به گزارش اطلاعات آنلاین، نشریه گاردین در مقالهای، روایتی از جهان درونی نویسندگانی ارائه داده که با قلم خود، مرزهای واقعیت و خیال را جابهجا کردهاند.
۱. داگلاس استوارت و رشتههای پنهان جزیره هاریس
داگلاس استوارت، نویسنده نامآشنا، برای رسیدن به رمان جدید خود با عنوان «جانِ جان» (John of John)، مسیری پرپیچوخم را پیموده است. او سالها زمان صرف کرد تا رشتههای پراکنده داستان را جمعآوری کند و در سال ۲۰۱۹، در بحبوحه اضطرابهای انتشار رمان «شوگی بین»، راهی جزایر غربی اسکاتلند شد. هدف او فراتر از یافتن بستر داستانی بود؛ او که تازه نگارش «مانگوی جوان» را به پایان رسانده بود، ناخودآگاه در جستجوی روحیهای از لطافت، رنگ، طبیعت و موسیقی در زندگی طبقه کارگر بود.
اما نقطه عطف ماجرا در خانه یک زن محلی در جزیره هاریس رقم خورد. وقتی استوارت از فراوانی مجردهای کهنسال در آن منطقه پرسید و زن پاسخ داد که آنها احتمالا «فرصت خود را از دست دادهاند»، نویسنده پرسشی درباره احتمال گرایشهای مختلف برخی از آنها مطرح کرد. نگاه خیره و پر از هراس زن محلی، مسیر داستان را کاملاً تغییر داد؛ رمان دیگر نه درباره بازگشت یک پسر به خانه، بلکه درباره پدر رنج کشیدهای شد که به زمین گره خورده و هرگز نتوانسته بود در تنها زادگاهش، معنایی از عشق یا خویشتن خویش بیابد.
۲. الیزابت استراوت و نجوایی در داروخانه مین
گاهی یک رمان تنها از یک نجوای ساده در گوشه یک مغازه شکل میگیرد. الیزابت استراوت، نویسنده کتاب «چیزهایی که هرگز نمیگوییم»، ماجرای زنی را روایت میکند که در یک داروخانه در ایالت مین کار میکرد. روزی در اوج سکوت فروشگاه، آن زن در حالی که دستها را دور دهان حلقه کرده بود، با ترسی ملموس نجوا کرد: «فقط دلم میخواهد انتخابات تمام شود!» او اعتراف کرد که هرچند هرگز درباره سیاست با کسی حرف نمیزند، اما زیر فشار روانی سنگینی قرار دارد.
این تجربه، جرقهای شد برای خلق کتابی که ادای احترامی است به انسانهای درمانده از وضعیت امروز ایالات متحده آمریکا. استراوت جهانی را به تصویر میکشد که در آن، بحرانهای دموکراسی در جریان است، مردم در ظاهر به زندگی روزمره، خرید و تفریح میپردازند، اما درباره بزرگترین زخمهای جامعه خود سکوت کردهاند. او شخصیت «آرتی دام» (دبیر تاریخ دبیرستان) را آفرید تا بازتابدهنده انسانی باشد که تاریخ و زمانه، در نهایت گریبان او را میگیرد؛ داستانی که در واقع حکایت زیسته تکتک ماست.
۳. مارلون جیمز و سنگینترین بار شایعات
مارلون جیمز با رمان «ناپدیدشدگان» سراغ داستانی رفته که مرز میان شایعه و حقیقت را محو میکند. داستان با یک مرد نابینا در مایورکا آغاز میشود؛ مردی که روزگاری در جامائیکا قربانی خشونت هولناک اوباش علیه جامعه رنگینپوستان و اقلیتها شده بود. جیمز اعتراف میکند که سالها این روایت را در حد یک افسانه شهری میدانست؛ شایعهای درباره حمله مرگبار اوباش، پلیس و حتی خوانندگان مشهور به یک گروه حمایتی در اوایل دهه ۹۰.
اما در فرهنگ جامائیکا، شایعات زودگذر نیستند، بلکه بازتاب حقیقتی عریاناند که به دلیل ترس از قدرت مسکوت ماندهاند. جیمز خود را در این اثر نه صرفاً یک داستاننویس، بلکه چیزی میان یک مورخ و روزنامهنگار میداند که به فضابندی میان رویدادهای فراموششده تاریخ میپردازد. او معتقد است داستانی که از نظر فکت تاریخی سندیت نداشته باشد، گاه میتواند بسیار واقعیتر و راستینتر از خودِ واقعیت باشد.
