جهان صنعت نیوز – هشت ماه پس از آغاز جنگ ایران و آمریکا، هیچیک از طرفین نتوانستهاند به اهداف اصلی خود دست یابند و درگیری به بنبستی پرهزینه تبدیل شده است. آمریکا و اسرائیل با وجود برتری نظامی، در تغییر حکومت ایران، نابودی برنامه هستهای و بازگشایی کامل تنگه هرمز ناکام ماندهاند. ایران نیز اگرچه توانسته حملات گسترده را تحمل کند و با ایجاد اختلال در بازار جهانی انرژی هزینههای سنگینی به طرف مقابل تحمیل کند، همچنان با محاصره اقتصادی آمریکا مواجه است. در چنین شرایطی، نشریه فارن افرز پیشنهاد میکند کشورهای عربی خلیج فارس ابتکار عمل را برای پایان جنگ در دست بگیرند. بر اساس این طرح، کشورهای منطقه در برابر بازگشایی تنگه هرمز، کمکهای اقتصادی و بازسازی در اختیار ایران قرار میدهند و از نفوذ خود برای جلوگیری از حملات مجدد آمریکا استفاده میکنند. مزیت اصلی این پیشنهاد آن است که تهران و واشنگتن بدون پذیرش امتیازهای مستقیم و پرهزینه در برابر یکدیگر، میتوانند از جنگ خارج شوند. بااینحال، اختلافات میان کشورهای خلیج فارس، مسئله حوثیها و نبود تضمین قطعی برای جلوگیری از حملات آینده، موانع مهم اجرای این طرح هستند.
بنبست جنگ؛ نه آمریکا پیروز شده و نه ایران
جنگ ایران پس از هشت ماه به وضعیتی رسیده که فارن افرز آن را شکست راهبردی همه طرفهای درگیر توصیف میکند. آمریکا و اسرائیل توانستهاند برخی اهداف نظامی، از جمله انهدام بخشهایی از نیروی دریایی ایران، را محقق کنند؛ اما اهداف اصلی آنان همچنان دستنیافتنی باقی مانده است.
تغییر حکومت ایران، نابودی برنامه هستهای و حتی بازگشایی کامل تنگه هرمز از جمله اهدافی هستند که با وجود ماهها حمله و فشار نظامی تحقق نیافتهاند. تنگه هرمز پیش از آغاز جنگ بسته نبود و اختلال در این آبراه به یکی از پیامدهای خود جنگ تبدیل شد.
در مقابل، ایران توانسته است در برابر بمبارانهای گسترده مقاومت کند، اما موفق نشده محاصره دریایی و اقتصادی آمریکا را بشکند. همچنین تهران هنوز نتوانسته به هدف اصلی خود، یعنی پایاندادن به تهدید دائمی جنگ و حملات آینده، دست یابد.
این وضعیت از نظر نظری باید زمینه را برای دیپلماسی فراهم کند؛ زیرا ادامه جنگ برای هر دو طرف پرهزینه است. بااینحال، اختلافات سیاسی و نگرانی از پیامدهای پذیرش امتیاز، مانع توافق شدهاند.
دو طرف همچنان به وضعیتی ادامه میدهند که در آن هرکدام امیدوار است با تحمیل هزینه بیشتر، طرف مقابل را به عقبنشینی وادار کند؛ درحالیکه احتمال دستیابی به پیروزی قاطع محدود است.
چرا توافق مستقیم ایران و آمریکا دشوار شده است؟
تاریخ روابط ایران و آمریکا نشان میدهد که توافق بر اساس مبادله امتیازهای مشخص امکانپذیر بوده است. در توافق الجزایر سال ۱۹۸۱، ایران در برابر آزادسازی داراییهای مسدودشده و تعهد آمریکا به عدم مداخله در امور داخلی کشور، دیپلماتهای آمریکایی را آزاد کرد.
