به گزارش اطلاعات آنلاین، اکبر گلپایگانی ۱۰ بهمن ۱۳۱۲ در محله قدیمی عودلاجان تهران متولد شد. او در خانوادهای آشنا با نواهای دینی پرورش یافت؛ پدرش مرثیهخوان بود و در پنجسالگی با از دست دادن مادر، رنجی عمیق بر روحیه او نشست با این حال استعداد سرشارش در کودکی با تلاوت قرآن و تعزیهخوانی شکوفا شد. او بعدها از محضر بزرگان و ردیفدانان نامی همچون نورعلیخان برومند، ابوالحسن صبا، عبدالله دوامی و اسماعیل ادیب خوانساری بهره برد و ردیفهای آوازی را به شایستگی فراگرفت.
با این حال، نگاه گلپا به ردیف تکرار طوطیوار نبود. او ردیف را نه یک قالب صلب، بلکه ابزاری برای آفرینش میدانست. او در مصاحبههایش تاکید میکرد که ردیفهای موسیقی ایرانی حکم چهار عمل اصلی در ریاضی را دارند که آموختن آنها برای حل مسائل ضروری است، اما تکرار مدام ۲ به علاوه ۲ هدف اصلی نیست، بلکه باید از آن برای حل مسائل جدید و خلق آثار نو بهره برد. او همچنین در یادآوری خاطرهای از تقابل دیدگاهش با استادش، نورعلیخان برومند، نقل میکرد که برومند معتقد بود او نباید برای عموم مردم و در برنامههای عمومی بخواند، بلکه باید در مجالس اعیان و اشراف آواز سر دهد؛ اما گلپا پافشاری میکرد که هنر متعلق به مردم است و برای شنیده شدن باید روی صحنه و در برابر همگان قرار گیرد.
گلی از گلهای جاویدان
ورود گلپا به رادیو در سال ۱۳۳۷ به دعوت داوود پیرنیا، نقطه عطفی در تاریخ موسیقی ایران بود. او در برنامه «گلها» کنار بزرگانی چون بنان، قوامی و شهیدی آوازی خلق کرد که جان و دل طبقات مختلف جامعه را لمس میکرد.
گلپا با درک خود از نیاز زمانه، سعی داشت میان آواز و ترانه پل بزند. او خاطره نخستین روزهای ورودش به رادیو را اینگونه روایت میکرد که وقتی مشیرهمایون شهردار از او پرسید چه میخواهی بخوانی و او پاسخ داد آواز، به طعنه به او گفت: «برو پشتبام بخوان!». همین برخورد تلنگری شد تا او راهی نو درپیش گیرد. او با خواندن قطعه معروف «مست مستم ساقیا دستم بگیر»، آوازی ارائه داد که سر زبانهای مردم افتاد.
تغییر فضای رادیو در دهه پنجاه و غلبه جریانی که او آن را «قالبخوانی» و ازبینبرنده بداههپردازی میدانست، سبب شد گلپا و جمعی از استادان برجسته به نشانه اعتراض از رادیو کنارهگیری کنند. او درباره این تصمیم و فضای آن دوران گفته بود که کار برخی افراد در رادیو عملاً از بین بردن برنامه گلها بود و آنها ترجیح دادند سنگین و باکرامت خودشان کنارهگیری کنند، چرا که معتقد بودند موسیقی بدون بداهه و خلاقیت معنایی ندارد.
هرچند پس از انقلاب، فعالیت هنری گلپا محدود شد اما او هرگز نگاهی کینهتوزانه یا سیاسی به هنر نداشت. او صریحاً بیان میکرد که از سیاست متنفر است و برای هیچ گروه سیاسی نمیخواند، بلکه در موسیقی نوت سکوت را برگزیده تا ببیند حاصل کارها چه میشود. او دوران کاری خود را به درجات نظامی تشبیه میکرد و میگفت هنرمندان برنامه گلها تا درجه ارتشبدی در هنر رسیدهاند و او احساس میکرد دین خود را به وطنش ادا کرده است.
گلپا برخلاف برخی حواشی و ابراز دلخوریهایی که گاه در فضا هنری از دیگر خوانندگان مطرح این دوره بیان میکرد، در مصاحبههای رسمی حرمت دوستی قدیم را نگه میداشت و درباره صدای محمدرضا شجریان و شهرام ناظری تاکید میکرد که صدای آنان را بسیار دوست دارد و معتقد بود همه هنرمندان خدمت کردهاند و هر کس جایگاه ویژه خود را دارد. او همواره توصیه میکرد استادان دست جوانان کمبضاعت را بگیرند و بدون چشمداشت مالی به آنها آموزش دهند.
سرانجام این خواننده خاطرهساز که به مرد حنجرهطلایی شهرت داشت، در شامگاه ۱۳ آبان ۱۴۰۲ در ۸۹ سالگی درگذشت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا آرام گرفت؛ اما نوای گرمش برای همیشه در حافظه جمعی ایرانیان و تاریخ موسیقی جاودان شد.

