دکتر مجتبی پناهی در گفتوگو با خبرآنلاین اظهار کرد: استان فارس، با تنوع جغرافیایی، ظرفیتهای کشاورزی و گردشگری و پیشینه تاریخی و فرهنگی خود، زمینه مناسبی برای تأمل درباره این موضوع فراهم میکند. یکی از بخشهای مهم این میراث، تجربه تاریخی جامعه قشقایی است.
او افزود: جامعهای که بخشهایی از تاریخ و شیوه زندگی آن با کوچ، دامداری، شناخت محیط و سازگاری با شرایط متغیر پیوند داشته است اما پرسش اصلی این نیست که آیا باید به شیوه زندگی گذشته بازگردیم. پرسش این است که آیا میتوان از تجربههای تاریخی و اجتماعی گذشته برای فهم بهتر مسائل اقتصادی امروز استفاده کرد؟
اقتصاد فقط پول و سرمایه نیست
این پژوهشگر اقتصاد و سیاستگذاری ادامه داد: در اقتصاد نهادی، عملکرد اقتصادی صرفاً نتیجه مقدار سرمایه، نیروی کار یا منابع طبیعی نیست. قواعد رسمی، هنجارهای اجتماعی، اعتماد، شیوه اجرای تعهدات و سازوکارهای همکاری نیز در شکلگیری نتایج اقتصادی نقش دارند.
او یادآور شد: داگلاس نورث اقتصاددان و برنده جایزه نوبل اقتصاد، نهادها را از عوامل مهم شکلدهنده تعاملات انسانی و عملکرد اقتصادی میدانست. از این منظر، نهادها فقط سازمانهایی مانند بانک، وزارتخانه یا شهرداری نیستند؛ قواعد رسمی و غیررسمیای را نیز در بر میگیرند که رفتار افراد و گروهها را هدایت میکنند.برای مثال، در یک فعالیت اقتصادی، برخورداری از سرمایه مالی اهمیت دارد؛ اما اگر طرفین نتوانند به تعهدات یکدیگر اعتماد کنند، اطلاعات لازم را در اختیار نداشته باشند یا برای حل اختلاف با هزینههای سنگین روبهرو شوند، بخشی از ظرفیت اقتصادی آن فعالیت از بین میرود.
پناهی اضافه کرد: در مقابل، قواعد روشن، اعتبار متقابل و همکاری مؤثر میتوانند هزینه مبادلات را کاهش دهند و امکان فعالیتهای مشترک را افزایش دهند. این مسئله در جوامعی که روابط خانوادگی، خویشاوندی و شبکههای محلی در زندگی اقتصادی آنها اهمیت داشتهاند نیز قابل بررسی است.
تجربه قشقایی؛ از سازگاری تا همکاری اجتماعی
این پژوهشگر اقتصاد و سیاستگذاری که معتقد است زندگی کوچنشینی در بخشهایی از تاریخ قشقاییها با ضرورت شناخت مسیرها، منابع آب و مرتع، شرایط فصلی و نیازهای دامداری همراه بوده است، افزود: چنین شیوهای از زندگی، در بسیاری از موقعیتها، به انتقال تجربه میان نسلها و همکاری میان اعضای خانواده و گروههای اجتماعی وابستگی داشته است. این ویژگیها را میتوان از منظر اقتصاد نهادی بررسی کرد؛ نه با این ادعا که همه روابط اجتماعی گذشته الزاماً کارآمد یا عادلانه بودهاند، بلکه با این پرسش که چه قواعد و سازوکارهایی امکان هماهنگی فعالیتها را فراهم میکردند.
به گفته پناهی در محیطی که شرایط طبیعی و اقتصادی تغییر میکند، تصمیمگیری به اطلاعات، تجربه و توانایی سازگاری نیاز دارد. همچنین، در فعالیتهایی که وابستگی متقابل میان افراد زیاد است، نبود همکاری میتواند هزینهها را افزایش دهد.
