امیرمهدی نادری: انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه فقط یک جابه‌جایی قدرت در پتروگراد نبود؛ لحظه‌ای بود که فرسودگی امپراتوری تزاری، ناکامی دولت موقت، خستگی جامعه از جنگ، گرسنگی شهرها، عطش دهقانان برای زمین و جاه‌طلبی انقلابی بلشویک‌ها در یک نقطه به هم رسید. همین هم‌زمانی بود که رویدادی چندروزه را به یکی از اثرگذارترین تحولات قرن بیستم تبدیل کرد؛ تحولی که از دل آن اتحاد شوروی، جنگ سرد، الگوی حزب پیشاهنگ، دولت ایدئولوژیک مدرن و بخش مهمی از ادبیات سیاسی جهان معاصر بیرون آمد.

انقلاب اکتبر بر پایه تقویم ژولیانی که آن زمان در روسیه رایج بود، در روزهای ۲۴ و ۲۵ اکتبر ۱۹۱۷ [ ۲ و ۳ آبان۱۲۹۶] رخ داد و نام «اکتبر» بر آن ماند و در حافظه سیاسی جهان تثبیت شد. این انقلاب در روایت رسمی شوروی، آغاز رهایی کارگران و دهقانان بود؛ در نگاه مخالفان بلشویک‌ها، کودتایی سازمان‌یافته که مسیر دموکراسی نوپای روسیه را قطع کرد. 

نیروهای مسلح انقلابی، پس از تصرف مراکز ارتباطی، ایستگاه‌های راه‌آهن و نقاط راهبردی شهر، کاخ زمستانی، محل استقرار دولت موقت روسیه را محاصره کردند. شلیک گلوله‌ای مشقی از رزمناو «آرورا» به یکی از مشهورترین نمادهای این واقعه تبدیل شد؛ واقعه‌ای که به سقوط دولت موقت و انتقال قدرت به بلشویک‌ها انجامید.

آن‌چه در خیابان‌های پتروگراد رخ داد، در مقایسه با پیامدهای گسترده آن، عملیاتی نسبتاً کوتاه بود. اما تصرف قدرت در پایتخت، آغاز فرایندی طولانی و خونین برای تثبیت حکومت جدید به شمار می‌رفت؛ فرایندی که جنگ داخلی، بحران اقتصادی، سرکوب مخالفان و بازسازی ساختار سیاسی و اجتماعی روسیه را در پی داشت.

روسیه در آستانه انفجار؛ امپراتوری گرفتار جنگ و بحران

برای شناخت انقلاب اکتبر، باید به شرایط روسیه در سال‌های پایانی حکومت خاندان رومانوف بازگشت؛ سلسله‌ای که بیش از سه قرن بر بخش بزرگی از اوراسیا فرمانروایی کرده بود.

در آغاز قرن بیستم، روسیه با وجود وسعت سرزمینی و قدرت نظامی قابل توجه، از مشکلات عمیق اقتصادی و اجتماعی رنج می‌برد. بخش بزرگی از جمعیت کشور را دهقانانی تشکیل می‌دادند که خواستار اصلاح نظام مالکیت زمین بودند. در شهرهای صنعتی نیز کارگران با شرایط دشوار کار و زندگی، دستمزدهای پایین و محدودیت فعالیت‌های سیاسی مواجه بودند.

ورود روسیه به جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴، این مشکلات را تشدید کرد. شکست‌های نظامی، تلفات سنگین انسانی، اختلال در حمل‌ونقل و کمبود مواد غذایی، توان حکومت نیکلای دوم را برای اداره کشور تضعیف کرد.

لوئیس زیگلباوم، تاریخ‌نگار روسیه شوروی، در مقاله «انقلاب فوریه» توضیح می‌دهد که اعتراض‌های منتهی به سقوط حکومت تزاری، از نارضایتی‌های اقتصادی و کمبود نان آغاز شد و با پیوستن سربازان به کارگران معترض، به بحرانی سیاسی تبدیل شد.

