به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ وقتی از پایان شاهنشاهی ساسانی سخن می‌گوییم، بیشتر ما نبرد قادسیه، شکست در نهاوند یا مرگ غم‌انگیز یزدگرد سوم در آسیابی نزدیک مرو را به یاد می‌آوریم. اما پرسشی کمتر شنیده می‌شود: پس از یزدگرد، بر خاندان او چه گذشت؟

پژوهشی از حمیدرضا پاشازانوس و احسان افکنده به نام  «واپسین ساسانیان در تخارستان و چین و ژاپن» به این پرسش می‌پردازد. نویسندگان با بازخوانی منابع چینی، ژاپنی، پهلوی و اسلامی و با استفاده از یافته‌های باستان‌شناسی نشان می‌دهند که پایان ساسانیان با مرگ آخرین شاه یکی نشد. فرزندان و نجیب‌زادگان او دهه‌ها در آسیای مرکزی و چین به دنبال بازپس‌گیری ایران‌شهر بودند. نشانه‌هایی هم از حضور ایرانیان و تأثیر هنر ساسانی در ژاپن به جا مانده است.

 شاه بی‌پناه و آخرین نبردها

پس از شکست در نهاوند، یزدگرد سوم سال‌ها از ناحیه‌ای به ناحیه‌ دیگر گریخت. او می‌کوشید با حاکمان محلی و بزرگان ایرانی متحد شود و قدرت از دست‌رفته را بازیابد. نویسندگان یادآوری می‌کنند که سه نبرد بزرگ، یعنی قادسیه، نهاوند و آن‌چه در مرو رخ داد، معمولاً نقطه‌ پایان ساسانیان شمرده می‌شود. به همین دلیل مورخان کمتر به تلاش‌های بازماندگان خاندان توجه کرده‌اند.

وقتی اعراب در حدود سال ۶۵۰ میلادی پارس را گرفتند، یزدگرد ناچار به شرق گریخت. در سیستان او را چندان گرم نپذیرفتند. مرزبانان محلی با آمدن شاهی گریزان از ارتش پیروز عرب بیشتر نگران بودند تا امیدوار. او به خراسان رفت و سپس به فرغانه و سغد گریخت. در این میان، ماهوی سوری، مرزبان مرو، با حاکم هپتالی بادغیس همدست شد. حاکم هپتالی به‌ نام نیزک شناخته می‌شود. یزدگرد از آنان شکست خورد و در سال ۶۵۱ میلادی در آسیابی نزدیک مرو کشته شد. اما داستان همین‌جا تمام نمی‌شود. بازماندگان خاندان او مسیری را در پیش گرفتند که تا آن زمان در تاریخ ایران بی‌سابقه بود.

نامه‌هایی به امپراتور چین

نویسندگان با استناد به منابع چینی، ازجمله «تاریخ جدید دودمان تانگ» و دانشنامه‌ «فو یوان گوئی»، نشان می‌دهند که یزدگرد در سال‌های آخر عمر، فرستادگانی به دربار چین گسیل کرد. یکی از آن‌ها ظاهراً در دهه‌ ۶۳۰ میلادی به چین رسید. هدف روشن بود: یزدگرد می‌خواست از امپراتور تانگ کمک نظامی بگیرد.

 فرستاده‌ نخست حدود سال‌های ۶۳۸ تا ۶۳۹ میلادی به چین رسید. فرستاده‌ دوم حدود ۶۴۷ تا ۶۴۸ میلادی اعزام شد و ظاهراً در همین زمان بخشی از گنجینه‌های شاهی نیز به چین فرستاده شد. مسعودی از دو پسر به نام‌های بهرام و پیروز و سه دختر یاد می‌کند. امپراتور تای‌زونگ به دلیل فاصله‌ زیاد از مرزهای ایران، کمک نظامی نفرستاد.

پس از مرگ یزدگرد، پسرش پیروز، که چینی‌ها او را «بیلوسی» می‌نامیدند، از امپراتور گائوزونگ، سومین امپراتور تانگ، یاری خواست. امپراتور هم درخواست او را نپذیرفت؛ اما پیروز نومید نشد. او به تخارستان در شمال افغانستان امروز رفت و در آن‌جا پناه گرفت.