او معتقد است این مسائل صرفاً متعلق به گذشته نیستند. کشاورزان امروز نیز برای مدیریت آب، دسترسی به بازار و کاهش هزینه تولید به اطلاعات و هماهنگی نیاز دارند. فعالان گردشگری برای ارائه خدمات باکیفیت باید میان بخشهای مختلف همکاری ایجاد کنند. کسبوکارهای کوچک نیز برای دسترسی به فناوری، بازار و منابع مالی ممکن است به شبکههای همکاری نیاز داشته باشند.
این پژوهشگر گفت: البته نمیتوان شرایط اقتصادی امروز را با اقتصاد کوچنشینی گذشته یکسان دانست. تفاوت فناوری، بازارها، ساختار حقوقی و مقیاس فعالیتها بسیار زیاد است. آنچه میتوان بررسی کرد، اصول کلی مانند انتقال تجربه، سازگاری، اعتماد و هماهنگی است؛ اصولی که در شکلهای متفاوت میتوانند در جوامع مختلف اهمیت داشته باشند.
سرمایه اجتماعی؛ پلی میان فرهنگ و اقتصاد
پناهی یکی از مفاهیم مهم برای فهم این ارتباط را سرمایه اجتماعی دانست و گفت: سرمایه اجتماعی به منابع و فرصتهایی اشاره دارد که از روابط اجتماعی، شبکههای ارتباطی و اعتماد متقابل حاصل میشوند. در بسیاری از جوامع محلی، روابط خویشاوندی و همسایگی میتوانند در انتقال اطلاعات، حمایت در شرایط دشوار و انجام فعالیتهای مشترک نقش داشته باشند. این روابط گاهی هزینه دستیابی به اطلاعات و هماهنگی را کاهش میدهند و امکان همکاری را فراهم میکنند.
او که اعتقاد دارد سرمایه اجتماعی همیشه پیامد مثبت ندارد، افزود: شبکههای بسته ممکن است فرصتها را به اعضای خود محدود کنند، ورود افراد جدید را دشوار سازند یا زمینه ترجیح روابط شخصی بر شایستگی را فراهم کنند. بنابراین، مسئله توسعه صرفاً حفظ روابط سنتی نیست بلکه تبدیل ظرفیت همکاری اجتماعی به سازوکارهایی فراگیر، شفاف و پاسخگو است. اعتماد اجتماعی زمانی میتواند به توسعه کمک کند که با قواعد منصفانه، حقوق روشن و فرصت برابر برای مشارکت همراه شود.
پناهی افزود: این نکته برای استان فارس اهمیت دارد. پیوند میان فعالان اقتصادی، دانشگاهها، تعاونیها، تشکلهای محلی و دستگاههای اجرایی میتواند در شرایط مناسب به شناسایی مسائل مشترک و طراحی راهحلهای مؤثرتر کمک کند.
میراث فرهنگی چگونه میتواند به فرصت اقتصادی تبدیل شود؟
او با بیان اینکه فرهنگ افزون بر ارزش تاریخی و هویتی خود، میتواند با فعالیتهای اقتصادی نیز ارتباط پیدا کند، گفت: صنایعدستی، هنرهای بومی، موسیقی، خوراک محلی، دانش سنتی و روایتهای تاریخی، در صورت حمایت مناسب، میتوانند بخشی از ظرفیت اقتصاد فرهنگی و گردشگری باشند.
پناهی ادامه داد: فرهنگ قشقایی نیز از این منظر قابل توجه است. هنرهای دستی، از جمله قالیبافی و دیگر دستبافتههای سنتی، دانشهای محلی و روایتهای مرتبط با زندگی عشایری میتوانند زمینه فعالیت اقتصادی و معرفی میراث فرهنگی را فراهم کنند اما صرف برخورداری از این میراث برای ایجاد درآمد پایدار کافی نیست. تولیدکنندگان به دسترسی به بازار، کیفیت مناسب، امکان معرفی محصولات، حمایت از مالکیت فکری و برخورداری از سهم منصفانهای از ارزش ایجادشده نیاز دارند.
