گروه اندیشه: دکتر هومن قاپچی، فوقدکترای مدیریت رسانه دانشگاه تهران در مقاله ای که برای انتشار در اختیار خبرگزاری خبرآنلاین قرار داده، معتقد است سیاست جهانی و تحولات روابط بینالملل، چرخهای پیچیده از مواجهه با قدرت، خطر، اعتماد و اطلاعات است که برای درک درست آن نمیتوان از یک فرمول واحد استفاده کرد. بررسی رفتار دولتها نشان میدهد که بازی قدرت در عرصه جهانی در قالب سه منطق متمایزِ «شطرنج»، «مافیا» و «قمار» قابل تحلیل است. منطق شطرنج بر محاسبه دقیق پیامدها و پیشبینی چند حرکت جلوتر تأکید دارد، در حالی که منطق مافیا بر شناخت هویت بازیگران، تشخیص نیتهای پنهان و سنجش اعتبار تعهدات تمرکز میکند. از سوی دیگر، منطق قمار زمانی پدیدار میشود که تصمیمگیرندگان بدون داشتن شواهد کافی، سرنوشت خود را به دست احتمالات نامطمئن میسپارند. هیچ کشوری لزوماً تنها پیرو یک الگو نیست و بازیگران بسته به شرایط، میان این سه فضا جابهجا میشوند. خطای راهبردی اصلی زمانی رخ میدهد که سیاستمداران ماهیت واقعی موقعیت را به اشتباه تشخیص دهند و پیش از شناخت دقیق قواعد بازی، خود را برنده میدان بدانند. در نهایت، هنر سیاستورزی هوشمندانه در گروی تشخیص درست موقعیت، ارزیابی واقعبینانه خطرات و پرهیز از سادهسازیهای افراطی در مواجهه با چالشهای پیچیده بینالمللی است. این مطلب را در ادامه می خوانید:
****
گاهی یک بازیگر تصور میکند با حذف مهمترین مهره رقیب، بازی را تمام کرده است. گاهی بازیگری به وفاداری متحدانش اعتماد میکند، بیآنکه بداند در لحظه حساس چه کسی کنارش خواهد ماند. گاهی هم بازیگری همهچیز را روی یک تصمیم پرمخاطره میگذارد، به این امید که طرف مقابل پیش از آشکارشدن هزینهها عقبنشینی کند.
تفاوت میان خطرپذیری راهبردی و قمار نسنجیده را باید در کیفیت ارزیابی دید: آیا تصمیمگیرنده میداند در صورت شکست چه چیزی را از دست خواهد داد؟ آیا برای پیامدهای نامطلوب آماده است؟ آیا دستاورد احتمالی با هزینهای که میپذیرد تناسب دارد؟ پاسخ به این پرسشها نشان میدهد که با پذیرش آگاهانه خطر روبهرو هستیم یا با شرطبندی بر آیندهای که بیش از اندازه خوشبینانه تصور شده است
این سه موقعیت، سه منطق متفاوت را به یاد میآورند: شطرنج، مافیا و قمار. هرکدام از این بازیها، تصویری متفاوت از مواجهه با قدرت، اطلاعات، اعتماد و خطر به دست میدهند. سیاست جهانی البته عین هیچیک از آنها نیست؛ اما این استعارهها کمک میکنند بفهمیم چرا محاسبه دقیق همیشه به نتیجه مطلوب نمیرسد، چرا اعتماد میتواند به نقطهضعف تبدیل شود و چگونه یک تصمیم بهظاهر جسورانه ممکن است بر فرضی اثباتنشده استوار باشد.
شطرنج؛ هنر محاسبه
در شطرنج، هیچ حرکتی را نمیتوان جدا از پیامدهای آن ارزیابی کرد. بازیکن باید نهفقط موقعیت فعلی، بلکه واکنش احتمالی حریف و فرصتهایی را که در ادامه ایجاد یا از دست میروند، در نظر بگیرد. گاهی از یک مهره میگذرد تا موقعیتی بهتر بسازد و گاهی از یک امتیاز فوری صرفنظر میکند، چون میداند سود کوتاهمدت ممکن است به زیان بلندمدت تبدیل شود.
