یا اینکه خطاب به قوۀ قضاییۀ مینوشت بهتر است کل نیروهای اصلاح طلب و روزنامهنگاران دگراندیش را در یک شب دستگیر کنند و قال قضیه را برای همیشه بکنند. هرچه مینوشت همان فردای انتشار یا دستاویز رسانههای معاند فارسی زبان قرار میگرفت تا علیه جمهوری اسلامی غوغا بهراه بیندازند و یا تیتر یک روزنامههای اصلاح طلب میشد تا بگویند تندروها چه خوابی برای برهم زدن امنیت و آسایش مملکت دیدهاند. خیلی تابلو معلوم بود طرف هرچه هست نه دلسوز مملکت و نظام است و نه ذرهای دغدغۀ نیروهای انقلاب را دارد. بعدها از آقای امیر محبیان شنیدم این آدم در سال 67 مدام علیه پایانِ جنگ و قطعنامۀ 598 مطلب مینوشته و در توجیه این موضعگیری به دوستانِ نزدیکش میگفته: تنها راه فروپاشی جمهوری اسلامی ادامه دادنِ جنگ است.
مهدی نصیری که نشریهاش را تعطیل کرد از او خبری نداشتم تا اینکه شنیدم در انتخابات 88 در ستادِ یکی از حضرات به شدت فعال بوده و بعدترها هم شنیدم که با کشتی جنس وارد میکند. خلاصهاش اینکه ع. پناه بیآنکه به کسی پاسخگو باشد بعد از آنهمه ژاژخوایی بارش را حسابی بست و به ریشِ همۀ آنها که از دست مطالبش حرص میخوردند خندید. آنروزها ع. پناه یک استثناء بود در عالم رسانه. اینروزها اما مملکت پُر شده از امثال او. کسانی که در رسانه و تریبونهای رسمی، بیپروا و صریح، حرفهایی میزنند که هزینههای گزافی روی دست مملکت و گُردۀ این مردمِ بیپناه میگذارد. من نمیدانم این حرفها تا چه اندازه از حقیقت بهره دارند اما خوب میدانم جای این حرفها از تریبون رسمی و عمومی نیست. فرض بر اینکه ما میتوانیم به کشورهای اروپایی حمله کنیم و یا از همینجایی که هستیم ایالات متحده را مورد هدف قرار دهیم. آیا گفتن این حرفها جز اینکه بهانهای دستِ صهیونیستها و ترامپِ علیه ما علیه بدهد تا جنایاتشان را توجیه کنند و برای حمله به خاک کشورمان دستاویزی پیدا کنند، حاصل دیگری هم دارد؟
نگوییم آنها ذاتا جنایتکارند و نیازی به این بهانهها ندارند. بله، آنها جنایتکارند. بر منکرش لعنت. اما این بهانهای میشود تا ما عقلمان را تعطیل کنیم و هر چیز نامعقولی را که دلِ نه چندان تنگمان خواست بر زبان بیاوریم؟ اگر مناسبات جهان صرفا بر پایۀ همین رجزها و شعارهای حماسی بود ایرادی نداشت اما با دشمنی که همۀ منصفان و بزرگان لشگری و کشوری معترف به نفوذ و اشرافِ اطلاعاتی حیرتآور او از وضعیت جزئی و کلی ما هستند اینگونه سخن گفتن فایدهای خواهد داشت؟ تازه من فرض را بر این گذاشتهام که این دوستانِ مدعی انقلابیگری سخنانشان رنگ و بویی از واقعیت داشته باشد. کدام عاقلی همۀ توانمندیهای نظامیاش را پیشاپیش به دشمن اعلام میکند؟ کمترین ضرر این ادعاها علاوه بر بهانه دادن به دستِ دشمنِ حیلهگر و فرصتطلب این است که او را نسبت به توانمندیهای ما آگاه میکند و به آنها فرصت میدهد تا راهی برای مقابله با تهدیدهای ما پیدا کند.
و اما اگر این ادعاها از دایره رجزخوانی و هل من مبارز طلبیدن فراتر نرود که دیگر واویلا. تا اینجا که اغلب پیشگوییهای این نوسترآداموسهای وطنی پوچ و مهمل از آب درآمده. فرصتِ چندانی برای آزمودن صدق و کذبِ دعاوی این کارشناسانِ مدعی باقی نمانده. نمیدانم چه باید گفت و با که باید گفت اما از هرکه کاری از دستش برمیآید عاجزانه میخواهم سرنوشتِ این سرزمین را به شوخی نگیرند و اجازه ندهند ع.پناهان با حرفهای بیحساب و کتابشان بیش از این مملکت را به سوی نابودی سوق دهند. برخلافِ باورِ قدیمی ما «حرف بادِ هوا نیست!». ع. پناهان حرفهایشان را میزنند و مملکت را به دردسر میاندازند و بعدهم که مأموریتشان تمام شد ناپدید میشوند و احتمالا میروند دنبالِ کشتی سواری. آن وقت ما میمانیم و آرزوهای برباد رفته و سینهای پُر از نفرین.

