سجاد حسینی
جلسات پرخبر، وعدههای ضربالاجلی، پروژههای نیمهتمام و گزارشهای امیدوارکننده میآیند و میروند، اما زباله و شیرابه همچنان در جغرافیای زندگی مردم باقی میمانند. موضوع از آنجایی بحرانی شد که دپوی پسماند چندین شهر از جمله رشت در منطقه سراوان گیلان، محیط زیست و جنگلها را مورد تهدید قرار داد. طرحهای زیادی برای جلوگیری از آسیب مطرح شد، یکی از آنها محدود کردن فضای دپوی زباله بود که از موفقیت ۹۰ درصدی آن صحبت به میان آمد، اما نتیجه هیچ بود! بعد از آن استانداری طرحی را مطرح کرد که پسماند با قطار از استان خارج شده و به منطقهای خشک منتقل شود تا شیرابههای سمی اثر کمتری بر محیط زیست داشته باشند. اما این طرحها کماکان بی نتیجه مانده و سیلی از شیرابهها در جنگل روان است.
از نمایش تا وعده
اسفند ۱۴۰۰، اسدالله عباسی، استاندار وقت گیلان، با ماسک در سایت سراوان حاضر شد و جلسه کارگروه پسماند را در محل بحران برگزار کرد. پس از آن نیز بارها از پیشرفت ساماندهی سراوان و نزدیکشدن به پایان بحران سخن گفته شد. اما حضور در محل دفن زباله، حتی اگر با جدیت و نیت حل مسأله همراه باشد، بهخودیخود دستاورد محیطزیستی نیست. پیشرفت یک پروژه عمرانی را نباید با حل بحران مدیریت پسماند
اشتباه گرفت.
اکنون هادی حقشناس، استاندار گیلان، از حل بحران پسماند با انتقال ریلی زباله به خارج از استان سخن میگوید . این اظهارات، فارغ از امکان اجرایی ، هنوز پاسخ روشنی به پرسش اصلی نمیدهند: چه برنامهای قرار است جریان تولید، پردازش، دفع و آلودگی پسماند را بهصورت پایدار تغییر دهد؟ با وجود وعدههای اعلامشده، آنچه برای ارزیابی عملکرد مدیریت استان لازم است، برنامهای یکپارچه با اهداف کمّی، زمانبندی روشن و شاخصهای عمومی سنجش نتیجه است، نه تکرار وعده پایان بحران.
پیشرفت ۹۰ درصدی بدون حل مسأله!
در تیر ۱۴۰۳، در گفتوگویی رسانهای درباره ساماندهی سراوان برای محدود کردن منطقه آلوده، بر نکتهای تأکید شد که همچنان برای ارزیابی عملکرد امروز استان، تعیینکننده است: عدد ۹۰ درصد پیشرفت فیزیکی پروژه بهسازی میتواند درست باشد، اما این عدد به معنای حل بحران پسماند نیست. اگر برای پسماند ورودی، ظرفیت واقعی پردازش و مدیریت شیرابه، راهکار پایدار وجود نداشته باشد، حتی هزینهکرد سنگین برای ساماندهی محل دفن نیز ممکن است با تداوم ورود زباله، بخش مهمی از اثر خود را از دست بدهد.
این تمایز، اختلافی لفظی یا بازی با درصدها نیست؛ تفاوت میان تحویل یک پروژه و حل یک مسأله عمومی است. امکان دارد پوشش خاکی و گیاهی یک پهنه پیشرفت کند، اما اگر شیرابه بهدرستی جمعآوری و تصفیه نشود، پسماند باقیمانده، تعیین تکلیف نشود و ورودی روزانه همچنان ادامه یابد، بحران فقط شکل و محل بروز خود را تغییر میدهد. در مدیریت محیطزیست، آنچه اهمیت دارد عکس پایان پروژه نیست؛ نتیجهای است که در آب، خاک، هوا و زندگی مردم قابلاندازهگیری باشد.
قطار، زباله را مدیریت نمیکند
انتقال ریلی پسماند ذاتا راهکاری نادرست نیست. در شرایطی مشخص، حمل ریلی میتواند از نظر لجستیکی مزیت داشته باشد اما قطار وسیله حمل است، نه کارخانه پردازش و نه تضمینکننده دفع ایمن. پیش از تصمیمگیری باید مقصد نهایی، ظرفیت واقعی تأسیسات، هزینه کامل حمل و پردازش، الزامات زیستمحیطی، مسئولیت بلندمدت و سرنوشت باقیمانده پسماند روشن باشد. مهمتر از همه، باید مشخص شود این انتقال، چه میزان از دفن نهایی را واقعا کاهش میدهد و آیا هزینه آن در مقایسه با گزینههای دیگر توجیهپذیر است یا نه.
اگر پاسخ این پرسشها روشن نباشد، انتقال ریلی ممکن است بهجای حل بحران، آن را از یک نقطه به نقطهای دیگر منتقل کند؛ با این تفاوت که اینبار هزینه حمل نیز به صورتحساب عمومی اضافه شده است. بستن سراوان، اگر صرفا به معنای توقف ورود زباله به آن نقطه باشد، پایان بحران نیست. پایان بحران زمانی معنا دارد که سرنوشت پسماند ورودی، شیرابه موجود و جریان روزانه تولید زباله، هر سه تعیین تکلیف شده باشند.
