ریحانه اسکندری - ادوارد وادیع سعید اول نوامبر ۱۹۳۵ در اورشلیم، در خانوادهای مسیحی و فلسطینی به دنیا آمد. پدرش، وادیع سعید، با نام ویلیام نیز شناخته میشد و بازرگانی بود که تابعیت ایالات متحده را به دست آورده بود. مادرش، هیلدا موسی، ریشههایی فلسطینی و لبنانی داشت.
سعید دوران کودکی خود را میان اورشلیم و قاهره گذراند. او در محیطی رشد کرد که آموزش انگلیسیزبان و آشنایی با فرهنگ غرب در آن جایگاهی مهم داشت، اما زندگی در جامعه عربی و تجربه خانوادگی فلسطینی نیز بخش جداییناپذیر هویتش بود. این وضعیت، در سالهای بعد، به یکی از زمینههای اصلی اندیشه او درباره هویت، تبعید و احساس تعلق تبدیل شد.
در سال ۱۹۵۱، سعید برای ادامه تحصیل به مدرسه شبانهروزی ماونت هرمون در ماساچوست آمریکا رفت. فاصله گرفتن از خانواده و محیط آشنای کودکی، تجربهای بود که بعدها در خاطرات و نوشتههایش بازتاب پیدا کرد.
او در مصاحبهای با مجله آموزشی «تس» که ۸ اکتبر ۱۹۹۹ منتشر شد، درباره نظام آموزشی دوران کودکیاش در قاهره گفت: «خاطره من از آن سالها چیزی جز سرکوب و فقر فکری نیست. احساسی که در ما ایجاد میکردند، احساس حقارت بود.»
سعید در ادامه توضیح داد که در مدرسه، دانشآموزان با این تصور مواجه بودند که آموزگاران آمدهاند چیزهایی به آنها بیاموزند که خودشان بهتنهایی قادر به یادگیریشان نیستند و اینکه هویت و خاستگاهشان اهمیتی ندارد. او این تجربه را از نخستین نشانههای احساس طردشدگی در زندگی خود میدانست.
در همان مصاحبه، سعید به این نکته اشاره کرد که در درسهای مدرسه، تاریخ و زندگی روزمره قاهره جایگاه چندانی نداشت و آموزش بیشتر حول امپراتوری بریتانیا و ادبیات انگلیسی میچرخید. این تجربه بعدها با پرسش محوری او درباره آموزش، استعمار و قدرت پیوند خورد: چه کسی تعیین میکند چه دانشی ارزشمند است و کدام تجربهها از روایت رسمی حذف میشوند؟
تصویر خانوادگی ادوارد سعید
معلمی که نگاه سعید را تغییر داد
با وجود انتقادهایش از نظام آموزشی دوران کودکی، سعید در همان مصاحبه از معلمی یاد کرد که تأثیری ماندگار بر شیوه فکر کردن او گذاشت. جک بالدوین، معلم زبان انگلیسی او در مدرسه ماونت هرمون، دانشآموزان را تشویق میکرد بهجای حفظ کردن مطالب، میان ایدهها ارتباط برقرار کنند و از تخیل خود استفاده کنند.
سعید توضیح داد که بالدوین از او خواسته بود درباره روشن کردن یک کبریت بنویسد. او ابتدا گزارشی مفصل درباره کبریت و تاریخچه آن نوشت؛ اما معلم از او خواست پیامدهای روشن کردن کبریت و تداعیهای مربوط به نور و آتش را بررسی کند.
این تجربه، به گفته سعید، دریچهای تازه به روی ذهن او گشود. بالدوین به او آموخت که یک موضوع را میتوان از زاویههای مختلف بررسی کرد و میان پدیدههایی که در نگاه اول جدا از هم به نظر میرسند، رابطه یافت.
سعید در پایان این بخش از مصاحبه، رویکرد آموزشی خود را چنین توضیح داد: «میخواهم در ذهن جوانان اصل شکورزی را پرورش دهم.»
