یکشنبه، 4 مرداد 1405
اشتراک‌گذاری خبر Copied!
اختلاف‌های پشت پرده در ناتو / چرا نظامی‌گری برای شمال اقیانوس اطلس امنیت نمی‌آورد؟

Studio Ney

یک رسانه آلمانی در مطلبی به تناقضات و اختلافات پشت پرده ائتلاف به اصطلاح متحد ناتو پرداخت.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، روزنامه برلینر سایتونگ در مطلبی به اختلافات پشت پرده در ائتلاف نظامی ناتو پرداخته و نوشت: این ائتلاف نظامی غربی همچنان بر تجدید تسلیحات و بازدارندگی تمرکز دارد. اما فاقد یک استراتژی بلندمدت برای صلح و امنیت در اروپا است.

بنابر روایت تسنیم، ناتو تلاش می کند جبهه متحدی را ارائه دهد که هرگز سابقه نداشته است. اما در پشت این وحدت آشکار، تناقضات استراتژیک ناتو در حال افزایش است.

در اجلاس اخیر آنکارا در ماه ژوئیه، هیچ یک از سئوالات اساسی امنیت اروپا به طور جدی مورد بحث قرار نگرفت. در عوض، کشورهای عضو اروپایی تحت عنوان «انتقال بار مسئولیت»، تعهد خود را به افزایش هزینه‌های نظامی، هماهنگی دقیق‌تر تأمین مالی خرید تسلیحات و پاسخ به چالش‌های درک شده از سوی قدرت‌های خارجی با نظامی‌گری فزاینده، مجدداً تأیید کردند.

در ادامه این مطلب آمده است: توسعه ناتو، به یک معنا، یک چرخه کامل را طی کرده است. ناتو ۱.۰ ریشه در جنگ سرد - در رویارویی نظامی و ایدئولوژیک با اتحاد جماهیر شوروی - داشت.

این سازمان وعده دفاع از آزادی، دموکراسی، آزادی فردی و حاکمیت قانون را می‌داد. با این حال، این ارزش‌ها خیلی زود تابع مبارزه با کمونیسم - از جمله مبارزه با جنبش‌های چپ‌گرا و همکاری با دیکتاتوری‌های راست‌گرا - شدند.

ناتو ۲.۰ به جای انحلال پس از پایان جنگ سرد در سال ۱۹۸۹ و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، در دوره‌ای که امروزه اغلب به عنوان «صلح سرد» از آن یاد می‌شود، به دنبال نقش جدیدی بود.

این اتحاد در عملیات خارج از قلمرو اصلی خود و در مداخلات به اصطلاح بشردوستانه - از جمله بمباران یوگسلاوی در سال ۱۹۹۹، جنگ علیه طالبان در افغانستان و برچیدن دولت لیبی در سال ۲۰۱۱ - درگیر شد.

شکست وعده ناتو برای تحق امنیت اساسی اروپا

با این حال، هیچ یک از مشکلات اساسی امنیتی اروپا حل نشده است. با بازگشت جنگ‌های بین ایالتی در اروپا، اکنون شاهد چیزی هستیم که البریج کولبی، معاون وزیر دفاع ایالات متحده، ، آن را ناتو ۳.۰ می‌نامد.

در ناتوی جدید بازدارندگی و دفاع بار دیگر در خط مقدم قرار گرفته‌اند. همزمان با اینکه واشنگتن به طور فزاینده‌ای تمرکز استراتژیک خود را به چالش‌های جهانی تغییر می‌دهد، اروپا دیگر نمی‌تواند برای دفاع متعارف به ایالات متحده تکیه کند. این نه تنها به معنای افزایش هزینه‌های دفاعی برای سیستم‌های تسلیحاتی سنتی، بلکه به معنای گسترش دفاع هوایی، موشک‌های میان‌برد و سیستم‌های شناسایی و نظارتی مبتنی بر فضا نیز هست. مانند دوران ناتو ۱.۰، دموکراسی و دستیابی به صلح تابع تهدیدات نظامی و ایدئولوژیک ادراک شده هستند.

