به گزارش خبرآنلاین، دانیل لوی، دیپلمات پیشین و کارشناس برجسته خاورمیانه، در مصاحبه تفصیلی با بیبیسی فارسی، ماهیت کارزارهای انتخاباتی در اراضی اشغالی را مورد نقد قرار داد و گفت: «وقتی کسی دلخور میشود که غافلگیر شده باشد، اما من غافلگیر نشدم؛ در این انتخابات آنچه مطرح نیست از موضوعات مطرحشده مهمتر است. هیچیک از رهبران احزاب صهیونیستی، چه حامی نتانیاهو و چه مخالف او، درباره پایان دادن به جنگ دائمی سخن نمیگویند. در حالی که بخش بزرگی از جهان درباره راهحل دوکشوری سخن میگوید، حتی یک حزب صهیونیستی برنامهای برای پذیرش کشور مستقل فلسطین ندارد.»
وی با اشاره به ماهیت قطبیشده صحنه سیاسی افزود: «این انتخابات نیز مانند سالهای گذشته حول محور شخص نتانیاهو، ماندن او در قدرت و مسئولیت رخدادهای هفتم اکتبر میچرخد. اختلاف دیگر بر سر خدمت نظام وظیفه یهودیان فوقارتدوکس (حریدی) است، اما در این میان کسی نمیگوید به جای دعوا بر سر اینکه چه کسی باید به جبههها برود و کشته شود، بهتر است شرایطی فراهم شود که افراد کمتری بمیرند، زیرا ضرورتی ندارد این جنگ بیپایان ادامه یابد.»
دگرگونی اخلاقی جامعه و عادیسازی جنایات جنگی
لوی با رد این ادعا که صهیونیسم در طول هشت دهه همواره یکسان مانده است، تصریح کرد: «زمانی امکان گشایشهای متفاوت با فلسطینیها و منطقه وجود داشت، اما مسیر انحرافی جامعه کنونی اسرائیل پیش از هفتم اکتبر کلید خورد. اسرائیلیها عادت کردند که هر کاری مایلند انجام دهند و مطمئن باشند حامیان بینالمللیشان در آمریکا و غرب اشغال دائمی را تحمل میکنند؛ در واکنش به رخدادهای هفتم اکتبر نیز عملاً جنایات جنگی گسترده و آنچه به عنوان نسلکشی مستند شده، در جامعه عادیسازی شد.»
وی خاطرنشان ساخت: «طی دهههای گذشته فرصتهای متعددی برای پایان دادن به اشغال، برچیدن شهرکها و ورود جنبشهای مقاومت به عرصه سیاست بر پایه تجارب آفریقای جنوبی یا ایرلند وجود داشت، اما اسرائیل هرگز گسترش شهرکها را متوقف نکرد. قرار دادن مداوم جوانان در موقعیت سلطه بر مردمی فاقد حقوق انسانی، جامعه را از درون فاسد ساخت و امروز پس از سالها خشونت، تصور اینکه آنچه با زور به دست نیامده با زور بیشتر حاصل میشود، نشاندهنده فروپاشی اخلاقی و ساختاری است.»
دکترین امنیتی جنگ دائمی و افول هژمونی آمریکا
رئیس پروژه ایالات متحده/خاورمیانه در تشریح دکترین امنیتی اسرائیل به تئوریهای مطرحشده از سوی تامیر هایمن، رئیس پیشین اطلاعات نظامی (امان) اشاره کرد و گفت: «دکترین امنیت ملی جدید اسرائیل بر پایه "جنگ دائمی" و این فرضیه که هرگز صلحی در کار نخواهد بود بنا شده است. این رویکرد به جای تعامل با دولتهای مستقر، بر مبنای قبایل عمل میکند و دولتهای عربی را ساختارهایی ناپایدار میداند که باید تضعیف شوند.»
وی افزود: «از سوی دیگر، این دکترین فرض را بر این گذاشته که قدرت ایالات متحده رو به افول است و تلآویو باید تا زمانی که چتر حمایتی واشنگتن برقرار است، حداکثر بهرهبرداری را برای تثبیت سلطه نظامی خود در منطقه به عمل آورد؛ کشاندن مستقیم ایالات متحده به جنگ با ایران مصداق بارز و عینی همین رویکرد تهاجمی بود، هرچند اکنون فرماندهان ارتش اسرائیل اعتراف میکنند که نیروهایشان به شدت فرسوده و خستهاند.»
هدف تلآویو از جنگ با ایران: ایجاد آشوب و تجزیه به جای تغییر رژیم
لوی در پاسخ به پرسشی پیرامون نقش تلآویو در تقابل نظامی واشنگتن و تهران، به جلسات محرمانه کاخ سفید اشاره کرد و گفت: «ما از جلسهای که در اتاق وضعیت کاخ سفید برگزار شد باخبریم و هیچکس برگزاری آن را انکار نکرده است. رهبری اسرائیل نقش بسیار مهمی در تشویق و هدایت این درگیری داشت و بدون فشار تلآویو، جنگ رخ نمیداد. تصور غالب در اسرائیل این بود که ورود مستقیم آمریکا نتایج قاطعی خلق خواهد کرد، اما واقعیت میدانی نشان داد چنین نتیجهای به دست نیامد.»