بازخوانی تاریخ؛ سرنوشت آخرین شاهزاده ساسانی در چین مجسمه پیروز سوم میان مجسمه‌های سران ۶۱ کشور در مقبره کیانلینگ.

پادشاه پارس در تخارستان؟

منابع چینی می‌گویند امپراتور چین در حدود سال ۶۶۱ میلادی منطقه‌ای به نام «جی‌لینگ»  را به او سپرد و او را «فرمانده‌ کل پارس» نامید. نام شهر در متن چینی‌ای که امروز در دست است، با «ژرنگ» یا زرنگ، مرکز سیستان، شباهت‌هایی دارد. برخی پژوهشگران، ازجمله «هارماتا»، جی‌لینگ را همان زرنگ دانسته و گفته‌اند پیروز با پشتیبانی چین حکومتی در سیستان تشکیل داد.

نویسندگان این مقاله با این فرضیه موافق نیستند و چند دلیل می‌آورند:

۱. دلیل زبانی: شواهد زبان‌شناختی نشان می‌دهد که تغییر آوایی لازم برای تبدیل «زرنگ» به «جی‌لینگ» در زبان‌های ایرانی غربی بعید است. افزون بر این، دلیلی در دست نیست که نام محلی سیستان به مأموران چینی منتقل شده باشد.

۲. دلیل لجستیکی: فاصله‌ سیستان از مرزهای غربی چین بسیار زیاد بود. هیچ منبعی هم از دخالت چین در رویدادهای نظامی سیستان سخن نمی‌گوید.

۳. دلیل سکه‌شناختی: سکه‌هایی در شرق ایران یافت شده که با نام پیروز ضرب شده‌اند. برخی گمان کرده‌اند این سکه‌ها حاکی از حکومت او در سیستان است. در برابر، تورج دریایی و دیگران آن‌ها را بیشتر نشانه‌ کوشش برای مشروعیت‌بخشی می‌دانند. نویسندگان مقاله هم یادآوری می‌کنند که ضرب سکه به نام خود در ایران باستان برای تقویت مشروعیت رایج بوده است.

نویسندگان درنهایت فرض می‌کنند که جی‌لینگ‌چنگ در تخارستان قرار داشته است. دلیل‌شان این است که تخارستان در آن زمان بخشی از خاقانات ترک غربی بود. با شکست ترکان غربی از چینی‌ها در حدود سال ۶۵۸ میلادی، به نظر می‌رسد امپراتور چین تخارستان یا بخشی از آن را به پیروز سپرد.

نشانه‌ها در متون پهلوی و اسلامی

 در متون فارسی میانه اشاره‌ مستقیمی به تلاش پیروز برای بازپس‌گیری پارس نیست. اما در فصل هجدهم «بندهش» آمده است که پسر یزدگرد به «هند» رفت، ارتشی بزرگ گرد آورد و پیش از رسیدن به خراسان این سپاه پراکنده شد. دریایی به نقل از ابوریحان بیرونی یادآوری می‌کند که «هند» در برخی منابع اسلامی می‌تواند به تخارستان اشاره داشته باشد. بلاذری هم می‌گوید پیروز میان ترکان تخارستان ساکن شد و با زنی از نجبای ترک ازدواج کرد. این شواهد، دست‌کم در تحلیل نویسندگان، تصویر یک پادشاهی کوچک و شکننده در تخارستان را ترسیم می‌کند. این پادشاهی پناهگاه ساسانیان بود و پیروز و فرزندش نرسی از آن برای بازگشت امید می‌بستند. در فو یوان گوئی آمده است که تا سال ۷۷۲ میلادی بارها سفیرانی از پادشاهی پارس به چانگان آمدند و بسیاری از محققان مقصود از این پادشاهی را همان تخارستان می‌دانند.

