خبرآنلاین- مهسا مژدهی: تحولات اخیر خاورمیانه نشان میدهد که معادلات امنیتی منطقه در حال ورود به مرحله تازهای است؛ مرحلهای که در آن، هم اعتماد کشورهای عربی به تضمینهای امنیتی آمریکا کاهش یافته و هم ضرورت گفتوگو با ایران بیش از گذشته خود را نشان میدهد. شکلگیری سازوکارهای جدیدی مانند گروه چهارگانه پاکستان، مصر، ترکیه و عربستان و گسترش همکاریهای دفاعی میان بازیگران منطقهای را میتوان نشانهای از تلاش کشورهای خلیج فارس برای یافتن ترتیبات امنیتی جایگزین دانست. با این حال، اختلاف بر سر نقش ایران، رقابتهای ژئوپلیتیک و بازگشت ادبیات فرقهگرایانه همچنان موانع جدی شکلگیری یک نظم امنیتی فراگیر هستند.
مهران کامروا، استاد دانشگاه جورجتاون قطر، در گفتوگو با خبرآنلاین معتقد است عربستان سعودی در نهایت برای مهار بحران یمن به نقشآفرینی تهران نیاز خواهد داشت و بدون تفاهم با ایران، کاهش تنشها در این پرونده دشوار است. او همچنین با اشاره به تفاوت محاسبات کشورهای عربی در قبال جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل میگوید، اگرچه تضعیف قدرت ایران برای برخی از این کشورها یک هدف راهبردی است، هزینههای سنگین اقتصادی جنگ، بهویژه اختلال در صادرات انرژی و تجارت، آنها را به سمت پایان درگیریها سوق داده است.
در ادامه متن کامل گفتوگوی خبرآنلاین را با مهران کامروا مطالعه میکنید.
عربستان نهایتاً به میانجیگری ایران در پرونده یمن نیاز دارد
*** چرا عربستان سعودی میانجیگری ایران در مساله یمن را نپذیرفت و آیا این سفر نشاندهنده تغییری در رویکرد عربستان است یا نه؟
تا زمانی که عربستان نخواهد با ایران، چه به صورت مستقیم و چه غیرمستقیم به تفاهمی برسد تا حوثیها را به توقف حملات متقاعد سازد، تلاشهایش راه به جایی نخواهد برداین رویداد نشاندهنده تغییری در رویکرد کلی عربستان نیست. واقعیت این است که ریاض، تهران را یک بازیگر بیطرف در بحران یمن تلقی نمیکند و تصور میکند در شرایط کنونی میتواند به تنهایی یا از طریق میانجیگری عمان، سطح تنش در پرونده یمن را کاهش دهد. با این حال، به عقیده من در نهایت عربستان ناگزیر به پذیرش میانجیگری ایران است؛ چرا که بدون نقشآفرینی تهران و تذکر دولت ایران به انصارالله، مهار تنشها در یمن برای سعودیها ممکن نخواهد بود.
در حال حاضر ایران به یک قدرت پشت پرده فوقالعاده مؤثر در تحولات یمن تبدیل شده است و تا زمانی که عربستان نخواهد با ایران، چه به صورت مستقیم و چه غیرمستقیم به تفاهمی برسد تا حوثیها را به توقف حملات متقاعد سازد، تلاشهایش راه به جایی نخواهد برد. پیش از این عمان میانجی بسیار کارآمدی در این پرونده بود، اما در شرایط بحرانی کنونی، وزن و اهمیت نقش ایران به مراتب بیشتر است.

تشکلهای نوین منطقهای ناشی از افول اعتماد کشورهای خلیج فارس به تعهدات امنیتی آمریکاست
*** سازوکارهایی که اخیراً در منطقه شکل گرفته، از جمله سازوکار موسوم به R4 (متشکل از پاکستان، مصر، ترکیه و عربستان) و جلسه مشترک آنها با چهار قدرت اروپایی در کنار پیمانهای سهجانبه دفاعی، معلول چه تحولاتی در منطقه است؟
در ابتدای درگیریها، این تصور در میان مقامات سعودی وجود داشت که جنگهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه ممکن است به فروپاشی جمهوری اسلامی بینجامد تا حکومتی ضعیفتر جایگزین شود؛ اما وقتی دریافتند که ساختار سیاسی ایران ثبات و تابآوری نظامی به مراتب فراتر از تصورات آنان دارد و ساقط نخواهد شد، موضع خود را تغییر دادند و اکنون به صورت جدی خواستار اتمام جنگ و پایان تنش میان ایران با آمریکا و اسرائیل استشکلگیری این سازوکارها نشاندهنده احتیاج به یک بازآرایی و سازماندهی جدید امنیتی در منطقه است. کشورهای عربی حوزه خلیج فارس در حال حاضر برای تأمین امنیت خود با سه گزینه مواجهاند:
- گزینه نخست، تعمیق و گسترش روابط چندلایه خود با ایالات متحده در حوزههای نظامی، امنیتی، دیپلماتیک و اقتصادی و تجاری است.
