جهان صنعت نیوز – بنیامین نتانیاهو طی چهار دهه گذشته یکی از تأثیرگذارترین چهرههای سیاست اسرائیل بوده است. او نهتنها طولانیترین دوره نخستوزیری این کشور را در اختیار داشته، بلکه به اعتقاد دالیا داسا کای، چارچوب اصلی مباحث امنیت ملی اسرائیل را نیز تغییر داده است.
نتانیاهو از ابتدای فعالیت سیاسی خود مخالف سازش سرزمینی با فلسطینیها بود. در سال ۱۹۹۳، زمانی که رهبری مخالفان دولت را بر عهده داشت، توافق اسلو میان اسحاق رابین و یاسر عرفات را با سیاست مماشات نویل چمبرلین در برابر هیتلر مقایسه کرد. نویسنده معتقد است این ادبیات به تقویت جریانهایی کمک کرد که هرگونه مصالحه سرزمینی را خیانت تلقی میکردند؛ فضایی که در نهایت با ترور رابین در سال ۱۹۹۵ همراه شد.
امروز، مواضعی که زمانی افراطی محسوب میشدند، به بخشی از سیاست رسمی اسرائیل تبدیل شدهاند. نویسنده به عملیات سهساله اسرائیل در غزه، تخریب گسترده، آوارگی جمعیت و کشتهشدن بیش از ۷۰ هزار فلسطینی اشاره میکند. او همچنین حضور سیاستمدارانی مانند ایتامار بنگویر و بتسلائل اسموتریچ در دولت نتانیاهو را نشانه عادیشدن دیدگاههای تندروانه میداند.
بااینحال، نتانیاهو اکنون با مخالفتهای داخلی جدی مواجه است. تلاشهای او برای تغییر ساختار قضایی، پروندههای فساد و نپذیرفتن مسئولیت ناکامیهای امنیتی پیش از حمله هفتم اکتبر ۲۰۲۳ حماس، جایگاه سیاسی او را تضعیف کردهاند.
اما مسئله اصلی از نگاه نویسنده این است که حتی کناررفتن نتانیاهو نیز الزاماً به کنارگذاشتن سیاستهای امنیتی او منجر نخواهد شد.
چگونه تشکیل کشور فلسطین از دستور کار اسرائیل حذف شد؟
مخالفت با تشکیل کشور مستقل فلسطین پیش از نتانیاهو نیز در سیاست اسرائیل وجود داشت. گلدا مئیر در سال ۱۹۶۹ موجودیت یک ملت مستقل فلسطینی را انکار کرده بود و دیگر نخستوزیران راستگرا نیز با استقلال فلسطینیها مخالفت میکردند.
بااینحال، تفاوت وضعیت کنونی در این است که تشکیل کشور فلسطین دیگر موضوعی جدی در مباحث جریان اصلی سیاست اسرائیل نیست.
پس از ترور رابین و تضعیف روند اسلو، حملات گروههای فلسطینی در دهه ۱۹۹۰ نیز بدبینی جامعه اسرائیل نسبت به صلح را افزایش داد. با وجود این، در سالهای بعد رهبرانی مانند ایهود باراک و ایهود اولمرت همچنان امکان مصالحه سرزمینی را بررسی کردند و وارد مذاکرات جدی با حمایت آمریکا شدند.
آریل شارون نیز با وجود مواضع امنیتی سختگیرانه، در سال ۲۰۰۵ خروج نیروهای زمینی اسرائیل و تخلیه حدود ۹ هزار شهرکنشین از غزه را آغاز کرد.
اما تشدید درگیریها پس از خروج اسرائیل از غزه، پیروزی حماس در انتخابات ۲۰۰۶ و تسلط این گروه بر غزه در سال ۲۰۰۷، زمینه تقویت استدلالهای نتانیاهو علیه واگذاری سرزمین را فراهم کرد. جنگهای مکرر غزه در سالهای ۲۰۰۸، ۲۰۱۲، ۲۰۱۴ و ۲۰۲۱ نیز این روند را تشدید کردند.
نتانیاهو پس از بازگشت به قدرت در سال ۲۰۰۹، حملات موشکی از غزه و لبنان را به عقبنشینیهای پیشین اسرائیل مرتبط دانست و از آن برای مخالفت با مصالحه سرزمینی استفاده کرد.
در کرانه باختری نیز توسعه شهرکهای اسرائیلی ادامه یافت. نویسنده معتقد است این سیاستها، همراه با محدودیت رفتوآمد فلسطینیها و گسترش جدایی سیاسی میان حماس در غزه و تشکیلات خودگردان در کرانه باختری، امکان تشکیل کشور مستقل فلسطین را بیش از پیش تضعیف کردند.
حتی دولت ائتلافی نفتالی بنت و یائیر لاپید که در سالهای ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۲ برای مدتی نتانیاهو را کنار زد، تغییر معناداری در این سیاست ایجاد نکرد. این دولت بهجای پیشبرد راهحل دوکشوری، بر توسعه توافقهای عادیسازی روابط اسرائیل با کشورهای عربی تمرکز کرد.