پیروز و نرسی در چانگان

حکومت پیروز بر تخارستان طولانی نبود. وقتی اعراب به منطقه حمله کردند، او نتوانست مقاومت کند و در حدود سال ۶۷۴ میلادی به چین بازگشت. این بازگشت پایان کار او نبود: بار دیگر به آسیای مرکزی رفت و بعد دوباره به چین بازگشت. امپراتور گائوزونگ او را با گرمی پذیرفت و عنوان «ژنرال پرهیبت گارد چپ» به او بخشید.

یکی از نکات جالب این دوران، ساخت معبدی ایرانی در پایتخت چین است. بر پایه‌ کتاب «گزارش‌های جدید دو پایتخت» که در سده‌ هشتم میلادی نوشته شد، پیروز از گائوزونگ اجازه گرفت در چانگان (شیان امروزی) صومعه‌ای پارسی بسازد.

پیروز در حدود سال ۶۷۹ میلادی درگذشت. مجسمه‌ بی‌سر او هنوز در مقابل مقبره‌ گائوزونگ در نزدیکی شیان ایستاده است. کتیبه‌ چینی روی ستون آرامگاه گائوزونگ، پیروز را «شاه پارس» و در عین حال «فرمانده‌ بزرگ» می‌نامد. نویسندگان درباره‌ این دو عنوان می‌گویند ظاهراً امپراتور چین به پیروز عنوان فرماندهی نظامی داده بود، نه عنوان پادشاهی ایران‌شهر. چنین عنوانی مشروعیتی برای دربار تانگ در سرزمین‌های تازه‌گرفته‌شده فراهم می‌کرد.

نرسی و فرمانده‌ی چینی

پسر پیروز، نرسی، راه پدر را ادامه داد. فرمانده‌ چینی «پی شینگ جیان» او را در تخارستان بر تخت نشاند. گزارش‌ها از دو هدف حکایت دارند: بازگرداندن شاهزاده‌ ساسانی به ایران‌شهر و شکست دادن خان ترک‌های غربی که با تبت و کاشغر هم‌پیمان بود. پی شینگ جیان خان ترک را غافلگیر و شکست داد، ولی به هدف اصلی نرسید و شاهزاده‌ ایرانی را در تخارستان تنها گذاشت.

نرسی حدود بیست سال در تخارستان ماند و با اعراب جنگید. وقتی نیرو و منابع مالی‌اش تحلیل رفت، ایران‌شهر را رها کرد و به دربار چین بازگشت. او در چین به او عنوان فرمانده‌ گارد داده شد. مجسمه‌ او هم در کنار مجسمه‌ پدرش قرار دارد.

بهرام، آلوهان و دیگر مدعیان

پیروز و نرسی تنها کسانی نبودند که در چین به دنبال بازپس‌گیری پارس بودند، چند چهره کلیدی دیگر هم این نقشه را در سر داشتند. 

یکی از آن ها بهرام برادر پیروز و نجیب‌زاده‌ای پارسی بود. نویسندگان سنگ‌نبشته‌ بزرگی را بررسی می‌کنند که به نام «آلوهان»  نزدیک لویانگ یافت شده و در سال ۷۱۸ میلادی برپا شده است. بنا بر این کتیبه، آلوهان از اعضای خاندان سلطنتی ساسانی بود که امپراتور چین به او احترام می‌گذاشت. او دو کار مهم کرده بود: احتمالاً برای عقد اتحاد با امپراتوری بیزانس به عنوان فرستاده به غرب رفت و در چین ساختمانی مهم ساخت. درباره‌ بازپس‌گیری ایران هم آمده است که دربار تانگ او را مسئول این کار کرده بود.

نکته‌ جالب دیگر «زند وهمن یسن» است. در این متن پهلوی از پادشاهی به نام «بهرام ورجاوند» سخن می‌رود که با سپاه هندی و چینی ظهور می‌کند و دین را از نو برپا می‌دارد. محققانی چون چرتی و اسپرنگلینگ و کمپارتی اعتقاد دارند که چه‌بسا این شخصیت اشاره‌ای به بهرامِ فرزند یزدگرد باشد. نویسندگان این فرضیه را محتمل می‌دانند اما می‌گویند او در آن‌چه ایرانیان از او انتظار داشتند، موفق نشد.

