دوشنبه، 11 خرداد 1405
اشتراک‌گذاری خبر Copied!
قصه نوازنده کوچکی که با قلب اهدایی دوباره به زندگی برگشت؛ از انصراف خانواده اهداکننده تا ظهور یک معجزه/ یوسف قبل از عمل پیوند «علی سنتوری» را نواخت

Studio Ney

خبر رسید که قلبی برای پیوند پیدا شده است. خانواده گیرنده انگار جان دوباره‌ای گرفتند. «یوسف» را آماده کردند و به سمت اتاق عمل بردند. اما عمر این خبرِ خوش چندان به درازا نپایید... خانواده اهداکننده، درست در آخرین لحظه، از تصمیمشان منصرف شده بودند.

الهه جعفرزاده: صدای سنتور در بخش پیوند قلب بیمارستان شهید رجایی تهران پیچیده بود. پسری که تا چند روز قبل حتی نفس کشیدن برایش سخت شده بود، روی تخت نشسته بود و آرام مضراب روی سیم‌ها می‌کشید. دکتر گفته بود: «سنتورش را بیاورید، بزند.»

و یوسف «دوباره» نواخت.

مادر و پدر آن لحظه فقط اشک می‌ریختند؛ کنار پسری که انگار دگرباره متولد شده بود.

چند ساعت قبل از به صدا درآمدن نوای ساز، قلبی از خوزستان به سینه او پیوند خورد؛ قلب جوانی موتورسوار که حالا به گفته مادر یوسف، «هنوز هم در تن پسرم زندگی می‌کند.»

خاطرات مرتبط با «اهدای عضو»، فقط یادآور یک تصمیم پزشکی نیست؛ روایت مادرانی است که میان مرگ و زندگی ایستاده‌اند. مادرانی که یا باید رضایت بدهند تکه‌ای از فرزندشان در بدن دیگری ادامه پیدا کند، یا مادری که پشت در اتاق عمل، میان امید و ترس، چشم به آسمان دوخته و منتظر معجزه است.

قصه نوازنده کوچکی که با قلب اهدایی دوباره به زندگی برگشت؛ از انصراف خانواده اهداکننده تا ظهور یک معجزه/ یوسف قبل از عمل پیوند «علی سنتوری» را نواخت
تصویر چهره متعلق به یوسف صابری است؛ که با کمک هوش مصنوعی فضاسازی شده.

عشق به سنتور و موتور

یوسف صابری، نوجوان ۱۵ ساله اهل شهرکرد، متولد ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ است؛ دانش‌آموز کلاس نهمی که این روزها خودش را برای انتخاب رشته آماده می‌کند. عاشق کامپیوتر، هوش مصنوعی و نرم‌افزار است. اما قبل از همه این‌ها، یک عشق قدیمی در زندگی‌اش وجود دارد؛ موسیقی.

یوسف سال‌هاست سنتور می‌نوازد. حالا هم بعد از پیوند قلب، هنوز موسیقی بخشی از زندگی اوست؛ همان‌طور که موتورسواری.

مادرش با خنده می‌گوید: «الان فقط عشق موتور سنگین دارد. هر روز می‌گوید موتور می‌خواهم. آرزو دارد یک روز موتور سنگین بخرد و کل شهر را با آن بگردد.»

اما پشت این ذوق پسرانه، سال‌ها ترس، بیماری و انتظار خوابیده است.

قصه نوازنده کوچکی که با قلب اهدایی دوباره به زندگی برگشت؛ از انصراف خانواده اهداکننده تا ظهور یک معجزه/ یوسف قبل از عمل پیوند «علی سنتوری» را نواخت

یک داغ، آغاز یک نگرانی/ مرگ یونس، سایه‌اش را روی قلب یوسف انداخت

خانواده صابری چهار فرزند داشتند؛ یوسف، یونس، یاسین و رضا. یونس، برادر کوچک‌تر یوسف که متولد ۲۷ مهر ۱۳۹۱ بود، سال ۱۳۹۶ بر اثر نارسایی قلبی از دنیا رفت؛ اتفاقی که زندگی خانواده را تغییر داد.

مادر یوسف می‌گوید: «وقتی یونس فوت شد، به توصیه پزشکان، پسران دیگرم را هم بردم برای چکاپ. یوسف را که معاینه کردند، گفتند او هم مشکل قلبی -شبیه برادرش- دارد، اما شدت آن کمتر است.»

از همان سال، اسم یوسف در لیست دریافت‌کنندگان پیوند قرار گرفت، اما پزشکان امیدوار بودند قلب خودش چند سال دیگر دوام بیاورد. یوسف با دارو زندگی می‌کرد و تحت نظر بود؛ تا تابستان ۱۴۰۱.

«بعد از آن دیگر نفس کم می‌آورد، سرفه‌های شدید داشت، غذا نمی‌توانست بخورد. خیلی نحیف شده بود.»

