خبرآنلاین - محمد حسین لطف‌الهی: کوروش احمدی، دیپلمات پیشین و پژوهشگر تاریخ و مصطفی نجفی، کارشناس مسائل استراتژیک و پژوهشگر روابط بین‌الملل، با حضور در کافه خبر خبرآنلاین به کالبدشکافی دوگانه حیاتی و راهبردی تصمیم برای تغییر دکترین هسته‌ای و خروج از ان‌پی‌تی پرداختند. نجفی، ناکامی توافق برجام و تحمیل دو جنگ اخیر را نشانه فرسایش بازدارندگی متعارف دانسته و تأکید دارد در شرایط فروپاشی نظم لیبرال و تهدید رأس سیاسی و موجودیت سرزمینی، گذار به سوی بازدارندگی اتمی یک الزام گریزناپذیر است؛ مشروط بر اینکه پیش‌نیازهای ضروری برای قدم گذاشتن در این مسیر تأمین شود. در نقطه مقابل، احمدی با تشریح سابقه تاریخی منازعات دو قرن اخیر، تهدید بقای ایران از سوی آمریکا را رد کرده و متذکر می‌شود که بمب اتم نه تنها تضمین‌کننده صلح و امنیت پایدار نبوده، بلکه کشور را در گرداب پرهزینه رقابت تسلیحاتی با همسایگان و تشدید انزوای بین‌المللی گرفتار خواهد کرد.

در این مناظره، ابعاد فنی و استراتژیک غنی‌سازی ۶۰ درصدی، تبعات معمای امنیتی در حوزه خلیج فارس، آسیب‌پذیری‌های اطلاعاتی ناشی از جنگ‌های اخیر و اولویت نجات پنجره جمعیتی و زیرساخت‌های زیستی کشور به بحث گذاشته شده است. در حالی که نجفی دستیابی به توازن راهبردی را پیش‌شرط مصونیت از تکرار جنگ‌های ویرانگر می‌داند، احمدی راهکار نجات‌بخش را نه اتکا به توهم بازدارندگی هسته‌ای، بلکه احیای مسیرهای واقع‌گرایانه دیپلماتیک نظیر توافق اسلام‌آباد و ترمیم بنیه اقتصادی و انسجام اجتماعی ملت معرفی می‌کند.

برنامه «کافه خبر» خبرگزاری خبرآنلاین در نشستی تفصیلی با حضور کوروش احمدی، دیپلمات پیشین و پژوهشگر تاریخ و مصطفی نجفی، کارشناس مسائل استراتژیک و پژوهشگر روابط بین‌الملل، به کالبدشکافی این دوگانه حیاتی پرداخته است. نجفی، ناکامی توافق برجام و تحمیل دو جنگ اخیر را نشانه فرسایش بازدارندگی متعارف دانسته و تأکید دارد در شرایط فروپاشی نظم لیبرال و تهدید رأس سیاسی و موجودیت سرزمینی، گذار به سوی بازدارندگی اتمی یک الزام گریزناپذیر است؛ مشروط بر اینکه پیش‌نیازهای ضروری برای قدم گذاشتن در این مسیر تأمین شود. در نقطه مقابل، احمدی با تشریح سابقه تاریخی منازعات دو قرن اخیر، تهدید بقای ایران از سوی آمریکا را رد کرده و متذکر می‌شود که بمب اتم نه تنها تضمین‌کننده صلح و امنیت پایدار نبوده، بلکه کشور را در گرداب پرهزینه رقابت تسلیحاتی با همسایگان و تشدید انزوای بین‌المللی گرفتار خواهد کرد.

در این مناظره مفصل، ابعاد فنی و استراتژیک غنی‌سازی ۶۰ درصدی، تبعات معمای امنیتی در حوزه خلیج فارس، آسیب‌پذیری‌های اطلاعاتی ناشی از جنگ‌های اخیر و اولویت نجات پنجره جمعیتی و زیرساخت‌های زیستی کشور به بحث گذاشته شده است. در حالی که نجفی دستیابی به توازن راهبردی را پیش‌شرط مصونیت از تکرار جنگ‌های ویرانگر می‌داند، احمدی راهکار نجات‌بخش را نه اتکا به توهم بازدارندگی هسته‌ای، بلکه احیای مسیرهای واقع‌گرایانه دیپلماتیک نظیر توافق اسلام‌آباد و ترمیم بنیه اقتصادی و انسجام اجتماعی ملت معرفی می‌کند.

در ادامه متن کامل مناظره کوروش احمدی و مصطفی نجفی را مطالعه می‌کنید.

تاریخ ۲۰۰ سال اخیر ایران همواره با دغدغه بنیادین بقا گره خورده است

*** امروز سایه جنگ جدید بر سر کشور قرار دارد و واشنگتن به متحدان منطقه‌ای خود اعلام کرده که احتمال بروز درگیری بالاست، در حالی که در اخبار علنی نیز چشم‌اندازی از توافق دیپلماتیک دیده نمی‌شود. در این شرایط برخی توصیه به خروج از ان‌پی‌تی و ساخت سلاح هسته‌ای می‌کنند و در مقابل گروهی آن را زمینه اجماع‌سازی و تهدید موجودیتی می‌دانند. آقای نجفی، دیدگاه شما در این باره چیست؟

مصطفی نجفی: واقعیت این است که در فضای سیاسی، امنیتی و اجتماعی فعلی ایران با توجه به جنگ ۱۲ روزه، جنگ ۴۰ روزه و آسیب‌های تلخی که رخ داد، چشم‌انداز مبهمی پیش‌روی ماست. یک عدم توازن استراتژیک عمیق میان ما و طرف‌های مقابل وجود دارد و مطالبه بازدارندگی هسته‌ای در این بستر مطرح می‌شود.

