گروه اندیشه: چین با آمریکا وارد درگیر نظامی نمی شود. اما چرا آمریکا از چین می ترسد؟ چین، غولی که اکنون به کارخانه تولید جهان تبدیل شده. این موضوع شاید در مفاهیم عام گرایانه در دیدگاه های کنفسیوسی ریشه دارد؟ دکتر شبنم دادپرور عضو هیئت علمی دانشکده تاریخ و فرهنگ، دانشگاه نرمال تیانشویی چین، در مطلبی که برای انتشار در اختیار خبرگزاری خبرآنلاین قرار داده، بر ضرورت اتخاذ یک رویکرد چندلایه و جامع برای تحلیل و درک سیاست خارجی و رفتار بینالمللی چین معاصر تأکید میکند. اگرچه بررسی قدرت نظامی، توسعه اقتصادی و محاسبات راهبردی در چارچوب نظریههای کلاسیک روابط بینالملل مانند واقعگرایی و لیبرالیسم برای فهم عملکرد پکن بهعنوان یک دولت مدرن ضروری است، اما به تنهایی کافی نیست. بر این اساس دادپرور در مقاله خود مخاطب را به مباحث ریشه ای در این حوزه سوق می دهد. او توضیح میدهد که چگونگی نگاه چین به نظم جهانی، همزیستی مسالمتآمیز و الگوی همکاری بینالمللی، تا حد زیادی متأثر از ریشههای عمیق فکری و تاریخی این کشور است. مفاهیم کلیدی سنت فلسفی چین—از جمله «خِه» (هماهنگی در عین تفاوت)، «تیانشیا» (نظم فراگیر جهانی)، «گوانشی» (شبکههای انسانی و اعتماد)، «ژونگیونگ» (اعتدال و تناسب)، «داتونگ» (همبستگی بزرگ)، و اخلاق کنفوسیوسی—بستر مفهومی و زبانی مهمی را برای صورتبندی مفاهیم معاصر مانند «جامعه بشری با سرنوشت مشترک» و ابرپروژههایی نظیر «ابتکار کمربند و راه» فراهم ساختهاند. در نهایت، نویسنده نتیجه میگیرد که تحلیلگران برای دستیابی به درکی دقیق و عاری از تقلیلگرایی از رفتار بینالمللی پکن، باید همزمان ابزارهای تحلیلِ ساختاری-امنیتی و چارچوبهای شناختیِ متکی بر تاریخ و فرهنگ سیاسی چین را به کار گیرند. این مطلب را در ادامه می خوانید:
****
در تحلیل رفتار قدرتهای بزرگ، معمولاً از نظریههای شناختهشده روابط بینالملل و مفاهیمی همچون قدرت، امنیت، منافع ملی، رقابت، همکاری و وابستگی متقابل و استفاده می شود. درخصوص چین نیز این چارچوبها بسیار مهم هستند؛ افزایش توان نظامی چین، رقابت راهبردی با ایالات متحده، امنیت انرژی، توسعه فناوریهای کاربردی و گسترش روابط اقتصادی و سیاسی پکن با مناطق مختلف جهان، همگی از این منظر قابل بررسیاند. اما آیا برای فهم چین کافی است تنها به رفتار آن نگاه کنیم، یا باید پرسید که این کشور جهان و نظم بینالمللی را از چه منظری میبیند و مفاهیمی مانند همکاری، رابطه و جایگاه خود در جهان را چگونه معنا میکند؟
این پرسش از آن جهت اهمیت دارد که چین تنها یک قدرت مدرن با منافع اقتصادی و ژئوپلیتیک نیست؛ بلکه جامعهای با یک میراث فکری و تاریخی بسیار طولانی است. البته این به آن معنا نیست که سیاست خارجی چین امروز را میتوان مستقیماً از فلسفه کنفوسیوسی یا مفاهیم دوران باستان استخراج کرد. چین معاصر یک دولت مدرن است و رفتار آن تحت تأثیر عوامل متعددی از جمله امنیت، توسعه اقتصادی، ساختار سیاسی و محیط بینالمللی قرار دارد. با این حال، آشنایی با برخی مفاهیم تاریخی چین میتواند لایه دیگری به فهم ما از زبان سیاسی و فرهنگی این کشور اضافه کند.
