در بیانیهای که کشورهای عضو بریکس در دهلی نو منتشر کردند، نگرانی عمیق خود را از «افزایش تعرفههای یکجانبه و اقدامات غیرتعرفهای که تجارت را مختل میکند» ابراز داشتند و این اقدامات را «مغایر با قوانین بینالمللی» و «مغایر با قوانین سازمان تجارت جهانی» دانستند. آنان همچنین «اقدامات قهری یکجانبه» را که با قوانین بینالمللی در تضاد است، محکوم کردند و بر لزوم «مشارکت بیشتر در تلاشهای پیشگیری از درگیریها» تأکید ورزیدند.
خبرآنلاین - رسول صَفرآهنگ - هفته گذشته دهلی نو میزبان هجدهمین اجلاس سران بریکس بود. رویدادی که به گفته بسیاری از ناظران، نه فقط یک نشست دیپلماتیک معمول، بلکه آزمونی سرنوشتساز برای گروهی است که در دو دهه گذشته از یک باشگاه اقتصادی کوچک به پلتفرمی ژئوپلیتیک با یازده عضو کامل و ده کشور شریک تبدیل شده است. اجلاس امسال که در بحبوحه جنگهای اوکراین و خاورمیانه، اختلال در تنگه هرمز و افزایش قیمت نفت به بالای صد دلار برگزار شد، با چالشی دوگانه روبرو بود: از یک سو، اثبات توانایی خود در ارائه نتایج ملموس و از سوی دیگر، مدیریت شکافهای عمیقی که با گسترش عضویت، به تهدیدی جدی برای انسجام گروه بدل شده است.
هند به عنوان میزبان و رئیس دورهای بریکس، این اجلاس را حول محور «ساختن برای تابآوری، نوآوری، همکاری و پایداری» سازماندهی کرد؛ شعاری که به گفته مقامات هندی، رویکرد «مردممحور» نخستوزیر نارندرا مودی به اولویتهای این گروه را بازتاب میدهد. اما در پشت این شعار، واقعیت پیچیدهتری نهفته است: بریکسِ گستردهشده اکنون تقریباً چهل درصد از تولید ناخالص داخلی جهان و نزدیک به نیمی از جمعیت کره زمین را نمایندگی میکند، اما همزمان، اعضای آن در مورد مسائل حیاتی مانند جنگ ایران، آینده نظم بینالمللی و حتی مسیر همکاری اقتصادی، مواضعی متضاد دارند.
ایران در قلب اجلاس: از انزوا تا سکوی جهانی
حضور مسعود پزشکیان، رئیسجمهور کشورمان، در دهلی نو، نخستین سفر رسمی او به هند در قامت ریاستجمهوری بود. سفری که به گفته رسانههای کشورمان، فرصتی برای شکستن انزوای دیپلماتیک تهران و یافتن متحدانی در برابر فشارهای غرب محسوب میشد. ایران که از سال ۲۰۲۴ به طور رسمی به بریکس پیوسته، اکنون در چارچوبی قرار گرفته که در آن، رهبران چین و روسیه با آن به عنوان یک شریک همسطح رفتار میکنند؛ امری که به گفته تحلیلگران، کار «منزوی کردن کامل» تهران را برای غرب دشوارتر میسازد.
پزشکیان در سخنرانی خود در دهلی نو، لحظه کنونی را «پیچیدگی بیسابقه» توصیف کرد و بر ضرورت تقویت ابزارهای مالی جایگزین برای کاهش وابستگی به نظام مالی غرب تأکید نمود. پیشنهاد او برای ایجاد «توکنهای جدید» و پلتفرمهای پرداخت مستقل، در واقع پاسخی به تحریمهای آمریکا بود که صادرات نفت و دسترسی ایران به نظام بانکی بینالمللی را محدود کرده است. ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه نیز که برای شرکت در اجلاس به دهلی نو سفر کرده بود، از ایده ایجاد «پلتفرم پرداخت به رهبری بریکس» حمایت کرد و آن را گامی در جهت استقلال اقتصادی بیشتر این گروه از قواعد غربی خواند.