در تاریخ ۱۵۰ تا ۲۰۰ سال اخیر، صرف‌نظر از نوع حکومت‌ها، مسئله اصلی نخبگان ایرانی همواره «مسئله بقا» بوده است. در دو قرن گذشته، سرزمینی به وسعت دو برابر خاک فعلی از ایران منفک شد، کشور به اشغال نظامی درآمد، کودتا رخ داد و تهاجمات خارجی صورت گرفت.

من موافق این چارچوب هستم و این دیدگاه من صرفاً محدود به پیامدهای جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه اخیر نیست. اولین یادداشتی که در این باره نوشتم در سال ۱۳۹۹ و پس از شکست تجربه برجام بود. ما نزدیک به دو دهه مذاکرات مداوم با آمریکایی‌ها داشتیم که به برجام ختم شد؛ توافقی که می‌توانست سنگ‌بنای جدیدی برای پایان مناقشه باشد، اما خروج ترامپ ثابت کرد که توافقات با آمریکا پایدار نمی‌ماند.

نتیجه‌گیری راهبردی من این بود که پرونده ایران، به دلیل امنیتی‌سازی مداوم، دیر یا زود به یک رویارویی نظامی تمام‌عیار با آمریکا و غرب ختم خواهد شد. در تاریخ ۱۵۰ تا ۲۰۰ سال اخیر، صرف‌نظر از نوع حکومت‌ها، مسئله اصلی نخبگان ایرانی همواره «مسئله بقا» بوده است. در دو قرن گذشته، سرزمینی به وسعت دو برابر خاک فعلی از ایران منفک شد، کشور به اشغال نظامی درآمد، کودتا رخ داد و تهاجمات خارجی صورت گرفت. به همین دلیل، دغدغه‌های امنیتی همواره ذهن نخبگان ما را اشغال کرده و مجالی برای تمرکز بر توسعه باقی نگذاشته است.

نجفی: بازدارندگی متعارف و مدل ابهام پاسخگوی تهدید بقا نیست / احمدی: بمب اتم امنیت کاذب می‌آورد و مسائل ریشه‌ای را حل نمی‌کند

در جمهوری اسلامی نیز با آغاز جنگ تحمیلی، این ذهنیت امنیت‌محور بازتولید شد. قاجار تلاش کرد با ایجاد موازنه میان قدرت‌ها بقا را حفظ کند، اما در نهایت کشور به منطقه حائل میان روسیه و انگلیس بدل گشت. پهلوی مدل اتکای کامل به یک ابرقدرت را در پیش گرفت که فرجام موفقی نداشت، و جمهوری اسلامی مدل خوداتکایی استراتژیک با تکیه بر تسلیحات متعارف و اهرم‌های نامتقارن منطقه‌ای را دنبال کرد. من در سال ۹۹ تأکید کردم که این مدل تا مقطعی کارآمد است، اما نمی‌تواند بازدارندگی نهایی ایجاد کند و سرانجام ما را با جنگ مستقیم روبه‌رو می‌سازد. امروز که به کشور تهاجم نظامی شده، دکترین قبلی دیگر کارایی ندارد و ما باید به سمت دکترین بازدارندگی هسته‌ای حرکت کنیم؛ هرچند این گذار پیش‌نیازهایی دارد که به آن خواهم پرداخت.

قاجار توانست در میانه نبرد دو ابرقدرت جهانی کلیت ایران را حفظ کند

*** آقای احمدی، آقای نجفی معتقدند جنگ ناگزیر بود و برای صیانت از بقای کشور باید به سمت سلاح اتمی رفت؛ ارزیابی و پاسخ شما به این مبنا چیست؟

کوروش احمدی: آقای نجفی صورت‌مسئله را دقیق تبیین کردند. ابتدا باید تصریح کنم که من به عنوان یک ایرانی آرزو دارم کشورم از بالاترین ظرفیت‌های دفاعی و نظامی برای حراست از تمامیت ارضی خود برخوردار باشد و این یک اصل بدیهی است. اما بحث من بر سر «ضرورت» و «امکان‌سنجی عملی» این گزینه است. کاملاً می‌پذیرم که بعد از تحمیل دو جنگ تجاوزکارانه، شرایط دگرگون شده و به کسانی که این مطالبه را پیش می‌کشند حق می‌دهم که از این زاویه به موضوع بنگرند.

نجفی: بازدارندگی متعارف و مدل ابهام پاسخگوی تهدید بقا نیست / احمدی: بمب اتم امنیت کاذب می‌آورد و مسائل ریشه‌ای را حل نمی‌کند

اما در این باره که ایران در دو قرن اخیر همواره با تهدید بقا مواجه بوده، ملاحظه جدی دارم. آنچه بر ایران در دوران قاجار گذشت، اقتضای دوره مرزبندی‌های نوین و دولت-ملت‌سازی در سراسر منطقه بود. مواجهه ما با امپراتوری بریتانیا به عنوان بزرگ‌ترین قدرت دریایی وقت و روسیه تزاری، بزرگ‌ترین قدرت زمینی در آن زمان بود.

در دوران پهلوی دوم نیز تهدید موجودیتی نداشتیم. کانون اصلی تهدید در آن سال‌ها، چپ رادیکال عربی و موج پان‌عربیسم به رهبری ناصر، بعثی‌های عراق و قذافی بود که آن هم در اوایل دهه ۱۹۷۰ مهار شد و ایران به ژاندارم و قدرت مسلط خلیج فارس بدل گردید.

به رغم انتقادات تندی که از آغاز عصر پهلوی به قاجاریه وارد شد، من به عملکرد آن‌ها نمره قبولی می‌دهم؛ چرا که توانستند چارچوب استقلال و کلیت این سرزمین را در برابر عثمانی و قدرت‌های آن عصر حفظ کنند. برای بازپس‌گیری هرات، محمدشاه و ناصرالدین‌شاه دو بار جنگیدند؛ اما انگلستان از جنوب به بوشهر و خوزستان تاخت و چاره‌ای جز پذیرش معاهده تحمیلی بریتانیا نداشت. این نبردها و بده‌بستان‌های مرزی به معنای «تهدید بقای سرزمینی ایران» نیست؛ ایران ملتی با ۳۰۰۰ سال پیشینه تمدنی است و این حوادث موجودیت تاریخی آن را از میان نبرد.

