جهان صنعت نیوز – پس از ماهها تنش نظامی، آتشبس شکننده و تلاشهای دیپلماتیک، مناسبات ایران و آمریکا بار دیگر در وضعیتی قرار گرفته است که احتمال بازگشت درگیری نظامی را نمیتوان نادیده گرفت. تحولات هفتههای اخیر نشان میدهد اگرچه هنوز مسیرهایی برای مهار بحران و دستیابی به توافق وجود دارد، اما شرایط به سطحی از بیثباتی رسیده که هر تحول سیاسی یا نظامی میتواند معادلات را تغییر دهد. مسئله اصلی اکنون این است که آیا دو طرف همچنان ظرفیت و انگیزه لازم برای حفظ وضعیت موجود را دارند یا اینکه روند تحولات بهتدریج به سمت رویارویی مجدد حرکت میکند.
بررسی روند تحولات ماههای گذشته تصویری متفاوت از یک بحران ارائه میدهد. آنچه مشاهده میشود، جابهجایی میان دورههای کاهش تنش و تشدید مجدد آن است؛ وضعیتی که در آن هیچیک از دو مسیر دیپلماسی و تقابل نظامی بهطور کامل کنار نرفتهاست. به همین دلیل، ارزیابی احتمال جنگ نیازمند توجه همزمان به روند تنش، پایداری آتشبس، تحولات میدانی و ظرفیت طرفین برای مدیریت بحران است.
از آرامش نسبی تا بازگشت نااطمینانی
روند تحولات از ابتدای تابستان نشان میدهد که کاهش شدت تنش پس از دوره درگیری نظامی، به ایجاد یک وضعیت باثبات منجر نشده است. در مردادماه، شرایط بیشتر به نوعی تعادل فرسایشی شباهت داشت؛ به این معنا که اگرچه احتمال بازگشت فوری به جنگ در مقایسه با دوره اوج درگیریها کاهش یافته بود، اما اختلافات بنیادین همچنان پابرجا بود و توافقی که بتواند ریشههای بحران را برطرف کند، شکل نگرفته بود.
در شهریورماه، نشانههای افزایش مجدد تنش ظاهر شد. این تغییر صرفاً به معنای افزایش احتمال برخورد نظامی نبود، بلکه نشان میداد ظرفیت وضعیت موجود برای حفظ آرامش محدود است. به بیان دیگر، آتشبس بیش از آنکه حاصل حلوفصل اختلافات باشد، به توقف موقت تقابل نظامی شباهت داشت.
در مهرماه، وضعیت وارد مرحله متفاوتی شد. افزایش نگرانیها و استمرار عوامل تنشزا موجب شد شرایط پرریسک به یک وضعیت نسبتاً تثبیتشده تبدیل شود. در چنین شرایطی، کاهش مقطعی تنش لزوماً به معنای تغییر مسیر بحران نیست؛ زیرا عوامل اصلی ایجادکننده تنش همچنان فعالاند.
این روند در آبانماه نیز ادامه پیدا کرده است. ویژگی اصلی این دوره، نوسان شدید میان نشانههای کاهش تنش و بازگشت سریع نگرانیهاست. این مسئله نشان میدهد که وضعیت کنونی نه به سمت یک توافق پایدار حرکت کرده و نه هنوز به مرحلهای رسیده که وقوع جنگ مجدد را اجتنابناپذیر کند.
دیپلماسی همچنان فعال است، اما اختلافات اصلی حل ندند
یکی از مهمترین ویژگیهای وضعیت کنونی، همزمانی دو روند متضاد است؛ از یک طرف تلاشهای دیپلماتیک برای جلوگیری از بازگشت جنگ ادامه دارد و از طرف دیگر، تحولات نظامی و امنیتی نشان میدهد که گزینه تقابل همچنان در محاسبات طرفین حضور دارد.
در هفته های گذشته، فعالشدن میانجیگری قطر و شکلگیری امیدهایی درباره دستیابی به تفاهم اولیه بر سر بازگشایی تنگه هرمز در مقابل رفع محاصره و محدودیتهای نفتی، فضای مساعدتری برای کاهش تنش ایجاد کرد. این تحولات نشان میداد که هنوز امکان توافق بر سر برخی مسائل مشخص و فوری وجود دارد؛ مسائلی که میتوانند زمینه لازم برای جلوگیری از برخورد نظامی را فراهم کنند.