در ۲۳ فوریه ۱۹۱۷ به تقویم قدیم، برابر با هشتم مارس، زنان کارگر پتروگراد در اعتراض به گرانی و کمبود مواد غذایی به خیابان‌ها آمدند. این اعتراض‌ها به‌تدریج گسترش یافت و بخش‌هایی از ارتش که مأمور سرکوب تظاهرکنندگان بودند، به معترضان پیوستند.

درنهایت، نیکلای دوم در دوم مارس به تقویم قدیم، برابر با ۱۵ مارس ۱۹۱۷ [۲۴ اسفند ۱۲۹۵]، از سلطنت کناره‌گیری کرد و حکومت چندصدساله رومانوف‌ها پایان یافت.

اما سقوط تزار به معنای پایان بحران روسیه نبود. کشوری که از جنگ، فقر و بی‌ثباتی رنج می‌برد، اکنون با پرسشی اساسی روبه‌رو شده بود: چه کسی باید قدرت را در دست بگیرد و روسیه آینده چگونه اداره شود؟

دولت موقت که پس از انقلاب فوریه شکل گرفت، قرار بود تا تشکیل مجلس مؤسسان، اداره کشور را برعهده داشته باشد. این دولت انتخابی نبود و بسیاری از مردم آن را ادامه‌ای نرم‌تر از قدرت طبقات بالای جامعه می‌دانستند. در کنار دولت موقت، شورای پتروگراد نیز شکل گرفت؛ نهادی متکی بر نمایندگان کارگران و سربازان که خیلی زود به مرکز واقعی نفوذ اجتماعی تبدیل شد. زیگلباوم در مقاله «شکل‌گیری شوراها» توضیح می‌دهد که شورای پتروگراد در آغاز عمدتاً در دست منشویک‌ها و سوسیالیست‌های انقلابی بود و هدف اولیه رهبران آن نه تصرف کامل قدرت، بلکه دفاع از دستاوردهای انقلاب فوریه بود.

به این ترتیب، روسیه وارد مرحله‌ای شد که در ادبیات تاریخی به «قدرت دوگانه» معروف است: از یک سو دولت موقت، با ادعای اداره رسمی کشور؛ از سوی دیگر شوراها، با پشتوانه کارگران، سربازان و بخش‌هایی از جامعه شهری. این دوگانگی، ذاتاً ناپایدار بود؛ زیرا هیچ‌یک از دو مرکز قدرت توان یا اراده حذف دیگری را نداشتند، اما هر دو می‌خواستند مسیر آینده روسیه را تعیین کنند.

دو مسئله‌ای که دولت موقت نتوانست حل کند

دولت موقت در نخستین ماه‌های فعالیت خود، برخی آزادی‌های سیاسی و مدنی را گسترش داد. محدودیت فعالیت احزاب کاهش یافت، مطبوعات فضای بازتری پیدا کردند و نهادهای مدنی جدیدی تشکیل شدند.

بااین‌حال، دولت در پاسخ‌گویی به دو مطالبه اساسی جامعه ناکام ماند: پایان جنگ و اصلاحات ارضی. روسیه در جنگ جهانی اول شکست‌های سنگینی خورده بود. ارتش از هم گسیخته، اقتصاد فرسوده و شهرها گرفتار کمبود غذا و سوخت بودند. با این حال، دولت موقت تصمیم گرفت جنگ را ادامه دهد. یکی از دلایل این تصمیم، تعهدات روسیه به متفقین و نگرانی از قطع حمایت‌های بریتانیا و فرانسه بود. اما برای سرباز دهقانی که در جبهه می‌جنگید و خانواده‌اش در روستا منتظر زمین بود، چنین استدلالی قانع‌کننده نبود.

مسئله زمین نیز کمتر از جنگ بحرانی نبود. دهقانان خواهان تقسیم فوری املاک بزرگ بودند، اما دولت موقت اعلام کرد تصمیم‌گیری درباره اصلاحات ارضی باید به مجلس مؤسسان واگذار شود. این پاسخ، از نظر حقوقی شاید محتاطانه بود، اما از نظر سیاسی فاجعه‌بار شد. دهقانان منتظر نماندند؛ تصرف زمین‌ها در مناطق روستایی افزایش یافت و سربازان دهقان نیز جبهه را ترک می‌کردند تا در تقسیم احتمالی زمین‌ها جا نمانند.