در دوران پهلوی دوم نیز تهدید موجودیتی نداشتیم. کانون اصلی تهدید در آن سال‌ها، چپ رادیکال عربی و موج پان‌عربیسم به رهبری ناصر، بعثی‌های عراق و قذافی بود که آن هم در اوایل دهه ۱۹۷۰ مهار شد و ایران به ژاندارم و قدرت مسلط خلیج فارس بدل گردید.

اسرائیل پروژه تجزیه ایران را دنبال می‌کند اما آمریکا خواهان فروپاشی کلیت کشور نیست

پرسش بنیادین این است: آیا امروز تهدیدی وجودی علیه ایران در جریان است؟ پاسخ من تفکیک میان دو بازیگر است: از جانب اسرائیل بله؛ اسرائیل سودای تجزیه، آشوب و فروپاشی کلیت ایران را دارد. اما در مورد ایالات متحده چنین نیست.

بررسی تاریخ پس از جنگ جهانی دوم نشان می‌دهد سیاست کلان واشنگتن، نه از سر دلسوزی بلکه بر مبنای منافع هژمونیک خود، مخالفت با تجزیه واحدهای سیاسی خاورمیانه بوده است، چرا که آشوب در این جغرافیا مسری است و پیامدهای امنیتی و اختلال انرژی آن مستقیماً روی دوش کاخ سفید می‌افتد. نه روسیه و نه چین هیچ‌کدام توان و تمایلی برای جمع کردن بی‌ثباتی در خلیج فارس ندارند. دولت آمریکا در سال ۲۰۱۹ صراحتاً با همه‌پرسی استقلال اقلیم کردستان مخالفت کرد و پس از اشغال عراق در ۲۰۰۳ نیز تمام تلاشش را به کار بست تا مانع تجزیه این کشور شود.

اسرائیل بدون چراغ سبز و تضمین پوشش پدافندی مستقیم آمریکا هرگز توان دست زدن به حملات گسترده علیه عمق خاک ایران را ندارد. چنان‌که در جنگ‌های ۱۲ روزه و ۴۰ روزه دیدیم که برای مهار شلیک‌های موشکی ایران نیازمند مداخله ناوگان آمریکا و شرکای منطقه‌ای شد.

بنابراین معتقدم بخش بزرگی از اصطکاکات کنونی، حاصل خطاهای محاسباتی در حوزه «سیاست‌گذاری» است. تل‌آویو با بهره‌برداری تبلیغاتی از نمادهایی چون نصب روزشمار نابودی در میادین و سخنان نسنجیده، در شورای امنیت این‌گونه القا می‌کند که هدف ایران حذف فیزیکی آن‌هاست و از این رهگذر برای خود چتر امنیتی می‌سازد؛ در حالی که موضع رسمی کشور برگزاری همه‌پرسی با حضور ساکنان اصلی فلسطین بوده است. تغییر در بسته‌های سیاستی می‌تواند این تهدیدات را بدون هزینه‌های سهمگین هسته‌ای خنثی کند.

نظم بین‌الملل لیبرال فروپاشیده و تل‌آویو به دنبال عقیم‌سازی تمامی بازیگران منطقه است

*** آقای نجفی، ارزیابی شما از این تمایز میان تهدید آمریکا و اسرائیل چیست و آیا امکان فنی گذار به سلاح هسته‌ای را مهیا می‌دانید؟

مصطفی نجفی: در ادبیات واقع‌گرایی روابط بین‌الملل، بقا بالاترین تقدم تمامی دولت‌هاست و ظرفیت‌های نظامی در همین چارچوب تعریف می‌شود. اما در مورد ایران، موقعیت چهارراه ژئوپلیتیکی این ادراک تهدید را به مراتب حادتر کرده است.

اینکه بگوییم قاجار توانست بقا را حفظ کند چون اسم ایران ماند، تقلیل ماجراست. دو برابر وسعت جغرافیایی امروز از پیکر این کشور جدا شد و مقدرات کشور عملاً تحت نفوذ سفارتخانه‌ها اداره می‌شد. در عصر پهلوی نیز شاه علیرغم دریافت تضامین امنیتی، دائماً در هراس دائمی از تحولات کردستان، قدرت‌گیری اعراب و جاه‌طلبی‌های اسرائیل به سر می‌برد. اتفاقاً به دلیل همین ادراک تهدید بقا بود که شخص شاه پروژه هسته‌ای را با چشم‌انداز دستیابی به بازدارندگی نهایی کلید زد.

نجفی: بازدارندگی متعارف و مدل ابهام پاسخگوی تهدید بقا نیست / احمدی: بمب اتم امنیت کاذب می‌آورد و مسائل ریشه‌ای را حل نمی‌کند

امروز نیز ما با یک تهدید عینی روبه‌رو هستیم. ادبیات ترامپ درباره بازگرداندن ایران به اعصار گذشته، تهدیدی کاملاً تمدنی و موجودیتی است. شاید در گذشته آمریکا با تغییر مرزها مخالفت می‌کرد، اما واقعیت این است که نظم بین‌المللی لیبرال و رژیم‌های حقوقی متصل به آن فروپاشیده‌اند. واشنگتن دیگر به هیچ‌یک از هنجارهای پیشین خود پایبند نیست.