پس از هفتم اکتبر ۲۰۲۳، مخالفت با استقلال فلسطین گستردهتر شد. به نوشته مقاله، اسرائیل اکنون کنترل نظامی نزدیک به ۷۰ درصد غزه را دوباره به دست آورده و شمار شهرکنشینان اسرائیلی در کرانه باختری نسبت به زمان توافق اسلو بیش از دو برابر شده است.
از نگاه نویسنده، فلسطینیها در شرایط کنونی بیش از آنکه به تشکیل کشور مستقل فکر کنند، درگیر مسئله بقا هستند.
ایران؛ تبدیل دیدگاه شخصی نتانیاهو به اجماع امنیتی
دومین میراث مهم نتانیاهو، تثبیت تقابل نظامی با ایران در سیاست امنیت ملی اسرائیل است.
نتانیاهو از سال ۱۹۹۲ درباره برنامه هستهای ایران هشدار میداد و خواستار مقابله جدی با آن بود. بااینحال، برای سالها میان مقامهای سیاسی، نظامی و اطلاعاتی اسرائیل درباره ضرورت حمله نظامی اختلافنظر وجود داشت.
در سال ۲۰۱۲، زمانی که دولت نتانیاهو حمله به تأسیسات هستهای ایران را بررسی میکرد، چهرههایی مانند مئیر داگان، رئیس پیشین موساد، با این گزینه مخالفت کردند و درباره نتایج آن تردید داشتند.
توافق موقت هستهای سال ۲۰۱۳ و توافق نهایی سال ۲۰۱۵ نیز اختلافات داخلی اسرائیل را آشکار کرد. اگرچه دولت نتانیاهو مخالف توافق بود، برخی مقامهای امنیتی آن را دارای مزایایی میدانستند. بنی گانتس، رئیس پیشین ستاد ارتش، توافق را دستاوردی توصیف کرد که میتوانست تواناییهای هستهای ایران را برای ۱۰ تا ۱۵ سال به تأخیر بیندازد.
حتی برخی مقامهای اسرائیلی با خروج آمریکا از توافق بدون ارائه جایگزینی مشخص مخالف بودند.
اما پس از خروج ترامپ از توافق هستهای در سال ۲۰۱۸ و ازسرگیری فعالیتهای غنیسازی ایران، این اختلافنظرها بهتدریج کاهش یافت. اسرائیل عملیات پنهانی علیه برنامه هستهای ایران را تشدید کرد؛ از جمله انفجارهای تأسیسات نطنز در سالهای ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱ و ترور محسن فخریزاده در سال ۲۰۲۰ که به اسرائیل نسبت داده شدند.
دولت بنت و لاپید نیز با وجود رویکرد دیپلماتیک متفاوت، مخالف بازگشت آمریکا به توافق هستهای بود.
پس از هفتم اکتبر، تقابل اسرائیل با ایران و نیروهای همپیمانش وارد مرحله شدیدتری شد. حملات به تهران و بیروت و تبادل مستقیم موشکی میان ایران و اسرائیل در سال ۲۰۲۴، رویارویی نظامی را از سطح عملیات پنهانی فراتر برد.
این روند سرانجام به حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران در ژوئن ۲۰۲۵ و آغاز جنگ گستردهتر در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ انجامید.
به اعتقاد نویسنده، نتانیاهو سرانجام توانست حمایت رئیسجمهوری آمریکا را برای جنگی به دست آورد که دههها خواستار آن بود.
چرا مخالفان نتانیاهو نیز از جنگ حمایت میکنند؟
یکی از نکات محوری، حمایت گسترده جریانهای سیاسی اسرائیل از رویارویی نظامی با ایران است.
در ماههای ابتدایی جنگ، حمایت عمومی و سیاسی از عملیات نظامی تقریباً یکپارچه بود. یائیر لاپید، رهبر مخالفان، جنگ را عادلانه توصیف کرد. هرچند از ژوئن انتقادها از نحوه مدیریت جنگ توسط نتانیاهو افزایش یافت، مخالفت جدی با اصل تداوم فشار نظامی بر ایران همچنان محدود باقی ماند.
زمانی که یائیر گولان، رهبر حزب دموکراتها، ترور آیت الله علی خامنهای را اشتباهی دانست که به روی کار آمدن رهبری سختگیرانه تر در ایران منجر شده است، سیاستمداران طیفهای مختلف اسرائیل او را محکوم کردند.
نویسنده معتقد است اکنون اختلاف اصلی در سیاست اسرائیل بیشتر بر سر شیوه و زمان استفاده از قدرت نظامی است، نه اصل ضرورت آن.
این وضعیت تنها به ایران محدود نمیشود. استفاده از عملیات پیشگیرانه علیه تهدیدهای احتمالی، به مبنای اقدامات اسرائیل در سرزمینهای فلسطینی، جنوب لبنان و سوریه نیز تبدیل شده است. حمله هوایی اسرائیل به دوحه در سپتامبر ۲۰۲۵ نیز نمونه دیگری از گسترش دامنه عملیات نظامی این کشور بود.