 ادامه جنگ، تعویق اصلاحات ارضی، کمبود غذا و سوخت، افزایش قیمت‌ها و ناتوانی در تأمین نیازهای ارتش، اعتبار دولت را فرسوده کرد و زمینه را برای رشد بلشویک‌ها فراهم آورد. دولت موقت نه توانست نظم قدیم را حفظ کند، نه نظم جدیدی بسازد.

بازگشت لنین و تولد سیاستی با سه کلمه برای بسیج یک جامعه ناراضی

در آوریل ۱۹۱۷، ولادیمیر ایلیچ لنین از تبعید در سوئیس به روسیه بازگشت. بازگشت او، نقطه عطفی در مسیر انقلاب بود. لنین برخلاف بسیاری از سوسیالیست‌های میانه‌رو، معتقد بود انقلاب نباید در مرحله تشکیل یک حکومت لیبرال متوقف شود. او در «تزهای آوریل» اعلام کرد که بلشویک‌ها نباید از دولت موقت حمایت کنند و باید شعار «تمام قدرت به شوراها» را محور سیاست خود قرار دهند. او همچنین وعده‌ای داد که در سه کلمه خلاصه می‌شد: «صلح، زمین و نان».

اهمیت این شعار در آن بود که دقیقاً سه بحران اصلی جامعه روسیه را نشانه می‌گرفت: صلح برای سربازان و خانواده‌هایی که از جنگ فرسوده شده بودند؛ زمین برای دهقانانی که اکثریت جمعیت روسیه را تشکیل می‌دادند؛ و نان برای کارگران و شهروندانی که در صف‌های طولانی غذا می‌ایستادند. لنین با همین برنامه روشن، بلشویک‌ها را برای کسب قدرت آماده کرد: نخست کنترل شورای پتروگراد، سپس تصرف قدرت به نام شورا، و بعد تکرار این روند در دیگر شهرها.  درحالی‌که منشویک‌ها و سوسیالیست‌های انقلابی از همکاری مشروط با دولت موقت حمایت می‌کردند، لنین بر ضرورت عبور از این مرحله تأکید داشت.

در ابتدا، بسیاری از سوسیالیست‌ها مواضع لنین را افراطی می‌دانستند. حتی در میان بلشویک‌ها نیز درباره امکان و زمان تصرف قدرت اختلاف وجود داشت. اما سلسله بحران‌های سال ۱۹۱۷، یکی پس از دیگری، جایگاه لنین را تقویت کرد. او درک کرده بود که دولت موقت از پاسخ به نیازهای فوری جامعه ناتوان است و حزبی که بتواند این نیازها را با زبان ساده و سازمان سیاسی مؤثر بیان کند، می‌تواند به نیروی تعیین‌کننده تبدیل شود.

ارتشی که دیگر نمی‌خواست بجنگد

یکی از مهم‌ترین نشانه‌های فروپاشی اقتدار دولت، وضعیت ارتش بود. ارتش امپراتوری روسیه در زمان انقلاب فوریه حدود هفت‌ونیم میلیون سرباز داشت که بیشتر آنان دهقان بودند. فرمان شماره یک شورای پتروگراد، که خواستار تشکیل کمیته‌های سربازان و به رسمیت شناختن حقوق شهروندی سربازان خارج از خدمت نظامی بود، ساختار سنتی فرماندهی ارتش را دگرگون کرد.

در هفته‌های نخست انقلاب، ده‌ها هزار سرباز از جبهه گریختند. بسیاری از آنان نه لزوماً از سر ضدیت با روسیه، بلکه برای بازگشت به روستا و حضور در تقسیم زمین‌ها، جبهه را ترک می‌کردند. دولت موقت تلاش کرد با یک حمله نظامی تازه، روحیه ارتش را بازسازی کند. الکساندر کرنسکی، وزیر جنگ و سپس نخست‌وزیر، در ژوئن ۱۹۱۷ دستور تعرضی علیه نیروهای اتریش و آلمان را صادر کرد. اما این عملیات شکست خورد و نتیجه معکوس داد: روحیه ارتش بیش از پیش فرو ریخت و اعتراضات شهری شدت گرفت.

