خبرآنلاین - محمد حسین لطفالهی: در شرایطی که پیامدهای تجاوز نظامی ۹ اسفند ۱۴۰۴ آمریکا و اسرائیل، ایران، آمریکا و بسیاری دیگر از کشورهای جهان را تحت تأثیر قرار دادهاست، تمایل برای پایان دادن به این وضعیت افزایش یافته، اما تا به امروز هیچ راهکار مذاکره شده مرضی الطرفینی برای پایان جنگ به دست نیامدهاست.
به نظر میرسد که با طولانی شدن بنبست فرسایشی جنگ، تمایل در هر دو طرف برای رسیدن به نقطه فشار هزینهای که باعث شکست کامل و تسلیم طرف مقابل شود، افزایش پیدا کردهاست.
هر چند در ایالات متحده آمریکا اصلیترین هوادار رساندن ایران به نقطه شکست، شخص دونالد ترامپ، رئیس جمهور و فرمانده کل قوا است، دیدگاه تحمیل هزینه به آمریکا در ایران، از سوی جریانهای مخالف و منتقد دولت در ایران دنبال میشود.
فواد ایزدی، استاد مطالعات آمریکا در دانشکده مطالعات جهان و دانشیار دانشگاه تهران یکی از اصلیترین هواداران این نظریه است. او در گذشته مدعی شدهبود که تهیه و انتشار فهرستی از آبشیرینکنها و تأسیسات نفتی منطقه میتواند جلوی آمریکا را برای بازگشت به جنگ بگیرد. در طول ماههای اخیر او این ایده را بارها در قالبهای مختلف به عنوان «تنها راه برونرفت از جنگ» مطرح کردهاست.

روز سهشنبه ۲۸ مهر در توییتی نوشت که «تنها راه برونرفت از وضعیت فعلی بالا بردن ریسک اقتصادی برای طرف مقابل است.» او این ادعا را در واکنش به اظهارات تام باراک، سفیر ایالات متحده در ترکیه و فرستاده ویژه رئیس جمهور آمریکا در امور سوریه، مطرح کرد که در پاسخ به پرسشهای خبرنگار حاضر نشده بود بیش از ۵۰۰ حمله اسرائیل به سوریه را محکوم کند.
ایزدی نوشت ایالات متحده باید به یقین برسد که «نفت ایران توسط آمریکا تصاحب نخواهد شد» و «ثروت و درآمد آمریکا در منطقه در معرض خطر جدی قرار دارند.» او همچنین، با ارجاع به سخنان محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی تأکید کرد که مقامهای آمریکایی باید تهدیدهای مقامهای ایرانی را باور کنند. رضایی تهدید کرده بود در صورت شروع جنگ علیه ایران، «بسیاری از کابلها و دیتاسنترها و مراکز هوش مصنوعی که از نظر ارزش مالی بسیار گران هستند، در تیررس قرار میگیرند.»
ایزدی، پیشتر، «هدف قرار دادن تأسیسات گازی قطر از سوی ایران» را عامل «طرح درخواست آتشبس توسط آمریکا» در جنگ ۴۰ روزه توصیف کرده بود.
اما آیا واقعا وارد آوردن ضربات اقتصادی به آمریکا و متحدانش، به تنهایی میتواند تضمینکننده پایان جنگ احتمالی آینده باشد و بازدارندگی کامل در برابر حملات آینده ایجاد کند؟
هزینههای جنگ با ایران برای آمریکا
برای بررسی این موضوع ضروری است که نگاهی به هزینههای جنگ ۴۰ روزه برای ایالات متحده داشتیم. این جنگ از ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده مدعی بود به سرعت پایان خواهد یافت، اما نهایتا ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ با آتشبسی شکننده متوقف شد که قرار بود با امضای تفاهمنامه اسلامآباد در تاریخ ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ پایان پیدا کند، اما درگیریهای پراکنده، انسداد تنگه هرمز و احتمال شروع درگیریهای همه جانبه نشان داد که تفاهم اسلامآباد نقطه پایانی برای آن نبوده است.
بر اساس دادههای منتشر شده در اندیشکده آمریکن پروگرس، در جریان این درگیریها ۲۱ نیروی نظامی آمریکایی کشته و دستکم ۸۶۵ نفر مجروح شدهاند. هماکنون حدود ۵۰ هزار نیروی نظامی آمریکایی در منطقه مستقر هستند که ۱۰ هزار نفر بیش از سطح استاندارد زمان صلح است. پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، پیشبینی کرده است که این نیروها حداقل تا اوایل سال ۲۰۲۷ در منطقه باقی بمانند.