- گزینه دوم، انعقاد پیمانهای استراتژیک و نظامی با دیگر بازیگران و قدرتهای پیرامونی است؛ نمونههایی مانند توافق مکه، قراردادهای راهبردی گذشته عربستان با پاکستان، و همچنین مناسبات با اتحادیه اروپا در همین چارچوب تعریف میشوند.
- گزینه سوم توسعه زیرساختهای نظامی بومی و ارتقای صنایع دفاعی داخلی است؛ اقداماتی همچون قراردادهای تولید مشترک تسلیحاتی میان قطر و ترکیه، همکاریهای امارات با کره جنوبی، و برنامههای مشترک عربستان سعودی با چین برای تولید پهپاد در این دسته قرار میگیرند.

این سه گزینه نافی یکدیگر (مانعةالجمع) نیستند و میتوانند به صورت توامان پیش بروند. پدیدهای که امروز در منطقه شاهد آن هستیم، تعدد پیمانهای امنیتی و نظامی میان بازیگران است. انگیزه بنیادین روی آوردن به این سه گزینه، به دلیل نبود اعتماد به آمریکاست که در مواقع بغرنج و استراتژیک آمریکا بتواند نسبت به تعدات نظامی پایبند باشد.
تضعیف تهران هدف مشترک است؛ اما با اثبات بقای ایران، خواستار توقف جنگ شدهاند
*** گزارشهای ضد و نقیضی در مورد تمایل کشورهای عربی برای استمرار یا توقف جنگ در طول ماههای گذشته منتشر شده است؛ از ادعای رسانههای غربی مبنی بر درخواست ریاض برای اتمام کار ایران تا مشارکت ابوظبی در رایزنیهای ضدایرانی. دلیل این مواضع دوگانه و انگیزه کشورهای عربی از این تحرکات چیست؟
اگرچه اهداف ژئوپلیتیک این کشورها در قبال تضعیف تهران متفاوت است، اما هزینههای ویرانگر اقتصادی همگی آنها را تحت فشار شدید قرار داده استکشورهای عربی حوزه خلیج فارس هر یک اهداف و محاسبات خاص خود را در قبال ایران دنبال میکنند. یک خواست مشترک میان این کشورها وجود دارد و آن تضعیف اقتدار حکومت مرکزی در ایران است؛ البته نه به معنای هرجومرجی مشابه عراق یا افغانستان که در آن نیروهای قومی به طور خودمختار در ایران هم مستقر شوند، اما تضعیف تهران از منظر استراتژیک برای آنها نفع خودش را دارد و برای آنها مهم است. با این حال، درجه و شدت این خواست در میان پایتختهای عربی متفاوت است.
در مورد عربستان سعودی، از سالهای ۲۰۲۱ و ۲۰۲۲ به این سو، تمام تمرکز هیئت حاکمه بر پیشبرد برنامههای سند «چشمانداز ۲۰۳۰» محمد بن سلمان قرار گرفته است که پیادهسازی آن مستلزم آرامش و کاهش تنشهای منطقهای است. در ابتدای درگیریها، این تصور در میان مقامات سعودی وجود داشت که جنگهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه ممکن است به فروپاشی جمهوری اسلامی بینجامد تا حکومتی ضعیفتر جایگزین شود؛ اما وقتی دریافتند که ساختار سیاسی ایران ثبات و تابآوری نظامی به مراتب فراتر از تصورات آنان دارد و ساقط نخواهد شد، موضع خود را تغییر دادند و اکنون به صورت جدی خواستار اتمام جنگ و پایان تنش میان ایران با آمریکا و اسرائیل است.

در نقطه مقابل، امارات متحده عربی تضعیف ایران را فرصتی برای تثبیت ادعاهای خود بر سر جزایر سهگانه میداند؛ اگر نه از طریق نظامی، دستکم از مسیر اجماعسازی دیپلماتیک بینالمللی؛ همانطور که اخیراً در موضعگیریهای دولتهایی نظیر کانادا هم بازتاب داشت. هدف امارات دستیابی به جزایر یا حداقل یکی از آنها در میانه این بحران یا پس از آن است و جمهوری اسلامی ایران باید به آن واقف باشد نباید این مطامع ارضی را نادیده بگیرد یا کماهمیت تلقی کند.