خاورمیانه: خط گسل اصلی منازعه
با این حال، آنچه اجلاس دهلی نو را به یک آزمون واقعی برای بریکس تبدیل کرد، نه حضور ایران، بلکه شکاف عمیقی بود که این حضور در دل گروه ایجاد کرده است. ایران و امارات متحده عربی، دو عضو بریکس، در دو سوی مخالف جنگی قرار دارند که از فوریه ۲۰۲۶ آغاز شده و همچنان ادامه دارد. در جریان این درگیری، ایران بیش از هر کشور حاشیه خلیج فارس، امارات را هدف حملات موشکی و پهپادی قرار داده است. این تنشها به حدی رسید که در نشست وزیران خارجه بریکس در ماه مه ۲۰۲۶، عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، امارات را به «مشارکت مستقیم در تجاوز علیه ایران» متهم کرد و خواستار محکومیت صریح آمریکا و اسرائیل توسط بریکس شد.
نتیجه این تنشها، شکستی آشکار برای دیپلماسی هندی بود. چرا که نشست وزیران خارجه بریکس نه با یک بیانیه مشترک، بلکه تنها با «بیانیه رئیس» به کار خود پایان داد؛ بیانیهای که به صراحت اعتراف میکرد «دیدگاههای متفاوتی» در میان اعضا درباره وضعیت خاورمیانه وجود دارد. این شکست، نخستین نشانه جدی از این واقعیت بود که گسترش بریکس، که تا پیش از این به عنوان دستاوردی برای این گروه تلقی میشد، اکنون به «محدودیتی بزرگ» بدل شده است.
ارزهای ملی و چالش ارز واحد: موضع ایران در دهلی نو
در حاشیهٔ اجلاس سران بریکس در دهلی نو، سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجهٔ کشورمان، در پاسخ به خبرنگاران هندی، ضمن استقبال از ریاست هند بر این گروه، آن را کشوری «بزرگ و نوظهور» توصیف کرد که «میتواند بریکس و کشورهای عضو آن را به خوبی هدایت کند». او بریکس را «نهادی بسیار مهم» خواند که «نقش بسیار مهمی ایفا میکند» و ابراز اطمینان کرد که هند میتواند این مسئولیت را به شایستگی انجام دهد.
مهمترین بخش اظهارات عراقچی، اما به موضوع ارزهای ملی اختصاص داشت. او با تأکید بر اینکه «در داخل بریکس، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد»، تصریح کرد که «همهٔ اعضای این گروه بر این باورند که باید ارزهای ملی تقویت شوند و تجارت میان کشورهای عضو با استفاده از ارزهای ملی انجام شود». این اظهارنظر، از یک سو نشاندهندهٔ اجماع نسبی در بریکس بر ضرورت کاهش وابستگی به دلار و نظام مالی غرب است، و از سوی دیگر، واقعیت اختلاف نظر عمیق میان اعضا دربارهٔ سرعت و دامنهٔ این فرآیند را آشکار میکند. عراقچی در عین حال دربارهٔ ایجاد «ارز واحد» در بریکس گفت که این موضوع «همچنان در دست بررسی است». عبارتی محتاطانه که نشان میدهد ارز واحد، هنوز به مرحلهٔ اجماع نرسیده و صرفاً به عنوان یک ایدهٔ بلندمدت مطرح است.
این موضع ایران، در چارچوب راهبرد تهران برای مقابله با تحریمهای آمریکا قابل تحلیل است. ایران که از دسترسی به نظام بانکی بینالمللی و دلار محروم است، تقویت ارزهای ملی و سازوکارهای پرداخت جایگزین را نه یک انتخاب اقتصادی، بلکه یک ضرورت امنیتی میداند. از منظر حقوق بینالملل، تلاش برای کاهش وابستگی به یک ارز خاص، نه نقض قواعد بینالمللی است و نه اقدامی خصمانه؛ بلکه حق حاکمیتی دولتها در انتخاب نظام پولی و مالی خود محسوب میشود. با این حال، تحقق این هدف، بدون ایجاد زیرساختهای فنی، بانکی و حقوقی لازم، از جمله توافقنامههای دوجانبهٔ پولی، سازوکارهای تسویه و نظامهای پیامرسان مالی جایگزین سوئیفت، امکانپذیر نیست.