این منطق در سیاست و روابط بینالملل نیز اهمیت دارد. قدرت صرفاً توانایی واردکردن ضربه نیست؛ توانایی پیشبینی پیامدها، مدیریت واکنش طرف مقابل و حفظ گزینههای آینده نیز هست. ممکن است یک اقدام از نظر عملیاتی موفق باشد، اما نتیجه سیاسی آن با هدف اولیه فاصله داشته باشد. ممکن است بازیگری در یک مرحله امتیاز بگیرد، اما در ادامه با افزایش هزینهها، شکلگیری ائتلافهای مخالف یا کاهش قدرت مانور خود روبهرو شود.
بنابراین، موفقیت را نباید فقط با نتیجه یک حرکت سنجید. پرسش اصلی این است که آن حرکت چه تغییری در موقعیت کلی بازی ایجاد کرده است. آیا راه رسیدن به هدف را هموار کرده یا فقط پیروزی کوتاهمدتی به دست آورده که هزینههای بعدی آن هنوز آشکار نشدهاند؟ البته شطرنج محدودیتی مهم دارد: مهرهها و قواعد آن مشخصاند. در سیاست، نه همه بازیگران شناختهشدهاند، نه قواعد همیشه ثابت میمانند و نه اطلاعات بهطور برابر در دسترس همه قرار دارد. ممکن است بازیگری حرکت بعدی رقیب را درست پیشبینی کند، اما درباره انگیزه واقعی او یا میزان پایبندی متحدانش به توافقی مشترک دچار خطا شود. برای فهم این وضعیت، باید از شطرنج فراتر رفت.

شطرنج محدودیتی مهم دارد: مهرهها و قواعد آن مشخصاند. در سیاست، نه همه بازیگران شناختهشدهاند، نه قواعد همیشه ثابت میمانند و نه اطلاعات بهطور برابر در دسترس همه قرار دارد. ممکن است بازیگری حرکت بعدی رقیب را درست پیشبینی کند، اما درباره انگیزه واقعی او یا میزان پایبندی متحدانش به توافقی مشترک دچار خطا شود. برای فهم این وضعیت، باید از شطرنج فراتر رفت
مافیا؛ هنر شناختن بازیگر
در بازی مافیا، مسئله فقط پیشبینی حرکت بعدی نیست؛ بازیکنان باید هویت، نقش و وابستگی دیگران را نیز تشخیص دهند. برخی اطلاعاتی دارند که دیگران از آن بیخبرند. بعضی میکوشند اعتماد جمع را به دست آورند، بعضی نقش خود را پنهان میکنند و بعضی با اتهامزنی، دفاع یا جهتدادن به گفتوگو، برداشت دیگران را تغییر میدهند.
در این بازی، ظاهر رفتار لزوماً با واقعیت آن یکی نیست. کسی ممکن است با اطمینان سخن بگوید، بیآنکه راست بگوید؛ چند نفر ممکن است علیه یک بازیکن همصدا شوند، بیآنکه اتهامشان درست باشد. حتی دفاعکردن از یک نفر نیز بهتنهایی نشان نمیدهد که مدافع و او در یک گروه قرار دارند. بازیکن باید میان آنچه میبیند، آنچه میشنود و آنچه میتواند از شواهد استنباط کند، تمایز بگذارد.
این منطق برای فهم سیاست جهانی نیز راهگشاست. دولتها فقط با رفتار آشکار یکدیگر مواجه نیستند؛ باید نیتها، منافع، تعهدها و اعتبار پیامها را نیز ارزیابی کنند. یک توافق میتواند منافع مشترکی ایجاد کند، بیآنکه همه طرفها در اهداف بلندمدت خود همنظر باشند.