از منظر مالی، با وجود ارائه نشدن برآوردهای دقیق از سوی پنتاگون دفتر بودجه کنگره در ماه سپتامبر، هزینههای مستقیم این جنگ برای وزارت دفاع را حدود ۳۸ میلیارد دلار برآورد کرد. با این حال ارزیابیهای مستقل رقم بالاتری را نشان میدهند و مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی این هزینهها را تا اواخر ژوئن تا ۴۲ میلیارد دلار تخمین زده بود. سایر برآوردها که دامنه وسیعتری از هزینهها و سرعت مصرف مهمات را در نظر میگیرند حاکی از آن است که هزینه تجاوز مشترک نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران (موسوم به عملیات خشم حماسی) میتواند از مرز ۱۰۰ میلیارد دلار نیز فراتر رفته باشد.
این جنگ همچنین منابع را از سایر نیازهای دفاعی واشنگتن منحرف کرده است. سرعت بالای مصرف مهمات به ویژه موشکهای رهگیر پاتریوت ذخایر تسلیحاتی آمریکا را به سرعت کاهش داده و دولت آمریکا را مجبور کرده تا ارسال سلاح به اوکراین را متوقف کند. انتقال داراییهای راهبردی از اروپا و آسیا به خاورمیانه نیز آسیبپذیریهای جدی در حوزه بازدارندگی آمریکا ایجاد کرده است.
مارک زندی اقتصاددان ارشد موسسه مودیز در اوایل اکتبر برآورد کرد که هزینههای جنگ رقمی معادل نزدیک به ۲۰۰۰ دلار به هر خانوار آمریکایی تحمیل کرده و حدود نیمی از رشد درآمدی خانوارهای آمریکایی را از بین برده است.
بهای بنزین و گازوئیل به ترتیب ۴۳ و ۶۸ درصد نسبت به پیش از جنگ افزایش یافته است. میانگین ملی قیمت بنزین در ۲۲ اکتبر به ۴.۲۷ دلار در هر گالن رسید در حالی که این رقم در ۲۷ فوریه ۲.۹۸ دلار بود. بر اساس دادههای پروژه هزینههای انرژی جنگ ایران در دانشگاه براون، آمریکاییها از زمان آغاز جنگ تا ۲۲ اکتبر بیش از ۱۴۱ میلیارد دلار هزینه اضافی برای سوخت پرداخت کردهاند و هزینههای پرداختشده برای گرمایش منازل نیز به رکورد جدیدی رسیده است.
نرخ تورم در ایالات متحده در ماه سپتامبر به ۳.۷ درصد رسید. وزارت کشاورزی آمریکا که پیشتر افزایش ۱.۷ درصدی قیمت مواد غذایی را برای سال جاری پیشبینی کرده بود اکنون این رقم را ۲.۴ درصد برآورد میکند. دلیل عمده این امر افزایش قیمت گازوئیل، کودهای شیمیایی و سایر هزینههای تحمیلی بر کشاورزان محسوب میشود. بر اساس گزارش موسسه اساندپی گلوبال، کمبود کود و سوخت در کنار پیامدهای پدیده النینو احتمال وقوع یک بحران جهانی غذا در سال آینده را افزایش داده است.

در بازارهای مالی نیز بازده اوراق قرضه ۳۰ ساله خزانهداری در ۱۹ اکتبر به ۴.۷۸ درصد رسید که نزدیک به بالاترین هزینه استقراض برای دولت و مصرفکنندگان در نزدیک به دو دهه اخیر به شمار میرود. این روند باعث شده تا میانگین نرخ وام مسکن ۳۰ ساله که پیش از جنگ در پایینترین سطح چند ساله خود قرار داشت اکنون به بالای ۷ درصد برسد.
در عرصه بینالمللی، دولت ترامپ ناچار شد توافق جدیدی را با ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه برای تامین فوری ۲۵ میلیون بشکه گازوئیل امضا کند و همزمان تحریمهای گازوئیل روسیه را لغو کرد. برآوردها نشان میدهد این قرارداد تنها ۲ تا ۵ سنت در هر گالن برای مصرفکننده آمریکایی صرفهجویی هزینه به همراه دارد اما در مقابل درآمدهای حاصل از آن موجب تقویت موقعیت روسیه در جنگ اوکراین میشود.
در همین شرایط، چین با بهرهبرداری از این درگیری موفق شده تصویر خود را به عنوان یک بازیگر مسئولیتپذیر بینالمللی در تقابل با نظامیگری آمریکا بازتولید و موضع مذاکراتی خود را در برابر واشنگتن تقویت کند. جابهجایی تجهیزات حیاتی نظامی آمریکا به ویژه خروج سامانههای دفاع موشکی از کره جنوبی امنیت متحدان واشنگتن را تضعیف کرده است.