علاوه بر این، در مجاورت ما بازیگری نامتعارف به نام اسرائیل حضور دارد که استراتژی تثبیت‌شده‌اش «عقیم‌سازی ساختاری» هر دولتی در منطقه است که پتانسیل تهدید داشته باشد. اشغال بلندی‌های جولان سوریه و بخش‌هایی از جنوب لبنان گواه این سیاست توسعه‌طلبانه است. برای نخستین بار در تاریخ، راهبرد کلان این بازیگر افراطی با جریان مسلط در کاخ سفید هم‌پوشانی کامل یافته و این ائتلاف، بقای جمهوری اسلامی و ساختار سرزمینی ایران را هدف گرفته است.

خروج از ان‌پی‌تی بدون توان دستیابی به سلاح هسته‌ای دستاویز تهاجم اتمی حریف می‌شود

نکته اساسی اینجاست: طرح مباحثی چون خروج از ان‌پی‌تی در فضای رسانه‌ای و از زبان برخی نمایندگان، بدون آنکه پیش‌نیازهای فنی و دکترین ساخت سلاح فراهم باشد، یک خطای فاحش راهبردی است.

اگر کشوری از پیمان ان‌پی‌تی خارج شود اما نتواند در یک بازه زمانی مشخص به بازدارندگی ملموس هسته‌ای دست یابد، عملاً تهدیدات امنیتی علیه خود را به بالاترین نقطه رسانده و بهانه و دستاویز حقوقی و عملیاتی لازم را در اختیار دشمن قرار می‌دهد تا حتی از گزینه‌های اتمی تاکتیکی استفاده کند.

اگر کشوری از پیمان ان‌پی‌تی خارج شود اما نتواند در یک بازه زمانی مشخص به بازدارندگی ملموس هسته‌ای دست یابد، عملاً تهدیدات امنیتی علیه خود را به بالاترین نقطه رسانده و بهانه و دستاویز حقوقی و عملیاتی لازم را در اختیار دشمن قرار می‌دهد تا حتی از گزینه‌های اتمی تاکتیکی استفاده کند.

تغییر دکترین زمانی کارآمد است که توان فناورانه، تاب‌آوری شبکه زیرساختی، انسجام نهادی و ادراک دقیق اطلاعاتی فراهم باشد. اگر این پیش‌شرط‌ها محقق نیست، دامن زدن لفظی به خروج از ان‌پی‌تی، بدون رسیدن به سلاح، کشور را در معرض ضربه پیش‌دستانه قرار می‌دهد.

تجربه برجام نشان داد با تدابیر سیاستی می‌توان مانع از تحقق سناریوهای جنگ شد

*** آقای دکتر احمدی، از نگاه شما آیا پیش‌نیازهای فنی و راهبردی برای ساخت سلاح در کشور موجود است و اساساً ضرورت چنین اقدامی احساس می‌شود؟

کوروش احمدی: بازگشت به تاریخ به ما یادآوری می‌کند که بخش عمده‌ای از جداسازی اراضی در دوران قاجار بر اثر اشتباهات محاسباتی تصمیم‌گیران داخلی رقم خورد. جنگ دوم ایران و روس نیازی به وقوع نداشت؛ روسیه در اروپا درگیر بحران بود و تمایلی به گشودن جبهه قفقاز نداشت، اما با تحریکاتی غیرواقع‌بینانه وارد جنگ شدیم که به عهدنامه ترکمانچای انجامید. آن هم در حالی که چهره‌هایی چون عباس‌میرزا و قائم‌مقام فراهانی هشدار می‌دادند که توان ما هم‌پای ارتش منظم تزار نیست. این تجربه به ما می‌آموزد که همواره باید وزن و مقدورات واقعی خود را در برابر رقبا بسنجیم.

در اصل اولویت بقا بحثی نیست، مناقشه بر سر شیوه پاسخ به تهدید است. نخستین اقدام عقلانی هر حکمرانی، آزمودن راهکارهای دیپلماتیک و سیاستی برای خنثی‌سازی تهدید است. ما پیش از این تجربه موفق برجام را داشتیم. ایران با برجام ابهامات و بهانه‌جویی‌های هسته‌ای را برطرف کرد و در دوره اوباما، واشنگتن نتوانست مسیر پرونده‌های موشکی و منطقه‌ای را ذیل تحریم‌های فصل هفتمی باز کند.

نجفی: بازدارندگی متعارف و مدل ابهام پاسخگوی تهدید بقا نیست / احمدی: بمب اتم امنیت کاذب می‌آورد و مسائل ریشه‌ای را حل نمی‌کند

پدیده ترامپ در روابط بین‌الملل یک استثنای نامتعارف است. او کسی است که با لفاظی از تصرف کانادا به عنوان ایالت پنجاه‌ویکم یا اشغال گرینلند و کانال پاناما سخن می‌گفت. جامعه بین‌المللی چگونه با این پدیده رفتار کرد؟ مکزیک و کانادا در برابر هجمه او به پیمان نفتا (NAFTA)، پای میز مذاکره نشستند و با تغییراتی شکلی در عنوان پیمان به «USMCA»، ساختار همکاری تجاری خود را حفظ کرده و تنش را مهار ساختند.

ترامپ حتی پس از ورود به کاخ سفید، هجده ماه در برجام باقی ماند و دوبار پایبندی ایران را به کنگره تأیید کرد؛ زیرا تمامی ارکان امنیتی وقت نظیر تیلرسون و متیس بر حفظ آن اصرار داشتند. خواسته ترامپ مذاکره برای رفع بندهای غروب برجام بود. اگر ما در همان مقطع وارد مانور دیپلماتیک می‌شدیم، زمینه تخریب برجام فراهم نمی‌آمد.

حتی ترامپ در دور دوم نیز شروط دوازده‌گانه پمپئو را مبنا قرار نداد؛ جان بولتون به خاطر مخالفت با رویکرد مصالحه‌جویانه ترامپ و جلوگیری از دیدار با هیئت ایرانی در بیاریتس فرانسه کنار گذاشته شد. حتی در تفاهم‌نامه اسلام‌آباد تصریح شد که مباحث منطقه‌ای و موشکی خارج از پیش‌شرط‌ها خواهد بود. بنابراین نباید راه‌های تنظیم روابط را مسدود فرض کرد.