یک ائتلاف ممکن است واقعی باشد، اما حدود آن در شرایط بحرانی آشکار شود. یک تهدید نیز گاهی برای اجرای فوری یک اقدام نیست، بلکه برای تغییر محاسبات طرف مقابل مطرح میشود. در چنین شرایطی، تحلیلگر باید پرسشهایی فراتر از ظاهر رفتار مطرح کند: چه کسی از این روایت سود میبرد؟ کدام اطلاعات در دسترس نیست؟ آیا رفتار بازیگر با ادعاهایش سازگار است؟ آیا همراهی چند بازیگر از منافع پایدار مشترک ناشی میشود یا از همزمانی موقت منافع آنها؟
آنچه تصمیم راهبردی را به قمار نزدیک میکند، صرف خطرکردن نیست؛ بلکه زمانی است که تصمیمگیرنده احتمالهای نامطلوب را دستکم میگیرد، واکنش طرف مقابل را بیش از اندازه قابلکنترل میپندارد یا موفقیت خود را بر فرضی بنا میکند که شواهد کافی برای آن وجود ندارد
تفاوت منطق مافیا با شطرنج همینجاست: در شطرنج، شناخت حرکتهای ممکن اهمیت محوری دارد؛ در مافیا، پیش از ارزیابی حرکت باید درباره هویت و اعتبار بازیگر نیز داوری کرد. بااینحال، این نگاه نباید به بدگمانی دائمی تبدیل شود. اگر هر همکاری را توطئه و هر پیام را فریب بدانیم، تحلیل جای خود را به سوءظن میدهد. شناخت فریب با فرضکردن فریب در همهجا تفاوت دارد؛ همانطور که در بازی مافیا، صرف متهمکردن یک نفر برای اثبات هویت او کافی نیست.
قمار؛ هنر سنجیدن خطر
در قمار، فرد در برابر نتیجهای نامطمئن خطر میکند. ممکن است اطلاعاتی داشته باشد و احتمالها را بسنجد، اما بخشی از نتیجه همچنان بیرون از کنترل او باقی میماند. در سیاست نیز هر تصمیم پرخطری قمار نیست. گاهی خطرپذیری سنجیده و حتی اجتنابناپذیر است؛ تصمیمگیرنده ممکن است پس از بررسی سناریوها، هزینهها و گزینههای جایگزین، راهی را انتخاب کند که همچنان احتمال شکست در آن وجود دارد.
آنچه تصمیم راهبردی را به قمار نزدیک میکند، صرف خطرکردن نیست؛ بلکه زمانی است که تصمیمگیرنده احتمالهای نامطلوب را دستکم میگیرد، واکنش طرف مقابل را بیش از اندازه قابلکنترل میپندارد یا موفقیت خود را بر فرضی بنا میکند که شواهد کافی برای آن وجود ندارد.

یک تهدید گاهی برای اجرای فوری یک اقدام نیست، بلکه برای تغییر محاسبات طرف مقابل مطرح میشود. در چنین شرایطی، تحلیلگر باید پرسشهایی فراتر از ظاهر رفتار مطرح کند: چه کسی از این روایت سود میبرد؟ کدام اطلاعات در دسترس نیست؟ آیا رفتار بازیگر با ادعاهایش سازگار است؟ آیا همراهی چند بازیگر از منافع پایدار مشترک ناشی میشود یا از همزمانی موقت منافع آنها؟
فرض کنیم دولتی تصور کند فشار شدید بر رقیب، او را ناگزیر به عقبنشینی میکند. این محاسبه ممکن است درست از آب درآید؛ اما طرف مقابل میتواند مقاومت کند، به شرکای تازهای نزدیک شود یا هزینههای بحران را به شکلی متفاوت توزیع کند. اگر تصمیمگیرنده فقط یک واکنش را محتمل بداند و سایر امکانها را از محاسبه کنار بگذارد، تصمیم او به شرطبندی روی رفتار طرف مقابل شباهت پیدا میکند.
قمار سیاسی زمانی خطرناکتر میشود که اعتمادبهنفس جای ارزیابی واقعبینانه را بگیرد. داشتن قدرت به معنای کنترل کامل پیامدها نیست؛ برتری در یک حوزه نیز تضمین نمیکند که طرف مقابل در همه حوزهها مطابق انتظار رفتار کند. حتی اقدامی که در کوتاهمدت موفق به نظر میرسد، ممکن است پیامدهایی ایجاد کند که در محاسبات اولیه جایی نداشتهاند.