وی در تشریح اهداف پنهان نتانیاهو تصریح کرد: «من حتی باور ندارم که خود اسرائیلیها روایت تبلیغاتی تغییر رژیم را باور کرده بودند. خاندان پهلوی برای تلآویو صرفاً ابزاری کارآمد جهت ایجاد اغتشاش و آشوب بود، نه گزینهای واقعی برای حکمرانی، زیرا میدانستند چنین ساختاری فوقالعاده شکننده خواهد بود. هدف اصلی اسرائیل، فروپاشی نهاد دولت، ایجاد هرجومرج و تجزیه ایران شبیه به سناریوهای سوریه و عراق بود.»
این کارشناس برجسته مسائل راهبردی اضافه کرد: «موضوعاتی که در فضای عمومی نظیر تسلیح جریانهای جداییطلب کرد مطرح شد، با هدف تکهتکه کردن خاک ایران و تبدیل بخشی از آن به پایگاهی برای سرریز منابع و نیرو دنبال میشد تا با تضعیف و ناکارآمد ساختن کشورهای پیرامونی، هژمونی اسرائیل تثبیت شود؛ اما با گذشت ماهها، این محاسبات اولیه شکست خورده و ارزیابی تلآویو به ناچار به سمت تلاش برای تضعیف فرسایشی تغییر جهت داده است.»
دگرگونی در روابط با واشنگتن و شکلگیری موازنههای جدید در منطقه
لوی با ارزیابی تابآوری منطقهای اظهار داشت: «تصور اینکه کشورهای عربی به دلیل تهدیدات، موضوع فلسطین را کنار گذاشته و تسلیم خواستههای امنیتی اسرائیل شوند، یک خیالپردازی محض است؛ ملتهای منطقه سه سال خشونت و پاکسازی قومی را با چشمان خود دیدهاند و به سمت عادیسازی نخواهند رفت. در این فضا، کشورها به جای تن دادن به دو قطبی سنتی، سیاست موازنه مثبت و پوشش ریسک (Hedging) را در پیش گرفتهاند که توافق سهجانبه عربستان، پاکستان و ترکیه از نشانههای اولیه آن است.»
وی همچنین با اشاره به شکافهای بنیادین در سیاست داخلی ایالات متحده تاکید کرد: «در رأس حاکمیت آمریکا لابیهای سنتی همچنان فعالند، اما فضای عمومی و فرهنگی به شکل بیسابقهای تغییر کرده است؛ در اردوگاه جمهوریخواهان و جریان ماگا تقابل جدی میان هواداران "اول آمریکا" و "اول اسرائیل" شکل گرفته که مواضع تاکر کارلسون نمونه آن است، و در حزب دموکرات نیز نزدیکی به آیپک به یک هزینه سنگین سیاسی تبدیل شده است. ما دیگر در یک جهان تکقطبی زندگی نمیکنیم و واشنگتن ضعیفتر از آن است که بتواند به تنهایی برای خاورمیانه تصمیم بگیرد.»
اسرائیل؛ شکنندهتر از گذشته در محاصره بحرانهای دائمی
لوی در جمعبندی تحلیل خود از وضعیت امنیتی اسرائیل پس از جنگهای منطقهای گفت: «تلاش برای حفظ اشغال دائمی در غزه، کرانه باختری، بیتالمقدس، جنوب لبنان و مناطق اشغالی جدید در سوریه، همراه با فرسایش ناشی از جنگ با ایران، فشار اقتصادی و لجستیکی خردکنندهای بر کشوری کوچک با منابع انسانی محدود تحمیل کرده است. ارتش شاید ضربات تاکتیکی وارد کرده باشد، اما تلآویو هیچ برنامهای برای تبدیل دستاوردهای نظامی به نتایج سیاسی پایدار ندارد.»
وی در پایان تاکید کرد: «اسرائیل امروز به هیچ وجه امنتر نشده، بلکه در موقعیتی به مراتب شکنندهتر قرار گرفته است. رفتن نتانیاهو نیز اگرچه شاید فضایی برای تنفس ایجاد کند، اما بیماری جامعه اسرائیل بسیار عمیقتر از شخص اوست؛ تا زمانی که سیاستمداران و افکار عمومی در اسرائیل درک نکنند که اشغالگری، بیعدالتی و تجاوز هزینههای سنگین و اجتنابناپذیری دارد، امکان تغییری اساسی در این ساختار وجود نخواهد داشت.»
۴۲/۴۲