او همچنین گفت لحظهای که دانشجو استادش را به چالش میکشد، میتواند آغاز واقعی فرایند یادگیری باشد.
این گفته، تصویری روشن از نگاه سعید به آموزش و روشنفکری ارائه میدهد. او بهجای تربیت شاگردانی که صرفاً دیدگاههای استاد را تکرار کنند، بر پرورش ذهنی مستقل تأکید داشت؛ ذهنی که بتواند ادعاها را بررسی کند، پیشفرضها را زیر سؤال ببرد و حتی با اقتدار علمی مخالفت کند.
تحصیل در پرینستون و هاروارد؛ ورود به دانشگاه کلمبیا
سعید تحصیلات دانشگاهی خود را در دانشگاه پرینستون ادامه داد و در سال ۱۹۵۷ مدرک کارشناسی گرفت. سپس در دانشگاه هاروارد به تحصیل در رشته ادبیات پرداخت و در سال ۱۹۶۰ مدرک کارشناسی ارشد و در سال ۱۹۶۴ مدرک دکتری دریافت کرد.
نخستین کتاب مهم او، «جوزف کنراد و داستان زندگینامهای»، در سال ۱۹۶۶ منتشر شد. این اثر از علاقه او به رابطه میان زندگی نویسنده، روایت ادبی و بازنمایی تجربه انسانی حکایت داشت.
سعید در سال ۱۹۶۳ تدریس در دانشگاه کلمبیا در نیویورک را آغاز کرد و بهتدریج به یکی از چهرههای برجسته این دانشگاه در حوزه ادبیات انگلیسی و ادبیات تطبیقی تبدیل شد. با گذشت زمان، دامنه فعالیت او از نقد ادبی فراتر رفت و سیاست، تاریخ استعمار و مسئله فلسطین را نیز در بر گرفت.
ادوارد سعید
«شرقشناسی»؛ کتابی که نگاه به شرق را زیر سؤال برد
در سال ۱۹۷۸، سعید کتاب «شرقشناسی» را منتشر کرد؛ اثری که به مهمترین و شناختهشدهترین کتاب او تبدیل شد و بر مطالعات ادبی، تاریخ، علوم سیاسی و پژوهشهای پسااستعماری تأثیری گسترده گذاشت.
پرسش محوری کتاب این بود: غرب چگونه در طول تاریخ تصویری از شرق ساخته است و این تصویر چه نسبتی با قدرت سیاسی و تجربه استعمار دارد؟
سعید استدلال میکرد که در بخش مهمی از نوشتههای ادبی، پژوهشهای دانشگاهی و روایتهای سیاسی غرب، شرق بهعنوان جهانی رازآلود، غیرعقلانی، ایستا یا ناتوان از اداره خود بازنمایی شده است؛ در مقابل، غرب اغلب در جایگاه نیروی عقلانی، پیشرفته و برخوردار از توانایی شناخت و مدیریت جهان قرار گرفته است.
از نظر او، این دوگانه صرفاً حاصل تفاوتهای فرهنگی یا برداشتهای شخصی نبود. چنین تصاویری در پیوند با ساختارهای تاریخی قدرت شکل گرفته بودند و میتوانستند سلطه استعماری را طبیعی یا ضروری جلوه دهند.
اهمیت کتاب در این بود که سعید مخاطبان را به بازنگری در نحوه تولید دانش دعوت میکرد. تصویر یک جامعه در کتابها، فیلمها، پژوهشها و رسانهها لزوماً بازتابی خنثی از واقعیت آن جامعه نیست؛ این تصویر ممکن است تحت تأثیر پیشفرضهای فرهنگی، منافع سیاسی و مناسبات قدرت شکل گرفته باشد.
«شرقشناسی» به یکی از آثار مرجع در مطالعات پسااستعماری تبدیل شد؛ حوزهای که میراث استعمار را در فرهنگ، سیاست، زبان و تولید دانش بررسی میکند. با این حال، کتاب از همان ابتدا با نقدهایی نیز روبهرو بود. برخی پژوهشگران معتقد بودند سعید در ترسیم تصویری کلی از سنت فکری غرب، تفاوت میان نویسندگان، دورههای تاریخی و شیوههای مختلف شناخت شرق را بهاندازه کافی در نظر نگرفته است.