بااینحال، مسئله اصلی این است که تفاهم احتمالی بر سر تنگه هرمز، بهتنهایی برای حل بحران کافی نیست. اختلافات هستهای، تحریمها و تضمینهای اجرایی همچنان از موانع اصلی دستیابی به توافق جامع هستند. حتی اگر دو طرف بتوانند درباره بازگشایی تنگه هرمز و محدودیتهای دریایی به تفاهم برسند، مشخص نیست این توافق تا چه اندازه میتواند به سایر حوزههای اختلاف تعمیم پیدا کند.
تحولات هفته گذشته نیز این دوگانگی را بهخوبی نشان داد. به طور مشخص در روزهای سه شنبه و چهارشنبه هفته گذشته، نشانههایی از کاهش نگرانی نسبت به وقوع درگیری مجدد مشاهده شد. فعالشدن مسیر دیپلماسی و تغییرات سیاسی پس از انتخابات آمریکا، این امید را تقویت کرد که دولت دونالد ترامپ برای مدیریت بحران، دستکم در کوتاهمدت، مسیر مذاکره را بر تشدید تقابل ترجیح دهد.
اما این فضای مثبت دوام چندانی نداشت. در روز پنجشنبه، نگرانیها مجدداً افزایش یافت. تداوم برخوردهای دریایی، اختلاف بر سر شروط هفتگانه ایران و ابهام درباره ورود پرونده هستهای به مذاکرات، بار دیگر چشمانداز توافق را با تردید مواجه کرد. این اتفاق اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان میدهد کاهش تنش در شرایط کنونی بیش از آنکه ناشی از حل اختلافات باشد، به انتظارات سیاسی و احتمال پیشرفت مذاکرات وابسته است.
در روز جمعه نیز شرایط همچنان پرریسک باقی ماند. به بیان دیگر، خوشبینی ایجادشده در ابتدای هفته نتوانست به یک تغییر پایدار در فضای بحران تبدیل شود. این نوسان سریع میان امید به توافق و بازگشت نگرانیها، یکی از مهمترین نشانههای شکنندگی وضعیت فعلی است.
چرا احتمال بازگشت جنگ همچنان جدی است؟
برای ارزیابی احتمال بازگشت جنگ، باید میان وجود ظرفیت نظامی برای آغاز مجدد درگیری و وجود اراده سیاسی برای استفاده از این ظرفیت تمایز قائل شد.
از نظر نظامی، شرایط بهگونهای نیست که بتوان گزینه حمله را از محاسبات آمریکا کنار گذاشت. حضور حدود ۵۰ هزار نیروی آمریکایی در منطقه و استقرار دو ناوگروه، ظرفیت عملیاتی لازم برای حفظ گزینه نظامی را فراهم میکند. در طرف مقابل نیز مواضع اعلامشده سپاه درباره پاسخگویی منطقهای و فرامنطقهای به هرگونه حمله، نشان میدهد که تهران نیز خود را برای مواجهه احتمالی آماده نگه داشته است.
البته برخورداری از ظرفیت نظامی به معنای تصمیم قطعی برای استفاده از آن نیست. هزینههای یک جنگ جدید، احتمال گسترش درگیری به سایر نقاط منطقه و پیامدهای اقتصادی و امنیتی آن، عواملی هستند که میتوانند تصمیمگیری برای آغاز عملیات نظامی را پیچیده کنند.
از سوی دیگر، تحولات ثبتشده در روزهای اخیر نشان میدهد که حتی در شرایطی که مذاکرات ادامه دارد، برخوردهای محدود دریایی و اقدامات نظامی نیز متوقف نشدهاست. این مسئله خطر محاسبه اشتباه را افزایش میدهد. در چنین محیطی، یک برخورد محدود، تلفات غیرمنتظره یا واکنش متقابل میتواند زنجیرهای از اقدامات تلافیجویانه ایجاد کند که کنترل آن برای طرفین دشوار شود.
بنابراین، خطر جنگ از احتمال تصمیم آگاهانه یکی از طرفین برای آغاز حمله ناشی نمیشود و امکان خارجشدن تدریجی بحران از کنترل نیز باید در نظر گرفته شود.
سه مسیر پیش روی بحران
بر مبنای روند تحولات، میتوان سه مسیر اصلی را برای آینده روابط ایران و آمریکا در نظر گرفت.