او اضافه کرد: اگر یک محصول بومی به بازار گردشگری عرضه شود، باید بررسی کرد چه سهمی از درآمد نهایی به هنرمند یا تولیدکننده محلی میرسد و چه موانعی برای توسعه فعالیت او وجود دارد. همچنین، تجاریسازی میراث فرهنگی باید با احترام به صاحبان این میراث و جلوگیری از تحریف یا بهرهبرداری ناعادلانه همراه باشد. در این زمینه، نقش نهادهای محلی، تشکلهای حرفهای، تعاونیهای کارآمد و سیاستهای حمایتی شفاف اهمیت پیدا میکند.
از تجربه تاریخی تا سیاستگذاری امروز فارس
او با طرح چند پرسش گفت: اگر بخواهیم از این بحث به سیاستگذاری توسعه برسیم باید پرسشهای مشخصی مطرح کنیم؛ نخست چگونه میتوان هزینههای اداری و معاملاتی بنگاههای کوچک و تولیدکنندگان محلی را کاهش داد؟ روشن بودن مقررات، تسهیل فرایندهای مجوزدهی و دسترسی بهتر به اطلاعات بازار میتواند بخشی از پاسخ باشد.
این پژوهشگر با بیان اینکه چگونه میتوان همکاری میان تولیدکنندگان، دانشگاهها، تشکلهای محلی و بخش خصوصی را تقویت کرد، ادامه داد: ایجاد سازوکارهای شفاف برای پروژههای مشترک و ارزیابی نتایج آنها میتواند از همکاریهای مقطعی فراتر رود.
پناهی پرسشی مبنی براینکهچگونه میتوان ظرفیتهای فرهنگی و محلی را بدون تبدیل آنها به کالاهایی بیارتباط با صاحبان اصلیشان، به فرصتهای پایدار اقتصادی تبدیل کرد، گفت: مشارکت جوامع محلی در تصمیمگیری و برخورداری منصفانه آنها از منافع اقتصادی، بخشی اساسی از این مسیر است.
او با بیان این پرسش که چگونه میتوان دانش و تجربه نسلهای پیشین را ثبت و منتقل کرد، بهگونهای که در کنار آموزش و فناوری جدید قرار گیرد، افزود: مستندسازی دانشهای بومی و بررسی علمی کاربردهای امروزی آنها میتواند در این زمینه مفید باشد.
پناهی معتقد است این پیشنهادها به معنای آن نیست که توسعه فارس باید بر الگوهای سنتی تکیه کند برعکس، هدف آن است که منابع انسانی، ظرفیتهای فرهنگی و شبکههای اجتماعی استان در چارچوب نهادهای کارآمد و متناسب با اقتصاد امروز به کار گرفته شوند.
نه بازگشت به گذشته، بلکه یادگیری از آن
این پژوهشگر بر این باور است که هیچ جامعهای صرفاً با تکیه بر خاطرات تاریخی توسعه نمییابد بلکه توسعه به سرمایهگذاری، فناوری، آموزش، زیرساخت، بازارهای کارآمد و سیاستگذاری سنجیده نیاز دارد و در عین حال، نادیده گرفتن تجربههای اجتماعی و ظرفیتهای فرهنگی نیز میتواند بخشی از منابع بالقوه توسعه را از نظر دور نگه دارد.
او یادآوری کرد: تجربه تاریخی قشقاییها، مانند تجربه بسیاری از جوامع محلی دیگر، فرصتی برای اندیشیدن درباره سازگاری، انتقال دانش، همکاری و نسبت میان فرهنگ و فعالیت اقتصادی فراهم میکند. این تجربه نه الگویی بینقص برای امروز است و نه صرفاً خاطرهای متعلق به گذشته؛ بلکه موضوعی برای شناخت، بررسی انتقادی و استخراج درسهای قابل استفاده است.
به گفته این پژوهشگر برای فارس، توسعه پایدار زمانی دستیافتنیتر خواهد شد که ظرفیتهای طبیعی، انسانی و فرهنگی استان با قواعد شفاف، نهادهای پاسخگو و سازوکارهای مؤثر همکاری پیوند بخورند. شاید یکی از درسهای مهم اقتصاد نهادی همین باشد که منابع فرصتها را فراهم میکنند اما کیفیت قواعد و روابط تعیین میکند که این فرصتها تا چه اندازه به رفاه پایدار تبدیل شوند.