از سوی دیگر توانایی ایران در دفع تلاشهای مشترک آمریکا و اسرائیل، تهران را در پیگیری مواضع حداکثری خود در قبال کنترل تنگه هرمز و برنامه هستهای ترغیب کرده است.
ناتوانی واشنگتن در خنثیسازی تهدیدات علیه شرکای خود در خلیج فارس نفوذ آمریکا را در میان بازیگران کلیدی کاهش داده است. همزمان از سرگیری درگیریها میان انصارالله یمن و عربستان سعودی علاوه بر انسداد تنگه هرمز خطر بسته شدن راهبردی تنگه بابالمندب را نیز در پی داشته است و این موضوع میتواند ضمن ایجاد بیثباتی بیشتر در مسیرهای زنجیره تامین اقتصاد جهانی را با اختلالات عمیقتری مواجه کند.
۴۲
هزینههایی که جلوی جنگ جدید را نگرفت
در جنگ ۴۰ روزه و پس از آن، اقتصاد ایران نیز آسیبهای زیادی را متحمل شد. با این حال، به رغم هزینههای سنگین تحمیل شده بر دو طرف، حلنشده باقی ماندن مسائل اساسی باعث شد تا سایه شروع یک جنگ جدید از بین نرود.
کاخ سفید باور دارد با تکیه بر زور و اعمال فشار اقتصادی و نظامی میتواند تهران را وادار به «تسلیم» و عقبنشینی از مواضع خود کند و همین امیدواری، در کنار مشخص نبودن هزینههای پایان جنگ باعث شده تا آمریکا گزینه حمله نظامی همه جانبه را کنار نگذارد.
واقعیت این است که هرچند رئیس جمهور آمریکا ادعا میکرد که پیش از فوریه ۲۰۲۶، پیشبینی نمیشد ایران، تنگه هرمز را ببندد اما شواهد بسیاری حاکی از آن است که کارشناسان زیادی در این باره هشدار داده و تهران نیز مستقیما ایالات متحده را به جنگی منطقهای تهدید کرده بود. واضح بود که تا پیش از جنگ ۴۰ روزه، بسته شدن تنگه هرمز به عنوان محل عبور نزدیک به یک پنجم کل نفت جهان، یک تابوی سیاسی و نظامی بزرگ و اقدامی با هزینههای فراوان برای اقتصاد بینالملل تلقی میشد. آمارها نیز تأیید میکنند که اقدام تهران در ناامن کردن تنگه برای کشتیها تا چه اندازه به اقتصاد جهان آسیب زد. با این حال، این تهدید و حتی عملی کردن آن هم نتوانست بازدارندگی کافی را برای جلوگیری از وقوع درگیری و جنگ جدید ایجاد کند.
در جنگ احتمالی آینده نیز به فرض تحقق ضربه ۲۰۰۰ میلیارد دلاری به اقتصاد منطقه، ایالات متحده همچنان قادر خواهد بود تا این ضربه را نه بدون هزینه اما به هرحال هضم کند.
از آغاز تقابل نظامی در اواخر فوریه ۲۰۲۶ زیرساختهای حیاتی منطقه متحمل ضربات بیسابقهای شدهاند. هدف قرار گرفتن حدود ۸۰ تاسیسات انرژی در کشورهای حاشیه خلیج فارس که به گفته آژانس بینالمللی انرژی بیش از یکسوم آنها آسیب جدی دیدهاند چشمانداز اقتصادی منطقه را تیره کرده است. برآوردها حاکی از آن است که تنها هزینه تعمیر بخشی از این تاسیسات بین ۳۴ تا ۵۸ میلیارد دلار خواهد بود. در مقیاس کلانتر قطر ۱۷ درصد از ظرفیت صادرات گاز طبیعی مایع خود را برای یک دوره ۳ تا ۵ ساله از دست داده که معادل ۲۰ میلیارد دلار زیان سالانه محسوب میشود. همزمان تولید نفت عربستان نیز حدود ۱۰ درصد کاهش یافته و صندوق بینالمللی پول انقباض ۴.۸ درصدی را برای اقتصاد خلیج فارس در سال ۲۰۲۶ پیشبینی میکند.
واقعیت این است که هرچند رئیس جمهور آمریکا ادعا میکرد که پیش از فوریه ۲۰۲۶، پیشبینی نمیشد ایران، تنگه هرمز را ببندد اما شواهد بسیاری حاکی از آن است که کارشناسان زیادی در این باره هشدار داده و تهران نیز مستقیما ایالات متحده را به جنگی منطقهای تهدید کرده بود.