تفاوت میان خطرپذیری راهبردی و قمار نسنجیده را باید در کیفیت ارزیابی دید: آیا تصمیمگیرنده میداند در صورت شکست چه چیزی را از دست خواهد داد؟ آیا برای پیامدهای نامطلوب آماده است؟ آیا دستاورد احتمالی با هزینهای که میپذیرد تناسب دارد؟ پاسخ به این پرسشها نشان میدهد که با پذیرش آگاهانه خطر روبهرو هستیم یا با شرطبندی بر آیندهای که بیش از اندازه خوشبینانه تصور شده است.

قدرت فقط در توان اقدام خلاصه نمیشود؛ در توان شناخت موقعیت، ارزیابی اطلاعات، فهم انگیزههای دیگران و سنجیدن پیامدهای ناخواسته نیز ریشه دارد. گاهی مسئله نه کمبود قدرت، بلکه برداشت نادرست از ماهیت موقعیت است. هنر اصلی، تشخیص موقعیت است: کجا باید چند حرکت جلوتر را دید، کجا باید هویتها و انگیزههای پنهان را سنجید و کجا باید پرسید آیا خطر پذیرفتهشده واقعاً ارزش دستاورد احتمالی را دارد؟ شاید مهمترین خطای راهبردی این باشد که بازیگر، پیش از شناختن بازی، خود را برنده آن تصور کند...
مسئله اصلی، تشخیص منطق بازی است
آیا میتوان کشورها را به سه گروه تقسیم کرد: شطرنجبازها، مافیاها و قماربازها؟ چنین دستهبندیای بیش از اندازه سادهانگارانه است. هیچ کشوری همیشه یک منطق واحد را دنبال نمیکند. یک دولت ممکن است در برنامهریزی بلندمدت محاسبهای شطرنجگونه داشته باشد، در مذاکرات از پنهانکردن اطلاعات و مدیریت برداشتها بهره بگیرد و در یک بحران تصمیمی پرخطر اتخاذ کند. حتی یک تصمیم واحد ممکن است همزمان هر سه ویژگی را داشته باشد.
ارزش این استعارهها در برچسبزدن به کشورها نیست؛ در کمک به تشخیص منطق حاکم بر هر موقعیت است. آیا مسئله اصلی، پیشبینی حرکت بعدی است؟ آیا باید نقشها، منافع و نیتهای پنهان را شناخت؟ یا با تصمیمی روبهرو هستیم که نتیجه آن به احتمالهای نامطمئن و پذیرش خطر وابسته است؟ پاسخ به این پرسشها میتواند کیفیت تحلیل را تغییر دهد. اگر مسئله اصلی شناخت نیت طرف مقابل باشد، محاسبه دقیق حرکتها بدون ارزیابی اعتبار اطلاعات کافی نیست. اگر تصمیمی پرخطر در میان باشد، شناخت رقیب نیز بهتنهایی مانع شکست نمیشود؛ باید سناریوهای نامطلوب و هزینههای احتمالی را سنجید. و اگر هدف، دستیابی به موقعیتی پایدار در بلندمدت باشد، موفقیت مقطعی نباید با تحقق هدف نهایی اشتباه گرفته شود.
این تمایز برای هر کشوری که در محیط پیچیده بینالمللی تصمیم میگیرد اهمیت دارد. قدرت فقط در توان اقدام خلاصه نمیشود؛ در توان شناخت موقعیت، ارزیابی اطلاعات، فهم انگیزههای دیگران و سنجیدن پیامدهای ناخواسته نیز ریشه دارد. گاهی مسئله نه کمبود قدرت، بلکه برداشت نادرست از ماهیت موقعیت است. سیاستورزی هوشمندانه به معنای آن نیست که همیشه شطرنجباز باشیم، هیچوقت به کسی اعتماد نکنیم یا از هر خطری بگریزیم. هنر اصلی، تشخیص موقعیت است: کجا باید چند حرکت جلوتر را دید، کجا باید هویتها و انگیزههای پنهان را سنجید و کجا باید پرسید آیا خطر پذیرفتهشده واقعاً ارزش دستاورد احتمالی را دارد؟ شاید مهمترین خطای راهبردی این باشد که بازیگر، پیش از شناختن بازی، خود را برنده آن تصور کند.

