مبلغ – سرویس جامعه: آمارهای مربوط به خودکشی زنان در ایران، تصویری یکدست از وضعیت همه زنان ارائه نمی‌کنند؛ اما برخی داده‌ها و پژوهش‌ها بر ضرورت توجه به گروه‌هایی تأکید دارند که فشارهای روانی و اجتماعی می‌تواند امکان کمک‌خواهی و دسترسی آن‌ها به حمایت را محدود کند. زنان خانه‌دار، دختران نوجوان و زنانی که با خشونت خانوادگی، مشکلات اقتصادی یا محدودیت در انتخاب‌های فردی مواجه‌اند، از جمله گروه‌هایی هستند که وضعیتشان نیازمند بررسی دقیق‌تر است.

نقطه آغاز این بررسی، تمایز میان اقدام به خودکشی و مرگ ناشی از آن است. این دو شاخص از نظر آماری و عوامل مرتبط با آن‌ها یکسان نیستند. همچنین، هیچ‌یک به‌تنهایی نشان نمی‌دهد که فرد به دلیل فقدان معنا، محدودیت اجتماعی یا ضعف حمایت معنوی به مرز بحران رسیده است. برای فهم این پدیده باید داده‌های سلامت روان را در کنار پژوهش‌های اجتماعی و تجربه‌های ثبت‌شده در گفت‌وگوهای کارشناسی قرار داد.

آمار زنان؛ داده‌های موجود و محدودیت‌های آن‌ها

در فوریه ۲۰۲۶، پژوهشی در نشریه BMC Psychiatry  منتشر شد که وضعیت سلامت معنوی و پریشانی روانی ۱۳۶ نفر را بررسی می‌کرد که طی سال‌های ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ پس از اقدام به خودکشی به بیمارستان امام سجاد یاسوج مراجعه کرده بودند. در این نمونه، ۷۶ نفر، معادل ۵۵٫۹ درصد، زن بودند. همچنین ۷۰٫۶ درصد کل شرکت‌کنندگان در گروه سنی ۱۶ تا ۳۰ سال قرار داشتند. این یافته‌ها بر اهمیت توجه به زنان و جوانان در خدمات پیشگیری و مراقبت پس از اقدام تأکید می‌کنند، اما چون مطالعه در یک مرکز درمانی و با نمونه‌گیری در دسترس انجام شده، نمی‌توان نسبت زنان در این نمونه را به کل اقدام‌کنندگان در ایران تعمیم داد.

درباره زنان خانه‌دار نیز در اسفند ۱۴۰۳، حمید یعقوبی، رئیس انجمن پیشگیری از خودکشی ایران، اعلام کرد که بر اساس آمار سال ۱۴۰۱، زنان خانه‌دار ۳۲٫۸ درصد از اقدام‌کنندگان به خودکشی را تشکیل می‌دادند و در رتبه نخست این دسته‌بندی قرار داشتند. به گفته او، این گروه از نظر مرگ ناشی از خودکشی در رتبه چهارم قرار گرفته بود. این ارقام در رسانه‌ها بازتاب یافتند، اما برای تفسیر دقیق آن‌ها باید گزارش اولیه، تعریف گروه‌های شغلی، مخرج محاسبه و روش ثبت موارد در دسترس باشد. بنابراین، این درصد را نباید با نرخ اقدام به خودکشی در میان کل زنان خانه‌دار اشتباه گرفت.

در مورد ادعای اینکه بیش از نیمی از قربانیان خودکشی دختران زیر ۱۸ سال هستند، منبع ملی و به‌روزِ قابل راستی‌آزمایی که چنین نسبتی را تأیید کند، در دسترس نیست. انتشار این ادعا بدون مشخص بودن سال، جمعیت مرجع و تعریف «قربانیان» می‌تواند تصویری نادرست از ابعاد مسئله بسازد. برای بررسی وضعیت دختران نوجوان، داده‌های تفکیک‌شده بر اساس سن و جنس، همراه با اطلاعات مربوط به اقدام و مرگ ناشی از خودکشی، ضروری است.