محکومیت تعرفههای یکجانبه و تأکید بر دیپلماسی
در بیانیهای که کشورهای عضو بریکس در دهلی نو منتشر کردند، نگرانی عمیق خود را از «افزایش تعرفههای یکجانبه و اقدامات غیرتعرفهای که تجارت را مختل میکند» ابراز داشتند و این اقدامات را «مغایر با قوانین بینالمللی» و «مغایر با قوانین سازمان تجارت جهانی» دانستند. آنان همچنین «اقدامات قهری یکجانبه» را که با قوانین بینالمللی در تضاد است، محکوم کردند و بر لزوم «مشارکت بیشتر در تلاشهای پیشگیری از درگیریها» تأکید ورزیدند.
این بیانیه، در سطح حقوقی، بازتاب اصل «منع اقدامات قهری یکجانبه» است که در قطعنامههای متعدد مجمع عمومی سازمان ملل متحد و اسناد حقوق بینالملل اقتصادی به رسمیت شناخته شده است. محکومیت تعرفههای یکجانبه، در واقع پاسخی به سیاستهای تجاری دولت آمریکا در سالهای اخیر است که با وضع تعرفههای سنگین بر شرکای تجاری خود، نظام تجارت چندجانبه را تحت فشار قرار داده است. بریکس با این موضع، خود را مدافع «نظام تجارت چندجانبهٔ مبتنی بر قواعد» معرفی میکند؛ موضعی که از نظر حقوقی، بر اصول «عدم تبعیض» و «رفتار ملی» در چارچوب سازمان تجارت جهانی استوار است.
نکتهٔ مهم دیگر در بیانیه، تأکید بر «گفتگو، مشورت و دیپلماسی در حل مسالمتآمیز اختلافات بینالمللی» و «تعهد به روشهای مسالمتآمیز» است. این زبان، که با اصول منشور ملل متحد، بهویژه مادهٔ ۲ بند ۳ و مادهٔ ۳۳، همراستاست، نشان میدهد که بریکس، دستکم در سطح اعلامی، خود را به عنوان یک «نیروی ثباتساز» و نه «تشدیدکنندهٔ تنش» معرفی میکند. با این حال، همانگونه که تحلیل پیشین نشان داد، این زبان مسالمتآمیز، در عمل با شکافهای عمیق میان اعضا در مورد بحرانهای مشخص (مانند جنگ ایران) همراه است و بنابراین، بیشتر جنبهٔ اعلامی و هنجاری دارد تا عملیاتی دارد.
بیانیه همچنین به «خطرات فزایندهٔ درگیریهای هستهای» و «اهمیت تلاش برای جلوگیری از درگیریها و رسیدگی به علل اساسی آنها» اشاره کرده است؛ موضوعی که با توجه به عضویت ایران در بریکس و نگرانیهای بینالمللی از برنامهٔ هستهای این کشور، از حساسیت ویژهای برخوردار است. بریکس با طرح این موضوع، در واقع بر ضرورت «حلوفصل مسالمتآمیز» اختلافات هستهای و پرهیز از «تشدید تنشهای هستهای» تأکید میکند. موضعی که اگرچه از نظر حقوقی با اصول «عدم اشاعه» و «خلع سلاح» همراستاست، اما در عمل با سیاستهای هستهای ایران و سایر اعضا، تنشهایی پنهان دارد.
ارزهای ملی، تجارت و دیپلماسی در چارچوب بریکس
افزودن این دو مؤلفه، موضع رسمی ایران دربارهٔ ارزهای ملی و بیانیهٔ پایانی بریکس دربارهٔ تعرفههای یکجانبه و دیپلماسی، به تحلیل پیشین، تصویر کاملتری از اجلاس دهلی نو ارائه میدهد. آنچه از این دو سند برمیآید، این است که بریکس، دستکم در سطح «گفتمان»، در حال ساخت یک «روایت جایگزین» از نظم بینالمللی است: روایتی که در آن، «ارزهای ملی» جایگزین دلار، «تجارت چندجانبه» جایگزین یکجانبهگرایی، و «دیپلماسی» جایگزین زور میشود.