آن روزها، مادر خانواده تازه پسر کوچکش، رضا، را به دنیا آورده بود. هنوز ۱۵ روز از زایمانش نگذشته بود که تصمیم گرفت نوزادش را پیش خانواده بگذارد و یوسف را به تهران ببرد: «به همه گفتم من نمی‌توانم بمانم. حال یوسف خوب نیست، باید ببرمش تهران.»

وقتی به بیمارستان شهید رجایی رسیدند، پزشکان وضعیت قلب یوسف را بررسی کردند. عملکرد قلب در پایین‌ترین سطح بود؛ وضعیتی بحرانی که فقط با پیوند می‌شد نجاتش داد.

مادرش می‌گوید: «بعد از شنیدن توضیحات تیم پزشکی، حالم دست خودم نبود، نه دیگر چیزی می‌دیدم و نه حرف کسی را می‌شنیدم. فقط صورت خیس از اشکم را با دست پوشاندم که یوسف نگران نشود و نترسد.»

هم‌چنین بخوانید:

پروازِ یک پریِ کوچکِ «آبی‌پوش»؛ روایت مادری که تمام اعضای دخترش را اهدا کرد/ «دلم نمی‌خواست چند مادر دیگر داغدار شوند»/ به مامان بگویید دلتنگ نباشد!

چند قدم مانده به زندگی/ «تا اتاق عمل رفتند و بدون پیوند برش گرداندند»

فردای بستری شدن، خبر رسید که قلبی برای پیوند پیدا شده است. خانواده انگار جان دوباره‌ای گرفتند. یوسف را آماده کردند و به سمت اتاق عمل بردند.

اما عمر این خبر خوش چندان به درازا نپایید... خانواده اهداکننده، درست در آخرین لحظه، از تصمیمشان منصرف شده بودند.

مادر یوسف خاطره آن شب را هنوز با بغض تعریف می‌کند: «بعد از انصراف آن خانواده، همه‌چیز به هم ریخت؛ در اتاق عمل وقتی دستگاه‌ها را از پسرم جدا کردند که او را به بخش ببرند، حالش بد شد. نفسش رفت و یک بار دیگر دنیا دور سرم چرخید. من در آن لحظات فقط اشک می‌ریختم و زیر لب می‌گفتم خدایا من توان یک داغ دیگر را ندارم. پسرم را به من ببخش.»

دقایقی بعد تیم پزشکی با موفقیت توانست یوسف را احیا کند و شرایط تحت کنترل در آمده بود. آن شب، امید خانواده صابری دوباره به انتظار گره خورد؛ انتظاری تلخ میان مرگ و زندگی.

قصه نوازنده کوچکی که با قلب اهدایی دوباره به زندگی برگشت؛ از انصراف خانواده اهداکننده تا ظهور یک معجزه/ یوسف قبل از عمل پیوند «علی سنتوری» را نواخت

تماسی که نوید زندگی می‌داد/ «علی سنتوری»، موسیقی متن سکانس انتظار

چند هفته گذشت. یک روز صبح زود تلفن همراه پدر یوسف زنگ خورد؛ تماس از بیمارستان بود. قلب دیگری پیدا شده بود؛ قلب پسری جوان از خوزستان که در تصادف جان باخته بود.

این بار مادر یوسف حتی به نزدیکان هم از این موضوع چیزی نگفت. می‌ترسید دوباره همه‌چیز خراب شود: «شبیه معجزه بود. گفتم به کسی نمی‌گویم، صبر می‌کنم عمل انجام شود و با چشمان خودم ببینم و باورش کنم.»

مادر می‌گوید: «مراحل ادرای و درمانی لازم که انجام شد، یوسف هم آرام گرفته بود؛ انگار می‌دانست که همه‌چیز خوب پیش خواهد رفت. پیش از رفتن به اتاق عمل، سنتورش را از کنار تخت برداشت و قطعه معروف «علی سنتوری» را نواخت.»

پدر و مادر با فرزندشان برای ساعاتی خداحافظی کردند و او را به خدا سپردند. بعد فقط دعا بود و انتظار و اشک‌هایی که مادر سعی در پنهان کردنش داشت: «آن مدت جلوی یوسف گریه نمی‌کردم. فقط می‌گفتم تو قوی هستی، تا اینجا دوام آوردی، از این به بعدش را هم می‌توانی.»

قصه نوازنده کوچکی که با قلب اهدایی دوباره به زندگی برگشت؛ از انصراف خانواده اهداکننده تا ظهور یک معجزه/ یوسف قبل از عمل پیوند «علی سنتوری» را نواخت
*تصویرسازی از هوش مصنوعی*

عمل پیوند ۹ مرداد ۱۴۰۱ انجام شد. ساعت‌ها طول کشید تا بالاخره خبر رسید عمل موفق بوده است.

سه روز بعد، خانواده اجازه پیدا کردند از پشت شیشه یوسف را ببینند: «لباس مخصوص پوشیدیم و از پشت شیشه نگاهش کردیم. من و پدرش فقط اشک می‌ریختیم، اما این بار از روی شوق.»

