پس از ماهها جنگ مستقیم، اکنون تفاهمنامهای شصتروزه میان ایران و آمریکا در حال شکلگیری است که میتواند موازنه قدرت منطقه را به شکل اساسی تغییر دهد. اسرائیل، اکنون با این پرسش اساسی روبهرو است که در سایه توافقی که ممکن است فشار بر تهران را کاهش دهد، چگونه میتواند امنیت خود را تضمین کند؟ در این یادداشت، شش سناریوی محتمل را بررسی کردیم.
خبرآنلاین - پس از ماهها درگیری مستقیم و پرهزینه که از بهار سال گذشته آغاز شد و در اسفند سال گذشته و فروردین امسال به اوج خود رسید، خاورمیانه اکنون در آستانه آتشبسی شکننده و مذاکرات دیپلماتیک قرار گرفته است. تفاهمنامه شصتروزهای که میان تهران و واشنگتن در حال شکلگیری است و محور اصلی آن بازگشایی تنگه هرمز و آغاز دور تازهای از گفتوگوهای هستهای است که نه تنها دو طرف اصلی را بلکه اسرائیل را نیز در برابر انتخابهای بسیار دشوار قرار داده است.
جنگ اخیر با عملیاتهای گسترده هوایی و ضربه به برخی زیرساختهای کلیدی، هزینههای سنگینی بر همه طرفها تحمیل کرد. اختلال در جریان انرژی، خسارتهای انسانی قابل توجه و خستگی عمومی از ادامه نبردها، اکنون همه بازیگران را به سمت میز مذاکره کشانده است. اما برای اسرائیل، این توافق احتمالی، فراتر از یک معامله فنی هستهای است چرا که ادراک اسرائیل چنین توافقی را یک تغییر ساختاری در موازنه قدرت منطقهای می بیند که میتواند امنیت نسبی تلآویو را به چالش بکشد.
در دهههای گذشته، اسرائیل همواره بر اصل بازدارندگی حداکثری و جلوگیری از دستیابی رقبای منطقهای به تواناییهای حساس تکیه کرده است. تجربه برجام هنوز در ذهن تصمیمگیرندگان اسرائیلی زنده است. هرچند آن توافق محدودیتهایی ایجاد کرد، اما به اعتقاد آنها به ایران اجازه داد تا نفوذ خود را از طریق شبکههای همکاری منطقهای گسترش دهد. حالا، پس از جنگ اخیر، ایالات متحده آمریکا تحت فشار داخلی نیاز به ثبات اقتصادی و توجه به اولویتهای جهانی خود دارد و به دنبال توافقی است که حداقل اختلال در بازار نفت را تضمین کند. این رویکرد برای اسرائیل که عمق استراتژیک محدودی دارد، میتواند به معنای کاهش فشار بر رقیب اصلیاش باشد و موازنه قدرت را تغییر دهد.
برای اسرائیل، هر توافق احتمالی، فراتر از یک معامله فنی هستهای است چرا که ادراک اسرائیل چنین توافقی را یک تغییر ساختاری در موازنه قدرت منطقهای می بیند که میتواند امنیت نسبی تلآویو را به چالش بکشد
برای درک بهتر موقعیت کنونی، باید این مفروض را در نظر آوریم که نظام بینالمللی آنارشیک است و بازیگران همواره در پی حداکثرسازی امنیت نسبی خود هستند. به همین دلیل، اسرائیل به عنوان قدرتی با تهدیدهای وجودی، هرگونه کاهش فشار بر ایران را تهدیدی جدی تلقی میکند. در مقابل اما برخی تحلیلگران معتقدند که توافقها میتوانند امنیت متقابل ایجاد کنند. چه آنکه گسترش روندهای عادیسازی مانند توافقهای ابراهیم که از سوی امریکا در خاورمیانه دنبال می شود، در صورت توفیق دیپلماسی ایران و آمریکا، ممکن است فضایی برای کاهش تنشهای منطقهای فراهم آورد. با این حال، تاریخ خاورمیانه نشان میدهد که بدون تعادل قدرت زیربنایی، این توافقها اغلب به صلح سرد منجر میشوند تا صلح پایدار که بتواند منافع تمام طرف های قدرت در خاورمیانه را در تعادل نگه دارد.
از این رو جنگ اخیر واقعیتهای جدیدی آفریده است که از یک سو آسیب به برخی زیرساختها، خستگی عمومی از درگیریها و فشار اقتصادی جهانی برای بازگشایی مسیرهای انرژی و از سوی دیگر تفاهمنامه فعلی که شامل تعلیق بخشی از تحریمها و مذاکره بر سر ذخایر اورانیوم بدون الزامات فوری و کامل است، به ایران امکان بازسازی اقتصادی میدهد، در حالی که اسرائیل خود را در موقعیتی میبیند که باید با این واقعیت جدید کنار بیاید.