از سویی دیگر، برای قطر و به طور کلی دولتهایی چون کویت و بحرین اتمام جنگ و تنش میان ایران و آمریکا و رفع نسداد تنگه هرمز بسیار مهم است. کشورهایی چون عربستان و امارات و قطر و بحرین و کویت، همگی از این جنگ صدمه اقتصادی میبینند. پروژههای آنها در حال لغو شدن است یا خوابیده یا به آینده موکول شده. کسبوکارها، فروشگاهها و به ویژه صنعت گردشگری دچار رکود شدیدی شدهاند و هتلها و رستورانها به دلیل کاهش سفرها تعطیل یا با تعویق ماهها دستمزد کارکنان مواجهاند. بسیاری از شرکتهای خارجی، بانکها و سفارتخانهها به دلایل امنیتی خانوادههای نیروهای خود را از امارات و قطر خارج کردهاند. هزینه این جنگ برای کشورهایی از این دست بسیار برای آنها سنگین است.
اقتصاد این کشورها بر پایه ورود سرمایه خارجی، توریسم و املاک استوار است و اکنون برای سرپا ماندن ناچار به برداشت از صندوقهای ذخیره ارزی (Sovereign Wealth Funds) خود شدهاند. آنها حتی نمیتوانند آنطور که باید نفت و گاز خود را صادر کنند. حتی کشوری چون قطر به دلیل اختلال در صادرات، برای جلوگیری از ابطال قراردادهای بلندمدت خود با ژاپن، کره جنوبی و چین، از استرالیا و آمریکا گاز خریداری میکند تا به مشتریان شرق آسیا تحویل دهد. بنابراین، اگرچه اهداف ژئوپلیتیک این کشورها در قبال تضعیف تهران متفاوت است، اما هزینههای ویرانگر اقتصادی همگی آنها را تحت فشار شدید قرار داده است.
طرحهای جامع امنیت منطقهای تا زمان مهار مجدد موج فرقهگرایی عملیاتی نخواهد شد
*** ایده ایران برای شکلگیری یک سازوکار منطقهای مبتنی بر حضور همه طرفها، مانند سازوکار امنیتی خلیجفارس با حضور هشت کشور ساحلی، چقدر شانس موفقیت دارد و آیا کشورهای عربی برای مشارکت در آن آمادگی دارند؟
جمهوری اسلامی ایران چندین دهه است که میگوید امنیت منطقه باید دست بازیگران منطقه باشد و هم وزیر خارجه و نخستوزیر قطر و هم امیر آن علنا بیان کردهاند که بعد از این جنگ، کشورها نمیتوانند وانمود کنند که ایران وجود ندارد. ایران یک سری ملاحظات امنیتی دارد که این ملاحظات باید حتما در نظر گرفته شوند و تا مادامی که این کشورها رابطه خود را با تهران درست نکرده یا همکاریهای امنیتی با ایران نداشته باشند، رابطه خصمانهای که موجب تنش یا جنگ شده ادامه خواهد شد. این امر که ایران باید جزئی از پیمان امنیتی منطقه باشد برای رهبران کشورهای عربی روشن شده است. حالا ممکن استدر سالهای پیش رو این اتفاق بیفتد و البته بستگی به این دارد که ایران و بازیگران منطقه تا چه حدی بتوانند با یکدیگر کنار بیایند.
الان جو منطقه در حال بازگشت به فرقه گرایی است. پس از تحولات بهار عربی، شکافهای فرقهای به اوج رسید، اما از سال ۲۰۲۳ به بعد با توافق ازسرگیری روابط تهران و ریاض و گفتگوهای مقامات عالی دو کشور، این التهاب تا حدودی فروکش کرد. با این حال، با آغاز جنگ اخیر و گسترش دایره عملیاتها، متأسفانه احساسات و گفتمانهای فرقهگرایانه بار دیگر در فضای عمومی و نخبگانی کشورهای عربی احیا شده است. تا زمانی که این موج منفی روانی مهار نشود و تنشهای مذهبی کاهش نیابد، گفتگو پیرامون طرحهای جامع فراگیر مانند سازوکار هشتجانبه، بسیار دشوار خواهد بود.
۳۱۲/۴۲