در نتیجه، داده‌های موجود به‌اندازه کافی جدی هستند که توجه سیاست‌گذاران و نهادهای حمایتی را جلب کنند، اما برای نتیجه‌گیری درباره میزان شیوع خودکشی در میان همه زنان یا نسبت دادن آن به یک علت مشخص کفایت ندارند.

آنچه گفت‌وگوهای کارشناسی درباره زنان نشان می‌دهند

در بررسی رسانه‌های داخلی، یکی از گفت‌وگوهای مرتبط با زمینه‌های اجتماعی آسیب‌پذیری زنان در خبرآنلاین، به نقش فقر و محدودیت‌های اقتصادی در زندگی زنان دست‌فروش اختصاص دارد. حسین ایمانی جاجرمی، جامعه‌شناس شهری، در این گفت‌وگو تأکید می‌کند که دست‌فروشی را نمی‌توان جدا از مسئله فقر و فقدان فرصت‌های شغلی بررسی کرد. او به حضور زنان سرپرست خانوار در میان دست‌فروشان اشاره می‌کند و معتقد است برخورد با یک نمود بیرونی، بدون پرداختن به شرایط اقتصادی و اجتماعیِ ایجادکننده آن، مسئله را حل نمی‌کند.

این مصاحبه مستقیماً درباره خودکشی زنان نیست و نباید به‌عنوان شاهدی برای علت‌شناسی آن معرفی شود. اهمیتش برای این گزارش در زاویه تحلیل اجتماعی آن است: رفتار یا وضعیت فردی را باید در نسبت با فرصت‌ها، محدودیت‌ها و ساختارهای پیرامونی فهمید. همین ملاحظه در بررسی سلامت روان زنان نیز اهمیت دارد؛ هرچند برای اثبات رابطه میان محدودیت‌های اقتصادی و خودکشی، به پژوهش‌های اختصاصی نیاز است.

در گزارش دیگری درباره افسردگی زنان خانه‌دار، انور صمدی‌راد، جامعه‌شناس، عواملی مانند تنهایی، کار بدون دستمزد، نادیده گرفته شدن ارزش اقتصادی و اجتماعی کار خانگی، خشونت، کمبود مشارکت اجتماعی و محدودیت دسترسی به امکانات تفریحی را از زمینه‌های مرتبط با افسردگی این گروه برمی‌شمارد. این مطالب در خبرآنلاین منتشر شده‌اند، اما نباید آن‌ها را به‌منزله اثبات رابطه علّی میان خانه‌داری و اقدام به خودکشی خواند.

این دیدگاه‌ها دست‌کم یک پرسش مهم را پیش می‌کشند: اگر بخش بزرگی از کار روزانه یک زن در فضای خانه انجام می‌شود، اما این کار از نظر اقتصادی، اجتماعی یا حتی در مناسبات خانوادگی به رسمیت شناخته نمی‌شود، چه اثری بر احساس ارزشمندی، استقلال و امکان مشارکت او در زندگی اجتماعی می‌گذارد؟

پاسخ را نمی‌توان برای همه زنان یکسان فرض کرد. خانه‌داری ممکن است برای فردی انتخابی رضایت‌بخش و همراه با احساس معنا باشد و برای فرد دیگری، به‌ویژه در صورت همراهی با انزوای اجتماعی، وابستگی اقتصادی یا روابط خشونت‌آمیز، تجربه‌ای فرساینده شود. مسئله، خودِ خانه‌داری نیست؛ مسئله شرایطی است که در آن نقش خانوادگی به تنها امکان زندگی فرد تبدیل می‌شود و راه‌های دیگر مشارکت و انتخاب را محدود می‌کند.

انسداد ساختاری و تعلیق معنایی

مفهوم «انسداد ساختاری» برای توضیح وضعیتی به کار می‌رود که در آن، فرد خواسته‌ها و توانایی‌هایی دارد، اما راه‌های عملی تحقق آن‌ها محدود است. محدودیت فرصت‌های شغلی، وابستگی اقتصادی، دشواری ادامه تحصیل، دسترسی ناکافی به خدمات حمایتی یا محدودیت مشارکت اجتماعی می‌توانند فاصله میان خواسته و امکان را افزایش دهند. این عوامل لزوماً به خودکشی منجر نمی‌شوند، اما در کنار سایر فشارها می‌توانند احساس درماندگی را تشدید کنند.

