به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ درگذشت مهدی خان‌بابا تهرانی، فرصتی است برای بازخوانی تجربه فردی که زندگی سیاسی‌اش با حزب توده، تحولات چپ در ایران و فراز و فرودهای مبارزه سیاسی گره خورده بود. در این روایت، خان‌بابا تهرانی به یکی از مهم‌ترین بزنگاه‌های عملکرد حزب توده، یعنی عملکرد حزب در جریان کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بازمی‌گردد و از تناقضی سخن می‌گوید که به باور او صرفاً یک خطای مقطعی نبود، که ریشه در برداشت حزب از مقوله قدرت و جامعه داشت. حزبی که از مقابله با کودتا سخن می‌گفت و خود را نیرویی مؤثر در تحولات سیاسی کشور می‌دانست، در لحظه تعیین‌کننده نه‌تنها به وعده‌هایش عمل نکرد، بلکه با جلوگیری از تحرک اعضای خود، نیروهایش را در وضعیتی از بلاتکلیفی و انتظار قرار داد.

اهمیت این روایت، بااین‌حال، تنها در نقد عملکرد حزب توده در ۲۸ مرداد خلاصه نمی‌شود. خان‌بابا تهرانی در خلال این خاطره، به مسئله‌ای بنیادی‌تر اشاره می‌کند: تصور نادرست از نسبت حزب سیاسی با جامعه و این اندیشه که یک جریان سیاسی می‌تواند با تکیه بر داعیه رهبری و هژمونی خود، جامعه را به دنبال خویش بکشاند. از نظر او، حزب توده در فهم ضرورت همگرایی نیروهای اجتماعی و شکل‌گیری جبهه‌ای فراگیر برای مواجهه با مسائل تاریخی ایران ناکام ماند. ناکامی‌ای که پیامدهای آن را نمی‌توان صرفاً به گذشته محدود کرد. او با نگاهی انتقادی به تجربه سیاسی نسل خود، از مسئولیت هر جریان در بازشناسی خطاهای خویش سخن می‌گوید، چراکه هیچ نیروی سیاسی نمی‌تواند همه شکست‌های خود را به اشتباهات دیگران نسبت دهد و از نقد مبانی نظری و کارنامه عملی خویش بگریزد. از این منظر، خاطره خان‌بابا تهرانی فراتر از بازگویی یک واقعه تاریخی، تأملی درباره آسیب‌های است که میان حزب توده و واقعیت جامعه ایران فاصله انداخته بود. سیاستی که به‌جای شناخت نیروها و ظرفیت‌های اجتماعی و یافتن زمینه‌های مشترک میان آنها، در پی تثبیت هژمونی خویش است و در لحظه بحران، از تبدیل ادعاهای سیاسی به کنش مؤثر بازمی‌ماند.

متن خاطره:


حزب توده دوره دوم خودش را که خیلی دیر شده بود آمد سیاست خودش را به‌اصطلاح تصحیح کند. دید دارد منفرد می‌شود در جامعه. یک برخورد دوگانه به مصدق کرد. رفت درواقع به یک نوع نیمه‌نگاهی از مصدق دفاع کرد ولی درحالی‌که دفاع از مصدق بعد از دوره دوم در تشدید تضاد با دربار بود نه درواقع همراهی با مصدق. این دوره دوم حزب توده است. واقعه ۲۸ مرداد وقتی اتفاق افتاد که هر انسان عاقلی در ایران حق داشت از خودش سؤال کند. حزب توده‌ای که قبلاً زنهار می‌داد که آقا کودتایی در شرف تکمیل است. ما کودتا را در نطفه خفه می‌کنیم. به مردم اطمینان می‌داد ما کودتا را در نطفه خفه می‌کنیم. حزب در ۲۸ مرداد اعضای خودش را و جامعه را دودستی تحویل کودتا داد. به دلیل این‌که عمل که نکرد هیچ، مصدق را هم تضعیف کرده بود دیگر حزب توده اعتمادی نبود که بشود در واقع رویش تکیه بکنند.

حزب توده یک اشتباه نظری دیگری هم داشت که این ناشی از آن است که امروز هم توی جنبش ادامه دارد. آن عبارت از این است که خیال می‌کردند درواقع یک سیاست یک هژمونی باید بیاید جامعه را بگیرد و این غلط بود برای جامعه ما. جامعه ما یک مخرج مشترک تاریخی دارد بین طبقاتش یک نوع جبهه باید بیاید این‌ کار را بکند. حزب توده خیلی دیر به شعار جبهه واحد ضد استعمار رسید. من به‌ عنوان یک جوان آن دوره فقط این شعار را با ذغال روی دیوارها شب می‌نوشتم: «زنده باد جبهه واحد ضد استعمار»، از آن‌طرف که خودمان جبهه را شکسته بودیم، جبهه عمومی مردم را. بعد از این‌که توی سر خورده بود تازه این شعار را روی صداقت ما می‌دادیم ولی حزب در واقعیت هیچ‌گاه به دنبال این شعار نرفت.

این را هم حزب توده نمی‌تواند بگوید آقا این راست‌روی مصدق بود یا آن‌وری‌ها هم اشکال دارند. هر کسی از خودش باید آغاز بکند بیان شناخت را بیان کار سیاسی‌اش را. منتها این حزب توده چه‌کار کرد در ۲۸ مرداد؟ یک کار دیگری کرد که شاید این از اسرار است به نظر من ممکن بود یک جنبش باشد؛ حزب توده در بیست و هشتم مرداد که اتفاق افتاد به اعضای حزب دستور داد که تا اطلاع ثانوی دست از پا خطا نکنند. چه که امکان داشت به صورت خودجوش کمیته‌های ایالتی و ولایتی حزب چه که در اصفهان بیست‌وچهار ساعت مقاومت کرد کمیته ایالتی حزب، مقاومت کردند هنوز به دست کودچیان نیفتاده بود. دستور داد که تا اطلاع ثانوی عمل نمی‌کنند افراد حزب، منتظر تماس می‌مانند. ما را درواقع حزب توده سه هفته سرگردان کرد.

روایت‌کننده: آقای مهدی خان‌بابا تهرانی
تاریخ مصاحبه: ۲ مارچ ۱۹۸۳ [۱۱ اسفند ۱۳۶۱]
محل‌مصاحبه: پاریس ـ فرانسه
مصاحبه‌کننده: حبیب لاجوردی
نوار شماره: ۳

مشاهده خبر در سایت خبرآنلاین