بمب اتم توان حل منازعات بنیادین را ندارد؛ شوروی با ۳۰ هزار کلاهک فروریخت

بمب هسته‌ای صرفاً کارکرد بازدارندگی در برابر یک سناریوی بسیار خاص نظامی را داراست و کل پازل امنیت ملی را حل نمی‌کند. اتحاد جماهیر شوروی با در اختیار داشتن بیش از ۳۰ هزار کلاهک هسته‌ای دچار اضمحلال شد؛ چرا که بنیه اقتصادی، رضایت عمومی و ساختار اجتماعی‌اش فروپاشیده بود. سلاح اتمی نوعی «احساس امنیت کاذب» پدید می‌آورد و تصمیم‌گیران را از حل اختلافات ژئوپلیتیکی، اقتصادی و مرزی غافل می‌سازد.

به روسیه امروز نگاه کنید. مسکو با داشتن زرادخانه عظیم اتمی، بیش از چهار سال است که در اوکراین درگیر مانده و عمق خاکش تا ۳۰۰۰ کیلومتری و حتی کاخ کرملین با پهپادهای ارتش کی‌یف هدف قرار می‌گیرد، بی‌آنکه کلاهک‌های اتمی‌اش بتواند گره میدان را باز کند.

به روسیه امروز نگاه کنید. مسکو با داشتن زرادخانه عظیم اتمی، بیش از چهار سال است که در اوکراین درگیر مانده و عمق خاکش تا ۳۰۰۰ کیلومتری و حتی کاخ کرملین با پهپادهای ارتش کی‌یف هدف قرار می‌گیرد، بی‌آنکه کلاهک‌های اتمی‌اش بتواند گره میدان را باز کند. در پرونده هند و پاکستان نیز، دو طرف پس از دستیابی به کلاهک اتمی، در دو جنگ مستقیماً وارد نبرد شدند. در سه دهه اخیر به جز کره شمالی که نگران بقای رژیم است و به استثنای جنوب آسیا، هیچ‌یک از ۲۱ کشوری که در آستانه گریز هسته‌ای بودند (مانند برزیل، آرژانتین و آفریقای جنوبی) به سراغ ساخت سلاح نرفتند؛ چرا که ثابت شده کلاهک اتمی بهایی گزاف دارد و بن‌بست‌های توسعه را رفع نمی‌کند.

دستگاه دیپلماسی حداکثر انعطاف را به خرج داد اما آمریکا میز مذاکره را با ترور تخریب کرد

*** آقای نجفی، شما استدلال کردید که خروج از ان‌پی‌تی بدون تولید سلاح یک خطای پرهزینه است؛ آیا عین این نقد بر غنی‌سازی ۶۰ درصدی جاری وارد نیست؟ و آیا تضمینی وجود دارد که با دستیابی به بمب، امنیت کشور تثبیت شود؟

مصطفی نجفی: من کاملاً با اولویت راهکارهای سیاستی و مهار دیپلماتیک تنش‌ها موافقم. اما واقعیت این است که دستگاه دیپلماسی ما پیش از آغاز هر دو جنگ اخیر، حداکثر مساعی جمیله و انعطاف را به نمایش گذاشت. یادداشت اخیر وزیر امور خارجه عمان سندی آشکار است که نشان می‌دهد تهران حاضر شد به امتیازاتی برای توافق تن دهد که پیش‌تر هرگز حاضر به پذیرش آن‌ها نبود.

سیاست خارجی آمریکا در قبال خاورمیانه از کنترل واشنگتن خارج شده و مجری سناریوهای تهاجمی اسرائیل است. با وجود لحن توهین‌آمیز ترامپ در مکاتبات اولیه، جمهوری اسلامی مذاکرات غیرمستقیم را پذیرفت. این را برای نخستین بار افشا می‌کنم: سه روز پیش از آغاز جنگ ۱۲ روزه، یکی از مقام‌های نظامی کشور در جلسه‌ای اعلام کرد که از طرف آمریکایی تضمین قاطع دریافت کرده‌اند که تا زمان استمرار روند دیپلماتیک، مانع از هرگونه تحرک نظامی اسرائیل خواهند شد و قرار بود روز یکشنبه در مسقط توافق اصولی امضا شود. اما درست در روز جمعه، هم‌زمان با استمرار تعهد دیپلماتیک، خاک کشور هدف تهاجم قرار گرفت، چهره‌های ارشد نظامی ترور شدند و جنگ آغاز شد!

بنابراین نمی‌توان ادعا کرد ایران راه‌های سیاسی را نیازمود؛ این طرف متخاصم بود که میز مذاکره را با موشک تخریب کرد. ما هیچ‌گاه مدعی نبوده‌ایم که بمب هسته‌ای امنیت مطلق به همراه می‌آورد، مانع فروپاشی از درون می‌شود یا جنگ‌های چریکی را متوقف می‌سازد. اما سلاح اتمی موازنه وحشت خلق می‌کند.

اگر پاکستان تسلیحات اتمی نداشت، در برابر ماشین نظامی هند دوام نمی‌آورد. اگر کره شمالی مجهز به موشک‌های هسته‌ای نبود، بقایش در برابر مانورهای پنتاگون حفظ نمی‌شد. اگر روسیه قدرت هسته‌ای بازدارنده نداشت، سرنوشت دیگری برای زیرساخت‌ها و رأس حاکمیت آن رقم می‌زدند. وجود سلاح اتمی محاسبه هزینه و فایده متجاوز را در دست زدن به ترور فرماندهان یا تهاجم تمام‌عیار به پایتخت تغییر می‌دهد.