با وجود این اختلافنظرها، پرسش محوری سعید همچنان در مطالعات فرهنگی و رسانهای مطرح است: چه کسی درباره یک جامعه سخن میگوید و قدرت چگونه بر تصویری که از آن جامعه ساخته میشود، اثر میگذارد؟
روشنفکر از نگاه سعید؛ سخن گفتن در برابر قدرت
سعید تنها درباره رابطه دانش و استعمار نظریهپردازی نکرد؛ او درباره مسئولیت اجتماعی روشنفکر نیز سخن گفت. این موضوع در مجموعه سخنرانیهای ریت او با عنوان «بازنماییهای روشنفکر» که در سال ۱۹۹۳ از رادیو چهار بیبیسی پخش شد، جایگاه محوری داشت.
سعید در نخستین سخنرانی این مجموعه که ۲۳ ژوئن ۱۹۹۳ پخش شد، درباره هدف فعالیت روشنفکری گفت: «آنچه برای من بهعنوان یک روشنفکر اهمیت دارد، چیزی است که در برابر مخاطبان یا یک گروه اجتماعی میگویم؛ و آنچه در بازنماییهای من اهمیت دارد، تنها چگونگی بیان سخنانم نیست، بلکه چیزی است که نمایندگی میکنم؛ بهعنوان کسی که دغدغه اصلیاش تلاش برای پیشبرد آزادی و عدالت است.»
این جمله، پیوند میان اندیشه و مسئولیت عمومی را در نگاه او نشان میدهد. سعید روشنفکر را صرفاً متخصصی نمیدانست که در محدوده رشته دانشگاهی خود فعالیت میکند؛ او معتقد بود روشنفکر باید بتواند درباره مسائل عمومی، از جنگ و صلح تا آزادی و عدالت، موضع بگیرد.
او در همان سخنرانی تأکید کرد که فعالیت روشنفکری را نمیتوان کاملاً خصوصی نگه داشت؛ زیرا انتشار نوشته یا بیان یک دیدگاه، فرد را وارد فضای عمومی میکند. به باور او، روشنفکر باید آماده باشد با دیدگاههای مسلط مخالفت کند و لزوماً به دنبال راضی نگه داشتن مخاطبان نباشد.
در پنجمین سخنرانی ریت، با عنوان «سخن گفتن حقیقت در برابر قدرت»، که ۹ اوت ۱۹۹۳ پخش شد، سعید نسبت به تبدیل روشنفکر به کارمند دستگاههای قدرت هشدار داد. او معتقد بود وابستگی بیش از اندازه به دولتها، شرکتها یا ساختارهای حرفهای میتواند استقلال قضاوت را محدود کند و فرد را به پذیرش پیشفرضهای مسلط سوق دهد.
متن این سخنرانیها در آرشیو بیبیسی در دسترس است و یکی از منابع اصلی برای شناخت دیدگاه او درباره وظیفه روشنفکر به شمار میرود.
ادوارد سعید
جنگ خلیج فارس؛ نقد روایت رسانههای غربی
سعید به نحوه پوشش اخبار خاورمیانه در رسانههای غربی نیز توجه داشت. مصاحبه او با باربارا هارلو که در ۱۱ ژوئیه ۱۹۹۱ در نشریه «مرپ» منتشر شد، یکی از نمونههای روشن این رویکرد است. این گفتوگو در اوایل آوریل همان سال در نیویورک انجام شده بود.
در پاسخ به پرسشی درباره نحوه بازنمایی بحران و جنگ خلیج فارس در رسانههای آمریکا و اروپا، سعید گفت: «بازنمایی این منازعه در غرب، تا هفته نخست بحران در ماه اوت، نخست در اهریمنی جلوه دادن صدام موفق شده بود؛ دوم، با شخصیسازی بحران، عراق را بهعنوان یک ملت، مردم، فرهنگ و تاریخ از تصویر حذف کرده بود؛ و سوم، نقش ایالات متحده و متحدانش را در شکلگیری بحران تا حد زیادی به حاشیه رانده بود.»