همین منطق درباره زبالهسوزهای کوچکمقیاس و موسوم به «ریجکتسوز روستایی» یا نام درست آن « لاشهسوز » نیز صادق است. پرسش اصلی، نه مخالفت با فناوری، بلکه ضرورت سنجش استاندارد، کنترل آلایندهها و تناسب فناوری با ترکیب پسماند است. نام فناوری، جایگزین ارزیابی فنی نیست. بدون تفکیک از مبداء، شناخت خوراک ورودی، پایش معتبر آلایندهها و تعیین تکلیف ایمن خاکستر و باقیمانده احتراق، ممکن است مسأله شیرابه را با مخاطرات تازهای برای هوا و سلامت محیطزیست عوض کنیم.
اقتصاد پسماند؛ حلقهای که اصلاح نمیشود
ریشه تداوم بحران، مدیریت پسماند از انتهای زنجیره است. وقتی بخش عمده هزینهها صرف جمعآوری، حمل و دفع میشود، اما کاهش تولید، استفاده مجدد، تفکیک واقعی از مبداء و پردازش مؤثر سهم متناسبی در اولویتها ندارند، سیستم عملا به ادامه تولید و جابهجایی زباله وابسته میماند. کارخانهای با ظرفیت اسمی بالا، اگر خوراک مناسب، بهرهبرداری پایدار و خروجی قابلقبول نداشته باشد، راهحل نیست. تفکیک از مبداء نیز اگر به داده قابل راستیآزمایی درباره کاهش پسماند مخلوط منتهی نشود، بیش از آنکه اصلاح ساختار باشد، فعالیتی
تبلیغاتی است.
پسماند یک زنجیره پیوسته است: کاهش تولید، استفاده مجدد، تفکیک، بازیافت، پردازش پسماند آلی، بازیابی انرژی در شرایط فنی مناسب و در نهایت دفع بهداشتی باقیمانده. ضعف در هر حلقه، هزینه و فشار را به حلقه بعدی منتقل میکند. در گیلان، پیامد این ضعف تنها به محدوده سایتهای دفن محدود نمیماند؛ منابع آب، خاک، جنگلهای هیرکانی و تالاب انزلی نیز در معرض مخاطرات ناشی از مدیریت نادرست پسماند قرار دارند.
ریل مدیریت را عوض کنید
حدود۱۵ سال است که تعیین تکلیف سراوان در دستور کار مدیران مختلف قرار دارد. در این مدت، اعتبارات و پروژههای متعددی تعریف و وعدههای گوناگونی درباره پایان بحران مطرح شده است. بااینحال، تداوم مسأله نشان میدهد که ارزیابی موفقیت نباید فقط به گزارش دستگاه مجری یا درصد پیشرفت یک پروژه محدود بماند. فاصله میان گزارش اداری و واقعیت میدانی، همان جایی است که اعتماد عمومی فرسوده میشود.
آقای حقشناس هم باید بداند اگر قرار است دوره مدیریت ایشان تکرار تجربه پیشینیان نباشد، بایستی بهجای رقابت بر سر اعلام زمان بستن سراوان، نظامی مستقل و عمومی برای پایش عملکرد پسماند استان ایجاد کند. این سامانه باید دستکم پنج شاخص را با خط مبنای مشخص و دادههای قابل راستیآزمایی منتشر کند: میزان واقعی تولید و جمعآوری پسماند؛ سهم تفکیک از مبدأ و بازیافت قابل اثبات؛ ورودی و خروجی واقعی مراکز پردازش؛ مقدار پسماند ارسالی به محل دفن و وضعیت پایش و تصفیه شیرابه؛ هزینه تمامشده مدیریت هر تن پسماند.
این اطلاعات باید امکان مقایسه ماهبهماه و ارزیابی مستقل را فراهم کند. مردم و نهادهای تخصصی باید بتوانند بفهمند چه مقدار زباله واقعا از چرخه دفن خارج شده، چه میزان شیرابه مدیریت شده و هر واحد هزینه عمومی چه نتیجهای به همراه داشته است.
معیار موفقیت مدیریت استان در این عرصه، تعداد جلسات، تیتر خبرها یا پوشاندن یک تپه زباله نیست؛ بلکه کاهش قابلسنجش پسماند دفنی، کنترل آلودگی و اصلاح پایدار زنجیره مدیریت است.
سراوان زمانی از یک پرونده تبلیغاتی به یک تجربه موفق مدیریتی تبدیل میشود که دیگر لازم نباشد برای اثبات موفقیت آن به درصد پیشرفت و وعدههای آینده استناد کنیم؛ دادههای روشن درباره کاهش آلودگی و بهبود وضعیت محیطزیست باید خودشان سخن بگویند. بحران زباله گیلان با جابهجایی زباله حل نمیشود؛ با تغییر شیوه حکمرانی آن حل خواهد شد.