۴. ربکا پری و همزیستی با ماکتهای غذا
مسیر خلق رمان «باشد که پادشاه را اطعام کنیم» اثر ربکا پری، داستانی به همان اندازه شگفتانگیز دارد. او که پس از تجربهای در حوزه شعر و نوشتن خاطرات کودکی به عنوان یک ترامپولینباز، به دنبال محک زدن خود در قالب داستان بود، همزمان روی دو ایده کار میکرد: جوانی در خدمت یک پادشاه رو به مرگ، و زنی تنها که با استفاده از ماکتهای مصنوعی غذا در خانهاش به دنبال خلق ارواح و همزیستی با آنها بود.
دیری نگذشت که پری دریافت این دو روایت مجزا نیستند؛ زن داستان دوم در حال باز کردن راه خود به سوی خدمتکار جوان است. این کتاب در فضایی آشفته و با آزمایشهای فراوانِ سبکشناختی نوشته شد. شگفتانگیز اینکه، همزمان شدن روند نگارش بخشهای قرونوسطایی کتاب با اوج نسلکشی در غزه و تصاویر هولناک اعمال قدرت مطلق و بیمهار، تاثیر عمیقی بر شکلگیری شخصیت پادشاه و اطرافیانش گذاشت؛ شاهدی بر این مدعا که دنیای معاصر و تاریخِ کهن ناگزیر باید در هم تنیده شوند و با یکدیگر سخن بگویند.
۵. لوک کنارد و آزمایش عجیب دانشگاه اورگان
لوک کنارد در دوران قرنطینه و تدریسهای طولانیمدت زوم، از درد مزمن گردن و خستگی مفرط رنج میبرد. در همین احوال، شبی در میان تبهای باز مرور مقالات روانشناسی اجتماعی، در پاورقی یک مقاله به شرح مختصر «آزمایش کیسه سیاه» (دانشگاه اورگان، ۱۹۶۷) برخورد. ایده فردی که در یک کیسه سیاه پنهان میشود و واکنشهای عاطفی و متغیر اطرافیان را برمیانگیزد، برای او به شکلی همزمان زیبا، مضحک و نمادی بینقص از وضعیت هنرمند در قرن بیست و یکم بود.
این کشف تصادفی، جرقهای شد تا کنارد تمام شعرها و پروژههای قبلی را رها کند. او محدودیتی جذاب برای شخصیت داستانش تراشید؛ تصوری که سبب شد تکگوییهای درونی خودش در قالب یک بازیگر بیکار متقاضی این نقش، به روی کاغذ جاری شود. این رمان تجلی این حقیقت است که گاهی انسان بودن آنقدر فرساینده است که پناه بردن به چنین ایدههای پوچ و عمیقی، تنها راه نجات است.
۶. ام جان هریسون و فاجعههای بدون راهحل
ام جان هریسون در رمان «پایان همهچیز»، ساختارشکنی را از «فرم» آغاز میکند. او معتقد است برخلاف داستانهای کلاسیک فاجعهمحور (همچون آثار اچ.جی. ولز یا جان ویندهام) که در آنها فاجعه محدود، قابل فهم و قابل حل است، فاجعههای دنیای واقعی دائمی، درهمتنیده و لاینحل هستند. در داستانهای سنتی، پس از یک آشوب، همهچیز به نظم اولیه بازمیگردد؛ گویی میتوان با پاشیدن آب نمک یا فرار به جزیرهای سرسبز، از شر بحرانها خلاص شد.
اما هریسون جهانی را ترسیم میکند که در آن، بیگانگان نه از مریخ، بلکه به عنوان تازهواردانی ناشناخته از بعدی دیگر میرسند و فاجعه اصلی، همان «ناتوانی بشر در درک بحران» است. این اثر بازتابی آشکار از فروپاشی عقلانیت در عصر اینترنت، سیاستهای مدرن و تلاش کورکورانه انسان برای تخریب محیط زیستی است که بدون آن حیات ممکن نیست.
نگاهی به پشتصحنه این شش اثر برگزیده نشان میدهد که رمانهای بزرگ نه از خلاء، بلکه از دل زخمهای شخصی، دغدغههای سیاسی، پرسه زدن در کوچهپسکوچههای تاریخ و مواجهه با اضطرابهای دنیای مدرن جوانه میزنند. برنده نهایی جایزه بوکر در تاریخ ۹ نوامبر(18 آبان) معرفی خواهد شد، اما فارغ از نتیجه داوری، هر یک از این کتابها پنجرهای بینظیر به سوی درک عمیقتر روان انسان و زمانه پرآشوب ما گشودهاند.

