جهان صنعت نیوز – نشریه فارن افرز، آمریکا و چین را قدرت‌هایی توصیف می‌کند که نفوذشان از مرزهای جغرافیایی فراتر رفته و به زیرساخت‌های تولید دانش و پیشرفت علمی گسترش یافته است. آمریکا با برخورداری از برتری نظامی جهانی، شبکه گسترده متحدان، بازارهای سرمایه و شرکت‌های پیشرو فناوری، جایگاه مسلطی دارد. چین نیز با قدرت صنعتی، تسلط بر زنجیره‌های تأمین، ظرفیت تولید و نفوذ فزاینده در زیرساخت‌های فیزیکی و دیجیتال کشورهای دیگر، به رقیبی جدی تبدیل شده است.

اهمیت هوش مصنوعی در این است که کنترل آن می‌تواند به معنای نفوذ بر نوآوری، تولید، علم، فرهنگ و حتی شکل‌گیری دانش آینده باشد. قدرت‌های مسلط ‌فقط فناوری تولید نمی‌کنند بلکه به‌تدریج شرایط دسترسی دیگر کشورها به آن را نیز تعیین می‌کنند.

این وضعیت با الگوهای تاریخی امپراتوری‌ها شباهت دارد. همان‌طور که تسلط بر منابع مالی، مسیرهای تجاری و زیرساخت‌های ارتباطی به قدرت‌های گذشته امکان اعمال نفوذ می‌داد، کنترل تراشه‌ها، مدل‌های هوش مصنوعی، مراکز داده و زیرساخت‌های محاسباتی نیز می‌تواند ابزار سلطه در اقتصاد جهانی امروز باشد.

تفاوت اصلی، سرعت تحولات است. چرخه گسترش و افول امپراتوری‌ها در گذشته ممکن بود قرن‌ها طول بکشد، اما در رقابت هوش مصنوعی، تغییر موازنه قدرت می‌تواند در چند سال اتفاق بیفتد.

سلطه از مسیر کمیابی منابع

هوش مصنوعی، برخلاف بسیاری از محصولات نرم‌افزاری گذشته، به منابع کمیاب و سرمایه‌گذاری‌های بسیار سنگین وابسته است. پیشرفت مدل‌های پیشرفته به قدرت پردازشی، حجم داده، انرژی، تراشه‌های پیشرفته، مواد معدنی حیاتی و سرمایه مالی وابسته است. بنابراین، رقابت در این حوزه صرفاً رقابت میان مهندسان یا شرکت‌های نرم‌افزاری نیست و یک مسئله‌ای ژئوپلیتیک است که دسترسی به منابع راهبردی را به عامل تعیین‌کننده قدرت تبدیل می‌کند.

به بیان دیگر، ساختار این صنعت به‌طور طبیعی میان مرکز و پیرامون تمایز ایجاد می‌کند. تعداد محدودی از شرکت‌های آمریکایی و چینی مدل‌های پیشرفته را توسعه می‌دهند و سایر کشورها از طریق محصولات و خدمات آن‌ها به این فناوری دسترسی پیدا می‌کنند. در این ساختار، حتی دولت‌هایی که خدمات عمومی خود را بر مبنای مدل‌های خارجی توسعه می‌دهند یا شرکت‌هایی که محصولاتشان به رابط‌های برنامه‌نویسی شرکت‌های بزرگ وابسته است، ممکن است با تغییر قیمت، محدودیت دسترسی یا قطع خدمات مواجه شوند.

از سوی دیگر، بخشی از مواد اولیه و نیروی کار مورد نیاز این صنعت از کشورهای پیرامونی تأمین می‌شود. مواد معدنی استخراج‌شده در جمهوری دموکراتیک کنگو و اندونزی و نیروی کار کم‌دستمزدی از جمله منابعی هستند که در کشورهایی مانند کنیا و فیلیپین وظایف برچسب‌گذاری و پالایش داده را انجام می‌دهند. در مقابل، ارزش افزوده اصلی در مراکز فناوری و مالی قدرت‌های مسلط ایجاد می‌شود.

این الگو یادآور روابط اقتصادی امپراتوری‌های تاریخی است؛ به گونه‌ای که منابع از پیرامون استخراج می‌شوند، در مرکز پردازش و تکمیل می‌شوند و سپس با ارزش افزوده بیشتر به بازار جهانی بازمی‌گردند.