در توافق هستهای سال ۲۰۱۵ نیز ایران محدودیتهایی را بر برنامه هستهای خود پذیرفت و در مقابل، از رفع تحریمها و پذیرش ضمنی حق غنیسازی برخوردار شد.
از نظر فارن افرز، الگوی مشابهی میتواند برای پایان جنگ کنونی به کار گرفته شود. ایران محدودیتهای اعمالشده بر عبور کشتیها از تنگه هرمز را کنار بگذارد و آمریکا در مقابل، بخشی از تحریمها را لغو کند، منابع مالی در اختیار تهران قرار دهد یا نقش رسمی ایران در ترتیبات مربوط به این آبراه را بپذیرد.
اما مانع اصلی فقط اختلاف درباره جزئیات توافق نیست. دونالد ترامپ برای توجیه جنگ و خروج پیشین آمریکا از توافق هستهای، به امتیازهای گستردهای از ایران نیاز دارد. در مقابل، تهران نیز حاضر نیست به توافقی با منافع کمتر از تفاهم کوتاهمدت ژوئن رضایت دهد؛ تفاهمی که بنا بر تحلیل فارن افرز، آمریکا در آن وعده کاهش قابلتوجه فشار اقتصادی را داده بود.
در نتیجه، مسئله اعتبار سیاسی و حفظ وجهه دو طرف، به اندازه اختلافات فنی اهمیت پیدا کرده است. آمریکا حاضر نیست امتیازهای مالی گسترده و غیرقابلبازگشت را پیشاپیش ارائه دهد و ایران نیز با محدودیتهای هستهای موردنظر ترامپ موافقت نمیکند.
ابتکار کشورهای خلیج فارس؛ توافق بدون امتیاز مستقیم
پیشنهاد اصلی فارن افرز، واگذاری نقش میانجی و تضمینکننده آتشبس به کشورهای عربی خلیج فارس است.
بر اساس این طرح، کشورهای منطقه در مرحله نخست کمکهای اقتصادی، بشردوستانه یا منابع مالی بازسازی را در اختیار ایران قرار میدهند. تهران در مقابل، حملات به کشتیهای عبوری از تنگه هرمز و کشورهای خلیج فارس را متوقف میکند.
پس از توقف حملات ایران به تجارت دریایی، آمریکا نیز محاصره بنادر ایران را پایان میدهد. همزمان، کشورهای عربی و ایران سازوکاری موقت برای مدیریت عبور کشتیها و جلوگیری از برخوردهای نظامی ایجاد میکنند.
این سازوکار میتواند برخی ترجیحات ایران درباره الگوی تردد کشتیها را در نظر بگیرد، بدون آنکه کنترل رسمی و انحصاری تهران بر تنگه هرمز به رسمیت شناخته شود.
مزیت این طرح آن است که آمریکا مجبور نیست سیاست فشار حداکثری خود را کنار بگذارد یا امتیاز هستهای مستقیمی به ایران بدهد. تهران نیز بدون پذیرش محدودیتهای جدید بر برنامه هستهای، از منافع اقتصادی و کاهش فشارهای جنگ برخوردار میشود.
به بیان دیگر، کشورهای خلیج فارس هزینه اقتصادی بخشی از توافق را بر عهده میگیرند تا دو طرف اصلی جنگ بتوانند بدون عقبنشینی آشکار از مواضع خود، به درگیری پایان دهند.
تضمین امنیت ایران؛ نقش پایگاههای آمریکا در خلیج فارس
یکی از دشوارترین مسائل برای تهران، جلوگیری از آغاز مجدد حملات آمریکا و اسرائیل است. ایران خواهان توافقی است که احتمال جنگ آینده را کاهش دهد، اما کشورهای خلیج فارس نمیتوانند تضمین قطعی درباره رفتار واشنگتن ارائه کنند. بااینحال، این کشورها ابزارهایی از جمله مجوز استفاده از پایگاهها، قلمرو و حریم هوایی خود برای اثرگذاری بر تصمیمهای نظامی آمریکا دارند.
