جهان صنعت نیوز – با گذشت بیش از هفت ماه از جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل، یک پرسش اساسی در محافل راهبردی مطرح شده است که چرا دو ارتش برخوردار از پیشرفته‌ترین توانایی‌های نظامی جهان، با وجود انجام هزاران حمله هوایی و تخریب گسترده زیرساخت‌های نظامی ایران، نتوانسته‌اند جمهوری اسلامی ایران را به پذیرش خواسته‌های خود وادار کنند؟

نشریه فارن‌افرز در مقاله‌ای با عنوان «درس واقعی جنگ ایران» تلاش کرده به این پرسش پاسخ دهد. به اعتقاد نویسنده، تداوم توان نظامی و بقای ساختار سیاسی ایران را نمی‌توان صرفاً با استفاده مؤثر از تسلیحات ارزان‌قیمت مانند پهپاد شاهد ۱۳۶ یا ساختار غیرمتمرکز جمهوری اسلامی ایران توضیح داد. عامل مهم‌تر، انتخاب راهبردی آمریکا و اسرائیل برای اتکای گسترده به حملات هوایی و دریایی از راه دور بوده است.

برتری هوایی برای چند دهه یکی از ارکان اصلی راهبرد نظامی آمریکا و کشورهای غربی بوده است. ایالات متحده پس از پایان جنگ سرد، توانایی بی‌رقیبی در تسلط بر آسمان و هدف قرار دادن نیروها، تجهیزات و زیرساخت‌های دشمن به دست آورده است. با این حال، فارن‌افرز تأکید می‌کند که میان شکست نظامی دشمن در میدان نبرد و وادارکردن حکومت آن به تسلیم سیاسی تفاوت اساسی وجود دارد. برتری هوایی می‌تواند نیروهای متعارف دشمن را نابود کند، اما لزوماً به تحقق اهداف سیاسی منجر نمی‌شود.

تجربه تاریخی شکست بمباران‌های گسترده

نویسنده برای توضیح محدودیت‌های قدرت هوایی به تجربه جنگ‌های گذشته اشاره می‌کند. در جنگ جهانی دوم، بمباران گسترده شهرها، صنایع، شبکه حمل‌ونقل و تأسیسات سوخت آلمان نتوانست این کشور را به تسلیم وادار کند. در جنگ کره نیز آمریکا و متحدانش بخش بزرگی از شهرها و زیرساخت‌های کره شمالی را نابود کردند، اما نتوانستند به پیروزی قاطع دست یابند. در جنگ ویتنام، ارتش آمریکا بیش از یک میلیون تن مهمات بر شهرها، کارخانه‌ها و مسیرهای تدارکاتی ویتنام شمالی فرو ریخت، اما این حملات نیز نتوانستند اهداف سیاسی واشنگتن را محقق کنند. تجربه افغانستان و عراق در قرن بیست‌ویکم نیز نتیجه مشابهی داشت. آمریکا و متحدانش به‌سرعت برتری کامل هوایی به دست آوردند و توانستند هر زمان که لازم بود مواضع دشمن را هدف قرار دهند، اما در نهایت در دستیابی به اهداف سیاسی خود ناکام ماندند.

فارن‌افرز معتقد است همین الگو در جنگ کنونی ایران و همچنین جنگ روسیه علیه اوکراین قابل مشاهده است. روسیه با وجود حملات تقریباً روزانه به شهرها، نیروگاه‌ها و صنایع اوکراین، پس از بیش از چهار سال و نیم هنوز نتوانسته این کشور را شکست دهد. در ایران نیز به نوشته این نشریه، نشانه چندانی وجود ندارد که بمباران‌های آمریکا و اسرائیل به افزایش فشار عمومی برای پایان جنگ منجر شده باشد.  

نقش چین و روسیه در تداوم مقاومت ایران

فارن‌افرز یکی دیگر از عوامل مؤثر بر تداوم جنگ را ساختار چندقطبی نظام بین‌الملل می‌داند. در چنین ساختاری، کشورهایی که تحت حملات گسترده قرار می‌گیرند، می‌توانند از حمایت اقتصادی، نظامی و فناوری قدرت‌های دیگر استفاده کنند و بخشی از خسارت‌های ناشی از جنگ را جبران کنند.

