مترجم: نادر مازوجی

منبع: شبکه الجزیره

نزدیک به هشت ماه از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ (۹ اسفند ۱۴۰۴)، زمانی که اسرائیل و ایالات متحده جنگ خود را علیه ایران آغاز و رهبر انقلاب را ترور کردند، می‌گذرد. در طول این ماه‌ها، جنگ میان آتش‌بس با میانجیگری پاکستان و محاصره دریایی باهدف فلج کردن صادرات نفت ایران در نوسان بوده است؛ این درحالی است که مذاکرات از طریق واسطه‌ها متوقف شده است. اکنون دیگر سوال این نیست که چه کسی در جنگ پیروز خواهد شد، بلکه این است که جنگ چگونه پایان خواهد یافت؟ این نوشتار قصد دارد با بررسی جنگ‌های قبلی طرفین درگیر در منازعه فعلی، از منظر تاریخی به زمینه‌ها و علل آنها و استخراج عواملی که بر نتایج آنها حاکم بوده است، به این موضوع بپردازد. این رویکرد بر چهار عامل استوار است:
اول- توانایی دستیابی به پیروزی قاطع، به معنای داشتن ابزار لازم برای دیکته کردن شرایط در میدان نبرد، نه صرفاً تکیه بر قدرت آتش برتر.
دوم- ظرفیت تحمل، شامل عمق جغرافیایی، تاب‌آوری اقتصادی و تمایل اجتماعی برای تحمل هزینه.
سوم -محیط بین‌المللی، به ویژه حضور یا عدم حضور متحدان.
چهارم -درک نخبگان حاکم از آنچه قابل قبول است و آنچه غیرقابل مذاکره است. تعامل با این عوامل، نتیجه هر جنگی را شکل می‌دهد.
بقای دولت صفوی پس از جنگ چالدران
نبرد چالدران در دوران ظهور سلسله صفوی آغاز شد، زمانی که درخواست «شاه اسماعیل اول» از قبایل قزلباش آناتولی به تهدیدی داخلی برای عثمانی‌ها تبدیل شد و در شورش «شاه قلی» در سال ۱۵۱۱ میلادی به اوج خود رسید. «سلطان سلیم اول» با لشکرکشی به آن پاسخ داد و سرانجام، درگیری دو ارتش در چالدران در ۲۳ آگوست ۱۵۱۴ پایان یافت. در این جنگ ،عثمانی‌ها که از قدرت آتش برتر توپخانه برخوردار بودند، شکست سختی را بر سواره نظام قزلباش وارد کردند. 
با این حال، فاتح، فاقد ظرفیت لازم برای دستیابی به یک پیروزی قاطع بود. خطوط تدارکاتی طولانی، زمین سوخته و سربازان ناراضی از مهمترین عوامل عدم پیروزی بودند. سلطان سلیم، چند روز بعد بدون معاهده‌ای، تبریز را ترک کرد. در مقابل، صفویان از عمق جغرافیایی و انعطاف‌پذیری برخوردار بودند و به دولت خود اجازه بقا می‌دادند. این درگیری به مدت چهار دهه به صورت متناوب ادامه یافت و طی آن «سلطان سلیمان قانونی» سه لشکرکشی علیه ایران انجام داد تا اینکه در ۲۹ مه ۱۵۵۵ «پیمان آماسیه» را با «شاه طهماسب اول» امضا کرد که اولین توافق‌نامه صلح رسمی بین دو کشور بود. این پیمان تصریح می‌کرد که عراق و آناتولی شرقی تحت کنترل عثمانی باقی بمانند، اما آذربایجان و تبریز تحت کنترل صفویان باشند. گرجستان بین دو طرف تقسیم شد و زائران ایرانی در ازای تعهد صفویان مبنی بر توقف سوء استفاده‌های فرقه‌ای، دسترسی به عتبات عالیات در عراق را تضمین کردند. این صلح، ۲۳ سال دوام آورد تا اینکه در سال ۱۵۷۸ دوباره جنگ درگرفت و پس از آن «عهدنامه زهاب» یا «عهدنامه قصرشیرین» در سال ۱۶۳۹ بین «مراد چهارم» و «شاه صفی» منعقد شد.