مسیر نخست، دستیابی به توافق محدود و تثبیت آتشبس است. در این سناریو، میانجیگری قطر به نتیجه میرسد و دو طرف بر سر ترتیبات مربوط به تنگه هرمز، محدودیتهای دریایی و برخی تعهدات متقابل به تفاهم میرسند. چنین توافقی میتواند از احتمال برخورد نظامی بکاهد و فضای لازم را برای مذاکرات گستردهتر فراهم کند. بااینحال، حتی تحقق این سناریو نیز به معنای حل اختلافات بنیادین نیست و پایداری آن به نحوه اجرای تعهدات بستگی خواهد داشت.
مسیر دوم، ادامه وضعیت فعلی است؛ یعنی تداوم آتشبس بدون دستیابی به توافق جامع، همراه با مذاکرات پراکنده، تهدیدهای متقابل و برخوردهای محدود. این وضعیت ممکن است در کوتاهمدت مانع از آغاز جنگ گسترده شود، اما به دلیل نبود سازوکار پایدار برای مدیریت اختلافات، همچنان مستعد بحران خواهد بود. در واقع، ادامه وضعیت نه جنگ و نه توافق، الزاماً به معنای حفظ صلح نیست؛ بلکه میتواند دورهای از آمادهباش نظامی و تنش مستمر باشد.
مسیر سوم، شکست مذاکرات و بازگشت به درگیری گسترده است. اگر تلاشهای دیپلماتیک برای حل اختلافات مربوط به تنگه هرمز و محاصره به نتیجه نرسد و برخوردهای نظامی محدود نیز ادامه پیدا کند، احتمال حرکت بحران به سمت عملیات نظامی گستردهتر افزایش خواهد یافت. در این سناریو، واکنش متقابل ایران نیز میتواند دامنه درگیری را از یک تقابل دوجانبه فراتر ببرد.
جنگ محتمل نیست که اجتنابناپذیر باشد، اما خطر آن کاهش نیافته است
مجموع تحولات چند ماه گذشته نشان میدهد که بحران ایران و آمریکا وارد مرحلهای شده که در آن کاهشهای مقطعی تنش دیگر بهتنهایی نشانه حرکت به سمت صلح نیست. تجربه هفتههای اخیر نشان داده است که فضای مثبت ناشی از تحرکات دیپلماتیک میتواند در فاصله کوتاهی تحت تأثیر اختلافات سیاسی و تحولات نظامی از بین برود.
در این میان، دو عامل اهمیت تعیینکننده دارند. نخست، سرنوشت مذاکرات مربوط به تنگه هرمز و محاصره دریایی است. این موضوع در حال حاضر یکی از معدود حوزههایی است که امکان دستیابی به تفاهم عملی درباره آن وجود دارد. دوم، نحوه مدیریت پرونده هستهای و اختلافات مربوط به تحریمها و تضمینهای اجرایی است؛ موضوعاتی که میتوانند حتی پس از دستیابی به توافق اولیه، مانع تثبیت آتشبس شوند.
بر این اساس، وضعیت کنونی را نمیتوان وضعیت صلح پایدار دانست. در عین حال، شواهد موجود نیز برای نتیجهگیری درباره قطعیبودن بازگشت جنگ کافی نیست. آنچه میتوان با اطمینان بیشتری گفت، قرارگرفتن بحران در وضعیتی با ریسک بالا و شکنندگی قابلتوجه است؛ وضعیتی که در آن مسیر دیپلماسی همچنان باز است، اما ظرفیت بازگشت به تقابل نظامی نیز حفظ شده است.
مهمترین نشانهای که در روزهای آینده باید دنبال کرد، تبدیل توافقهای احتمالی به تعهدات اجرایی و قابل راستیآزمایی است. اگر چنین اتفاقی رخ ندهد، کاهش مقطعی تنش نمیتواند بهعنوان نشانهای معتبر از عبور بحران از خطر جنگ تلقی شود. در مقابل، شکست مذاکرات، تداوم برخوردهای دریایی و تشدید اقدامات نظامی میتواند بار دیگر شرایط را به سمت رویارویی گسترده سوق دهد.
در این شرایط مسئله اصلی این نیست که جنگ حتماً رخ خواهد داد یا نه، مسئله این است که سازوکارهای جلوگیری از وقوع آن هنوز به اندازه کافی تثبیت نشدهاند. همین واقعیت، خطر بازگشت درگیری را به یکی از مهمترین متغیرهای تعیینکننده آینده روابط تهران و واشنگتن تبدیل کرده است.

