جعفر مروارید

مخلوف پیش از ورود به عرصه سیاست رسمی، به دلیل فعالیت‌های رسانه‌ای و انتقاد از محدودیت‌های سیاسی و اجتماعی در تونس شناخته می‌شد.
او در سال ۲۰۰۹، پس از انتشار گزارشی تصویری درباره آلودگی محیط زیست و شرایط نامناسب زندگی و کار در منطقه صنعتی نابل، بازداشت شد. پرونده او با واکنش سازمان‌های بین‌المللی مدافع آزادی بیان همراه شد. عفو بین‌الملل با اعتراض به بازداشت و محکومیت او، خواستار آزادی فوری و بدون قیدوشرطش شد. این پرونده به یکی از نمونه‌های مورد توجه نهادهای مدافع حقوق بشر در بررسی وضعیت آزادی رسانه‌ها در تونس تبدیل شد.
پس از انقلاب تونس در سال ۲۰۱۱ و سقوط حکومت بن‌علی، مخلوف به فعالیت‌های سیاسی و حقوق بشری ادامه داد. او در سال ۲۰۱۵ به‌عنوان نایب‌رئیس هیأت حقیقت و کرامت تونس، نهادی فعال در زمینه عدالت انتقالی و رسیدگی به نقض حقوق بشر در دوران حکومت پیشین، فعالیت کرد؛ هرچند در همان سال از این سمت برکنار شد و به تصمیم اتخاذشده اعتراض کرد. مخلوف در انتخابات پارلمانی اکتبر ۲۰۱۹ به نمایندگی از حوزه انتخابیه دوم نابل و در چارچوب حزب «قلب تونس» به پارلمان راه یافت. او در ادامه فعالیت پارلمانی خود، مدتی عضو فراکسیون این حزب بود و سپس به‌عنوان نماینده مستقل فعالیت کرد.
سابقه روزنامه‌نگاری، فعالیت در حوزه حقوق بشر و حضور در پارلمان، سه محور اصلی کارنامه عمومی زهیر مخلوف را تشکیل می‌دهند. تجربه او از دوران محدودیت‌های رسانه‌ای در تونس تا حضور در ساختار سیاسی پس از انقلاب، زمینه‌ای برای بررسی تحولات سیاسی و اجتماعی این کشور از نگاه یکی از فعالان و کنشگران آن فراهم می‌کند.
 دکتر جعفر مروارید، دانشیار دانشگاه فردوسی مشهد و رایزن فرهنگی ایران در تونس درباره شرایط ایران پس از جنگ چهل‌روزه و رابطه ایران و تونس در این دوره با مخلوف گفتگو کرده است که مشروح آن را  می‌خوانید: 


قبل از جنگ چهل‌روزه، نگاه شما به ایران معاصر چگونه بود؟ و چه عواملی در شکل‌گیری این نگاه نقش داشتند؟
-قبل از جنگ چهل‌روزه، نگاه مثبتی نسبت به ایران معاصر داشتم چون از سال ۲۰۱۱ به ایران سفر کردم و آن را متفاوت از آنچه در رسانه‌ها منتشر می‌شد و متفاوت از آنچه دوستان، نویسندگان، ناشران یا روزنامه‌نگاران می‌گفتند، یافتم. به همین دلیل نگاه من قبل از جنگ چهل‌روزه واقعاً مثبت بود؛ زیرا ایران راکشوری تولیدکننده، متمدن و دموکراتیک یافتم؛ ایران مشتاق آزادی و نشر ارزش انسان و ارزش انسانیت و پایه‌های آن. در سال ۲۰۱۱ در کنفرانسی درباره فلسطین، در ایران شرکت کردم و خلاقیت واقعی‌اش در این بود که حامی رسمی فلسطین و مردم ما در غزه و همه رهبران فلسطینی بود. بسیاری از رهبران را آنجا دیدم و باهم ملاقات کردیم و فهمیدیم که ایران، همان ایرانحامی و پشتیبان است.
آیا جنگ چهل‌روزه تغییری در نگاه شما به ایران ایجاد کرد؟ و اگر چنین است، مهم‌ترین جنبه این تغییر چیست؟ و اگر نگاهتان تغییر نکرده، دلایل آن چیست؟
-بعد از جنگ چهل‌روزه هیچ تغییری در ذهنم ایجاد نشد؛ چون می‌دانستم که ایران، کشور مدرنیته، قدرت، ایمان، رهبران بزرگ، صنعت نظامی و استقلال در همه چیز است؛ در تولید همه ذخایر زمینی و همه امکانات نظامی و همه مواد غذایی و دارو. همه این‌ها از عناصر قدرتی است که ایران داراست. بنابراین آنچه جنگ چهل‌روزه به‌وجود آورد، هیچ تغییری در نگاه من ایجاد نکرد چون می‌دانستم که ایران قادر به مقاومت، رویارویی، پاسخ و بازدارندگی در برابر همه نیروهایی است که می‌خواهند آن را هدف قرار دهند یا از استقلال آن بکاهند.