با این حال، شکاف میان «گفتمان» و «عمل» در بریکس، همچنان عمیق است. از یک سو، همهٔ اعضا بر تقویت ارزهای ملی تأکید میکنند، اما در مورد ایجاد «ارز واحد» و سازوکارهای عملی آن، اختلاف نظر دارند. از سوی دیگر، همهٔ اعضا تعرفههای یکجانبه را محکوم میکنند، اما در مورد نحوهٔ مقابله با آنها و حتی در مورد تعریف «اقدام قهری یکجانبه»، مواضع متفاوتی دارند. و در نهایت، همهٔ اعضا بر دیپلماسی تأکید میکنند، اما در مورد بحرانهای مشخص، از جنگ ایران تا مناقشات دریایی، نمیتوانند به یک موضع مشترک برسند.
این وضعیت، بازتاب «تنش ساختاری» میان «حاکمیت» و «همکاری» در نظام بینالمللی است. بریکس، به عنوان یک «ائتلاف نامتجانس»، نمیتواند به یک «بلوک» با سیاستهای هماهنگ تبدیل شود، اما میتواند به یک «پلتفرم» برای هماهنگی در حوزههای مشخص (مانند تجارت، انرژی و پرداختهای فرامرزی) تبدیل شود. آیندهٔ این گروه، نه به «آرمانهای بزرگ» آن، بلکه به توانایی آن در «مدیریت اختلافات» و «ارائهٔ نتایج ملموس» بستگی دارد.
مواضع متضاد اعضا: از محکومیت تا سکوت
یکی از جنبههای کلیدی اجلاس دهلی نو، ناهمگونی مواضع کشورهای عضو در قبال جنگ ایران بود. ایران خواستار محکومیت صریح «تجاوزات» آمریکا و اسرائیل و حمایت از «حق دفاع مشروع» خود در چارچوب حقوق بینالملل بود. چین و روسیه، هرچند از نظر لفظی از حق حاکمیت ایران حمایت میکردند، اما در عمل مواضعی محتاطانه اتخاذ کردند و از هرگونه تعهد نظامی یا اقتصادی الزامآور پرهیز نمودند.
در مقابل، امارات متحده عربی، که خود را قربانی حملات ایران میدانست، هرگونه محکومیت ایران را رد کرد و بر حق دفاع از خود تأکید نمود. عربستان سعودی، که به عنوان شریک بریکس در اجلاس حضور داشت، موضعی میانه اتخاذ کرد و بر ضرورت حفظ ثبات در بازار انرژی و امنیت کشتیرانی در خلیج فارس تأکید نمود. مصر و اتیوپی نیز که به تازگی به بریکس پیوستهاند، ترجیح دادند در این مناقشه موضعی فعال اتخاذ نکنند و بر همکاریهای اقتصادی و توسعهای متمرکز شوند.
این ناهمگونی مواضع، دقیقاً همان چیزی است که تحلیلگران درباره آن هشدار داده بودند. بریکسِ گستردهشده، دیگر یک «بلوک» با مواضع هماهنگ نیست، بلکه «پلتفرمی» است که طیف وسیعی از منافع متضاد را در خود جای داده است. همانگونه که یک کارشناس در این باره گفته است: «آنچه تا سال گذشته به عنوان دستاورد بریکس تلقی میشد، امروز به عنوان محدودیتی بزرگ بر سر راه این گروه ظاهر شده است».
هند در دوراهی: میزبانی میان دو آتش
نقش هند به عنوان میزبان اجلاس، به مراتب پیچیدهتر از سایر اعضا بود. این کشور هم روابط استراتژیک با اسرائیل دارد و هم از دیرباز شریک انرژی ایران بوده و در بندر چابهار سرمایهگذاری کرده است. هند همچنین یکی از اعضای کلیدی «کوئاد» (گروه چهارگانه با آمریکا، ژاپن و استرالیا) است و در عین حال، روابط نظامی و انرژی خود با روسیه را حفظ کرده است.