دو الگوی متفاوت برای سلطه فناورانه

آمریکا و چین، با وجود رقابت بر سر هدفی مشابه، از الگوهای متفاوتی برای گسترش قدرت هوش مصنوعی استفاده می‌کنند.

در آمریکا، شرکت‌های خصوصی، بازارهای سرمایه و جذب استعدادهای جهانی نقش محوری دارند. شرکت‌های پیشرو فناوری با سرمایه‌گذاری‌های بزرگ و توسعه مدل‌های اختصاصی، جایگاه خود را تقویت می‌کنند. دولت نیز از طریق سیاست‌های صادراتی، مجوزها و دسترسی به فناوری، در تعیین مسیر گسترش این قدرت نقش دارد.

در چین، دولت نقش مستقیم‌تری در بسیج منابع ایفا می‌کند. برنامه این کشور برای دستیابی به رهبری جهانی هوش مصنوعی تا سال ۲۰۳۰، با حمایت وزارتخانه‌ها، دولت‌های محلی و بانک‌های دولتی دنبال شده است. پکن همچنین می‌کوشد وابستگی به فناوری‌های خارجی را کاهش دهد و ظرفیت تولید تراشه و تجهیزات داخلی را تقویت کند.

این تفاوت در نحوه عرضه فناوری نیز دیده می‌شود. آمریکا عمدتاً فناوری‌های پیشرفته و اختصاصی را در اختیار شرکای منتخب قرار می‌دهد و از آن‌ها انتظار دارد با محدودیت‌های صادراتی و امنیتی واشنگتن هماهنگ باشند. چین در مقابل، بر مدل‌های کم‌هزینه‌تر و متن‌بازِ دارای وزن‌های قابل‌دسترسی تأکید می‌کند که امکان استفاده و تغییر آن‌ها برای طیف گسترده‌تری از کشورها وجود دارد. این رویکرد ممکن است برای بسیاری از اقتصادهای جهان جذاب‌تر باشد؛ زیرا هزینه دسترسی پایین‌تر است و موانع استفاده کمتر است. در مقابل، مدل آمریکایی می‌تواند برای کشورهایی که توان مالی و مجوزهای لازم را دارند، فناوری پیشرفته‌تری فراهم کند.

در نتیجه، رقابت دو کشور تنها بر سر ساخت بهترین مدل نیست و عامل مهم‌تر، ایجاد اکوسیستمی است که دیگر کشورها برای استفاده از هوش مصنوعی به آن وابسته شوند.

وات در برابر ترانزیستور؛ محدودیت‌های متفاوت آمریکا و چین

با وجود برتری‌های هر دو کشور، هیچ‌یک همه منابع لازم برای تسلط پایدار بر هوش مصنوعی را در اختیار ندارد.

چین از ظرفیت بالای تولید برق و موقعیت قدرتمندی در زنجیره تأمین عناصر خاکی کمیاب برخوردار است، اما در تولید پیشرفته‌ترین تراشه‌ها محدودیت دارد. آمریکا، در مقابل، در طراحی و تولید تراشه‌های پیشرفته و توسعه مدل‌های پیشرو جایگاه قدرتمندی دارد، اما با کمبود برخی مواد معدنی و محدودیت شبکه برق قدیمی خود مواجه است؛ شبکه‌ای که باید نیاز روزافزون مراکز داده را تأمین کند. به بیان دیگر، یکی از قدرت‌ها با محدودیت انرژی و دیگری با محدودیت تراشه مواجه است.

بااین‌حال، به نظر می‌رسد سرمایه مهم‌ترین عامل تعیین‌کننده دوام هر دو امپراتوری باشد. توسعه مدل‌های پیشرفته، ساخت مراکز داده و تأمین انرژی مورد نیاز آن‌ها به منابع مالی عظیمی احتیاج دارد. بنابراین، حتی اگر کشوری در فناوری برتری داشته باشد، بدون توان تأمین مالی مستمر نمی‌تواند جایگاه خود را حفظ کند.

هزینه سرمایه‌گذاری و خطر گرفتارشدن در بدهی

موضوع مهم این است که رقابت هوش مصنوعی را باید در بستری از بدهی‌های سنگین و مشکلات مالی عمومی بررسی کرد. شرکت‌های بزرگ فناوری آمریکا برای سال ۲۰۲۶ بیش از ۶۰۰ میلیارد دلار هزینه سرمایه‌ای تعهد کردند که بخش مهمی از آن از بازارهای اعتبار خصوصی و عمومی تأمین می‌شود. در چین نیز طبق پیش‌نویس برنامه‌ای که بلومبرگ گزارش کرده بود، پکن قصد دارد طی پنج سال ۲۹۵ میلیارد دلار برای ایجاد شبکه‌ای سراسری از مراکز داده هزینه کند؛ طرحی که عمدتاً با اوراق بدهی بلندمدت دولتی تأمین مالی خواهد شد.

