ممکن است در آینده شرایطی پدید آید که جلب همیاری ومشارکت حداکثری شهروندان بسیار حیاتی باشد بنابر این لازم است از اکنون تدابیری برای افزایش این همیاری اندیشید. ناترازی در هر عرصه ای نیازمند اِعمال محدودیت هایی است که منافعِ شهروندان را تامین کند واز توزیع منابع به میزان نیاز و عادلانه حمایت کند . اعمال محدودیت نیز نباید به قاعده تبدیل شود و جای کوشش برای برطرف کردن ریشه های ناترازی را بگیرد. محدودیت، حد فاصلِ بینِ خواسته و امکان است که اگر شهروندان آن را به عنوان مسئولیت شهروندی بپذیرند، امکان گذر از شرایط سخت ، فراهم می شود.

یکم:

تفاوت معنا داری بین محدودیتی که تحمیل شود و محدودیتی که به عنوان مسئولیت شهروندی پذیرفته شود وجود دارد.این تفاوت به مثابۀ تفاوت دو قطب اجبار و انتخاب است . محرومیت انگاریِ محدودیت، سبب می شود تا شهروند احساس کند که از قلمرو آزادی وارادۀ او کاسته شده است و آن را تحمیلی از بیرون می داند وسعی می کند تا از پذیرش و همراهی آن سرباز زند. اما در مسئولیت انگاری، شهروند رابطۀ عمیقی بین رفتار خود و سرنوشت همنوعان و جامعه ، ادراک می کند وخود را شریک حلِ مشکلات می داند و می کوشد تا نقش سازنده ای در جریان صحیحِ محدودیت، ایفاء کند. شخصِ خودْ مسئول انگار، نه تنها خود را قربانی مقررات و قوانینِ محدودیت آفرین نمی داند بلکه می کوشد تا همراهیِ حداکثری از خود بروز دهد و محدودیت را در چارچوبِ مسئولیتی بزرگ درک کند. کسی که احساس محدود شدن دارد، تمام تلاش خود را معطوف رهایی از محدودیت می کند ولی فردی که محدودیت را به عنوان مسئولیت شهروندی می پذیرد تلاش می کند تا نه تنها خود را با محدودیت های به وجود آمده منطبق نماید بلکه دیگران را نیز به این امر ترغیب کند و در واقع به ناظری برای اجرای صحیح این محدودیت ضروری تبدیل می شود. تغییر نگرشِ تلقی مجازات به تلقی مسئولیت شهروندی از محدودیت ها نیز بسیار مهم است . شهروند اگر به قانون ومقررات به عنوانِ مسئولیت خود بنگرد سعی خواهد کرد آن را به بهترین شکل اجرا کند اما اگر آن را مجازات تلقی کند نه تنها تن به اجرا نخواهد داد بلکه تا می تواند خواهد کوشید تا از آن فرار کند. پزشک ممکن است بر سرِ بالین بیمار بیاید و از او بخواهد ناشتا باقی بماند و چیزی تناول نکند و در همان زمان دستور دهد تا به بیمار کناری، غذای مقوی داده شود. تلقی هر دو بیمار از این دستور، تلقی شفقت پزشک است نه مجازات ویا پاداش.

دوم:

رعایت قوانین راهنمایی ورانندگی، نمونه روشن تفاوت مذکور است .شهروندی که قوانین رانندگی را صرفا به منظور پیشگیری از جریمه رعایت می کند و قوانین آن را محدودیتی برای خود تلقی می کند، در صورت اطمینان از جریمه نشدن انگیزه ای برای رعایت قوانین رانندگی نخواهد داشت و تلاش خواهد کرد تا از این محدودیت رها شود اما شهروندی که نه تنها این قوانین را محدود کننده تلقی نمی کند بلکه آنرا برای نظم عبور و مرور ضروری می داند، می کوشد تا حتی در صورت عدم نظارت ، آن را رعایت کند زیرا معنای قانون را پذیرفته است و آنرا سودمند تشخیص داده است و آن را حصار حفاظتی و امنیتی برای خود و دیگران تلقی می کند. گرچه رفتار بیرونی هر دو گروه در هنگام وجود ناظر ممکن است یکی باشد اما انگیزه و تاب آوری آنها یکسان نیست. برای نظارت بر گروه اول ، هزینه های گزافی از محل منابع همگانی باید صورت پذیرد اما گروهی که خود را مسئول می پندارند خود را ناظر رفتار خود ودیگران نیز می دانند و از همین رو در کاهش هزینه های نظارتی نیز پیشگام هستند.

همچنین شهروندی که قوانین مربوط به نظافت و حفظ محیط زیست را محدودیت تلقی می کند با کسی که آن را وظیفه شهروندی می انگارد ، رفتار یکسانی ندارند. اولی خود را درصورت فقدان الزام بیرونی، موظف به رعایت نظافت نمی داند ولی دومی حتی در تنهایی و به دور از دیدِ ناظران نیز تلاش می کند تا نظافت را رعایت کند واز آلوده کردن محیط زیست پرهیز کند.