خسرو هم چهره‌ دیگری است. او در منابع چینی با نامی که به صورت «جو-لو» ضبط شده است و بنا بر برخی گزارش‌ها نوه‌ یزدگرد بود. نویسندگان می‌گویند از آن‌جا که میان مرگ یزدگرد و حضور او در دربار چین فاصله‌ای نزدیک به هفتاد سال وجود دارد، او بیشتر نبیره یا از نسل‌های بعدی بوده است. او نیز در حدود دهه‌ی ۷۲۰ میلادی به چین رفت و در ارتش خان ترک با اعراب جنگید.

نام‌هایی که از تاریخ محو شدند

نویسندگان به نام دو پادشاه پارسی اشاره می‌کنند که در «فو یوان گوئی» از آن‌ها نام برده شده است. یکی از آن‌ها «بو شان‌هوئو»  است  و بنا به گمان نویسندگان فرزند نرسی یا هم‌نام پیروز بوده است. دیگری «مو شانو»  است که در حدود سال ۷۳۶ میلادی به دربار چین آمد و مقام ژنرال یافت.

پس از سال ۷۳۶ میلادی، نام هیچ مدعی ساسانی در تاریخ‌نگاری چینی نیامده است. نویسندگان نتیجه می‌گیرند که ظاهراً ایرانیان و ساسانیان تخارستان در این زمان به‌کلی از اعراب شکست خوردند. با این حال، چند تن از نجبای ساسانی تا مدتی در چین باقی ماندند. وضعیت آن‌ها بعد از حدود سال‌های ۷۵۵ تا ۷۶۳ میلادی، با شورش «آن لوشان» و بعد با فرمان‌های وزیران، دگرگون شد و حمایت از ایرانیان چانگان از میان رفت.

ردپای ایرانیان در ژاپن

بخش دوم پژوهش درباره‌ ژاپن است. پرسش این است که آیا ایرانیان و ساسانیان به ژاپن رسیده بودند؟

متن کهن «نیهون شوکی» (تاریخ ژاپن)، که در سال ۷۲۰ میلادی تدوین شد، می‌گوید در حدود سال ۶۵۴ میلادی چند مرد و زن از سرزمین «توخارا» به ژاپن رسیدند. در سال ۶۵۷ میلادی نیز در دوران فرمانروایی امپراتور سایمیی، دو مرد و چهار زن توخاری که کشتی‌شان شکسته بود، در کرانه‌ تسوکوشی پیدا شدند. مراسمی برای آن‌ها در معبد آسوکا برگزار شد. گمان بر این است که «توخارا» همان تخارستان باشد.

با توجه به حضور ساسانیان در تخارستان، نویسندگان احتمال می‌دهند که برخی بازماندگان ساسانی هم به ژاپن رفته باشند. همان متن از مردی پارسی نیز یاد می‌کند که همسر ژاپنی خود را رها کرد و به کشورش بازگشت. ازدواج یک شاهدخت ژاپنی با کسی خارج از طبقه‌ خودش خلاف رسوم بود. بنابراین احتمال دارد آن مرد از بزرگ‌زادگان ساسانی بوده باشد.

نشانه‌های ادبی هم هست. در کهن‌ترین مجموعه‌ شعر ژاپنی، «مانیوشو»، دو قطعه یافت می‌شود که عناصری زردشتی دارند. پژوهشگر ژاپنی «ایتو» واژه‌ای ناشناخته در این شعرها را «مثرهدهم» (mąθra-dahma) ایرانی می‌داند که به معنای «دانای کلام مقدس» است. او همچنین می‌گوید توصیف عبور ابر از ماه و ستارگان در آن شعرها یادآور سفر روان پرهیزگاران در نردبان‌های سه‌پایه‌ بهشت در «گزیده‌های زادسپرم» است. نویسندگان این را نشانه‌ای از نفوذ فرهنگ و دین ساسانی در ادبیات ژاپن می‌دانند.