مشکل آن است که هر دو کشور از قبل با بدهی‌های انباشته مواجه‌ هستند. کسری بودجه فدرال آمریکا در حدود ۲ تریلیون دلار است و هزینه‌های مربوط به تأمین اجتماعی و خدمات درمانی فشار قابل‌توجهی بر منابع عمومی وارد می‌کنند. در چین نیز بدهی‌های خارج از ترازنامه دولت، به‌ویژه در سطح دولت‌های محلی، افزایش یافته است.

نشریه فارن افرز با اشاره به مفهوم «حد فرگوسن» استدلال می‌کنند که هنگامی که هزینه بهره بدهی از مخارج دفاعی فراتر می‌رود، توان یک قدرت برای تأمین هزینه‌های حفظ جایگاه بین‌المللی خود زیر فشار قرار می‌گیرد. آمریکا در سال ۲۰۲۴ حدود ۸۸۱ میلیارد دلار بهره بدهی پرداخت کرد که بیشتر از حدود ۸۷۴ میلیارد دلار هزینه دفاعی بود. سرمایه‌گذاری در هوش مصنوعی ممکن است به افزایش بهره‌وری و رشد اقتصادی منجر شود و بخشی از این مشکلات را کاهش دهد، اما مشخص نیست این دستاوردها با سرعت کافی تحقق یابند تا از افزایش فشار مالی جلوگیری کنند.

اگر سرمایه‌گذاران اعتماد خود را به شرکت‌های پیشرو یا پروژه‌های عظیم مراکز داده از دست بدهند، افت بازار سهام می‌تواند به رکود اقتصادی، کاهش منابع مالی و تشدید کسری بودجه منجر شود. در چین نیز ظرفیت مازاد تولید و رقابت فرسایشی میان شرکت‌ها ممکن است سودآوری را کاهش دهد و بیکاری را افزایش دهد.

سه مسیر احتمالی افول امپراتوری‌های هوش مصنوعی

بر اساس شرایط موجود، چند سناریو برای آینده رقابت آمریکا و چین می‌توان ترسیم کرد.

نخست، قدرت چالشگر ممکن است از قدرت مسلط پیشی بگیرد. چین می‌تواند با تمرکز بر انرژی، تولید صنعتی، رباتیک و مدل‌های کم‌هزینه‌تر، مزیت آمریکا در فناوری‌های پیشرفته را به چالش بکشد؛ همان‌طور که قدرت‌های صنعتی گذشته با بهره‌گیری از دستاوردهای پیشینیان خود از آن‌ها پیشی گرفتند.

دوم، قدرت مسلط ممکن است در هزینه حفظ برتری خود فرسوده شود. تجربه بریتانیا پس از دو جنگ جهانی نشان می‌دهد که پیروزی نظامی الزاماً به معنای حفظ قدرت اقتصادی نیست. آمریکا ممکن است میان حفظ تعهدات جهانی، تداوم برتری فناورانه و تأمین رفاه داخلی با تعارض روبه‌رو شود؛ تعارضی که از آن با عنوان سه‌گانه امپراتوری یاد می‌شود.

سوم، نوآوری ممکن است در یکی از دو کشور دچار رکود شود. اقتصاددانان هشدار می‌دهند که اگر ساختارهای اداری و سیاست‌گذاری مانع ریسک‌پذیری و نوآوری شوند، رقیب می‌تواند با توسعه فناوری‌های جدید جایگاه قدرت مسلط را تضعیف کند.

افزون بر این، واکنش‌های اجتماعی داخلی نیز اهمیت دارند. نگرانی درباره از دست رفتن مشاغل، مصرف انرژی و آثار زیست‌محیطی مراکز داده می‌تواند مخالفت عمومی با توسعه این زیرساخت‌ها را افزایش دهد. در چین نیز گسترش هوش مصنوعی ممکن است به نظام کنترل اطلاعات و اجتماعی دولت آسیب بزند؛ به‌ویژه اگر مدل‌های قابل‌تغییر امکان انتشار محتوای خارج از کنترل حکومت را فراهم کنند.