جهان به سمت صلح حرکت نمی‌کند؛ عبور از قطبیت‌ها هزینه‌های تسلیحاتی را جهش داده است

داده‌های بین‌المللی نشان می‌دهد که باور به حرکت جهان به سمت صلح یک توهم است. در سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، بیش از ۱۰۵ کشور جهان از جمله دولت‌های حوزه اسکاندیناوی و اروپای غربی اعتبارات بخش رفاه اجتماعی خود را کاسته و به بودجه‌های نظامی افزوده‌اند.

غنی‌سازی در این سطوح اگر صرفاً پروژه‌ای برای چانه‌زنی و غنی‌سازی برای غنی‌سازی باشد، نه تنها آورده اقتصادی ندارد، بلکه توجیه‌پذیر نیست. این سطح از فناوری تنها زمانی واجد ارزش راهبردی است که به عنوان گامی برای رسیدن به توانمندی بازدارندگی نهایی نگریسته شود. اگر قرار نباشد به بازدارندگی نهایی برسیم، هزینه‌های ناشی از آن بر پیکره کشور سنگینی خواهد کرد.

ما در یک «دوره گذار آنارشیک» به سر می‌بریم؛ دوره‌ای که در آن نظم لیبرال پیشین فروریخته و جهان از قطبیت‌های صلب عبور کرده است. در چنین محیطی، کانون‌های منازعه منطقه‌ای فعال شده و رژیم‌های حقوقی کارکرد صلح‌ساز خود را از دست داده‌اند. وقتی ناظم سابق نظم بین‌الملل خود تمامی معاهدات را لگدمال می‌کند، نمی‌توان صرفاً با اتکا به متن توافق‌نامه‌ها، امنیت سرزمینی را بیمه کرد.

درباره غنی‌سازی ۶۰ درصد نیز موضع من صریح است: غنی‌سازی در این سطوح اگر صرفاً پروژه‌ای برای چانه‌زنی و غنی‌سازی برای غنی‌سازی باشد، نه تنها آورده اقتصادی ندارد، بلکه توجیه‌پذیر نیست. این سطح از فناوری تنها زمانی واجد ارزش راهبردی است که به عنوان گامی برای رسیدن به توانمندی بازدارندگی نهایی نگریسته شود. اگر قرار نباشد به بازدارندگی نهایی برسیم، هزینه‌های ناشی از آن بر پیکره کشور سنگینی خواهد کرد.

شاه برای بمب اتم پایگاه صنعتی و ادراک تهدید نداشت اما به دنبال زیرساخت روز مبادا بود

*** آقای دکتر احمدی، پیش‌تر آقای نجفی اشاره کردند که شاه نیز در پس ذهن خود در پی بمب اتم بود؛ اسناد تاریخی در این خصوص چه می‌گویند؟

ادعای انگیزه شاه برای ساخت کلاهک هسته‌ای با واقعیات اسناد سازگار نیست. در مصاحبه معروف اکبر اعتماد (رئیس وقت سازمان انرژی اتمی) در سال ۲۰۰۳، او نقل می‌کند که شاه صراحتاً دستیابی به بمب را در آن مقطع رد کرد و گفت: ما در برابر زرادخانه چند هزار کلاهکی شوروی چه کار می‌توانیم بکنیم؟ ثانیاً اگر ما هسته‌ای شویم، تمامی همسایگان به این سمت حرکت خواهند کرد و خریدهای میلیارد دلاری ارتش ایران از غرب بی‌اثر خواهد شد. البته او حفظ فناوری و تربیت کادر علمی را برای «روز مبادا» مد نظر داشت، اما هرگز به سمت نظامی‌سازی نرفت.

نجفی: بازدارندگی متعارف و مدل ابهام پاسخگوی تهدید بقا نیست / احمدی: بمب اتم امنیت کاذب می‌آورد و مسائل ریشه‌ای را حل نمی‌کند

در خصوص کردستان عراق نیز شاه با اسرائیل همکاری تاکتیکی داشت، نه تقابل. ساواک و موساد مشترکاً ملا مصطفی بارزانی را علیه رژیم بعث بغداد تسلیح می‌کردند تا دولت متمایل به شوروی عراق تضعیف شود. به محض اینکه قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر امضا شد، شاه فوراً تمامی خطوط تدارکاتی بارزانی را قطع کرد و نیروهای کرد در عظیمیه کرج اسکان داده شدند. روابط شاه با تل‌آویو بسیار نزدیک و در راستای مهار رادیکالیسم عربی بود. بنابراین رقابت استراتژیکی در آن عصر وجود نداشت.

آزمایش اتمی ایران، خلیج فارس را به پایگاه استقرار صدها کلاهک آمریکایی تبدیل می‌کند

نکته محوری که باید مورد مداقه قرار گیرد، افتادن در دام «معمای امنیتی» است. اگر جمهوری اسلامی فردا دست به آزمایش هسته‌ای بزند، فکر می‌کنید واکنش منطقه چه خواهد بود؟ بلافاصله رقابت اتمی در آن سوی آب‌ها کلید می‌خورد. عربستان سعودی، ترکیه، امارات و مصر به سمت زنجیره تولید سلاح خواهند رفت یا طبق الگوهای ناتو، واشنگتن صدها کلاهک اتمی قرضی را در پایگاه‌های عربستان و امارات مستقر خواهد کرد؛ چنان‌که امروز شش کشور اروپایی عضو ناتو میزبان سلاح‌های اتمی آمریکا هستند.

در آن صورت ما با یک معضل چندوجهی اتمی در بیخ گوش خود مواجه می‌شویم. آیا ما توان اقتصادی ورود به یک مسابقه تسلیحاتی بی‌پایان اتمی را داریم؟

ساخت بمب در انزوا رخ نمی‌دهد. بازدارندگی هسته‌ای نیازمند یک منظومه پیچیده، مقتدر و منظم است. شما باید از «توان ضربه دوم» مطمئن باشید تا پایگاه‌های موشکی‌تان قبل از پرتاب محو نشوند. نیازمند ساختاری اطلاعاتی به شدت منسجم و نفوذناپذیرید. در حالی که بعد از جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه، مقامات دیپلماتیک ما از جمله وزیر خارجه به وجود حفره‌های عمیق اطلاعاتی اذعان کردند و گفتند این حفره‌ها از مرحله کسب اطلاعات فراتر رفته و به حوزه تصمیم‌سازی‌ها سرایت کرده بود.