توطئه علیه ایران در قرن ۱۹
با این حال، قرن نوزدهم تجربه‌ای متضاد به همراه داشت. اولین جنگ روسیه و قاجار، بین سال‌های ۱۸۰۴ تا ۱۸۱۳ در چارچوب گسترش روسیه به سمت جنوب پس از الحاق گرجستان در سال ۱۸۰۱، آغاز شد. جنگ دوم، بین سال‌های ۱۸۲۶ تا ۱۸۲۸ توسط ایران برای بازپس‌گیری سرزمین‌های از دست رفته آغاز شد که با فتواهای جهاد و شور و شوق ولیعهد «عباس میرزا» تقویت می‌شد. در اینجا، چهار عامل علیه ایران توطئه کردند: 
نخست- ارتش مدرن روسیه که قادر به اشغال سرزمین بود؛
دوم -مواجهه با نیروهای قبیله‌ای و اصلاحات ناقص؛
سوم -انزوای بین‌المللی پس از آنکه مشخص شد پیمان ۱۸۱۴، بریتانیا را ملزم به حمایت از ایران در صورت آغاز خصومت‌ها نمی‌کند؛
چهارم- محاسبه اشتباه توسط نخبگان قاجار در مورد زمان جنگ.
اولین مورد با معاهده گلستان در اکتبر ۱۸۱۳ و دومی با معاهده ترکمنچای در ۲۱ فوریه ۱۸۲۸ پایان یافت. ایران مناطق قفقاز، ایروان و نخجوان را از دست داد، ۲۰ میلیون روبل پرداخت کرد، از حقوق دریایی خود در دریای خزر صرف نظر کرد و به اتباع روسیه امتیازات قضایی اعطا کرد. نام ترکمنچای در ذهن ایرانیان مترادف با تحقیر شد.
جنگ ۸ ساله عراق و ایران
 جنگ ایران و عراق نیز که از ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ ادامه داشت، زمانی آغاز شد که عراق در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ با سوءاستفاده از آشفتگی‌های پس از انقلاب ایران، ترس از گسترش این انقلاب و اختلاف بر سر آبراه شط العرب(اروند رود)، به خاک ایران حمله کرد. ایران به دلیل جمعیت زیاد و بسیج انقلابی خود، ظرفیت تحمل این درگیری را داشت، اما از انزوا و تحریم تسلیحاتی رنج می‌برد. 
از سوی دیگر، عراق از بودجه اعراب و تسلیحات شوروی و فرانسه بهره‌مند بود، اما هیچ‌کدام توانایی دستیابی به یک پیروزی قاطع را نداشتند. درک نخبگان بسیار مهم بود؛ وقتی ایران در ماه مه ۱۹۸۲ خرمشهر را پس گرفت، تصمیم گرفت جنگ را در داخل عراق ادامه دهد اما به دلیل سقوط قیمت نفت در سال ۱۹۸۶، بازپس‌گیری جزیره فاو توسط عراق در آوریل ۱۹۸۸، حمله نیروی دریایی آمریکا به دو سکوی نفتی ایران در اواخر جنگ ایران و عراق و سرنگونی پرواز ۶۵۵ ایران ایر، طرح های نظامی ایران موفق نشد. به همین دلیل، ایران قطعنامه ۵۹۸ را در ۱۸ ژوئیه ۱۹۸۸ پذیرفت و آیت‌الله خمینی، رهبر وقت ایران اعلام کرد پذیرش آن دردناک‌تر از نوشیدن جام زهر است.