این تحلیل نشان میدهد که سعید چگونه به انتخابهای رسانهای توجه میکرد: چه کسی در مرکز روایت قرار میگیرد، چه زمینههایی حذف میشوند و کدام عوامل سیاسی کمتر دیده میشوند؟
او معتقد بود که تقلیل یک بحران پیچیده به شخصیت یک رهبر سیاسی میتواند تاریخ، جامعه و مسئولیت بازیگران دیگر را از دید مخاطب پنهان کند. این نقد با ایده اصلی «شرقشناسی» ارتباط داشت؛ اینکه بازنماییها فقط واقعیت را توصیف نمیکنند، بلکه میتوانند در شکل دادن به برداشت عمومی از آن نیز نقش داشته باشند.
مسئله فلسطین؛ روشنفکری که از سیاست فاصله نگرفت
سعید از چهرههای شناختهشده دفاع از حقوق فلسطینیان در فضای عمومی آمریکا بود. او در نوشتهها و سخنرانیهایش به آوارگی فلسطینیان، هویت ملی فلسطینی و سیاستهای آمریکا در خاورمیانه پرداخت.
کتاب «مسئله فلسطین» که در سال ۱۹۷۹ منتشر شد، از آثار مهم او در این زمینه است. سعید تلاش کرد تجربه و تاریخ فلسطینیان را در مرکز بحثی قرار دهد که به باور او، اغلب با روایتهایی یکجانبه از منازعه اسرائیل و فلسطین شکل گرفته بود.
او مدتی عضو شورای ملی فلسطین بود، اما در سال ۱۹۹۱ از این شورا کنارهگیری کرد و بعدها به یکی از منتقدان جدی توافقهای اسلو تبدیل شد. انتقاد او از روند صلح، به توازن قدرت، مسئله سرزمین و حقوق فلسطینیان مربوط بود؛ او معتقد بود توافق سیاسی بدون توجه کافی به شرایط واقعی زندگی فلسطینیان نمیتواند به راهحلی پایدار منجر شود.
در مقاله «فلسطین ناپدید نشده است» که در مه ۱۹۹۸ در لوموند دیپلماتیک منتشر شد، سعید تجربه بازگشت به اورشلیم و کرانه باختری را روایت کرد. او برای ساخت فیلمی درباره پنجاهمین سالگرد تأسیس اسرائیل به این مناطق سفر کرده بود و در مقالهاش از تداوم حضور و هویت فلسطینیان، در کنار از دست رفتن زمینهایشان، نوشت.
این نوشته نشان میدهد که مسئله فلسطین برای سعید تنها موضوعی در سیاست خارجی نبود؛ با خاطره خانوادگی، تجربه تبعید و احساس تعلق شخصیاش نیز پیوند داشت.
ادوارد سعید
«خارج از مکان»؛ بازگشت به خاطرات و هویت
کتاب خاطرات «خارج از مکان» در سال ۱۹۹۹ منتشر شد و یکی از شخصیترین آثار سعید به شمار میرود. او در این کتاب، دوران کودکی و نوجوانی خود را در اورشلیم، قاهره و لبنان و سپس تجربه زندگی و تحصیل در آمریکا روایت کرد.
سعید در مصاحبه تلویزیونی با چارلی رز در ۷ اکتبر ۱۹۹۹ درباره زندگی، خانواده و انتشار این کتاب صحبت کرد. گفتوگو فرصتی بود تا او درباره تجربه شخصی خود، فراتر از نظریههای دانشگاهی و مواضع سیاسیاش، توضیح دهد.
