دوشنبه، 23 شهریور 1405
اشتراک‌گذاری خبر Copied!
روایت جلال آل احمد از آخرین روزهای زندگی نیما یوشیج و گزارش مرگ او/  این بیماری برای نیما لازم بود تا بفهمد به زنش محتاج است

Studio Ney

در بخشی از یادداشتهای جلال آل احمد که اخیرا منتشر شده است ، او اشاره ای به نیما یوشیج دارد.

روزنامه اطلاعات که بخشهایی از این یادداشتا را منتشر می کند نوشته است:

پنج‌شنبه نُه دی ۱۳۳۸ ـ ۵/۶ بعدازظهر
نیما ناخوش شده. زمستانی رفته بوده یوش و سرماخوردگی و گشنگی و بی‌دوائی و لاشه‌اش را به دوش کشیده‌اند و آورده‌اند ـ پسرش و یکی از همسن‌وسال‌های پسرش ـ تهران و زنک (همسرش) انصافاً خدمت می‌کند. لازم بود یک چنین بیماریی برای او که احساس کند به زنش محتاج است تا آن حقه‌بازی‌ها را رها کند. بحمدالله فعلاً خوش و مهربان و گرم و نرمند. روزی یکی ـ دو بار سر می‌زنم. حالش بهتر است...

پنج‌شنبه ۱۶ دی [۱۳۳۸] ـ شش بعدازظهر
نیما دیشب مُرد، ۲ بعد از نیمه‌شب. ساعت ۲ و ۱۰ دقیقه بود که درِ خانه را سخت کوبیدند. خیال کردم میرآب آمده است آب بدهد، ولی صدای دختر کلفتشان که از پشت در بلند شد، داد می‌زد که قضیه از چه قرار است. وقتی رسیدم، زنش چشمهایش را هم بسته بود و عَرّ می‌زد. به‌زحمت او را به اتاق دیگر برده‌ام و دراز رو به قبله‌اش کرده‌ام و قرآنی پیدا کرده‌ام و یک‌ساعتی تنها بودم و زنش را فرستادم خانة خودمان تا خواهر کوچک نیما و شوهرش، آشتیانی پیداشان شد. بعد هم صدیقی آمد و تا ۵ صبح نشستیم و آرامشان کردیم و من چک‌وچانة پیرمرد را بستم و بعد آمدیم که بخوابیم، ولی اصلا نشد.
از ساعت ۶ رفت‌وآمدشان برای تلفن شروع شد و بیدار شدیم. هیچ فکر نمی‌کردم چک‌وچانة این پیرمرد را من خواهم بست. پیدا بود که طبیعتاً او باید پیش از من برود، اما دیگر اینش را پیش‌بینی نمی‌کردم. خوشبختانه صبح اقوام رسیدند و دیگر وجود ما زائد بود و حالا مرده‌خورها خبردار شده‌اند. روزنامه‌ها از او تجلیل خواهند کرد.

17302

مشاهده خبر در سایت خبرآنلاین