آمریکا؛ برتری نظامی و شکنندگی داخلی
ایالات متحده در چارچوب جنگ سرد و نظریه دومینو، وارد ویتنام شد و دخالت آن پس از حادثه خلیج تونکین در سال ۱۹۶۴ گسترش یافت. این کشور از قدرت آتش چشمگیری برخوردار بود، اما ظرفیت آن برای ادامه درگیری توسط افکار عمومی و کنگره، در مواجهه با دشمنی که تحت حمایت شوروی و چین قرار داشت و مایل به تحمیل خساراتی بود که آمریکایی‌ها نمی‌توانستند از عهده آن برآیند، کاهش یافت. دولت نیکسون در ۲۷ ژانویه ۱۹۷۳ توافق‌نامه پاریس را امضا کرد و سایگون در ۳۰ آوریل ۱۹۷۵ سقوط کرد. 
تهاجم آمریکا به عراق نیز در ۲۰ مارس ۲۰۰۳ به بهانه سلاح‌های کشتار جمعی، پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ صورت گرفت. در آنجا واشنگتن قدرت سرنگونی قطعی رژیم صدام در عرض سه هفته را داشت، اما فقدان یک برنامه پس از جنگ، انحلال ارتش عراق و روند بعث‌زدایی، شورشی را برانگیخت که ظرفیت آن را برای ادامه درگیری از بین برد. آمریکا در دسامبر ۲۰۱۱ از عراق بیرون رفت و ایران به عنوان بزرگترین ذینفع منطقه‌ای ظهور کرد. در افغانستان نیز که جنگ آمریکا علیه آن در ۷ اکتبر ۲۰۰۱ آغاز شد، طالبان پناهگاه امنی در پاکستان داشتند و همزمان دارای ریشه‌های قبیله‌ای و توانایی تحمل بودند. واشنگتن در ۲۹ فوریه ۲۰۲۰ با آنها توافق‌نامه دوحه را امضا کرد و این گروه در ۱۵ آگوست ۲۰۲۱ با سرنگونی دولت مردمی «اشرف غنی احمدزی»، وارد کابل شد. این سوابق، سه الگو برای پایان جنگ‌ها را نشان می‌دهد که در تعامل با چهار عامل تعیین می‌شوند:
نخست- توافق تحمیلی مانند ترکمنچای، تنها زمانی حاصل می‌شود که طرف پیروز، ابزار پیروزی قطعی داشته باشد و طرف شکست‌خورده منزوی شود و نخبگان آن در محاسبات خود اشتباه کنند.
دوم -فرسودگی متقابل مانند پیمان آماسیه و قطعنامه ۵۹۸، زمانی رخ می‌دهد که پیروزی قطعی وجود ندارد و هر دو طرف ظرفیت تحمل دارند.
سوم- جنگ زمانی پایان می‌یابد که ادامه آن برای بقای حکومت، خطرناک‌تر از توقف آن شود.
چهارم -خروج آمریکا زمانی رخ می‌دهد که دشمن توانایی صبر کردن دارد در حالی که مردم آمریکا فاقد آن هستند.
آتش‌بس طولانی بدون صلح
اگر این چهار عامل را در مورد جنگ فعلی به کار ببریم، پایان آن روشن می‌شود: از نظر توانایی و دستیابی به یک پیروزی قاطع، ایالات متحده و اسرائیل از برتری هوایی و اطلاعاتی و همچنین ظرفیت ترور و محاصره برخوردارند، اما فاقد گزینه حمله زمینی هستند که شرایط را تعیین کند. از نظر استقامت نیز ایران اگرچه عمق جغرافیایی، تنگه هرمز به عنوان اهرم فشار و آنچه از قابلیت‌های موشکی‌اش باقی مانده است را در اختیار دارد، اما اقتصادش فرسوده شده است؛ و همزمان آمریکا نیز به دلیل تحمل هزینه اختلال در تامین انرژی ناشی از جنگ ایران، آسیب‌پذیری متحدانش در خلیج فارس در برابر حملات تلافی‌جویانه ایران و شکست ترامپ و جمهوریخواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای ۳ نوامبر ۲۰۲۶، محدود شده است. 