تایوان؛ نقطه آسیب‌پذیر رقابت دو قدرت

یکی از مهم‌ترین خطرهایی که در رقابت میان آمریکا و چین مطرح می‌شود، احتمال درگیری بر سر تایوان است. شرکت TSMC تایوان یکی از گره‌های مرکزی زنجیره تأمین تراشه‌های پیشرفته جهان است و بخش مهمی از برتری فناوری آمریکا به دسترسی به تولید این شرکت وابسته است.

اگر چین کنترل تایوان را به دست آورد، می‌تواند موقعیت آمریکا در توسعه مدل‌های پیشرفته و کاربردهای نظامی هوش مصنوعی را به‌شدت تضعیف کند. در مقابل، آمریکا ممکن است میان مقاومت نظامی و پذیرش تغییر موازنه قدرت قرار گیرد.

برخی تحلیلگران هشدار می‌دهد که جنگ بر سر تایوان، صرف‌نظر از نتیجه، می‌تواند ویرانگر باشد. تعهدات نظامی آمریکا در خاورمیانه و دیگر مناطق نیز ممکن است منابع در دسترس واشنگتن برای مواجهه با چنین بحرانی را کاهش دهد.

یکی از راه‌های کاهش این خطر، متنوع‌سازی تولید تراشه‌های پیشرفته در خارج از تایوان است. سرمایه‌گذاری آمریکا در تأسیسات TSMC در آریزونا و همچنین پروژه‌هایی در ژاپن و آلمان بخشی از این تلاش به شمار می‌رود. اگر وابستگی جهان به تایوان کاهش یابد، انگیزه راهبردی برای تصرف آن نیز ممکن است کمتر شود.

راهکار دیگر، ایجاد نوعی توافق، مشابه سازوکارهای کنترل تسلیحات در دوران جنگ سرد، میان آمریکا و چین برای محدودکردن رقابت هوش مصنوعی است. برخی تحلیلگران پیشنهاد می‌کنند دو کشور بتوانند درباره انتشار مدل‌هایی با قابلیت‌های خاص در حوزه‌هایی مانند حملات سایبری یا طراحی زیستی، محدودیت‌هایی تعیین کنند. هرچند نظارت بر چنین توافقی دشوار خواهد بود، از نگاه آن‌ها وجود قواعد مشترک بهتر از رقابتی است که هیچ محدودیتی برای آن تعریف نشده باشد.

تراشه، انرژی و بدهی؛ سه جبهه نبرد آمریکا و چین

برتری در هوش مصنوعی، به‌تنهایی تضمین‌کننده قدرت پایدار نیست. آمریکا و چین برای تسلط بر این فناوری به سرمایه، انرژی، مواد معدنی، تراشه‌های پیشرفته و حمایت سیاسی مستمر نیاز دارند؛ منابعی که هر دو کشور در تأمین آن‌ها با محدودیت مواجه‌اند.

رقابت هوش مصنوعی می‌تواند به افزایش بهره‌وری و تقویت قدرت اقتصادی منجر شود، اما اگر هزینه‌های آن از توان مالی و اجتماعی دو کشور فراتر رود، همان فناوری که قرار است قدرتشان را تثبیت کند، ممکن است به عامل فرسایش آن تبدیل شود.

از این منظر، آینده رقابت آمریکا و چین تنها به این بستگی ندارد که کدام کشور مدل قدرتمندتری تولید می‌کند. توان مدیریت بدهی، تأمین انرژی، حفظ مشروعیت داخلی، کنترل مخاطرات فناوری و جلوگیری از درگیری نظامی بر سر گلوگاه‌هایی مانند تایوان نیز تعیین‌کننده خواهد بود.

نشریه فارن افرز هشدار می‌دهد که تاریخ امپراتوری‌ها لزوماً به افول اجتناب‌ناپذیر آمریکا یا چین اشاره نمی‌کند؛ اما نشان می‌دهد ترکیب رقابت فناورانه، فشار مالی، نارضایتی اجتماعی و کوته‌بینی راهبردی می‌تواند زمینه افول را فراهم کند. تفاوت امروز در سرعت تحولات است. رقابت برای شکل‌دادن به نظم جهانی هوش مصنوعی ممکن است سریع‌تر از توان نهادهای سیاسی برای مدیریت پیامدهای آن پیش برود.

منبع: 

مشاهده خبر در سایت جهان صنعت