چند روز بعد، وقتی حال یوسف کمی بهتر شد، دکتر مهدوی گفت سنتورش را برایش بیاورند. مادرش می‌گوید: «برای دکترها ساز زد. همان موقع فهمیدیم برگشته به زندگی، یا دوباره متولد شده.»

صدای سنتور در بخش پیوند، برای خانواده فقط موسیقی نبود؛ صدای بازگشت امید بود: «وقتی دوباره ساز زد، من و پدرش فقط همدیگر را نگاه می‌کردیم و گریه می‌کردیم. خدا را شکر می‌کردیم که فرزندمان دوباره نفس می‌کشد.»

قلبی که هنوز عاشق موتورسواری است

خانواده اطلاعات زیادی از اهداکننده ندارند؛ فقط می‌دانند پسری جوان از خوزستان بوده که حین موتورسواری تصادف کرده است. شاید برای همین است که بعد از پیوند، علاقه عجیب یوسف به موتور، برای خانواده معنای دیگری پیدا کرده است.

مادرش می‌گوید: «پسرم بارها گفته "مامان، فکر کنم آن پسری که قلبش را به من داده‌اند، موتورسواری را دوست داشته". یوسف می‌گوید من این علاقه را حسش می‌کنم و خودم هم با اینکه هرگز آن آقا را ندیده‌ام، خیلی دوستش دارم.»

خانواده صابری هیچ‌وقت خانواده اهداکننده را ندیده‌اند، اما مادر یوسف می‌گوید همیشه به آن مادر فکر می‌کند؛ مادری که در سخت‌ترین لحظه زندگی‌اش، رضایت داد قلب فرزندش در سینه نوجوان دیگری بتپد: «واقعا دل خیلی بزرگی می‌خواهد. یک مادر چطور می‌تواند از قلب بچه‌اش بگذرد؟»

بعد سکوت می‌کند و آرام می‌گوید: «من هرگز فکر نمی‌کنم آن پسر مرده باشد. قلبش هنوز در بدن بچه من می‌تپد و این نشان از جاودانگی اوست.»

قصه نوازنده کوچکی که با قلب اهدایی دوباره به زندگی برگشت؛ از انصراف خانواده اهداکننده تا ظهور یک معجزه/ یوسف قبل از عمل پیوند «علی سنتوری» را نواخت

نبض زندگی گیرندگان عضو، وابسته به دارو

زندگی بعد از پیوند، فقط به موفقیت عمل ختم نمی‌شود. دارو، آزمایش و نگرانی، بخشی دائمی از زندگی این خانواده شده است.

مادر یوسف می‌گوید این روزها بزرگ‌ترین دغدغه‌شان، کمبود داروهای بیماران پیوندی، از جمله داروی «مایفورتیک» است: «بعضی وقت‌ها دارو را به تعداد و مقدار کامل به ما نمی‌دهند. می‌گویند کم است یا سقف خرید همین مقدار است. ما خیلی نگران این موضوع هستیم.»

او با وجود تمام سختی‌ها، بارها از دکتر سیدمحمد مهدوی و کادر درمان بیمارستان شهید رجایی نام می‌برد؛ از پزشکی که به گفته او «حتی روزهای جمعه هم به بخش می‌آمد، برای بچه‌ها خوراکی و اسباب‌بازی می‌آورد و ساعت‌ها کنارشان می‌ماند. انگار همه این بچه‌ها، بچه‌های خودش بودند.»

قصه نوازنده کوچکی که با قلب اهدایی دوباره به زندگی برگشت؛ از انصراف خانواده اهداکننده تا ظهور یک معجزه/ یوسف قبل از عمل پیوند «علی سنتوری» را نواخت

«من هم می‌خواهم اهداکننده باشم »

مادر یوسف حالا ۳۳ ساله است؛ مادری که یک فرزندش را از دست داده و زندگی دوباره فرزند دیگرش را با چشم دیده است. این تجربه‌ نگاهش به مرگ و اهدای عضو را تغییر داده است. او می‌گوید حالا خودش هم می‌خواهد کارت اهدای عضو بگیرد: «همیشه دعا می‌کنم اگر روزی قرار است بمیرم، طوری باشد که اعضای سالم بدنم به درد آدم‌های دیگر بخورد. دلم نمی‌خواهد زیر خاک بماند.»

برای او، اهدای عضو فقط یک تصمیم پزشکی نیست؛ ادامه زندگی در بدن آدم‌های دیگر است: «وقتی گفتند قلب پیدا شده، انگار دوباره جوانه زدیم. در این مواقع انگار نور امید دوباره در قلب آدم روشن می‌شود.»

حالا این مادر هر بار که صدای سنتور یوسف در خانه می‌پیچد یا ذوقش برای موتورسواری و آینده را می‌بیند، به یک چیز فکر می‌کند؛ به قلب جوانی از خوزستان که هنوز، جایی در سینه پسرش، در حال تپیدن است.

۴۷۲۳۲

مشاهده خبر در سایت خبرآنلاین