این موقعیت منحصربهفرد، هند را به یک «پل» بالقوه میان مواضع متضاد تبدیل کرده بود. مقامات هندی در جریان اجلاس، بر ضرورت «گفتگو به جای تشدید تنش» تأکید کردند و کوشیدند تا حداقل در مورد مسائل اقتصادی و تجاری، به توافقاتی دست یابند. مودی در دیدار با پوتین، بر اهمیت «امنیت دریانوردی» و «آزادی تجارت» تأکید کرد؛ موضوعی که مستقیماً به بحران تنگه هرمز مرتبط بود و نگرانی هند را از تأثیر جنگ بر امنیت نیروی کار دریایی خود (با بیش از ۳۲۰ هزار دریانورد) بازتاب میداد.
با این حال، هند نتوانست از بروز تنشهای علنی میان ایران و امارات در حاشیه اجلاس جلوگیری کند. در دیدار پزشکیان با مودی، رئیسجمهور ایران بر «گسترش همکاریهای اقتصادی و اجرای توافقات موجود» تأکید کرد، در حالی که طرف هندی بر «بازگشت صلح و امنیت» و «حفاظت از امنیت دریانوردان» متمرکز بود. این تفاوت در اولویتها، نشاندهنده شکاف عمیقتری در برداشت دو کشور از ماهیت همکاری است: ایران به دنبال مزایای اقتصادی فوری برای مقابله با فشار تحریمها بود، در حالی که هند نگران پیامدهای امنیتی و اقتصادی تداوم جنگ بود.
بریکس و نظم بینالمللی: از اقتصاد تا ژئوپلیتیک
اجلاس دهلی نو، در سطحی کلانتر، پرسشی بنیادین درباره ماهیت بریکس مطرح کرد: آیا این گروه یک «پروژه تجدیدنظرطلبانه» علیه نظم غربی است، یا صرفاً «پلتفرمی برای تنوع بخشیدن به روابط» که در آن، هر عضو به دنبال منافع خاص خود است؟
آنچه در دهلی نو آشکار شد، این بود که بریکسِ گستردهشده بیش از آنکه یک «ضدغرب» متحد باشد، یک «ائتلاف نامتجانس» از کشورهایی است که در مورد نارضایتی از نظم موجود اشتراک دارند، اما در مورد جایگزین مطلوب آن، اختلافات عمیقی دارند. چین و روسیه به دنبال ایجاد ساختارهای مالی و امنیتی موازی با غرب هستند، در حالی که هند، برزیل و آفریقای جنوبی ترجیح میدهند در چارچوب نظم موجود، نفوذ خود را افزایش دهند. ایران و برخی دیگر از اعضای جدید، به دنبال استفاده از بریکس به عنوان «سپر حمایتی» در برابر فشارهای غرب هستند، در حالی که امارات و عربستان، آن را پلتفرمی برای تنوع بخشیدن به شرکای اقتصادی خود میبینند.
این تنوع مواضع، در بیانیه پایانی اجلاس نیز بازتاب یافت. هرچند بیانیه نهایی بر «اصلاح ساختارهای تصمیمگیری جهانی» و «نظام چندقطبی» تأکید کرد، اما در مورد جنگ ایران، تنها به «نگرانی عمیق» و «تأکید بر حل مسالمتآمیز اختلافات» بسنده نمود. این زبان مبهم، نتیجه ناگزیر مصالحه میان مواضع متضاد بود و نشان داد که بریکس، حداقل در کوتاهمدت، نمیتواند به عنوان یک «میانجی» مؤثر در بحرانهای خاورمیانه عمل کند.
نتایج و دستاوردهای اجلاس: میان وعده و واقعیت
اجلاس دهلی نو، در سطح اعلامی، دستاوردهایی داشت: تأکید بر «تابآوری اقتصادی» و «نوآوری» به عنوان اولویتهای اصلی، پیشبرد «اصلاحات در نهادهای مالی بینالمللی» و «افزایش استفاده از ارزهای ملی در مبادلات تجاری». هند همچنین کوشید تا از این اجلاس برای تقویت موقعیت خود به عنوان «صدای جنوب جهانی» استفاده کند و بر نقش بریکس در «توسعه پایدار» و «همکاری جنوب-جنوب» تأکید نماید.