شکست تعرض ژوئن، زمینه‌ساز «روزهای ژوئیه» شد؛ روزهایی که سربازان، ملوانان و کارگران پتروگراد دست به اعتراض مسلحانه زدند. بلشویک‌ها در برابر این حرکت، موضعی دوگانه داشتند. از یک سو بخش‌هایی از حزب از اعتراض حمایت کردند؛ از سوی دیگر رهبری حزب نگران بود قیام زودهنگام بهانه‌ای برای سرکوب فراهم کند. دولت موقت شورش را سرکوب کرد، تروتسکی و شماری از رهبران بلشویک بازداشت شدند و لنین به فنلاند گریخت.

در ظاهر، بلشویک‌ها شکست خورده بودند؛ اما سیاست روسیه در سال ۱۹۱۷ چنان بی‌ثبات بود که شکست ژوئیه خیلی زود جای خود را به فرصتی تازه داد.

کورنیلوف؛ کودتایی که به سود بلشویک‌ها تمام شد

در اوت ۱۹۱۷، ژنرال لاور کورنیلوف، فرمانده کل ارتش، به سوی پتروگراد حرکت کرد. در نگاه محافظه‌کاران و برخی طبقات مالک، او می‌توانست «نظم» را به کشور بازگرداند. اما برای شوراها، کارگران و بلشویک‌ها، حرکت کورنیلوف نشانه خطر ضدانقلاب بود. کرنسکی که خود در رأس دولت موقت قرار داشت، برای دفاع از پایتخت ناچار شد از شورای پتروگراد و نیروهای چپ کمک بخواهد.

این رخداد نقطه عطفی بزرگ بود. گارد سرخ، فعالان بلشویک و کارگران راه‌آهن در متوقف کردن نیروهای کورنیلوف نقش داشتند.  پیروز اصلی این بحران چپ رادیکال، به‌ویژه بلشویک‌ها بودند؛ زیرا آنان پیش‌تر درباره خطر ضدانقلاب هشدار داده بودند و اکنون می‌توانستند خود را مدافع انقلاب نشان دهند.

پس از شکست کورنیلوف، اعتبار کرنسکی و دولت موقت به‌شدت آسیب دید. بلشویک‌ها در سپتامبر در شوراهای پتروگراد و مسکو اکثریت به دست آوردند. تروتسکی، که از زندان آزاد شده بود، به ریاست شورای پتروگراد رسید و سپس رهبری کمیته نظامی انقلابی را برعهده گرفت؛ کمیته‌ای که قرار بود در روزهای سرنوشت‌ساز اکتبر، نقش ستاد عملیاتی قیام را ایفا کند.

اکنون شرایط برای اقدامی تعیین‌کننده فراهم شده بود.

شب سرنوشت‌ساز؛ چگونه بلشویک‌ها قدرت را به دست گرفتند؟

در دهم اکتبر ۱۹۱۷ [ ۱۸ مهر ۱۲۹۶]، لنین از مخفیگاه بازگشت و کمیته مرکزی بلشویک‌ها را به قیام مسلحانه فراخواند. برخی رهبران، ازجمله گریگوری زینوویف و لف کامنف، مخالف اقدام فوری بودند و آن را پرخطر می‌دانستند. اما لنین معتقد بود تعلل، فرصت را از بلشویک‌ها خواهد گرفت؛ به‌ویژه این‌که انتخابات مجلس مؤسسان نزدیک بود و معلوم نبود بلشویک‌ها در آن نتیجه‌ای درخشان به دست آورند.

در ۲۴ اکتبر  [۲ آبان] به تقویم قدیم، دولت کرنسکی کوشید روزنامه‌های بلشویکی را تعطیل کند و فشار بر کمیته نظامی انقلابی را افزایش دهد. این اقدام، بهانه لازم را برای حرکت فراهم کرد. گاردهای سرخ، سربازان هوادار بلشویک‌ها و ملوانان کرونشتات، نقاط کلیدی پتروگراد را به تصرف درآوردند: ایستگاه‌های راه‌آهن، پل‌ها، مرکز تلفن، بانک دولتی و نیروگاه‌ها. مقاومت جدی اندکی رخ داد.