ساخت بمب در انزوا رخ نمی‌دهد. بازدارندگی هسته‌ای نیازمند یک منظومه پیچیده، مقتدر و منظم است. شما باید از «توان ضربه دوم» مطمئن باشید تا پایگاه‌های موشکی‌تان قبل از پرتاب محو نشوند. نیازمند ساختاری اطلاعاتی به شدت منسجم و نفوذناپذیرید. در حالی که بعد از جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه، مقامات دیپلماتیک ما از جمله وزیر خارجه به وجود حفره‌های عمیق اطلاعاتی اذعان کردند و گفتند این حفره‌ها از مرحله کسب اطلاعات فراتر رفته و به حوزه تصمیم‌سازی‌ها سرایت کرده بود.

اگر دشمن از مکان ذخیره‌سازی، زنجیره فرماندهی و زیرساخت مونتاژ اطلاع یابد، ساخت چند کلاهک نه تنها بازدارنده نیست، بلکه توجیهی برای بمباران سراسری زیرساخت‌ها پیش از هرگونه واکنش عملیاتی ما خواهد بود.

بازدارندگی عام یعنی تاب‌آوری اقتصادی و وحدت ملی که در سایه تحریم تحلیل رفته است

*** آقای نجفی، فرض کنیم تمامی پیش‌نیازهای فنی، انسجام نهادی، سامانه‌های پرتاب پنهانکار و توانایی ضربه دوم فراهم باشد؛ آیا در آن شرایط، شما هسته‌ای شدن کشور را تضمین‌کننده امنیت می‌دانید؟

مصطفی نجفی: قطعاً بله! پاسخ من کاملاً ایجابی است. اگر کشوری به ۵۰ تا ۶۰ کلاهک اتمی قابل‌پرتاب و پایگاه‌های مصون از ضربه اول مجهز شود، معادلات دگرگون می‌شود. در مورد معمای امنیتی نیز باید پرسید: مگر در حوزه تسلیحات متعارف معمای امنیتی حاکم نیست؟ بودجه‌های نظامی عربستان و امارات و خریدهای مدرن آن‌ها ده‌ها برابر ماست. اما آنچه آن‌ها را تا حدی مهار کرد، همین توانمندی موشکی و پهپادی ایران بود.

آقای دکتر احمدی به درستی از دو مؤلفه بازدارندگی نام می‌برند: «بازدارندگی خاص» (تسلیحاتی) و «بازدارندگی عام» (بنیه اقتصادی، تاب‌آوری اجتماعی و پیوند ملت-دولت). پرسش من این است: در شرایطی که حریف با اتکا به نابرابری استراتژیک، اراده کرده تا زیرساخت‌های پالایشگاهی، بنادر و تأسیسات تولیدی کشور را با حملات سنگین نابود کند، کدام بنیه اقتصادی تاب مقاومت خواهد داشت؟

وقتی توان ضربه متقابل بازدارنده نداشته باشید، اقتصاد اولین قربانی تجاوز است. بازدارندگی نهایی اتمی چتری است که به اقتصاد اجازه تنفس می‌دهد تا زیر ضربات جنگ ویران نگردد.

یادداشت تفاهم اسلام‌آباد پیروزی بزرگی بود که با اشتباهات محاسباتی از دست رفت

کوروش احمدی: بازدارندگی اقتصادی و اجتماعی با موشک ساخته نمی‌شود، با تولید ناخالص داخلی، رفاه و امید نسل جوان ساخته می‌شود. یک چرخش اساسی پس از هفته اول جنگ ۴۰ روزه رخ داد که نباید نادیده گرفته شود: ترامپ دریافت که پروژه «پیروزی سریع، برق‌آسا و بی‌هزینه» برای سرنگونی نظام سیاسی ایران با شکست قطعی روبه‌رو شده است. ارتش آمریکا دریافت که نمی‌تواند با چند ضربه هوایی اراده یک ملت را بشکند.

این وضعیت یک پنجره بی‌نظیر برای پایان شرافتمندانه جنگ گشود و خروجی آن «یادداشت تفاهم اسلام‌آباد» بود. تفاهم اسلام‌آباد دستاوردی تاریخی بود که حتی اگر ۵۰ درصد بندهای آن به اجرا درمی‌آمد، بخش اعظم محاصره و تنگنای کشور را رفع می‌کرد. متأسفانه جریانات تصمیم‌گیر نتوانستند سهم خود را برای صیانت از آن توافق ایفا کنند و در تیرماه آن فرصت بزرگ از کف رفت.

نباید این واقعیت تلخ را فراموش کرد: ما امروز در عرصه دیپلماسی بین‌المللی با انزوایی نگران‌کننده دست‌به‌گریبانیم. در تاریخ ۱۱ مارس، قطعنامه ۲۸۱۷ در شورای امنیت با ۱۳ رأی مثبت به تصویب رسید و چین و روسیه با رأی ممتنع خود به آن چراغ سبز نشان دادند؛ قطعنامه‌ای که در آن جمهوری اسلامی سه بار به دلیل ناامنی در آبراهه‌ها و حوادث منطقه صریحاً محکوم شد و بیش از ۱۳۵ کشور عضو مجمع عمومی به عنوان حامی (Sponsor) آن را امضا کردند.

در ۱۰ آوریل نیز عملاً مجوزهایی برای محافظت از تردد کشتی‌ها در تنگه هرمز صادر شد. اگر در این شرایط انزوا، به سمت خروج از ان‌پی‌تی برویم، تمامی مجاری باقیمانده را مسدود کرده و اجماع بین‌المللی را به نفع ماشین جنگی واشنگتن و تل‌آویو بازسازی خواهیم کرد.