از نظر فضای بین‌المللی، به نظر می‌رسد ایران مانند سال ۱۸۲۸ هیچ متحدی ندارد که مایل به جنگیدن از طرف آن باشد. جنگ‌های پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ متحدان منطقه‌ای ایران را خسته کرده و حتی روسیه و چین نیز به حمایت دیپلماتیک بسنده کرده‌اند. در مورد برداشت نخبگان، حکومت ایران، ترور رهبر خود و انتقال قدرت به آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای را پشت سر گذاشته، اما اهداف طرف مقابل متفاوت است: واشنگتن به دنبال یک راه حل هسته‌ای و دریایی است، در حالی که اسرائیل قصد سرنگونی نظام جمهوری اسلامی را دارد.
۳ سناریوی آتی در مورد ایران
با این وضع ،سه سناریو را برای آینده ایران می‌توان متصور بود:
سناریوی اول: توافق تحمیلی یا تغییر رژیم. این گزینه مورد نظر اسرائیل است، اما کمترین احتمال را دارد زیرا فاقد شرط اولیه یعنی نیروی زمینی قاطع است. علاوه بر این، فشار اعمال شده تحت عنوان تغییر رژیم، به جای فروپاشی به تقویت نهاد امنیتی منجر می‌شود، همانطور که چالدران، دولت صفوی را تثبیت کرد و جنگ هشت ساله، حکومت انقلابی ایران را.
سناریوی دوم: تشدید تنش توسط آمریکا پس از انتخابات. این سناریو باتلاق ویتنام را بازتولید می‌کند: قدرت آتش فراگیر که نمی‌تواند فقدان پیروزی قاطع را جبران کند، و ظرفیت استقامت آمریکا که با هر افزایش قیمت انرژی تحلیل می‌رود.
سناریوی سوم که محتمل‌ترین سناریو است، آتش‌بس بلندمدت است که با توافق مرحله‌ای آمریکا و ایران رسمیت می‌یابد.
 این توافق احتمالا تفاهم‌نامه اسلام‌آباد را به شکلی اصلاح‌شده احیا می‌کند که احتمالا با قطعنامه‌ای مشابه قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت تقویت می‌شود. این توافق‌نامه، آزادی دریانوردی در تنگه هرمز را در ازای لغو تدریجی محاصره معاوضه می‌کند و موضوع غنی‌سازی را با به رسمیت شناختن ضمنی حق غنی‌سازی ایران، البته با محدودیت‌هایی در دامنه آن، به تعویق می‌اندازد. این امر به واشنگتن اجازه می‌دهد اهداف خود را بازتعریف کند و تهران را نیز قادر می‌سازد با پذیرش نتیجه، ضمن حفظ انعطاف‌پذیری و دستیابی به پیروزی، از تکرار اشتباه سال ۱۹۸۲  فرصت ( فتح خرمشهر)جلوگیری کند. 
با این حال، عامل دیگر یعنی اسرائیل در نهایت دوام این آتش‌بس را تعیین خواهد کرد. اسرائیل عضوی از تفاهم‌نامه اسلام‌آباد نیست و در محاسبات خود به این نتیجه می رسد که تعویق غنی‌سازی به معنای حفظ حکومت و برنامه هسته ای ایران است. بنابراین، با وجود آتش‌بس اعلام‌شده در آوریل ۲۰۲۶، تلاش خواهد کرد آتش‌بس را از طریق ترورها و حملات محدود، شکننده نگه دارد. در چنین شرایطی، شاید هر طرف اعلام پیروزی کند، اما این توافق به توافق آماسیه که درگیری را به مدت ۲۳ سال بدون پایان دادن به آن متوقف کرد، نزدیک‌تر خواهد بود تا به یک صلح پایدار. 
دلیل این امر آن است که ریشه‌های درگیری همچنان باقی است. جنگ با ایران با یک ضربه قاطع پایان نمی‌یابد، بلکه با خستگی متقابل و توافقاتی که درگیری را بدون حل آن به تعویق می‌اندازند، پایان خواهد یافت.

مشاهده خبر در سایت اطلاعات