۲۴ شهریور، سالروز درگذشت عبدالحسین زرینکوب، تاریخنگار، پژوهشگر و نویسنده برجسته ایرانی است؛ به همین مناسبت، یادداشت منتشرنشده عبدالرحیم جعفری، بنیانگذار انتشارات امیرکبیر، روایتی شخصی از سالها دوستی و همکاری با این چهره ماندگار فرهنگ ایران ارائه میدهد؛ از انتشار نخستین چاپ «دو قرن سکوت» و دیگر آثار او تا روزهایی که پس از مصادره امیرکبیر، انتشار شماری از کتابهای زرینکوب متوقف شد و او در مراسم بزرگداشت خود در سال ۱۳۷۶ به صراحت به این وضعیت اعتراض کرد.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، عبدالحسین زرینکوب سالها با انتشارات امیرکبیر همکاری داشت و شماری از آثار شناختهشده او در این مؤسسه منتشر شد. عبدالرحیم جعفری، بنیانگذار و مدیر پیشین انتشارات امیرکبیر، در یادداشتی منتشرنشده، خاطرات خود از این همکاری و ویژگیهای شخصیتی و علمی زرینکوب را روایت کرده است؛ روایتی که در بخشهایی به سرنوشت آثار او پس از مصادره انتشارات امیرکبیر نیز میپردازد.
در ادامه، متن کامل این یادداشت را که در اختیار خبرآنلاین قرار گرفته میخوانیم:
هنگامی که به سالیان دور بازمیگردم؛ به نخستین روزهایی که کار نشر را بهطور مستقل در بالاخانهای محقر آغاز کردم و مؤسسه انتشارات امیرکبیر بنا نهاده شد، خاطرات رجال بزرگ و خدمتگزاران واقعی فرهنگ این مرزوبوم در نظرم زنده میشود. در همان ایامِ نخستین بود که با بزرگانی چون روانشاد مرتضی کیوان و فضلالله صبحی مهتدی آشنا شدم و سرآغاز ارادت و همراهی من با یکی از برجستهترین و بیبدیلترین چهرههای علمی و ادبی ایرانزمین، استاد دکتر عبدالحسین زرینکوب ، رقم خورد.
نخستین کتابی که از دکتر زرینکوب به زیور طبع آراستم، چاپ اول کتاب معروف « دو قرن سکوت » بود. در آن روزگار، کتاب در شمارگان هزار نسخه منتشر شد و چند سال طول کشید تا همان یکهزار جلد به فروش برسد. پس از آن، در قالب مجموعه کتابهایی با عنوان «گنجینه گاهانه» که آثار مترجمان گوناگون را منتشر میکردیم، دو اثر ترجمهای ارزشمند از ایشان با عناوین « ادبیات فرانسه در قرون وسطی » و « ادبیات فرانسه در دوره رنسانس » را به چاپ رساندم. دکتر زرینکوب در آن سالها (از حدود سال ۱۳۳۴) ضمن تدریس در دانشگاه، با «بنگاه ترجمه و نشر کتاب» نیز همکاری داشتند و در کنار دکتر احسان یارشاطر از مشاوران زبده آن مجموعه بودند؛ همان ایامی که ترجمه گرانسنگ « فن شعر» (پوئتیکا) ارسطو را عرضه کردند که از کتابهای فوقالعاده معتبر و معروف آن عصر شد.
پس از وقفه ای چندساله، همکاری مجدد و پربار من با دکتر زرینکوب از اوایل سال ۱۳۵۴ آغاز گردید. در این دوره درخشان، مجموعه بینظیری از شاهکارهای استاد در انتشارات امیرکبیر منتشر شد؛ آثاری ماندگار نظیر:
- « از کوچه رندان »
- « فرار از مدرسه »
- « نه شرقی، نه غربی، انسانی »
- « ارزش میراث صوفیه »
- « بامداد اسلام »
- « کارنامه اسلام »
- « نقد ادبی »
- « تاریخ ایران بعد از اسلام »
- « تاریخ در ترازو »
همچنین انتشارات امیرکبیر افتخار داشت که کتاب « جهان اسلام » اثر برتولد اشپولر را با ترجمه همسر والاگهر و محترم ایشان، بانو دکتر قمر آریان ، منتشر سازد. تمامی این آثار با استقبال حیرتانگیز و بینظیر دانشجویان و اهل ادب مواجه میشد و یکی پس از دیگری به چاپهای مکرر و تجدید طبعهای متعدد میرسید.