در «خارج از مکان»، پرسش از تعلق جایگاهی محوری دارد. سعید به رابطه پیچیده خود با خانواده، زبان انگلیسی، فرهنگ عربی و محیطهای آموزشیای میپردازد که در آنها رشد کرده بود. عنوان کتاب نیز به همین احساس اشاره میکند: تجربه انسانی که میان چند فرهنگ زندگی کرده و در عین برخورداری از امکانات آموزشی و حرفهای، همواره با نوعی فاصله از محیط پیرامون خود مواجه بوده است.
این خاطرات به فهم حساسیت او نسبت به تبعید، هویت و بازنمایی کمک میکنند؛ موضوعاتی که بعدها در آثار نظری و سیاسیاش نیز جایگاه مهمی یافتند.
موسیقی؛ وجه کمتر شناختهشده زندگی سعید
تصویر ادوارد سعید معمولاً با کتاب «شرقشناسی» و مواضع سیاسی او گره خورده است، اما موسیقی نیز بخش مهمی از زندگیاش بود. او پیانیستی جدی و علاقهمند به موسیقی کلاسیک بود و در کنار فعالیت دانشگاهی، درباره موسیقی مینوشت.
این علاقه در سالهای پایانی زندگیاش به همکاری مهمی با دانیل بارنبویم، رهبر ارکستر و پیانیست اسرائیلی، انجامید. دوستی و گفتوگوهای این دو درباره موسیقی، فرهنگ و منازعه اسرائیل و فلسطین، زمینه شکلگیری ارکستر دیوان غربی ـ شرقی را فراهم کرد.
این ارکستر با حضور نوازندگانی از کشورهای خاورمیانه و مناطق دیگر، فضایی برای تمرین و اجرای موسیقی کلاسیک ایجاد کرد. هدف آن، فراهم کردن امکان همکاری هنری میان نوازندگانی بود که از جوامع درگیر منازعه سیاسی میآمدند.
این پروژه قرار نبود اختلافهای تاریخی و سیاسی را با یک کنسرت از میان ببرد. اهمیت آن در ایجاد فضایی بود که در آن، همکاری هنری و گوش دادن به یکدیگر امکانپذیر شود؛ حتی زمانی که توافق سیاسی دشوار یا دور از دسترس به نظر میرسید.
همکاری سعید و بارنبویم نشان میداد که نگاه انتقادی او به رابطه فرهنگ و قدرت، تنها به نقد محدود نمیشود و میتواند در قالب تجربهای عملی برای همکاری میان انسانها نیز دنبال شود.
ادوراد سعید
آیا ادوارد سعید به ایران سفر کرده بود؟
نام ادوارد سعید در ایران نیز با ترجمه آثار و برگزاری نشستهای دانشگاهی و فرهنگی پیوند خورده است.
در منابعی که برای این گزارش بررسی شدهاند، مدرک قابل اتکایی که سفر سعید به ایران را در دوران زندگیاش تأیید کند، پیدا نشده است. در مقابل، گزارشی از مجله «بخارا» درباره شب ادوارد سعید در تهران، به علاقه او برای دیدار از ایران اشاره میکند.
این مراسم در ۲۷ آبان ۱۳۹۷، برابر با ۱۸ نوامبر ۲۰۱۸، با همکاری مجله «بخارا» و خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد. مناسبت آن انتشار ترجمه فارسی کتاب خاطرات سعید، «خارج از مکان»، با عنوان «بیدرکجا» به ترجمه عظیم طهماسبی بود. در این برنامه، بخشهایی از زندگی او روایت شد و فیلم «در جستوجوی فلسطین» نیز به نمایش درآمد.
در گزارش این مراسم، به نقل از حمید دباشی، استاد دانشگاه کلمبیا و نویسنده مقدمه ترجمه فارسی «بیدرکجا»، آمده است که سعید مشتاق دیدار از ایران بود.