لذا یکی از محتملترین سناریوهای پیش روی اسرائیل، دستیابی به توافقی ناقص است که در این حالت، محدودیتها بر برنامه هستهای ایران کامل و دائمی نخواهد بود و سازوکارهای نظارت نیز با شکافهایی همراه میمانند. ایران در عوض امکان احیای اقتصاد خود را پیدا میکند و میتواند حضور خود را در جبهههای شمالی و دیگر نقاط حفظ کند. برای اسرائیل نیز، این وضعیت به معنای چالش جدی بازدارندگی است. مقامات تلآویو بارها تأکید کردهاند که حق دفاع خود را حفظ خواهند کرد.
بنابراین احتمالاً به فشارهای دیپلماتیک بر آمریکا، عملیاتهای هدفمند اطلاعاتی یا اقدامات محدود در مناطق مجاور ایران روی خواهند آورد. این مسیر البته ریسک تشدید تنش و هزینههای بینالمللی را نیز به همراه خواهد داشت و در صورت صحت چنین سناریویی، اسرائیل احتمالا تعادلی ظریف میان وابستگی به حمایت آمریکا و حفظ آزادی عمل مستقل برقرار خواهد کرد. آنچنانکه تجربه سالهای گذشته نشان داده که چنین تعادلی بسیار پیچیده و پرریسک است، زیرا هر اقدام پیشدستانه میتواند واکنشهای زنجیرهای ایجاد کند و ثبات شکننده منطقه را برهم زند.
در سناریوی دوم، حرکت به سمت هنجارسازی تدریجی و تعادل جدید منطقهای محتمل است. اگر توافق میان ایران و امریکا به عادیسازی روابط گستردهتر با کشورهای عربی منجر شود و چارچوبهای همکاری چندجانبه تقویت شود، اسرائیل میتواند از جبههای وسیعتر برای مدیریت تهدیدهای باقیمانده بهره ببرد. خستگی پس از جنگ در لبنان، غزه و دیگر نقاط، فضایی برای تمرکز بر بازسازی و مسائل داخلی ایجاد کرده است.
شهروندان اسرائیل نیز مانند دیگر جوامع خاورمیانه، پس از ماهها تنش، خواهان آرامش و تمرکز بر زندگی روزمره هستند. با این حال، تحقق چنین سناریویی نیازمند ارائه امتیازات سیاسی از سوی همه طرفها است که در فضای پر تنش کنونی آسان به نظر نمیرسد. اسرائیل ممکن است در این مسیر بر تضمینهای امنیتی دائمی از سوی آمریکا پافشاری کند تا احساس امنیت نسبیاش تقویت شود. این سناریو فرصتهایی برای دیپلماسی اقتصادی و همکاریهای امنیتی ایجاد میکند، اما نیازمند تغییر نگرش در هر دو سوی ماجرا است که با وضعیت فعلی، ضعیف به نظر می رسد.
سناریوی سوم، بدترین گزینه برای اسرائیل است که در آن، احساس انزوای نسبی در برابر واشنگتن قرار دارد. اگر ایالات متحده آمریکا تحت تأثیر اولویتهای رقابت جهانی و فشارهای اقتصادی داخلی خودش، تضمینهای امنیتی قوی به تلآویو ندهد، اسرائیل ممکن است به سمت اقدام مستقل بازگردد. این رویکرد شامل لابی شدید در مراکز تصمیمگیری آمریکا از جمله کنگره و سنا، عملیاتهای سایبری و اطلاعاتی هدفمند و تلاش برای تأثیرگذاری بر جزئیات توافق ایران و امریکا خواهد بود.
تجربه تاریخی نشان داده که چنین رویکردی در کوتاهمدت اهرم فشار ایجاد میکند، اما در بلندمدت میتواند به انزوای دیپلماتیک و هزینههای اضافی منجر شود. اسرائیل با تکیه بر برتری کیفی نظامی خود، ابزارهایی برای این مسیر دارد، اما محدودیتهای اقتصادی و سیاسی نباید نادیده گرفت، چرا که اقدام مستقل بدون حمایت متحد اصلی یعنی امریکا، خطر حذف شدن در صحنه جهانی را افزایش میدهد و اسرائیل را به عنوان بازیگری مخرب در خاورمیانه معرفی خواهد کرد.
اگر ایالات متحده آمریکا تحت تأثیر اولویتهای رقابت جهانی و فشارهای اقتصادی داخلی خودش، تضمینهای امنیتی قوی به تلآویو ندهد، اسرائیل ممکن است به سمت اقدام مستقل بازگردد
یکی دیگر از سناریوهای مهم، بیثباتی داخلی در ایران است که در اسرائیل طرفداران زیادی دارد. جنگ آسیبهایی جدی وارد کرد، اما ساختارهای حاکم در ایران، تابآوری قابل توجهی نشان دادند و توانستند ساخت نظام سیاسی ایران را حفظ کردند. توافق میتواند با تزریق منابع مالی، به ثبات کمک کند یا برعکس و با باز شدن فضاهای اقتصادی و اجتماعی، زمینه اعتراضات یا تغییرات جدید را فراهم کند. در هر دو صورت، اسرائیل برای موجهای احتمالی ناآرامی در داخل ایران یا خلأ قدرت در منطقه آماده فرصت است.