فارن افرز به نمونهای در ماه مه اشاره میکند که کویت و عربستان سعودی به دلیل نگرانی درباره برنامه آمریکا برای اسکورت کشتیهای تجاری در تنگه هرمز، بهطور موقت برخی مجوزهای دسترسی، استقرار و عبور هوایی نیروهای آمریکایی را تعلیق کردند. این اقدام باعث شد واشنگتن عملیات موردنظر را متوقف کند.
از نگاه نشریه فارن افرز، کشورهای خلیج فارس میتوانند تعهد دهند که از چنین اهرمهایی برای کاهش احتمال حملات آینده علیه ایران استفاده خواهند کرد. این تضمین با یک توافق رسمی عدم تعرض تفاوت دارد، اما میتواند هزینه سیاسی و عملیاتی تصمیم آمریکا برای آغاز مجدد جنگ را افزایش دهد.
چرا این توافق برای آمریکا و ایران قابل پذیرش است؟
از منظر نشریه فارن افرز، ترامپ میتواند پایان جنگ از طریق میانجیگری کشورهای خلیج فارس را بهعنوان دستاوردی سیاسی معرفی کند. او میتواند مدعی شود بدون اعطای امتیازهای هستهای و اقتصادی مشابه توافق سال ۲۰۱۵، زمینه کاهش قیمت انرژی و خروج آمریکا از جنگ را فراهم کرده است. همچنین واشنگتن میتواند بر تضعیف توان نظامی ایران و ادامه سیاست فشار حداکثری تأکید کند.
این توافق با رویکرد اعلامی ترامپ مبنی بر واگذاری مسئولیت بیشتر امنیت منطقه به متحدان نیز سازگار خواهد بود؛ زیرا کشورهای خلیج فارس بخش اصلی هزینههای اقتصادی و مدیریت ترتیبات امنیتی را بر عهده میگیرند.
برای ایران نیز توافق میتواند علاوه بر کاهش فشار اقتصادی، فرصتی برای محدودکردن نفوذ آمریکا در منطقه ایجاد کند.
این نشریه استدلال میکند که اگر آمریکا یا اسرائیل در آینده توافق را نقض کنند، اعتبار واشنگتن نزد شرکای عربی آسیب خواهد دید. در چنین شرایطی، تهران میتواند از اختلافات احتمالی میان آمریکا و کشورهای منطقه بهرهبرداری کند.
از سوی دیگر، جنگ کنونی نشان داده است که حمله به ایران میتواند پیامدهای سنگینی برای اقتصاد جهانی داشته باشد. همین تجربه ممکن است در آینده به عاملی بازدارنده تبدیل شود؛ زیرا تصمیمگیران آمریکایی ناچار خواهند بود هزینه اختلال در بازار جهانی انرژی را در کنار ملاحظات امنیتی اسرائیل ارزیابی کنند.
البته این بازدارندگی زمانی مؤثر خواهد بود که جنگ کنونی پایان یابد. ادامه درگیری ممکن است برعکس، زمینه را برای تشدید عملیات نظامی و گسترش دامنه جنگ فراهم کند.
اختلافات عربستان و امارات؛ مانع توافق منطقهای
اجرای طرح پیشنهادی مستلزم هماهنگی کشورهای خلیج فارس است؛ موضوعی که به دلیل اختلافات سیاسی و رقابتهای منطقهای چندان آسان نیست.
نشریه فارن افرز به تنشهای موجود میان عربستان سعودی و امارات اشاره میکند و هشدار میدهد که اگر کشورهای منطقه نتوانند موضع مشترکی اتخاذ کنند، احتمالاً به توافقهای دوجانبه و جداگانه با ایران روی خواهند آورد.
چنین توافقهایی ممکن است در کوتاهمدت امنیت کشتیها یا قلمرو برخی کشورها را افزایش دهند، اما خطر کلی تشدید تنش و پیامدهای جهانی بحران تنگه هرمز را برطرف نخواهند کرد.