اتحاد ناتو با فرسایش تدریجی مبانی هنجاری و ناهماهنگی استراتژیک خود روبرو است. از زمان منشور آتلانتیک در اوت ۱۹۴۱، اتحاد آتلانتیک همواره چیزی بیش از یک اتحاد دفاعی بوده است. این اتحاد به طور سنتی خود را به عنوان جامعه‌ای از ارزش‌ها نیز می‌بیند. این ارزش‌ها شامل حکومت دموکراتیک، آزادی اقتصادی و نظم بین‌المللی مبتنی بر منشور سازمان ملل متحد بود.

با این حال، این عناصر «جامعه» اتحاد آتلانتیک به طور فزاینده‌ای با جاه‌طلبی «امپراتوری» آن برای تضمین هژمونی ژئوپلیتیکی غرب در تضاد هستند.

این مشکل با فقدان یک استراتژی بلندمدت برای امنیت اروپا تشدید می‌شود. افزایش حمایت از اوکراین در جنگ علیه روسیه - از جمله حمایت از تشدید حملات پهپادی و موشکی به خاک روسیه - می‌تواند هم جنگ را به صورت افقی، مثلاً به داخل خاک ناتو، گسترش دهد و هم به صورت عمودی، مثلاً از طریق استفاده از سلاح‌های هسته‌ای تاکتیکی، به جای وادار کردن روسیه به پای میز مذاکره، آن را تشدید کند.

به این ترتیب علیرغم خوداظهاری‌های مداوم مبنی بر اینکه ناتو موفق‌ترین اتحاد در تاریخ است، این تصور عمومی در حال افزایش است که وجود آن در شکل فعلی‌اش در واقع باعث ایجاد درگیری و مانع حل و فصل جنگ‌ها می‌شود. علاوه بر این، خطر فزاینده تشدید تنش‌های هسته‌ای نیز وجود دارد که به طور بالقوه منجر به رویارویی مستقیم بین قدرت‌های هسته‌ای می‌شود.

به نظر می‌رسد که این اتحاد، خطرات فزاینده نه تنها برای امنیت، بلکه برای موجودیت اروپا را نادیده می‌گیرد. این نتیجه یک استراتژی آگاهانه نیست، بلکه نتیجه سردرگمی استراتژیک و بی‌تحرکی نهادی است.

در این میان تعداد کمی از سیاستمداران اروپایی شجاعت ابراز یک نتیجه آشکار، مانند آنچه که توسط ایان پروارد دیپلمات سابق بریتانیایی، ، فرموله شده است، را دارند.

کوبیدن ناتو بر طبل نظامی‌گری

به گفته وی «صلح در اوکراین تنها در صورتی حاصل می‌شود که کی یف و مسکو توافق کنند که بدون جنگ تحت سیستم سازمان ملل متحد همزیستی داشته باشند. این بدان معناست که هر دو طرف اختلافات آینده را از طریق گفتگو و دیپلماسی حل کنند. وضعیتی که از سال ۲۰۱۵ در اوکراین وجود نداشته است. این همچنین شامل پایان دادن به گسترش بیشتر ناتو می‌شود.

اما در واقع، زمان دیپلماسی فرا رسیده است. با این حال، ساختار این اتحاد به گونه‌ای است که حتی درخواست‌های محتاطانه برای گفتگو با مسکو به عنوان مماشات محکوم می‌شود.

دیپلماسی به عنوان یک امتیازدهی ناحق تلقی می‌شود. نقض وحدت بسیار مورد تحسین اتحاد غرب تحمل نخواهد شد. کشورهای عضو تا حد زیادی ظرفیت حاکمیتی خود - و احتمالاً قدرت واقعی خود - را برای اقدام مستقل از دست داده‌اند.

اتحاد فراآتلانتیک در حال ورود به مرحله جدیدی است. اما به جای توسعه بلوغ بیشتر و تنوع استراتژیک، در حال بازگشت به مشکل‌سازترین ویژگی‌های ناتو ۱.۰ از دوران جنگ سرد است. زمان آن رسیده است که در نظر بگیریم ناتو ۴.۰ چگونه می‌تواند باشد: اتحادی متعهد به صلح و توسعه در سراسر قاره اروپا.

۲۱۹/۴۲

مشاهده خبر در سایت خبرآنلاین