مدل هسته‌ای شدن ایران مانند کره شمالی نیست؛ جهان قدرت ما را به رسمیت خواهد شناخت

مصطفی نجفی: من با این تعبیر انزوای ابدی موافق نیستم. جمهوری اسلامی پس از عبور موفق از آزمایش دو جنگ تمام‌عیار و نمایان ساختن هزینه‌های غیرقابل جبران برای بازارهای جهانی نفت، موقعیت متفاوتی یافته است.

مدل هسته‌ای شدن ایران هرگز مدل کره شمالی نخواهد بود؛ ژئوپلیتیک ما در قلب خاورمیانه، برتری سرزمینی و اهرم‌های منطقه‌ای به گونه‌ای است که جهان پس از یک شوک کوتاه‌مدت، ناگزیر از شناسایی رسمی وزن استراتژیک تهران خواهد شد؛ چنان‌که در قبال پاکستان و هند نیز ابتدا تحریم‌هایی اعمال شد، اما سرانجام جایگاه هسته‌ای آن‌ها به عنوان بخشی از معماری توازن پذیرفته شد.

نجات پنجره جمعیتی کشور از عواقب جنگ حیاتی‌تر از افزودن بر ذخایر اورانیوم است

*** در دقایق پایانی نشست، جمع‌بندی نهایی طرفین را از این مباحث بشنویم.

کوروش احمدی: اهرم‌های منطقه‌ای اگر در جای خود و به اندازه به کار گرفته نشوند، کارایی خود را از دست می‌دهند؛ چنان‌که اهرم تنگه هرمز در اثر استمرار بیش از حد فرسوده شد. جمع‌بندی من این است: ما چاره‌ای جز تمرکز همه‌جانبه بر «راهکارهای سیاستی و دیپلماسی پایدار» نداریم. نباید با یک شکست یا مانع‌تراشی دشمن، بلافاصله میز مذاکرات را رها کنیم و تسلیم گزینه‌های نظامی شویم. جمهوری اسلامی اکنون در حال رایزنی‌های تازه است و باید از این فرصت برای عبور از تله جنگ بهره گرفت.

اگر به بازدارندگی نهایی دست نیابیم، کشور در یک چرخه تکراری از تجاوزهای ادواری گرفتار خواهد شد. در دورانی که رژیم‌های حقوقی بین‌المللی رنگ باخته‌اند و ساختار منطقه‌ای به سوی بی‌ثباتی حرکت می‌کند، خوداتکایی راهبردی و دستیابی به سلاح هسته‌ای به عنوان پادزهر نابرابری با قدرت‌های اتمی متخاصم ضامن اصلی حفظ بقای سرزمینی و امنیت نسل‌های آینده ایران است.جنگ آینده به هیچ روی شبیه دو جنگ قبلی نخواهد بود؛ فرماندهان ارتش آمریکا متوجه ناکامی نقشه‌های پیشین شده‌اند و طرح‌های نوین تخریبی به اجرا خواهند گذاشت که برای کشور به شدت خطرآفرین است.

اولویت مطلق ما باید توسعه، آرامش و نجات ساختار زیستی کشور باشد. ما در حال از دست دادن آخرین بازمانده‌های «پنجره جمعیتی متولدین دهه ۱۳۶۰» هستیم؛ نسلی که در حال عبور از سن باروری است. موالید سالانه از دو میلیون و چهارصد هزار نفر به حدود ۸۲۰ هزار نوزاد سقوط کرده است. فقر پروتئینی و سوءتغذیه در بخش‌های بزرگی از جامعه سلامت جسمی و هوش کودکان را نشانه رفته است.

ما در سال ۱۳۸۲ غنی‌سازی را تعلیق کردیم و در برجام ۱۰ تن اورانیوم را مبادله نمودیم، اما چند سال بعد چند برابر آن را بازتولید کردیم. اورانیوم ماده‌ای برگشت‌پذیر است، اما از دست رفتن پنجره جمعیتی، فقر عمومی و ویرانی زیرساخت‌های زیستی هرگز قابل جبران نیست. امنیت ملی واقعی در حفاظت از انسان‌ها و بقای این ملت معنا می‌یابد.

تکرار چرخه‌های تجاوز حاصل انفعال در بازدارندگی است؛ خوداتکایی نهایی یک ضرورت است

مصطفی نجفی: جمع‌بندی من بر چهار محور استوار است: ۱. ما نیازمند تحقق پیش‌نیازهای قطعی شامل توان فناورانه ضربه دوم، اجماع ملی، انسجام اداری و پاکسازی حفره‌های اطلاعاتی هستیم؛ ۲. اگر این شروط مهیا نباشد، سخن گفتن از خروج از ان‌پی‌تی خطایی است که کشور را آسیب‌پذیر می‌سازد؛ ۳. اما اگر توانستیم این مؤلفه‌ها را تجمیع کنیم، گذار به سوی بازدارندگی هسته‌ای یک «الزام استراتژیک گریزناپذیر» است. زیرا دکترین مبتنی بر ابهام فروپاشیده و تسلیحات متعارف نتوانست مانع از تهاجم، ترور و تحمیل دو جنگ پیاپی شود.

اگر به بازدارندگی نهایی دست نیابیم، کشور در یک چرخه تکراری از تجاوزهای ادواری گرفتار خواهد شد. در دورانی که رژیم‌های حقوقی بین‌المللی رنگ باخته‌اند و ساختار منطقه‌ای به سوی بی‌ثباتی حرکت می‌کند، خوداتکایی راهبردی و دستیابی به سلاح هسته‌ای به عنوان پادزهر نابرابری با قدرت‌های اتمی متخاصم ضامن اصلی حفظ بقای سرزمینی و امنیت نسل‌های آینده ایران است.

مشاهده خبر در سایت خبرآنلاین