«تعلیق معنایی» نیز به وضعیتی اشاره دارد که فرد نتواند میان زندگی روزمره و آینده‌ای که برای خود تصور می‌کند، پیوندی روشن برقرار کند. ممکن است وظایف روزانه همچنان انجام شوند، اما احساس پیشرفت، انتخاب یا اثرگذاری کاهش یابد. برای دختر نوجوانی که مسیر آینده خود را بسته می‌بیند، یا زنی که سال‌ها مسئولیت‌های خانوادگی را بر عهده داشته اما امکان استقلال و مشارکت اجتماعی محدودی تجربه کرده است، مسئله فقط دشواری امروز نیست؛ ممکن است آینده نیز فاقد افقی قابل تصور به نظر برسد.

بااین‌حال، این مفاهیم باید به‌عنوان چارچوب‌های تحلیلی به کار روند، نه تشخیص قطعی درباره تجربه همه زنان خانه‌دار یا دختران نوجوان. خودکشی پدیده‌ای چندعاملی است و اختلالات روانی، خشونت، تجربه فقدان، فشارهای اقتصادی، تعارض‌های خانوادگی و عوامل دیگر ممکن است در آن نقش داشته باشند. محدودیت اجتماعی نیز نباید به توضیحی تبدیل شود که تفاوت تجربه‌های فردی را نادیده می‌گیرد.

سلامت معنوی؛ عامل محافظتی، نه درمانی مستقل

پژوهش یاسوج در سال ۲۰۲۶، ارتباط سلامت معنوی با افسردگی، اضطراب و استرس را در میان ۱۳۶ فردی بررسی کرده است که اقدام به خودکشی کرده بودند. نتایج نشان داد سلامت معنوی با افسردگی و استرس رابطه معکوس معنادار دارد. برای شرکت‌کنندگان ساکن مناطق شهری، ضریب همبستگی سلامت معنوی با افسردگی ۰٫۵۹۱- و با استرس ۰٫۶۰۲- بود. در گروه روستایی نیز این رابطه برای افسردگی ۰٫۵۴۴- و برای استرس ۰٫۴۹۹- گزارش شد. در مقابل، ارتباط سلامت معنوی با اضطراب در هر دو گروه از نظر آماری معنادار نبود.

این یافته‌ها از رابطه میان سلامت معنوی و برخی ابعاد پریشانی روانی حکایت دارند، اما مطالعه مقطعی است؛ بنابراین، نمی‌توان نتیجه گرفت که سلامت معنوی به‌تنهایی موجب کاهش افسردگی یا استرس می‌شود. احتمال دارد وضعیت روانی بر تجربه معنویت اثر بگذارد یا عوامل دیگری بر هر دو تأثیر داشته باشند. همچنین این مطالعه درباره افراد اقدام‌کننده به خودکشی در یک منطقه انجام شده و نتایج آن را نمی‌توان بدون پژوهش‌های بیشتر به همه زنان ایران تعمیم داد.

با وجود این محدودیت‌ها، معنویت می‌تواند برای برخی افراد منبعی از امید، پیوند اجتماعی، معنا و تحمل دشواری‌ها باشد. نکته مهم آن است که سلامت معنوی با اجبار به مناسک یا سرزنش فردی که رنج روانی دارد، یکسان نیست. معنویت زمانی می‌تواند نقش حمایتی داشته باشد که به فرد احساس ارزشمندی، امکان درخواست کمک و امید به تغییر بدهد، نه اینکه افسردگی یا افکار خودکشی را نشانه ضعف ایمان معرفی کند.

«وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا»؛ گشایش در برابر بن‌بست

آیه دوم سوره طلاق می‌گوید:

«وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا»

«و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه بیرون‌شدنی برای او قرار می‌دهد.»