هماهنگی، نه یکسانی
یکی از مهمترین مفاهیم در اندیشه چینی "خِه"[۱]است. این واژه در زبان چینی کاربردهای مختلفی دارد اما در متون فلسفی و کلاسیک، در بافتهایی خاص، معنای «هماهنگی» یا «همسازی» پیدا میکند. برای مثال، در گفتارهای کنفوسیوس جمله معروفی آمده است: «انسان فرهیخته هماهنگ است، اما یکسان نیست؛ انسان فرومایه یکسان است، اما هماهنگ نیست».[۲] درتفاسیر کلاسیک این عبارت، بر این نکته تأکید شده که هماهنگی الزاماً به معنای توافق کامل یا کنار گذاشتن تفاوت دیدگاهها نیست. این مفهوم برای مطالعه روابط بینالملل جالب است. آیا کشورها برای همکاری الزاماً باید یکسان باشند؟ آیا تفاوت در نظام سیاسی، فرهنگ یا ارزشها لزوماً مانع همکاری است؟ در اینجا «هماهنگی در عین تفاوت» میتواند یک چارچوب مفهومی جالب برای فهم بخشی از زبان سیاسی چین باشد؛ زبانی که در آن مفاهیمی مانند احترام به تفاوتها، همکاری و همزیستی مسالمتآمیز اهمیت دارند.[۳]
جهان زیر آسمان
مفهوم مهم دیگر تیانشیا[۴] است که بهمعنای «همه آنچه زیر آسمان است» به کار میرود. در اندیشه سیاسی سنتی چین، تیانشیا تنها به یک سرزمین یا یک حکومت محدود نمیشد، بلکه تصویری از جهان بهعنوان یک نظم بههمپیوسته بود. همین ویژگی، این مفهوم را برای فهم برخی از برداشتهای چینی از نظم جهانی امروز قابل توجه میکند. در حالی که در روابط بینالملل مدرن، جهان عمدتاً مجموعهای از دولتهای مستقل و روابط میان آنها در نظر گرفته میشود، تیانشیا نقطه عزیمت متفاوتی دارد و بر تصور یک نظم گستردهتر و فراگیر تأکید میکند. البته نباید میان تیانشیا در اندیشه سنتی و سیاست خارجی چین معاصر یکیانگاری کرد؛ اما آشنایی با این مفهوم کمک میکند بفهمیم چرا در برخی روایتهای چینی، جهان صرفاً مجموعهای از روابط دوجانبه میان کشورها نیست، بلکه میتواند در قالب تصویری گستردهتر از نظم، ارتباط و جایگاه کشورها در یک نظام جهانی دیده شود.
اهمیت رابطه در جامعه چین
واژه گوانشی[۵] یکی از شناختهشدهترین اصطلاحات چینی در خارج از چین است و معمولاً «رابطه»، «ارتباط» یا «شبکه روابط» ترجمه میشود. گوانشی را نمیتوان صرفاً «آشنا داشتن» دانست. پژوهشهای دانشگاهی بیشتر آن را به روابط شخصی، شبکههای اجتماعی، اعتماد، انتظارات متقابل و گاه مبادله لطف و تعهد مرتبط میدانند. در عین حال، پژوهشگران درباره خاستگاه تاریخی آن و اینکه تا چه اندازه باید آن را مستقیماً به کنفوسیوسیسم نسبت داد، اختلاف نظر دارند. این مفهوم از منظر روابط بینالملل نیز جالب است. روابط میان کشورها فقط از طریق معاهدات و نهادهای رسمی شکل نمیگیرند؛ انسانها نیز در ساختن این روابط نقش دارند: دیپلماتها، دانشگاهیان، تجار، شرکتها و مقامات. از این منظر، گوانشی میتواند توجه ما را به یک بُعد کمتر دیدهشده از روابط بینالملل جلب کند: اهمیت اعتماد، سابقه تعامل و شبکههای انسانی در کنار منافع و ساختارهای رسمی.
میانهروی
ژونگیونگ[۶] را معمولاً «میانهروی» یا «اعتدال» ترجمه میکنند، اما معنای آن فراتر از انتخاب یک حد وسط است. در اندیشه کنفوسیوسی، ژونگیونگ بیشتر به معنای پیدا کردن اندازه و رفتار مناسب با توجه به شرایط است؛ یعنی نه افراط و نه تفریط، بلکه تشخیص آنچه در هر موقعیت درست و متناسب است. از این منظر، این مفهوم را میتوان نمونهای از اهمیت تعادل، تناسب و پرهیز از افراط در بخشی از سنت فکری چین دانست؛ مفهومی که برای درک برخی از شیوههای نگاه چینی به مسائل سیاسی و بینالمللی نیز قابل توجه است.
جامعه آرمانی
داتونگ[۷] به معنای «همبستگی بزرگ» یا «وحدت بزرگ» است و تصویری آرمانی از جامعهای ارائه میدهد که در آن جهان متعلق به همگان است[۸] و همکاری، اعتماد و توجه به منافع عمومی اهمیت دارد. این مفهوم در اندیشه سنتی چین، نوعی نگاه به نظم اجتماعی و هماهنگی میان گروههای مختلف را نشان میدهد. در چین معاصر نیز مفاهیمی مانند همکاری، توسعه مشترک و ساختن جامعهای با آینده مشترک برای بشریت در گفتمان رسمی کشور دیده میشود؛ از این رو، داتونگ را میتوان یکی از مفاهیم سنتی دانست که برای فهم برخی از زبان و چارچوبهای فکری مورد استفاده در توصیف نظم جهانی مطلوب چین، زمینه تاریخی فراهم میکند.