همچنین، توافقهای جداگانه میتوانند به ایران امکان دهند از اختلاف میان کشورهای منطقه استفاده کند و برای دریافت امتیازهای بیشتر فشار وارد آورد.
کشورهای خلیج فارس، بدون آنکه لزوماً اختلافات گسترده خود را حل کنند، موضوع ایران را از سایر رقابتهای منطقهای جدا سازند و درباره خطوط قرمز مشترک به توافق برسند.
بر این اساس، اگر تهران تعهدات خود را نقض کند یا خواستار امتیازهای بیشتری شود، کشورهای منطقه باید بهصورت هماهنگ کمکهای اقتصادی یا همکاریهای خود را متوقف کنند؛ حتی اگر چنین اقدامی خطر واکنش ایران را افزایش دهد.
مسئله حوثیها و پیچیدگی امنیت عربستان
فعالیت حوثیهای یمن یکی دیگر از موانع مهم توافق است. عربستان سعودی، ایران را به دلیل حمایت تسلیحاتی و فنی از حوثیها و نقش تهران در تشدید مجدد درگیریهای یمن مسئول میداند. بااینحال، نشریه فارن افرز تأکید میکند که ایران کنترل کامل حوثیها را در اختیار ندارد و این گروه صرفاً با درخواست تهران حملات خود را متوقف نخواهد کرد. در نتیجه، ایران برای جلب اعتماد عربستان باید اقداماتی فراتر از اعلام حمایت از آتشبس انجام دهد.
یکی از پیشنهادهای مطرحشده، تعهد معتبر ایران به جلوگیری از حملات گروههای مسلح عراقی مورد حمایت تهران علیه عربستان است. حملات این گروهها در ۱۰ سپتامبر باعث توقف فعالیت خط لوله نفتی شرق به غرب عربستان شد. همزمانی تهدیدها از شمال، در مرز عراق، و جنوب، در مرز یمن، فشار زیادی بر سامانههای دفاع هوایی عربستان وارد کرده است.
کاهش چنین تهدیدهایی میتواند به تقویت اعتماد میان تهران و ریاض کمک کند، اما بهتنهایی به معنای حل کامل بحران یمن نخواهد بود.
خطر تداوم جنگ تا سال ۲۰۲۷
فارن افرز هشدار میدهد که ادامه بنبست کنونی میتواند پیامدهای اقتصادی و امنیتی شدیدتری در سال آینده داشته باشد. بر اساس این تحلیل، راهکارهایی که کشورها تاکنون برای کاهش اثر کمبود نفت و گاز به کار گرفتهاند، احتمالاً در سال ۲۰۲۷ کارایی کمتری خواهند داشت. کاهش ذخایر راهبردی انرژی، افزایش تقاضای چین و تهدید مسیرهای جایگزین صادرات انرژی از خلیج فارس میتوانند فشار بر بازارهای جهانی را تشدید کنند.
تداوم بحران همچنین ممکن است ثبات اقتصادی و سیاسی برخی کشورهای آسیبپذیر خلیج فارس را تهدید کند یا به احیای درگیریهای قدیمی در منطقه منجر شود؛ همانطور که درگیریهای یمن در سال جاری دوباره تشدید شدهاند.
بااینحال، حتی توافق پیشنهادی نیز بدون خطر نیست. چنین توافقی ممکن است به تقویت نفوذ ایران بر تنگه هرمز بینجامد، روابط آمریکا با کشورهای خلیج فارس را تضعیف کند و اختلافات بنیادی درباره برنامه هستهای ایران و حمایت تهران از گروههای مسلح را حلنشده باقی بگذارد. با وجود این محدودیتها، در شرایط کنونی دستیابی به توافق جامع میان ایران و آمریکا امکانپذیر نیست، اما توافق محدود با میانجیگری کشورهای خلیج فارس میتواند راهی برای توقف جنگ باشد.