سوم:

راهکارهای مشخصی برای تغییر رفتارهای شهروندان از محدودیت انگاری به مسئولیت پذیری و محرومیت ندانستن محدودیت ، وجود داردکه به آنها اشاره می شود.

  • تبیینِ صادقانۀ ضرورتِ ایجاد محدودیت، موجب می شود تا شهروندان از نتایج بی عملی آگاه شوند و اقناع وباور پذیربودن قوانین که پیشتردر همین ستون توضیح داده شده است، اتفاق بیفتد.پیوند دادن قانون با معنی ، هدف وفلسفۀ آن می تواند شهروند را به پذیرش واجرای آن متقاعد کند.
  • توزیع عادلانه محدودیت نیز مهم است اگر شهروندان احساس کنند که محدودیت بی آنکه از پشتوانه اقناعی برخوردار باشد، فقط برای برخی ایجاد شده است وگروهی دیگر از این محدودیت ها معاف هستند ، به یقین تن به تحمل آن نخواهند داد.
  • تلطیف ادبیات گفتگو با مردم بسیار لازم وضروری است. کاربردِکلمات فقط انتقال معنی نیست بلکه انتقال حس و عاطفه و مهربانی نیز از طریق کلمات انجام می شود . گاهی یک کلمه موجبِ خشم وکلمه ای دیگر موجبِ جلب مهربانی می شود . امروزه متاسفانه کثرت اظهار نظر کنندگانِ جزمی در مسائلِ مهم کشور، ذهن شهروندان را به ناحق آشفته می سازد . اینکه امام علی (ع) می فرمایند اگر جاهلان ساکت باشند ، مردم به اختلاف نمی افتند(1)، یک منشورِ دقیق در روابط انسانی است.
  • کنترل مراکز ایجاد اضطراب برای شهروندان در جلب همیاری آنان  بسیار مهم است . چالش هر سالۀ مودیان مالیاتی با ادارات مربوطه و چانه زنی های غیر ضروری که ریشه در ناتوانی تشخیص دقیق آن ادارات دارد ونیزنحوۀ پذیرش بیماران در مراکز درمانی وهمچنین برخی از اعمال سلیقه ها در شهرداری ها، اشتباهات در اعمال جریمه رانندگان ، ثبت نام هرسالۀ کودکان در مراکز آموزشی، موجب تنش ذهنی شهروندان و وعصبانیت غیر لازم می شود.  
  • تبدیل شهروندان صرفا از مخاطب قانون بودن به شریک و همیار اجرای قانون نیز در تغییرِ این نگرش مهم است. شهروندان اگر حس سودمند بودن قانون را داشته باشند وبه اعمال عادلانه آن اعتقاد داشته باشند به ناظر دقیق اجرای آن تبدیل می شوند زیرا خود را منتفع از اجرای آن می دانند.

چهارم:

نتیجه آنکه برای تعدیل نا ترازی ها در هر زمینه ای باید تلاش کرد اما همواره ممکن است دولت محدودیت هایی در شرایط خاص اعمال کند گرچه باید از تبدیل شدن محدودیت به قاعده دائمی پیشگیری کرد و ریشه ناترازی ها را ترمیم واصلاح کرد اما در شرایط اعمال محدودیت نیز می توان، تاب آوری شهروندان و همیاری آنان را با تدابیری افزایش داد. درست است که هیچگاه نمی توان قطعیت قانون و اجرای آن را تنها با توصیه های اخلاقی و یا پند و اندرز، فراگیر کرد اما از سوی دیگر هم باید توجه داشت که مخاطبِ هر محدودیتی، شهروندان هستند که ادراک آنها در پیشبرد تصمیمات محدودیت زا بسیار مهم و ضروری است. مردم کشور ما نشان دادند که از درک بسیار بالایی برخوردار هستند و در صورتی که فلسفه و هدف محدودیت ها را درک کنند و لزوم اعمال آنها را در نتیجۀ کوتاهی وقصور ندانند بلکه آن را محصول جفای دشمنان تلقی کنند، خود را نه تنها مخاطبِ قانون بلکه مسئول اجرای آن خواهند دانست . کافی است شهروندان خود را مسئول بدانند در آن صورت از هیچ اهتمامی دریغ نخواهند کرد . نوع نگاه شهروندان فراتر از وجود یا عدم وجود محدودیت ها است.شهروند مسئول ممکن است حتی محدودیت را نقد کند اما مسئولیت خود را انکار نمی کند. محدودیت های ضروری ولازم را -که هر جامعه ای با آن روبرو است و اکنون جامعه ما به دلیل شرایط تحمیل شده از سوی دشمنان بیش از دیگران درگیر آن است- می توان با منطق مسئولیت واحترام به حقوق متقابل، باورآفرین کرد ودر نتیجه بلوغ اجتماعی شهروندان را رقم زد.

 

[1]  لَوْ سَکَتَ اَلْجَاهِلُ مَا اِخْتَلَفَ اَلنَّاسُ(کشف الغمة فی معرفة الأئمة ، جلد۲ ،صفحه۳۴۹)

مشاهده خبر در سایت خبرآنلاین