اخلاق و نظم اجتماعی
در کنار این مفاهیم، رِن[۹] به معنای انساندوستی و توجه به دیگران، و لی[۱۰] به معنای آیین، هنجار و رفتار مناسب در روابط اجتماعی است. این دو مفهوم در کنار خِه، یعنی هماهنگی، نشان میدهند که در بخشی از سنت فکری چین، نظم مطلوب تنها بر قدرت و اجبار استوار نیست، بلکه بر روابط منظم، رعایت هنجارها و ایجاد هماهنگی نیز تأکید دارد. این نگاه را میتوان در برخی از مفاهیم مورد استفاده در سیاست خارجی چین امروز، مانند تأکید بر همکاری، هماهنگی و روابط متقابل میان کشورها، نیز مشاهده کرد.
از میراث تاریخی تا جامعه بشری با سرنوشت مشترک
در گفتمان سیاسی معاصر چین، یکی از مفاهیم مهم «جامعه بشری با سرنوشت مشترک»[۱۱] است. این مفهوم در سالهای اخیر به یکی از عناصر مهم گفتمان سیاست خارجی چین تبدیل شده است و بر وابستگی متقابل کشورها و ضرورت همکاری در زمینههایی مانند صلح، امنیت و توسعه تأکید میکند. دولت چین این مفهوم را در سطح دوجانبه، منطقهای و جهانی مطرح کرده است.
مطالعه این مفهوم در کنار مفاهیم تاریخی پیشین میتواند یک پرسش مهم ایجاد کند: آیا برخی واژگان و ایدههای تاریخی چین در شکل دادن به زبان سیاسی معاصر این کشور، دوباره تفسیر و بازخوانی شدهاند؟ برای مثال، ابتکار کمربند و راه را میتوان از چند زاویه متفاوت بررسی کرد. از منظر واقعگرایی، توجه پژوهشگر میتواند به منافع اقتصادی، ژئوپلیتیک و ملاحظات راهبردی چین معطوف شود؛ از منظر لیبرالیسم، همکاری اقتصادی، تجارت و وابستگی متقابل اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ و از منظر سازهانگاری، هویت، هنجارها و گفتمانهای سیاسی مورد توجه قرار میگیرند. اما در کنار این رویکردها میتوان دید که چرا در روایت رسمی چین درباره همکاریهای بینالمللی، مفاهیمی مانند توسعه مشترک، منافع متقابل، همکاری و «سرنوشت مشترک» چنین جایگاهی دارند. خود دولت چین نیز ابتکار کمربند و راه را در چارچوب همکاری برای توسعه مشترک و بهعنوان یکی از مسیرهای عملی برای پیشبرد ایده «جامعه بشری با سرنوشت مشترک» معرفی میکند.
در اینجا مفاهیم تاریخی و فرهنگی چین جایگزین نظریههای روابط بینالملل نیستند، بلکه میتوانند لایهای تکمیلی برای فهم زبان و نحوه صورتبندی سیاست خارجی این کشور فراهم کنند. بنابراین مسئله، کنار گذاشتن نظریههای روابط بینالملل نیست؛ مسئله این است که برای فهم چین، نباید فقط از یک زبان نظری استفاده کنیم. اگر فقط قدرت نظامی و اقتصادی را بررسی کنیم، بخشی از واقعیت را میبینیم. اگر فقط گفتمان رسمی چین را بررسی کنیم، بخش دیگری را میبینیم. و اگر فقط به تاریخ و فرهنگ بپردازیم، ممکن است منافع و محاسبات یک دولت مدرن را نادیده بگیریم.
به همین دلیل، شناخت چین نیازمند نگاهی چندلایه است: قدرت و منافع، تاریخ و فرهنگ، و زبان سیاسی معاصر. چین را نباید کاملاً «متفاوت و غیرقابل فهم» و یا صرفاً نسخهای از یک قدرت غربی دانست. چین یک دولت مدرن است که در محیط پیچیده نظام بینالملل فعالیت میکند، اما همزمان در جامعهای با میراث فکری عمیق ریشه دارد. بنابراین برای فهم چین، لازم نیست عینک نظریههای روابط بینالملل را کنار بگذاریم؛ کافی است در کنار آن، عینک تاریخ و فرهنگ چین را نیز بر چشم بزنیم.
ارجاعات:
[۱] 和 (hé)
[۲] 君子和而不同,小人同而不和(Jūnzǐ hé ér bùtóng, xiǎo rén tóng ér bù hé)ترجمه مفهومی: انسان فرهیخته اهل هماهنگی است، نه یکسانی؛ اما انسان کوتهنظر ممکن است یکسانی را بخواهد، بیآنکه به هماهنگی برسد.
[۳] البته نباید از اینجا نتیجه گرفت که سیاست خارجی امروز چین مستقیماً از این جمله باستانی پیروی میکند. رابطه میان یک مفهوم کلاسیک و یک سیاست معاصر، رابطهای تاریخی و تفسیری است، نه یک رابطه علت و معلولی ساده.
[۴] 天下 (Tiānxià)
[۵] 关系 (guānxì)
[۶] 中庸 (Zhōngyōng)
[۷] 大同 (Dàtóng)
[۸] «天下为公» (Tiānxià wèi gōng)
[۹] 仁 (Rén)
[۱۰] 礼 (Lǐ)
[۱۱] 人类命运共同体 (Rénlèi mìngyùn gòngtóngtǐ)