از نگاه نویسنده، جنگ دیگر وضعیتی استثنایی در سیاست امنیتی اسرائیل نیست، بلکه به شرایط عادی آن تبدیل شده است.
آیا پیروزی گادی آیزنکوت تغییری ایجاد میکند؟
گادی آیزنکوت، مهمترین رقیب نتانیاهو، ممکن است در صورت پیروزی برخی سیاستهای داخلی و امنیتی را تعدیل کند. برای مثال، احتمال دارد سرعت توسعه شهرکها در کرانه باختری را کاهش دهد یا برخورد سختگیرانهتری با خشونت شهرکنشینان داشته باشد.
اما نویسنده تأکید میکند که چنین اقداماتی تغییرات تاکتیکی خواهند بود، نه راهبردی.
آیزنکوت از پایان اشغال کرانه باختری یا تلاش جدی برای اجرای راهحل دوکشوری حمایت نمیکند و پس از هفتم اکتبر، تشکیل کشور فلسطین را توهمآمیز توصیف کرده است. دیگر چهرههای مهم مخالفان، از جمله نفتالی بنت، نیز با استقلال فلسطین مخالفند و برخی از آنان از توسعه شهرکها حمایت میکنند.
در غزه نیز دولت احتمالی آیزنکوت ممکن است برای اجرای طرح صلح ترامپ تلاش بیشتری انجام دهد، اما مانند نتانیاهو، خروج اسرائیل از کنترل این منطقه را بدون خلع سلاح کامل حماس نمیپذیرد.
در مورد ایران نیز نشانهای از تغییر اساسی دیده نمیشود. رهبران نظامی اسرائیل برای دور بعدی جنگ، حتی در سناریوی اقدام مستقل و بدون مشارکت آمریکا، برنامهریزی میکنند.
لاپید نیز خواستار تشدید حملات علیه ایران شده و پیشنهاد کرده است تمامی تأسیسات انرژی ایران بمباران شوند تا اقتصاد کشور تخریب شود.
از این منظر، تغییر نخستوزیر ممکن است لحن و روش اجرای سیاستها را تغییر دهد، اما بعید است جهتگیری کلی سیاست امنیتی اسرائیل را دگرگون کند.
نقش آمریکا در تثبیت سیاستهای نتانیاهو
نویسنده بخشی از موفقیت نتانیاهو را نتیجه نبود فشار مؤثر آمریکا میداند.
به اعتقاد او، دولتهای متوالی آمریکا با وجود افزایش نگاه منفی افکار عمومی این کشور نسبت به اسرائیل، تمایل کمتری به استفاده از اهرمهای اقتصادی و دیپلماتیک برای جلوگیری از توسعه شهرکها یا دیگر اقدامات اسرائیل نشان دادهاند.
همچنین، آمادگی برخی کشورهای عربی برای عادیسازی روابط با اسرائیل بدون پیشرفت جدی در مسئله فلسطین، هزینه سیاسی ادامه سیاستهای نتانیاهو را کاهش داده است.
این وضعیت جایگاه منتقدان داخلی اسرائیل را نیز تضعیف کرده است؛ زیرا آنان دیگر بهسادگی نمیتوانند استدلال کنند که سیاستهای سختگیرانه دولت، روابط اسرائیل با مهمترین متحدانش را به خطر میاندازد.
بااینحال، نویسنده تأکید میکند که مسئله فلسطین همچنان در افکار عمومی منطقه اهمیت دارد و میتواند مانع عادیسازی کامل روابط کشورهایی مانند عربستان سعودی با اسرائیل شود.
نتانیاهو میرود، اما سیاستهایش میمانند
نتیجه اصلی تحلیل فارن افرز این است که نتانیاهو موفق شده دیدگاه امنیتی خود را از مجموعهای از مواضع سیاسی مناقشهبرانگیز به چارچوب مسلط سیاست اسرائیل تبدیل کند.
تشکیل کشور مستقل فلسطین عملاً از دستور کار جریان اصلی سیاست کنار گذاشته شده و تقابل نظامی با ایران به سیاستی مورد حمایت بخش بزرگی از نخبگان سیاسی و امنیتی تبدیل شده است. در همین حال، حفظ کنترل سرزمینی و استفاده پیشگیرانه از قدرت نظامی نیز جایگاه محوری در راهبرد امنیت ملی اسرائیل پیدا کردهاند.
از نگاه نویسنده، مخالفان نتانیاهو تاکنون نتوانستهاند چشمانداز جایگزینی برای امنیت و صلح ارائه کنند. بنابراین، حتی اگر او قدرت را از دست بدهد، جانشینانش احتمالاً در چارچوبی تصمیم خواهند گرفت که طی سالهای طولانی نخستوزیری او شکل گرفته است.
در چنین شرایطی، تغییر دولت ممکن است بر سیاست داخلی اسرائیل اثر بگذارد، اما لزوماً به کاهش تقابل با ایران، پایان اشغال سرزمینهای فلسطینی یا فاصلهگرفتن از سیاست اتکای مستمر به نیروی نظامی منجر نخواهد شد.

