خشونت خانوادگی فقط به تعصب و انگیزه‌های ناموسی محدود نیست و گاهی ریشه در مناسبات اقتصادی و بحران‌های حل‌نشده داخل خانه دارد. در این میان، پرسش آن است که آیا با تغییر شکل انگیزه قتل‌های خانوادگی روبه‌روییم یا فشارهای اقتصادی، چهره تازه‌ای از خشونت را در محیط خانواده آشکار کرده است؟

 در سال‌های گذشته، وقتی از قتل‌های خانوادگی صحبت می‌شد، افکار عمومی بیشتر به سمت قتل‌های موسوم به ناموسی می‌رفت؛ قتل‌هایی که ریشه در تعصب، کنترل زنان، سوءظن و باورهای مردسالارانه داشتند. این نوع خشونت همچنان وجود دارد و نمی‌توان آن را مسأله‌ای حل‌شده دانست اما در کنار آن، انگیزه‌های دیگری نیز در پرونده‌های قتل خانوادگی دیده می‌شود؛ اختلاف بر سر پول، ارث و اموال، بدهی، مشکلات معیشتی و دعواهایی که در بستر اقتصاد شدت می‌گیرند.

گاهی اختلاف بر سر یک خانه، زمین، سهم‌الارث یا بدهی، رابطه میان اعضای خانواده را چنان تیره می‌کند که یکی از طرفین به جای حل اختلاف، به حذف طرف مقابل فکر می‌کند. در چنین شرایطی، مسأله فقط پول نیست؛ احساس محرومیت، ناکامی، خشم انباشته و ناتوانی در حل تعارض نیز به آن اضافه می‌شود. البته هیچ تنگنای اقتصادی و اختلاف مالی نمی‌تواند قتل را توجیه کند اما نادیده گرفتن نقش این فشارها هم کمکی به شناخت و پیشگیری از خشونت نخواهد کرد.

یک پژوهش درباره ۱۱۰ پرونده قتل در مشهد طی سال‌های ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۴ نشان می‌دهد مسائل مالی با ۳۰ درصد، اختلافات خانوادگی با حدود ۲۲ درصد و مسائل ناموسی با حدود ۱۹ درصد، در رتبه‌های نخست انگیزه‌های ثبت‌شده قرار داشته‌اند. این ارقام به‌تنهایی تصویر امروز کشور را نشان نمی‌دهند، اما یادآوری می‌کنند که انگیزه مالی در قتل‌ها موضوع تازه‌ای نیست و از سال‌ها قبل نیز سهم قابل‌توجهی داشته است.

آنچه امروز اهمیت دارد، توجه به تأثیر وضعیت اقتصادی بر روابط خانوادگی است. وقتی تأمین هزینه‌های زندگی دشوار می‌شود، درآمدها با مخارج تناسب ندارد و آینده برای افراد نامطمئن به نظر می‌رسد، تنش‌های پنهان می‌توانند شدت بگیرند. اختلافی که در شرایط عادی شاید با گفتگو یا میانجی‌گری حل شود، در فضای پرتنش و آکنده از خشم ممکن است به درگیری جدی تبدیل شود.

از سوی دیگر، نباید هر قتل خانوادگی را صرفا به فقر یا مشکلات مالی نسبت داد. خشونت خانگی، سابقه تهدید و آزار، اعتیاد، سوءظن، کنترل‌گری و ناتوانی در مدیریت خشم نیز می‌توانند در شکل‌گیری چنین حوادثی نقش داشته باشند. مسأله این است که خانواده، به‌ویژه در شرایط دشوار اقتصادی، بیش از هر زمان دیگری به حمایت اجتماعی، امکان دریافت مشاوره و راه‌های امن حل اختلاف نیاز دارد.

شاید لازم باشد نگاه ما به قتل‌های خانوادگی از تمرکز صرف بر انگیزه‌های ناموسی فراتر برود. خشونت در خانه فقط یک شکل ندارد و همیشه با عنوانی آشکار و قابل‌تشخیص بروز نمی‌کند. 

خانه نباید به محل تسویه‌حساب اختلاف‌های مالی و عاطفی تبدیل شود. اگر قرار است از قتل‌های خانوادگی پیشگیری کنیم، باید همزمان با برخورد قضایی با عاملان خشونت، ریشه‌های آن را نیز ببینیم؛ از فشارهای معیشتی و نبود حمایت اجتماعی گرفته تا خشونت‌های پنهانی که مدت‌ها پیش از وقوع قتل در یک خانواده آغاز شده‌اند.

مشاهده خبر در سایت اطلاعات