گنجینه‌ای از هنر ساسانی

استوارترین شواهد ایرانی در ژاپن، یافته‌های باستان‌شناسی است. در گنجینه‌ «شوسوئین»، وابسته به معبد تودای‌جی در نارا، نخستین پایتخت ژاپن، اشیایی نگهداری می‌شود که هنر ساسانی را نشان می‌دهند. این گنجینه را در سال ۷۵۶ میلادی شهبانو کومیو به یاد همسرش، امپراتور شومو، به معبد پیشکش کرد.

ازجمله‌ این اشیا جام بلورین سفیدرنگ با تراش‌های گرد است. جام‌های مشابهی از آنکان در اوزاکا و محوطه‌هایی در کیوتو و کیوشو کشف شده است. تکنیک ساخت و شیوه‌ تزیین آن‌ها شباهت زیادی به جام شیشه‌ای از گیلان دارد که در موزه‌ ایران باستان نگهداری می‌شود. پارچه‌ای در شوسوئین نیز با پارچه‌های ساسانی گیلان همانند است. نقش‌های «دایره‌های مرواریدنشان» که در سده‌های هفتم و هشتم میلادی در کره، به‌ویژه در گیونگجو، برای تزیین سقف کاخ‌ها رایج بود، نیز نمونه‌ دیگری است. در این نقش‌ها درختان، پرندگان و حتی گریفین (جانور افسانه‌ای با تن شیر و بال عقاب) دیده می‌شود.

بنابراین نفوذ هنر ساسانی در شرق دور از راه جاده‌ ابریشم مسلم است. پژوهشگران در این‌باره دست‌کم دو مسیر را در نظر دارند: انتقال تجاری از راه جاده‌ ابریشم و حضور مستقیم ایرانیان مهاجر در دربارها.

چه چیزی ثابت می‌شود و چه چیزی نه؟

نویسندگان مقاله در جمع‌بندی چند نتیجه می‌گیرند:

  • پس از یزدگرد، پیروز و گروهی از نجبای پارسی به دربار چین پناه بردند. متون و کتیبه‌های چینی و ژاپنی، همراه با منابع پهلوی و اسلامی، نخستین شواهد مکتوب درباره‌ آن‌ها هستند.
  • «جی‌لینگ‌چنگ» که پیروز در آن‌جا «حکومت» تشکیل داد، به احتمال بسیار در تخارستان بود، نه سیستان.
  • تخارستان تا سال‌های ۷۳۶ میلادی و شاید تا پایان سده‌ هشتم پناهگاه ساسانیان بود. آن‌ها هنوز به بازپس‌گیری ایران‌شهر امید داشتند.
  • نام‌هایی مانند بو شان‌هوئو و مو شانو احتمالاً از آخرین مدعیان ساسانی در تخارستان‌اند.
  • در ژاپن، حضور ایرانیان و بازماندگان ساسانی با روایت‌های نیهون شوکی، نشانه‌های ادبی در مانیوشو و گنجینه‌ شوسوئین پشتیبانی می‌شود.

آنچ‌ه از این پژوهش برمی‌آید، تصویری از پایان یک شاهنشاهی است. بازماندگان ساسانی، از فرزندان شاهی آواره گرفته تا نجیب‌زادگانی که در دربار چین بزرگ شدند، تنها قربانیان تاریخ نبودند. آن‌ها می‌کوشیدند با دیپلماسی، اتحاد و جنگ، میراث خود را بازگردانند. شکست خوردند، اما ردپای‌شان در متن‌های چینی، سنگ‌نبشته‌ها، مجسمه‌ها و حتی شعر و جام‌های ژاپنی هنوز دیده می‌شود.

منبع

پاشازانوس، حمیدرضا و افکنده، احسان (۱۳۹۴). «واپسین ساسانیان در تخارستان و چین و ژاپن». پژوهش‌های تاریخی (فصلنامه علمی‑پژوهشی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان)، سال پنجاه‌ویکم، دوره جدید، سال هفتم، شماره ۴ (پیاپی ۲۸)، زمستان ۱۳۹۴.

مشاهده خبر در سایت خبرآنلاین