این حملات تنها به زیرساختهای انرژی محدود نمانده است. در حوزه فناوری حملات مستقیم پهپادهای ایرانی به دیتاسنترهای آمازون در امارات و بحرین به از دست رفتن دائمی بخشی از دادهها و تخریب این مراکز منجر شد. با این حال بررسیها نشان میدهد این آسیب بیش از آنکه خسارت مستقیمی به ظرفیت تولید هوش مصنوعی در داخل آمریکا وارد کند چشمانداز سرمایهگذاریهای آینده در منطقه مانند فاز اول پروژه ۳۰ میلیارد دلاری استارگیت امارات را با افزایش هزینههای بیمه و دفاع فیزیکی دچار تاخیر و خطر کرده است.
خسارت فیزیکی در خاورمیانه به طور مستقیم از تولید ناخالص داخلی آمریکا کسر نمیشود بلکه این ضربه از طریق زنجیرهای از پیامدها به اقتصاد ایالات متحده منتقل میگردد. مهمترین و ملموسترین کانال، انتقال بحران تورم انرژی است. نفت برنت در ماه اکتبر به محدوده ۱۱۰ تا ۱۱۷ دلار رسید که نتیجه مستقیم آن افزایش ۴۵ درصدی قیمت بنزین معادل میانگین ۴.۳۳ دلار در هر گالن و جهش ۶۸ درصدی قیمت گازوئیل در آمریکا بود. این شوک باعث شد نرخ تورم مصرفکننده که پیش از جنگ ۲.۴ درصد بود در ماه مه به ۴.۲ درصد برسد. همانطور که پیشتر اشاره شد این روند به طور میانگین هزینه ۲۰۰۰ دلاری را به هر خانوار آمریکایی تحمیل کرده است.

علاوه بر این نهادهای مالی معتبری چون گلدمنساکس و پیانسی تخمین میزنند که این بحران حدود ۰.۳ واحد درصد از رشد اقتصادی آمریکا در سال ۲۰۲۶ میکاهد. با این حال این افت به معنای انقباض یا رکود نیست بلکه تنها کند شدن روند رشد به شمار میرود به طوری که پیشبینیهای فعلی همچنان رشد ۱.۷ تا ۲.۳ درصدی را برای اقتصاد آمریکا متصور هستند.
اقتصاد ۳۲.۶ تریلیون دلاری آمریکا در برابر این بحران ضربه میخورد اما نمیشکند. دلیل اصلی این تابآوری تغییر ساختاری اقتصاد انرژی در ایالات متحده است. بر اساس تحقیقات فدرال رزرو دالاس آمریکا از اواخر سال ۲۰۱۹ به یک صادرکننده خالص انرژی تبدیل شده و سهم هزینه نفت در اقتصاد این کشور از ۸ درصد در دهه گذشته به ۳ درصد کاهش یافته است.
با این وجود این تابآوری کامل مشروط است. اگر اختلال در بازار انرژی تداوم یابد و قیمت نفت در محدوده ۱۲۰ دلار تثبیت شود فشارهای سیاسی بر دولت آمریکا افزایش مییابد. تحلیل نهادهایی چون کپیتال گروپ نشان میدهد در صورت پایداری نفت بالای ۱۰۰ تا ۱۲۰ دلار تورم میتواند به مرز ۵ درصد نزدیک شده و رشد اقتصادی بیش از ۱ واحد درصد سقوط کند و احتمال وقوع رکود در اقتصاد آمریکا به ۴۰ درصد افزایش یابد. در مجموع تا زمانی که بحران به یک انسداد طولانیمدت در بازار جهانی انرژی تبدیل نشود اقتصاد آمریکا هزینه این تقابل را از جیب مصرفکنندگان و با کاهش قدرت خرید خانوارها میپردازد اما از فروپاشی یا رکود قطعی در امان خواهد بود.
برای این که کار برای اقتصاد ایالات متحده به این مرحله برسد، زیرساختهای زیادی باید هدف قرار بگیرد و این یعنی زیرساختهای اقتصادی ایران هم تا حد زیادی آسیب خواهد دید. این آسیبها به اقتصاد ایران در حالی وارد میآید که همانطور که در جنگ قبلی اتفاق افتاد، تحمیل هزینه سنگین به آمریکا به معنای پایان قطعی جنگ نخواهد بود.
علی اکبر صالحی، وزیر امور خارجه اسبق ایران اخیرا در گفتوگویی هشدار داده است که یک جنگ طولانی میتواند در نهایت کل منطقه را «سرزمینی سوخته» بدل کند.
در چنین شرایطی، کم هزینهترین راهحل، دستیابی به یک توافق سیاسی است که در عین حفظ منافع ملی بتواند جلوی جنگی بزرگ و طولانی را بگیرد.