آثار ادوارد سعید در ایران نیز به فارسی ترجمه شدهاند و در دسترس مخاطبان علاقهمند به نقد ادبی، مطالعات فرهنگی و اندیشه سیاسی قرار گرفتهاند. در میان شناختهشدهترین ترجمهها، «شرقشناسی» با ترجمه عبدالرحیم گواهی و لطفعلی خنجی، «فرهنگ و امپریالیسم»، «مسئله فلسطین»، «نقش روشنفکر» با ترجمه حمید عضدانلو و «فروید و غیراروپاییها» با ترجمه نوید حمزوی دیده میشوند. کتاب خاطرات او نیز با عنوان «بیدرکجا» و ترجمه علیاصغر بهرامی به فارسی منتشر شده است. انتشار این آثار، امکان آشنایی فارسیزبانان با دیدگاههای سعید درباره بازنمایی شرق، میراث استعمار، هویت و مسئله فلسطین را فراهم کرده است.
ادوارد سعید
بیماری و سالهای پایانی
سعید در سال ۱۹۹۱ به سرطان خون مبتلا شد؛ بیماریای که بیش از یک دهه با آن زندگی کرد. با وجود دشواریهای جسمی، او به نوشتن، تدریس و حضور در بحثهای عمومی ادامه داد.
در یکی از مصاحبههایش با برایان اپلیارد در روزنامه ایندیپندنت، در ژوئن ۱۹۹۳، او از تبعید بهعنوان استعارهای محوری برای تجربه روشنفکر سخن گفت و بر ضرورت ارتباط برقرار کردن میان حوزههای مختلف تأکید کرد. این گفتوگو در زمانی انجام شد که سعید با بیماری خود مواجه بود و در عین حال، مجموعه سخنرانیهای ریت را آماده میکرد.
او در ۲۵ سپتامبر ۲۰۰۳ در نیویورک درگذشت. آثارش پس از مرگ نیز در دانشگاهها و محافل فرهنگی مورد بحث قرار گرفتند و کتابهایش به زبانهای مختلف، از جمله فارسی، ترجمه شدند.
میراث ادوارد سعید؛ پرسش از اینکه چه کسی درباره دیگری سخن میگوید
اهمیت ادوارد سعید را نمیتوان تنها به یک کتاب یا یک موضع سیاسی محدود کرد. او در نقد ادبی، شیوه مطالعه آثار فرهنگی را با تأکید بر زمینههای تاریخی و مناسبات قدرت گسترش داد؛ در مطالعات پسااستعماری، پرسش از نحوه ساخته شدن تصویر ملتها و فرهنگها را به یکی از محورهای اصلی بحث تبدیل کرد؛ و در عرصه عمومی، روشنفکری بود که تلاش کرد میان فعالیت دانشگاهی و مسئولیت سیاسی پیوند برقرار کند.
میراث او همچنان با اختلافنظر همراه است. موافقانش بر تأثیر او در آشکار کردن پیشفرضهای پنهان در بازنمایی شرق تأکید میکنند و منتقدانش درباره دامنه تعمیمهای او و محدودیتهای چارچوب نظریاش پرسشهایی مطرح میکنند. با این حال، نفوذ گسترده «شرقشناسی» و استمرار بحث درباره ایدههای او نشان میدهد که پرسشهای سعید از محدوده زمان انتشار کتاب فراتر رفتهاند.
ادوارد سعید در اول نوامبر ۱۹۳۵ در اورشلیم متولد شد و زندگیاش در نیویورک پایان یافت؛ اما بخش مهمی از آثار او در فاصله میان این دو جغرافیا شکل گرفت. او تجربه شخصی جابهجایی و ناتعلقداشتن را به پرسشی گستردهتر درباره فرهنگ و قدرت پیوند زد: چه کسی حق دارد درباره دیگری سخن بگوید، چه تصویری از او بسازد و آن تصویر چگونه میتواند به بخشی از مناسبات سیاسی جهان تبدیل شود؟ ماندگاری نام سعید بیش از هر چیز به همین پرسش و تأثیر آن بر شیوه خواندن ادبیات، تاریخ و جهان معاصر بازمیگردد.
منابع: مجله تس - سخنرانیهای ادوارد سعید در بی بی سی - گفتگوی ادوارد سعید با باربارا هارلو