در اوکراین، کمک‌های تسلیحاتی و اقتصادی آمریکا و اروپا به این کشور امکان داده است با وجود خسارت‌های سنگین، فعالیت اقتصادی و توان نظامی خود را حفظ کند.

در مورد ایران نیز چین با خرید نفت و گاز، بازاری نسبتاً باثبات برای صادرات انرژی فراهم کرده بود که تا زمان اعمال محاصره دریایی آمریکا در ماه آوریل به حفظ اقتصاد ایران کمک می‌کرد. به نوشته فارن‌افرز، چین اخیراً سامانه‌های پدافند هوایی کوتاه‌برد نیز در اختیار ایران قرار داده است؛ تجهیزاتی که می‌توانند توان ایران برای تهدید هواپیماهای آمریکایی و اسرائیلی در ارتفاع متوسط و پایین را افزایش دهند. روسیه نیز با ارائه اطلاعات برای هدف قرار دادن نیروهای آمریکایی در خلیج فارس و کمک به توسعه توانمندی‌هایی مانند موشک‌های ضدکشتی مافوق صوت، از ایران حمایت کرده است.

به اعتقاد نویسنده، این حمایت‌های خارجی احتمال فروپاشی اقتصادی، نظامی یا تسلیم سیاسی ایران در نتیجه حملات هوایی و موشکی مستمر را کاهش داده‌اند.

چرا تأسیسات زیرزمینی معادلات جنگ را تغییر دادند؟

یکی از مهم‌ترین دلایل محدودیت حملات هوایی علیه ایران، ماهیت زیرساخت‌های نظامی و نحوه استقرار تجهیزات این کشور است. فارن‌افرز تأکید می‌کند که عملیات اولیه آمریکا و اسرائیل برای کسب برتری هوایی موفقیت‌آمیز بود و هواپیماها و تاکتیک‌های پیشرفته دو کشور عموماً مطابق انتظار عمل کردند. با این حال، بخش بزرگی از ذخایر موشکی و ظرفیت تولید باقی‌مانده ایران در تأسیسات عمیق زیرزمینی موسوم به «شهرهای موشکی» قرار دارد؛ مراکزی که در برابر بیشتر بمب‌ها و موشک‌های متعارف مصون هستند.

همچنین پس از جنگ دوازده‌روزه که طی آن آمریکا تأسیسات هسته‌ای ایران را با بمب‌های سنگرشکن ویژه ۳۰ هزار پوندی هدف قرار داد، احتمالاً بخش عمده مواد شکافت‌پذیر با غنای بالا، تجهیزات قابل‌انتقال و دانشمندان مرتبط با برنامه هسته‌ای پراکنده و مخفی شده بودند. در نتیجه، زمانی که عملیات موسوم به «خشم حماسی» آغاز شد، بخش مهمی از اهداف حساس ایران دیگر در دسترس آسان حملات هوایی قرار نداشتند.

از سوی دیگر، ایران برای ادامه مقاومت نیازی به استقرار گسترده نیروهای متعارف در فضای باز ندارد. حفظ کنترل داخلی کشور برای جلوگیری از تحقق اهداف سیاسی آمریکا کفایت می‌کند. در تنگه هرمز نیز ایران می‌تواند قایق‌های کوچک مین‌گذار، پرتابگرهای موشک ضدکشتی و تجهیزات پرتاب پهپاد را در امتداد سواحل طولانی و ناهموار پنهان کند. به همین دلیل، حتی توانایی آمریکا و اسرائیل برای حمله به تقریباً هر نقطه از ایران نیز لزوماً به معنای امکان حذف تهدیدهای نظامی باقی‌مانده نیست.