آیه بعد نیز بر روزی‌رسانی خداوند از راهی که انسان گمان نمی‌برد، تأکید می‌کند. این آیات در سیاقی مشخص درباره احکام طلاق و رعایت حدود الهی آمده‌اند. بنابراین، برای پیوند دادن آن‌ها با مسئله سلامت روان باید هم به زمینه اصلی آیات وفادار ماند و هم از تبدیل آن‌ها به وعده‌ای ساده درباره حل همه مشکلات پرهیز کرد.

در یک خوانش اخلاقی و معنوی، «مخرج» را می‌توان یادآور بسته نبودن افق زندگی دانست؛ این‌که شرایط دشوار کنونی لزوماً تمام امکان‌های آینده را تعیین نمی‌کند. اما چنین برداشتی نباید به این معنا باشد که فرد رنج‌دیده صرفاً با افزایش تقوا یا دعا می‌تواند از بحران خارج شود. در شرایطی که فرد با افسردگی شدید، خشونت، تهدید یا افکار خودکشی مواجه است، کمک حرفه‌ای، حمایت اجتماعی و فراهم کردن امنیت اهمیت فوری دارند.

در این چارچوب، تقوا را می‌توان با مسئولیت در برابر جان و کرامت انسان پیوند داد؛ هم مسئولیت فرد برای پذیرفتن کمک و هم مسئولیت خانواده، جامعه و نهادها برای فراهم کردن راه‌های واقعی حمایت. اگر از آیه «مخرج» سخن گفته می‌شود، این گشایش باید در عمل نیز قابل دسترس باشد: خدمات مشاوره و درمان، حمایت از زنان در معرض خشونت، فرصت‌های مشارکت اجتماعی و امکان برخورداری از استقلال اقتصادی.

معنا بدون امکان انتخاب شکل نمی‌گیرد

گفت‌وگوهای کارشناسی و پژوهش‌های موجود، به‌تنهایی اثبات نمی‌کنند که محدودیت‌های اجتماعی علت اصلی خودکشی زنان در ایران است. بااین‌حال، آن‌ها نشان می‌دهند که بررسی این پدیده بدون توجه به شرایط اقتصادی، روابط خانوادگی، فرصت‌های اجتماعی و سلامت روان ناقص خواهد بود.

برای زنان خانه‌دار، به‌رسمیت شناختن ارزش کار خانگی، دسترسی به حمایت اجتماعی و امکان مشارکت بیرون از خانه می‌تواند بخشی از پاسخ باشد. برای دختران نوجوان نیز شنیده شدن، کاهش فشارهای آسیب‌زا، دسترسی به خدمات سلامت روان و برخورداری از بزرگسالان قابل اعتماد اهمیت دارد. این اقدامات جایگزین درمان تخصصی نیستند، اما می‌توانند زمینه کمک‌خواهی و پیشگیری را تقویت کنند.

آیه «وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا» در این بحث، زمانی معنای عملی پیدا می‌کند که امید به گشایش به انکار بن‌بست‌های واقعی تبدیل نشود. مسئولیت دینی و اجتماعی فقط دعوت فرد به صبر نیست؛ فراهم کردن امکان خروج از موقعیت‌های آسیب‌زا نیز بخشی از مواجهه مسئولانه با رنج انسان است.

بحران خودکشی زنان را نمی‌توان با یک آمار، یک تبیین اجتماعی یا یک توصیه معنوی توضیح داد. اما می‌توان از کنار هم گذاشتن داده‌های سلامت روان، تحلیل محدودیت‌های ساختاری و منابع معنوی، به این نتیجه رسید که حفظ جان نیازمند دو نوع توجه هم‌زمان است: دیدن رنج فرد و تغییر شرایطی که امکان ادامه زندگی را برای او دشوار می‌کنند. امید، وقتی از سطح کلام فراتر می‌رود که انسان در عمل نیز راهی برای دریافت کمک و تصور آینده‌ای متفاوت داشته باشد.

مشاهده خبر در سایت خبرآنلاین