در شامگاه ۲۵ اکتبر [۳ آبان]، عملیات تصرف کاخ زمستانی آغاز شد و کاخ زمستانی، مقر باقی‌مانده دولت موقت، در محاصره قرار گرفت. شلیک مشقی رزمناو «آرورا» به نماد آغاز یورش نهایی تبدیل شد. سرانجام نیروهای انقلابی وارد کاخ شدند و اعضای دولت موقت را بازداشت کردند. کرنسکی پیش‌تر از پایتخت گریخته بود. انقلاب در پایتخت، برخلاف تصویرهای بعدی سینمایی، در بیشتر نقاط با خشونت محدود و مقاومت اندک همراه بود.

هم‌زمان، دومین کنگره سراسری شوراها تشکیل شد. بلشویک‌ها اعلام کردند دولت موقت سرنگون شده و قدرت به شوراها منتقل شده است. هنگامی که نمایندگان منشویک و بخشی از سوسیالیست‌های انقلابی در اعتراض جلسه را ترک کردند، تروتسکی با لحنی تند آنان را به «زباله‌دان تاریخ» حواله داد؛ عبارتی که به یکی از مشهورترین جملات انقلاب روسیه تبدیل شد.

فرمان‌های نخستین؛ وعده‌هایی که به قانون تبدیل شد

در ۲۶ اکتبر ۱۹۱۷ [۴ آبان]، کنگره شوراها قدرت را به شورای کمیسرهای خلق سپرد. لنین رئیس این شورا شد، تروتسکی کمیسر امور خارجه و استالین کمیسر امور ملیت‌ها. حکومت تازه در نخستین گام، دو فرمان مهم صادر کرد: فرمان صلح و فرمان زمین. اما اجرای برنامه‌های انقلابی در کشوری گرفتار جنگ و بحران اقتصادی، بسیار دشوارتر از طرح شعارهای سیاسی بود.

فرمان صلح خواستار آغاز مذاکرات برای خروج از جنگ و دستیابی به صلحی «عادلانه و دموکراتیک» بود. فرمان زمین، مالکیت بزرگ ارضی را لغو و زمین‌ها را به کمیته‌های دهقانی واگذار کرد. به این ترتیب، شعار «صلح، نان و زمین» از سطح تبلیغات خیابانی به سیاست رسمی حکومت تازه تبدیل شد. اندکی بعد، بانک‌ها ملی شدند، کنترل کارگری بر تولید مطرح شد و مذاکرات صلح با آلمان در برست ـ لیتوفسک آغاز شد؛ مذاکراتی که تروتسکی در مرحله‌ای رهبری هیئت روسی را بر عهده داشت.

اما پیروزی در پتروگراد، به معنای کنترل قطعی روسیه نبود. مسکو تنها پس از چند روز درگیری به دست بلشویک‌ها افتاد. مناطق گسترده‌ای از روسیه یا در وضعیت تردید بودند یا به مخالفت برخاستند. جنگ داخلی، قحطی، مداخله خارجی و خشونت سیاسی در راه بود. حکومت بلشویکی برای تثبیت خود، چکا را در دسامبر ۱۹۱۷ تأسیس کرد؛ نهادی امنیتی برای مقابله با ضدانقلاب و خرابکاری. مجلس مؤسسان نیز پس از تشکیل، خیلی زود منحل شد؛ اقدامی که نشان داد بلشویک‌ها مشروعیت خود را بیش از انتخابات پارلمانی، از حزب انقلابی دست ساخته خودشان می‌گیرند.