دکتر زرینکوب همواره با افتخار و مباهات یاد میکرد که از شاگردان برجسته استاد بدیعالزمان فروزانفر بوده است. ایشان علاوه بر مقام والای علمی، دانشی عمیق و احاطهای شگفتانگیز بر تاریخ، عرفان و فلسفه — که حاصل ۵۰ سال عمر بابرکت و پژوهش مدام و سفرهای علمی به دانشگاههای بزرگ جهان از جمله آمریکا بود — دارای صفات اخلاقی و فضائلی بود که نظیرش را کمتر دیدهام.
در رفتار و منش شخصی، استاد زرینکوب انسانی فوقالعاده محجوب، سربهزیر، کمرو و بینهایت بزرگوار بود. در مسائل مالی و حقالتألیف هرگز سختگیری نمیکرد و تعیین آن را تماماً به خود ناشر واگذار میساخت. اما در کار پژوهش و نگارش، وسواس و دقتی حیرتانگیز داشت. در روزگاری که چاپ فرمهای کتاب فرایندی پیچیده داشت، ایشان نمونههای چاپی را نه یک بار، بلکه برای بار دوم، سوم و چهارم با دقت اصلاح و غلطگیری میکرد و مطالب را تغییر میداد؛ تا آنجا که گاه میان ما درگیریهای دوستانهای بر سر تعجیل در کار پیش میآمد، اما این همه، ناشی از تعهد بیحد او به دقت علمی بود.
در میان آثار فراوان استاد، کتاب « پلهپله تا ملاقات خدا » جایگاهی سرآمد دارد؛ اثری که گرچه توفیق چاپ آن در امیرکبیر نصیب من نشد و بعدها انتشار یافت، اما همانطور که در خاطراتم نوشتهام، عقیده دارم « دری از درهای بهشت را به روی خوانندگان خود میگشاید » .
اما دریغا که روزگار همیشه بر وفق مراد فرهنگدوستان نمیچرخد. پس از حوادث سال ۱۳۵۷ و ماجرای تلخ تصرف اجباری و مصادره انتشارات امیرکبیر ـ که با وجود سالها خدمت بیشائبه من به چاپ کتابهای درسی و همکاری با چهرههایی چون شهید دکتر باهنر و شهید دکتر بهشتی، تمام حاصل ۵۰ سال زحمت و جوانیام را از دستم گرفتند ـ استاد زرینکوب نیز دچار رنج و آزار شدیدی شد. مدیریت جدید مؤسسه امیرکبیر با بهانههای واهی و ادعاهای نادرست، از چاپ و انتشار کتابهای ایشان جلوگیری میکردند.
دکتر زرینکوب با وجود آنهمه وقار و حیا، لطف و محبت خود را هرگز از من دریغ نداشت. در هر محفل و مجلسی که حاضر میشد، از من و ستمی که بر انتشارات امیرکبیر رفته بود یاد میکرد و با شجاعت به توقیف کتابهایش اعتراض مینمود. اوج این حقطلبی در سال ۱۳۷۶ در مراسم بزرگداشتی بود که انجمن آثار و مفاخر فرهنگی برای ایشان برگزار کرد. استاد پشت تریبون رفت و آشکارا فرمود برای او در اینجا بزرگداشت میگیرید، اما کتابهای مرا چاپ نمیکنید !» ایشان با تلخی اشاره کرد که ۱۴ جلد از کتابهای پرحجم و بنیادیاش که روزگاری توسط جعفری در امیرکبیر چاپ میشد، اکنون به اسارت درآمدن آن مؤسسه افتاده و منتشر نمیشود؛ آن هم در روزگاری که برنامهای تلویزیونی به نام «هویت» به چهرههای درخشان ادبی و مفاخر فرهنگی کشور تاختتاز میکرد.
استاد عبدالحسین زرینکوب سرانجام در ۲۴ شهریورماه ۱۳۷۸ خورشیدی روی در نقاب خاک کشید و به جوار رحمت حق شتافت. از او بیش از ۵۰ جلد کتاب ماندگار و ۴۰۰ مقاله علمی به یادگار مانده است؛ نامی که هرگز از جریده ادبیات و تاریخ این مرزوبوم محو نخواهد شد.
امروز، من در کنج عزلت و خانهنشینی خود، وقتی به عکس استاد زرینکوب که بر رف کتابخانهام جای گرفته نگاه میکنم، یاد خاطرات آن سالیان و افتخار همکاری با این دانشمند فرزانه را زنده میدارم. وجود پرمهر او بهواقع « سمبل انسانیت، شرافت، و مظهر محبت و صفات عالی انسانی » بود. روانش شاد و یادش تا ابد گرامی باد
* این یادداشت و تصاویر مربوط به عبدالحسین زرینکوب، توسط محمد حسینی باغسنگانی در اختیار خبرگزاری خبرآنلاین قرار گرفته است.
۵۹۵۹
