این تحولات نشان میدهد که بدون همکاری واقعی کشورهای منطقه، مهار بحرانها و جلوگیری از گسترش جنگ دشوار و بالتبع حضور سایر قدرتهای جهانی به ویژه آمریکا اجتناب ناپذیر خواهد بود.
نتایج انتخابات اسرائیل و تداوم جریانهای سیاسی حامی سیاستهای نظامیگرایانه نیز پرسشهای مهمی درباره آینده منطقه مطرح میکند. مسئله تنها تصمیمات یک دولت یا یک سیاستمدار نیست، بلکه سخن از گرایشهای سیاسی و اجتماعی مؤثر بر ساختار قدرت در این رژیم است، رژیمی که مرزهای نفوذش را تا خلیج فارس گسترش داده است.
هنگامی که استفاده از نیروی نظامی و نادیده گرفتن حقوق ملتهای دیگر به ابزارهای مستمر پیشبرد اهداف سیاسی تبدیل شوند، پیامدهای آن میتواند همه ملتها را درگیر چرخهای از خشونت، بیاعتمادی و بیثباتی کند. تجربه تاریخ اروپا نیز نشان داده است که مانند رژیم نازیسم حمایت اجتماعی از سیاستهای توسعهطلبانه میتواند به بحرانهایی فراتر از مرزهای یک کشور منجر شود.
در چنین شرایطی، غرب آسیا به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی، منابع انرژی و مسیرهای حیاتی تجارت جهانی، اهمیتی راهبردی دارد. جنگ اخیر ایران با آمریکا و اسرائیل و گسترش دامنه تقابلها به کشورهای منطقه نشان داد که ناامنی میتواند به زیرساختهای حیاتی، اقتصاد منطقه آسیب جدی بزند و جریان انتقال انرژی جهان را تهدید کند. بنابراین، هیچ کشوری نمیتواند امنیت بلندمدت خود را کاملاً از امنیت همسایگان جدا بداند. اتکا به ائتلافهای موقت و ترتیبات امنیتی متکی بر قدرتهای فرامنطقهای نیز بهتنهایی پاسخگوی پیچیدگیهای موجود نیست.
در این میان، پیمان مکه میتواند بهعنوان نمونهای نوظهور از همکاری امنیتی و ظرفیتی مساعد برای شکلگیری ترتیبات گستردهتر منطقهای مورد توجه قرار گیرد. اهمیت چنین ابتکارهایی در آن است که میتوانند زمینه گفتوگو میان بازیگران مؤثر و تعریف منافع مشترک را فراهم کنند. البته تبدیل این ظرفیت به الگویی پایدار، مستلزم شفافیت در تعهدات، احترام به حقوق متقابل و پرهیز از تبدیل همکاری دفاعی به ابزاری برای افزایش رقابتهای منطقهای است.
ظرفیت پیمان مکه زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که همکاریهای امنیتی با دیپلماسی فعال و تلاش برای کاهش تنش با همسایگان همراه شود. گفتوگوهای منطقهای میان ایران، عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان مانند نشست تهران نیز میتواند فرصتی برای اعتمادسازی و بررسی زمینههای همکاری باشد. هدف باید عبور از توافقهای محدود و مقطعی و حرکت به سوی چارچوبی باشد که امنیت جمعی و منافع مشترک کشورهای منطقه را در کانون توجه قرار دهد.
راهکار پایدار، شکلگیری پیمانی فراگیر با مشارکت کشورهای مؤثر غرب آسیاست؛ پیمانی که حتی در شرایط اختلافات سیاسی و تفاوت در اولویتهای ملی، بر اصول مشترکی همچون احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی کشورها، عدم تجاوز، پرهیز از مداخله در امور داخلی، حفاظت از زیرساختهای حیاتی و حلوفصل مسالمتآمیز اختلافات استوار باشد. ایجاد سازوکارهای ارتباط اضطراری، مدیریت بحران و همکاری برای تأمین امنیت انرژی و حملونقل بینالمللی نیز میتواند احتمال گسترش درگیریها را کاهش دهد.
در نهایت، تجربه جنگهای اخیر و ظرفیت ابتکارهایی مانند پیمان مکه نشان میدهد که غرب آسیا به نظمی امنیتی نیاز دارد که بر مشارکت کشورهای منطقه و پذیرش حقوق متقابل استوار باشد. تحقق چنین نظمی مستلزم اراده سیاسی، تعهد عملی و مشارکت همه بازیگران مؤثر است. آیندهای باثباتتر زمانی دستیافتنی خواهد بود که کشورها امنیت را نه در تضعیف یکدیگر، بلکه در همکاری، اعتمادسازی و ایجاد سازوکارهای مشترک جستوجو کنند.
ضرورت شکلگیری پیمان امنیتی فراگیر در غرب آسیا

تحولات سیاسی و امنیتی سالهای اخیر نشان داده است که غرب آسیا با بحرانهایی پیچیده روبهروست که پیامدهای آن به مرزهای یک کشور محدود نمیشود. حملات مکرر اسرائیل به ایران، قطر، لبنان و سوریه، گسترش ناامنی در عراق و مداخلات امنیتی در کشورهای منطقه، در کنار جنگ مستقیم ایران با آمریکا و اسرائیل که آسیب پذیری همه کشورها را به وضوح نشان داد، ضرورت بازنگری در ساختار امنیتی خاورمیانه را بیش از گذشته آشکار کرده است.