صلح برست-لیتوفسک؛ نخستین برخورد آرمان با واقعیت

یکی از دشوارترین تصمیم‌های حکومت تازه‌تأسیس، چگونگی خروج از جنگ جهانی اول بود. لنین معتقد بود ادامه جنگ می‌تواند انقلاب را نابود کند. ارتش روسیه در وضعیت نامناسبی قرار داشت و حکومت جدید برای تثبیت قدرت خود به صلح نیازمند بود. در مقابل، تروتسکی و برخی دیگر از رهبران بلشویک نسبت به پذیرش شرایط سنگین آلمان تردید داشتند. سرانجام پیمان برست-لیتوفسک در سوم مارس ۱۹۱۸ [۱۲ اسفند ۱۲۹۶] امضا شد و روسیه با پذیرش واگذاری کنترل بخش‌هایی از قلمروی پیشین خود، از جنگ جهانی اول خارج شد. این توافق، یکی از نخستین جلوه‌های تعارض میان آرمان‌های انقلاب جهانی و ضرورت‌های ژئوپلیتیکی روسیه بود.

لنین ترجیح داد برای حفظ حکومت انقلابی، عقب‌نشینی بزرگی را بپذیرد؛ تصمیمی که در کوتاه‌مدت با انتقادهای فراوان روبه‌رو شد، اما به بلشویک‌ها فرصت داد توجه خود را بر مسائل داخلی متمرکز کنند.

این تعارض، بعدها به محور اختلاف میان رهبران انقلاب تبدیل شد.

مسئله بزرگ پس از پیروزی؛ انقلاب چگونه ادامه یابد؟

اهمیت انقلاب اکتبر فقط در تصرف قدرت نبود؛ در پرسشی بود که پس از پیروزی پیش آمد: انقلاب باید چگونه حفظ شود و چگونه گسترش یابد؟ آیا روسیه باید پایگاه انقلاب جهانی باشد یا دولت تازه باید نخست بقای خود را تضمین کند؟

ابراهیم متقی و محمد طهماسبی برنا در مقاله «تداوم انقلاب و مسئله ژئوپلیتیک؛ ملاحظه‌ای بر انقلاب اکتبر روسیه» در فصلنامه مطالعات اوراسیای مرکزی، انقلاب اکتبر را رخدادی با هویت فراملی و راهبرد جهان‌شمول می‌دانند، اما تأکید می‌کنند که این هویت در برخورد با ژئوپلیتیک روسیه دگرگون شد. به نوشته آنان، رهبران انقلاب ــ لنین، تروتسکی و استالین ــ در برابر مسئله بقا، امنیت و موقعیت جغرافیایی روسیه، مسیرهایی متفاوت در پیش گرفتند و میان تعامل، تقابل و رقابت ژئوپلیتیک حرکت کردند.

از دید این پژوهش، لنین را می‌توان نماینده رویکردی تعامل‌گرا دانست. او با وجود باور به انقلاب جهانی، حاضر شد برای حفظ حکومت نوپا از برخی آرمان‌های فوری عقب‌نشینی کند. پذیرش صلح برست ـ لیتوفسک با آلمان، تصمیمی بسیار پرهزینه بود، اما از نگاه لنین، بقای انقلاب بر ادامه جنگ اولویت داشت. سیاست اقتصادی نوین یا «نپ» نیز نشانه دیگری از عمل‌گرایی او بود؛ سیاستی که اجازه می‌داد برای عبور از بحران اقتصادی، بخشی از سازوکارهای بازار و مالکیت محدود احیا شود.

تروتسکی در سوی دیگر، بیش از همه با نظریه «انقلاب مداوم» شناخته می‌شود. او معتقد بود انقلاب سوسیالیستی نمی‌تواند در چارچوب ملی کامل شود و بقای روسیه انقلابی به گسترش انقلاب در اروپا و جهان وابسته است. در تحلیل متقی و طهماسبی برنا، رویکرد تروتسکی را می‌توان تقابلی‌تر دانست؛ زیرا او سرمایه‌داری جهانی را تهدیدی می‌دید که تنها با موج انقلاب بین‌المللی می‌توان آن را عقب راند.