چنین خلأیی میتواند رقابت بر سر پر کردن آن را تشدید کند و به درگیریهای غیرمستقیم تازهای منجر شود. از منظر نظریه قدرت، این وضعیت هم فرصت و هم تهدید است چرا که فرصتی برای گسترش نفوذ و تهدید بیثباتی فراهم می کند که ممکن است به مرزهای اسرائیل سرایت کند. آنگونه که تا کنون نیز حزب الله لبنان توانسته مرزهای شمالی اسرائیل با لبنان را تحت فشار نظامی نگهدارد و پیوستن یمنی ها به این جبهه می تواند فشار را مضاعف کند.
اما نباید سناریوهای غیرمنتظره و غافلگیرکننده را نیز نادیده گرفت. احتمال شکست مذاکرات و بازگشت به تنش مستقیم، با توجه به هزینههای بالای جنگ اخیر کمتر محتمل است، اما عوامل غیرمنتظره مانند اختلاف بر سر جزئیات نظارت یا فشارهای داخلی در هر طرف، میتواند آن را زنده کند. در سوی دیگر، توافق جامعتری با محدودیتهای قویتر نیز ممکن است که اسرائیل را وادار به پذیرش واقعیت جدید کند. در این حالت، تلآویو ممکن است بر گسترش همکاریهای منطقهای با همسایگان عربی تمرکز کند تا تعادل قدرت خودش در خاورمیانه را از مسیر اعتمادسازی مضاعف با اعراب، بازسازی نماید.
سناریوی ششم را میتوان چندقطبی شدن بیشتر خاورمیانه ارزیابی کرد. با توجه به نقش میانجیگران منطقهای و جهانی در آتشبس اخیر، توافق ایران و امریکا میتواند به سمت چندقطبی شدن خاورمیانه حرکت کند. اسرائیل در این محیط، تقویت روابط با ایالات متحده آمریکا، تعامل با کشورهای عربی و مدیریت ریسکهای غیرمستقیم را دنبال خواهد کرد. این سناریو نیازمند بازنگری در دکترین امنیتی اسرائیل است که از بازدارندگی حداکثری به ترکیبی هوشمندانه از دیپلماسی و قدرت سخت حرکت کند. اسرائیل با تاریخ پرتلاطم خود، بارها نشان داده که قادر به سازگاری با محیطهای جدید است، اما سرعت تغییرات کنونی چالش بزرگی برای دولت نتانیاهو به شمار می رود.
بیثباتی داخلی در ایران است که در اسرائیل طرفداران زیادی دارد. جنگ آسیبهایی جدی وارد کرد، اما ساختارهای حاکم در ایران، تابآوری قابل توجهی نشان دادند و توانستند ساخت نظام سیاسی ایران را حفظ کردند
در سطح عمیقتر، همه این سناریوها را باید در پرتو منطق قدرت و امنیت نگاه کرد. کاهش فشار بر ایران میتواند به تقویت نسبی آن منجر شود، اما همزمان، نیاز منطقه به بازسازی و ثبات اقتصادی، پنجرهای برای دیپلماسی گشوده است. تجربههای تاریخی از کمپ دیوید تا اسلو و برجام، یک درس مشترک دارند و به ما می آموزند که توافقها بدون تعادل قدرت زیربنایی و اجماع منطقهای، اغلب شکننده میمانند.
اسرائیل نمیتواند به تنهایی روند دیپلماتیک را متوقف کند، زیرا وابستگیاش به حمایت آمریکا متغیری کلیدی است. بنابراین، استراتژی محتمل تلآویو، ترکیبی از دیپلماسی فعال برای کسب تضمینهای لازم در برابر ظرفیت های بازدارندگی ایران، مانند نظارت قوی و محدودیتهای عملی و حفظ آمادگی نظامی خواهد بود.
در یک جمعبندی، جنگهای اخیر بار دیگر نشان داد که هزینههای انسانی تنشها بسیار سنگین است. غیرنظامیان در هر دو طرف بیشترین آسیب را دیدهاند و جوامع منطقه خسته از چرخه خشونت هستند و ثبات پایدار نیازمند فراتر رفتن از منطق صرف قدرت و توجه به رفاه مردمان است. توافق ایران و ایالات متحده آمریکا، اگر با دقت و توجه به نگرانیهای همه طرفها پیش برود، میتواند نقطه عطفی به سوی کاهش تنش باشد. اما اگر ناقص بماند، چرخهای تازه از ناامنی را رقم خواهد زد.
۲۱۳