فارن‌افرز این وضعیت را مشابه دشواری مقابله با حوثی‌های یمن می‌داند. حملات هوایی می‌توانند تجهیزات آشکار و نیروهای شناسایی‌شده حوثی‌ها را نابود کنند، اما تا زمانی که پرتابگرهای موشکی و پهپادی در مناطق ساحلی تحت کنترل آنها مخفی باشند، تهدید علیه کشتیرانی تجاری ادامه خواهد داشت.

تفاوت شکست سیاسی با پیروزی نظامی

نویسنده تأکید می‌کند که ناکامی راهبرد هوایی در جنگ ایران نباید به معنای بی‌فایده‌بودن برتری هوایی تعبیر شود. در جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، حملات هوایی آمریکا توان رزمی و ساختار فرماندهی ارتش عراق را به‌شدت تضعیف کرد و زمینه شکست نیروهای عراقی در کمتر از ۱۰۰ ساعت عملیات زمینی را فراهم ساخت. در کوزوو در سال ۱۹۹۹ نیز عملیات هوایی ۷۸روزه ناتو به عقب‌نشینی نیروهای صرب منجر شد. در لیبی در سال ۲۰۱۱، حملات هوایی کشورهای اروپایی تانک‌ها و توپخانه نیروهای معمر قذافی را در اطراف بنغازی نابود کرد و پیشروی مخالفان به سمت طرابلس را تسهیل کرد.

با این حال، نویسنده یادآور می‌شود که شکست نظامی نیروهای قذافی و کشته‌شدن او به موفقیت سیاسی بلندمدت غرب در لیبی منجر نشد. تفاوت اصلی این نمونه‌ها با جنگ ایران، ماهیت اهداف نظامی دشمن است. هنگامی که یک کشور برای اشغال سرزمین یا حفظ کنترل مناطق تصرف‌شده ناچار به استقرار گسترده نیروهای زمینی باشد، برتری هوایی می‌تواند این نیروها را در معرض نابودی قرار دهد و نتیجه نبرد را تغییر دهد.

در مقابل، گروه‌های شورشی یا حکومت‌هایی که برای تحقق اهداف خود نیازی به استقرار گسترده نیروهای نظامی در فضای باز ندارند، می‌توانند با پراکنده‌کردن تجهیزات و ادامه مقاومت، اثرگذاری حملات هوایی را محدود کنند.

درس جنگ ایران برای آینده قدرت نظامی آمریکا

فارن‌افرز معتقد است جنگ ایران به اعتبار جهانی قدرت هوایی آمریکا آسیب زده است. نویسنده احتمال می‌دهد که اگر دولت ترامپ می‌دانست عملیات نظامی پس از هفت ماه همچنان بدون نتیجه قطعی ادامه خواهد داشت و بخش بزرگی از ذخایر مهمات پیشرفته آمریکا مصرف خواهد شد، تصمیم اولیه برای آغاز جنگ را اتخاذ نمی‌کرد.  با این حال، به اعتقاد او، نتیجه‌گیری درباره ضرورت کنارگذاشتن راهبرد برتری هوایی اشتباه خواهد بود.

درس نخست جنگ ایران این است که برتری نظامی متعارف، حتی با اتکا به قدرت هوایی گسترده، برای دستیابی به اهداف سیاسی غیرواقع‌بینانه کافی نیست.

درس دوم آن است که این ناکامی از ضعف ذاتی نیروی هوایی آمریکا ناشی نمی‌شود، بلکه به تناسب‌نداشتن ابزار نظامی با اهداف سیاسی مربوط است.

این تمایز برای سناریوهای احتمالی آینده، از جمله حمله روسیه به یکی از اعضای ناتو در اروپای شرقی یا اقدام نظامی چین برای تصرف تایوان، اهمیت دارد.

در چنین جنگ‌هایی، نیروهای مهاجم ناچار خواهند بود یگان‌های زمینی گسترده‌ای برای تصرف و نگهداری سرزمین مستقر کنند. در نتیجه، برتری هوایی آمریکا و متحدانش می‌تواند نقشی تعیین‌کننده در شکست آنها داشته باشد.

مشاهده خبر در سایت جهان صنعت