او فرزند عزت‌الله انتظامی، بازیگر نامدار سینمای ایران است و خود در طول سال‌های فعالیت هنری‌اش، بیش از صد ساعت موسیقی برای فیلم‌های ایرانی ساخته است؛ آثاری که بسیاری از آن‌ها به دو یا سه دهه پیش بازمی‌گردند، اما هنوز در حافظه و احساس ما زنده‌اند.

مجید انتظامی فقط برای فیلم‌ها موسیقی نساخته است؛ او بخشی از زندگی ما را آهنگسازی کرده است. ما با موسیقی‌های او بزرگ شده‌ایم، عاشق شده‌ایم، اندوهگین شده‌ایم، هیجان را تجربه کرده‌ایم و گاهی با شنیدن چند نت، به سال‌هایی دور سفر کرده‌ایم. موسیقی او برای ما صرفاً چند ملودی آشنا نیست؛ تکه‌هایی از گذشته ماست که در گوشه‌ای از حافظه جمعی‌مان جا خوش کرده‌اند.

سالن مملو از جمعیت بود. به گمانم نزدیک به هزار نفر آمده بودند تا این خاطرات را نه از بلندگوهای تلویزیون و سینما، بلکه زنده و در کنار یکدیگر بشنوند. شور و شوقی که در سالن موج می‌زد، نشان می‌داد این موسیقی‌ها هنوز چه جایگاه عمیقی در دل مردم دارند. بسیاری از قطعات، تمی حماسی و پرشور داشتند؛ موسیقی‌هایی که زمانی با صحنه‌های جنگ، مقاومت، ایثار و قهرمانی همراه شده بودند.

اما، در روزهایی که سایه جنگ و نگرانی از آینده بر سر ایران سنگینی می‌کند، معنای دیگری در این نغمه‌ها می‌شد جست‌وجو کرد. گویی مردم آمده بودند تا برای ساعاتی از اضطراب روزمره فاصله بگیرند و به پناهگاه امن خاطراتشان بازگردند. آمده بودند تا دوباره چیزی را تجربه کنند که این روزها بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز داریم: آرامش. به چهره‌های مردم نگاه می‌کردم. با وجود آن همه موسیقی حماسی و یادآور روزهای جنگ، در نگاهشان بیش از هر چیز اشتیاق به زندگی، امنیت و صلح می‌دیدم. انگار همه، بی‌آنکه چیزی بگویند، آرزوی مشترکی داشتند: کاش این سرزمین بار دیگر روزهای آرامی را تجربه کند.

آن شب برای من روشن شد که موسیقی گاهی کاری می‌کند که هیچ سخنی از عهده آن برنمی‌آید. ما را به هم نزدیک می‌کند، خاطرات مشترکمان را زنده نگه می‌دارد و در میان هیاهوی روزگار، به قلب‌هایمان فرصت آرامش می‌دهد.

شاید پیام آن اجرا همین بود: مردمی که با موسیقی حماسه زندگی کرده‌اند، امروز بیش از هر چیز آرزومند صلح‌اند. ما خسته از التهاب و نگران فرداییم؛ دلمان می‌خواهد زندگی کنیم، بی‌هراس از صدای جنگ و سهم ما از آینده، نه صدای انفجار، که صدای موسیقی باشد و آهنگ زندگی و آرامش.

مشاهده خبر در سایت اطلاعات