استالین اما مسیر دیگری را برجسته کرد: «سوسیالیسم در یک کشور». پس از مرگ لنین و حذف تدریجی رقبایی چون تروتسکی، اولویت اصلی حکومت شوروی از صدور فوری انقلاب به ساختن قدرت داخلی، صنعتی‌سازی، تمرکز سیاسی و امنیت مرزها منتقل شد. از نگاه متقی و طهماسبی برنا، این تغییر نشانه غلبه دغدغه ژئوپلیتیک و بقای دولت بر آرمان جهان‌وطنی انقلاب بود. انقلاب اکتبر، که با رؤیای جهانی آغاز شده بود، در عمل به دولتی قدرتمند، متمرکز و عمیقاً امنیت‌محور انجامید.

جنگ داخلی؛ بهای سنگین تثبیت حکومت جدید

پیروزی بلشویک‌ها در پتروگراد به معنای پذیرش حکومت آنان در سراسر روسیه نبود.

از سال ۱۹۱۸، جنگ داخلی گسترده‌ای میان ارتش سرخ و مجموعه‌ای از نیروهای مخالف، موسوم به ارتش‌های سفید، آغاز شد. مخالفان بلشویک‌ها گروهی یکپارچه نبودند؛ سلطنت‌طلبان، جمهوری‌خواهان، نیروهای محافظه‌کار، جریان‌های سوسیالیست مخالف بلشویک‌ها و گروه‌های ملی‌گرا اهداف متفاوتی داشتند. برخی قدرت‌های خارجی نیز در جریان جنگ داخلی از نیروهای ضدبلشویکی حمایت کردند یا به مداخله نظامی پرداختند. جنگ داخلی با خشونت گسترده، بحران اقتصادی، بیماری و قحطی همراه شد و میلیون‌ها نفر بر اثر مجموعه پیامدهای جنگ و فروپاشی اقتصادی جان خود را از دست دادند. سرانجام ارتش سرخ توانست نیروهای اصلی مخالف را شکست دهد و حکومت بلشویکی تا سال ۱۹۲۱ کنترل بخش عمده قلمرو مورد ادعای خود را تثبیت کند؛ هرچند درگیری‌ها در برخی مناطق ادامه یافت. در دسامبر ۱۹۲۲، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی رسماً تأسیس شد.

به این ترتیب، انقلاب اکتبر از مرحله تصرف قدرت عبور کرد و به تشکیل دولتی جدید با ساختار سیاسی و اقتصادی متفاوت انجامید.

میراث اکتبر؛ میان آرمان و اقتدار

انقلاب اکتبر هنوز هم محل مناقشه است؛ زیرا پیامدهای آن هم عظیم بود و هم متناقض. این انقلاب وعده صلح داد، اما روسیه را وارد جنگ داخلی خونینی کرد. وعده نان داد، اما سال‌های نخست حکومت شوروی با کمبود، قحطی و فروپاشی اقتصادی همراه شد. وعده زمین داد، اما در دوران بعد، اشتراکی‌سازی اجباری کشاورزی مالکیت خصوصی روستایی را از میان برد. با این حال، همین انقلاب توانست روسیه‌ای شکست‌خورده، عقب‌مانده و جنگ‌زده را در چند دهه به یکی از دو قدرت بزرگ جهان تبدیل کند.

از سوی دیگر، انقلاب اکتبر زبان سیاست قرن بیستم را تغییر داد. پس از آن، مفاهیمی چون حزب پیشاهنگ، دولت کارگری، دیکتاتوری پرولتاریا، ضدانقلاب، امپریالیسم، برنامه‌ریزی متمرکز و انقلاب جهانی، وارد ادبیات سیاسی بسیاری از کشورها شد. جنبش‌های چپ در آسیا، اروپا، آفریقا و آمریکای لاتین، هر یک به شکلی از تجربه روسیه الهام گرفتند یا در برابر آن موضع ساختند.

منابع:

 ابراهیم متقی و محمد طهماسبی برنا، «تداوم انقلاب و مسئله ژئوپلیتیک؛ ملاحظه‌ای بر انقلاب اکتبر روسیه»، مطالعات اوراسیای مرکزی، دوره ۱۸، شماره ۱، بهار و تابستان ۲۰۲۵

bbc.co.uk 

ebsco.com

soviethistory

مشاهده خبر در سایت خبرآنلاین