اما در سطح عملی، اجلاس دهلی نو بیش از هر چیز، محدودیتهای ساختاری بریکس را آشکار کرد. اختلافات میان ایران و امارات، عدم توانایی در صدور بیانیه مشترک در مورد جنگ خاورمیانه، و فقدان هرگونه پیشرفت ملموس در مورد «پلتفرم پرداخت مشترک» (که پوتین و پزشکیان از آن سخن گفتند)، همگی نشان از آن داشت که بریکسِ گستردهشده، بیش از آنکه یک «پروژه» باشد، یک «فرآیند» است که مسیر آن، پر از سنگلاخ است.
این در حالی است که اصل «حاکمیت» و «عدم مداخله در امور داخلی» که در منشور سازمان ملل متحد و اصول حقوق بینالملل ریشه دارد، در چارچوب بریکس، به شکلی دوگانه تفسیر میشود. از یک سو، ایران از این اصل برای محکومیت «تجاوز» آمریکا و اسرائیل استفاده میکند؛ از سوی دیگر، امارات و سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس، از همان اصل برای محکومیت «حملات» ایران به خاک خود بهره میگیرند. این تناقض، نشان میدهد که در غیاب یک «مرجع بیطرف» برای تفسیر حقوق بینالملل (مانند دیوان بینالمللی دادگستری که در چنین مناقشاتی، به دلیل وتوی قدرتهای بزرگ، عملاً فلج است)، اصل «حاکمیت» به ابزاری برای توجیه مواضع متضاد تبدیل میشود.
چشمانداز آینده: بریکس در برزخ
آینده بریکس، به گفته بسیاری از تحلیلگران، به دو عامل کلیدی بستگی دارد. نخست، توانایی این گروه در مدیریت شکافهای درونی خود، به ویژه در مورد مسائل امنیتی و ژئوپلیتیک؛ دوم، توانایی آن در ارائه «کالاهای عمومی» ملموس (مانند پلتفرمهای مالی، توافقات تجاری و پروژههای زیرساختی) که برای همه اعضا، صرفنظر از مواضع سیاسیشان، سودمند باشد.
در کوتاهمدت، به نظر میرسد که بریکس ناچار است به «حداقلهای مشترک» بسنده کند. همکاری در زمینههایی مانند تجارت، انرژی، سلامت و امنیت غذایی، و پرهیز از ورود به مسائل «اختلافبرانگیز» مانند جنگ ایران، آینده تایوان یا مناقشات دریای چین جنوبی را مسئله ساز می کند. این استراتژی «حداقلگرا» ممکن است برای حفظ انسجام گروه ضروری باشد، اما در بلندمدت، میتواند به «بیاثری» بریکس در حل بحرانهای جهانی منجر شود و آن را به یک «باشگاه گفتگو» تقلیل دهد.
از سوی دیگر، شکافهای درونی بریکس، میتواند به تقویت «اتحادهای کوچک» درون این گروه منجر شود: چین و روسیه ممکن است «محور» خود را تقویت کنند، هند و برزیل و آفریقای جنوبی ممکن است به دنبال «اتحادهای انعطافپذیر» با غرب باشند، و ایران و برخی دیگر از اعضای جدید، ممکن است به دنبال «سپر حمایتی» در برابر فشارهای غرب بگردند. این سناریو، اگرچه بریکس را به یک «پلتفرم چندلایه» تبدیل میکند، اما در عین حال، خطر «تجزیه» آن را نیز افزایش میدهد.
در مجموع، اجلاس دهلی نو، یک واقعیت را برجسته کرد. در نظام بینالمللیِ پس از جنگ سرد، «بلوکبندی» سنتی (مانند ناتو یا پیمان ورشو) دیگر پاسخگوی پیچیدگیهای جهانِ چندقطبی نیست. بریکس، به عنوان یک «ائتلاف نامتجانس» از کشورهای با منافع متضاد، نمیتواند به یک «بلوک» تبدیل شود، اما میتواند به یک «پلتفرم» برای گفتگو و همکاری در حوزههای مشخص تبدیل شود. آینده این گروه، نه به «آرمانهای بزرگ» آن، بلکه به توانایی آن در «مدیریت اختلافات» و «ارائه نتایج ملموس» بستگی دارد.
توییتر نویسنده گزارش را اینجا (safarahang@) دنبال کنید
۲۱۳