تا چه اندازه رسانه‌های عربی و بین‌المللی توانستند تصویر دقیق و متوازنی از ایران و جامعه ایرانی ارائه دهند؟ و آیا جنگ اخیر شما را به بازنگری در این تصویر واداشت؟
-اگر اتحاد رادیو و تلویزیون‌های کشورهای اسلامی نبود، هیچ تصویر مثبتی از ایران ارائه نمی‌شد. رسانه‌ها و شبکه‌های ماهواره‌ای که در کشورهای عربی ما پخش می‌شوند، تصویر بسیار منفی از دولت و جامعه ایرانی ارائه می‌دادند، بنابراین جنگ نسبتاً توانست افکار عمومی توده‌ای را درباره ایرانِ بازدارنده،  قوی، پایبند به مسأله فلسطین و ایرانی که می‌تواند با بزرگ‌ترین قدرت جهان؛ یعنی ائتلاف صهیونیستی-آمریکایی مقابله کند، تغییر دهد. 
بعد از جنگ بسیاری از داده‌ها در رسانه‌ها شروع به تغییر کرد، اما رسانه‌های گمراه‌کننده همچنان علیه جامعه ایران، دولت ایران و رهبرانش کار می‌کنند. با این حال، معتقدم در آینده هرچقدر هم این رسانه‌های گمراه‌کننده کار کنند، دیگر مردم به آن‌ها اعتماد ندارند، چون شبکه‌های اجتماعی و سایت‌های
 اجتماعی مانند فیسبوک و توییتر جهت‌گیری خود را به سوی توده‌ها تغییر داده‌اند. بنابراین رسانه‌های شبه‌رسمی یا رسمی گمراه‌کننده دیگر نه نفوذ دارند و نه قانع‌کنند هستند.
آیا تحولات جنگ چهل‌روزه جنبه‌های دیگری از ایران را برای شما برجسته کرد؛ مانند سرمایه تمدنی، توانمندی‌های علمی، فرهنگ و هویت ملی آن؟
-قطعاً. آنچه بعد از جنگ در ایران برایم جالب بود، این بود که توانست جامعه را منسجم کند و همه طیف‌های جامعه ایران را متحد سازد. گمان می‌کنم ایرانی‌ها میراثی واقعی دارند که گاهی میراث فارسی و باور
 به تمدن پارسی است، گاهی میراث اسلامی و گاهی میراث هویتی که به هویت مرکزی ایران باور دارد. بنابراین معتقدم آنچه تحولات بعد از جنگ چهل‌روزه افزود، این بود که ایران را کشور وحدت و همبستگی یافتم؛ حتی مخالفان در برخی موارد طرفدار شدند و از دولت، امت، تمدن، وطن، میراث، کشور و زیرساخت‌هایشان دفاع کردند. دیدیم که مردم چگونه به سوی زیرساخت‌ها هجوم می‌آوردند تا روی پل‌ها یا مکان‌های حیاتی بایستند تا دشمن آمریکایی و صهیونیستی آن‌ها را هدف قرار ندهد. این‌ها افزوده‌های بزرگی است که تحولات بعد از جنگ چهل‌روزه به همراه آورد.
همچنین فرهنگ اسلامی و پایبندی به بُعد هویتی اسلامی و پایبندی به مسأله فلسطین بعد از تجاوز آمریکایی و جنگ چهل‌روزه بر ایران ثابت شد و ایران نزد همه مردم، جوامع، جوانان و جامعه اسلامی و عربی تبدیل به ایرانی شد که از هویت، فلسطین و از کرامت امت دفاع می‌کند. حتی برخی کشورها نیز به سمت دفاع از ایران به عنوان آخرین دژ دفاع از این امت گرایش پیدا کردند؛ چون اگر ایران سقوط می‌کرد، کل امت سقوط می‌کرد و اگر ایران ضعیف می‌شد، امت به سوی پیمان  ابراهیم و صهیونیزه‌شدن و عادی‌سازی می‌رفت. بنابراین افزوده‌های بسیار بزرگی بعد از جنگ چهل‌روزه وجود دارد: انسجام، اتحاد و همبستگی جوامع و اثبات قدرت پایبندی دولت و رهبران ایران به مسأله فلسطین و نیز به دفاع از کرامت هویت امت اسلامی. 
ایران ثابت کرد که قادر به توسعه توانمندی‌های نظامی و علمی خود و تثبیت هویت ملی-اسلامی‌اش است؛ هویتی که معانی قدرت، کرامت و استقامت را تثبیت می‌کند. آنچه  بعد از جنگ چهل‌روزه افزوده شد، این است که ایران شکست نخورد، ضعیف نشد، بلکه بر قدرت نظامی‌، انسجام اجتماعی‌ و بر قدرت رهبرانش افزود؛ جایی که بعد از شهادت  آیت‌الله خامنه‌ای بزرگ، رهبر جوانتری به نام خامنه‌ای آمد که قادر به توسعه و رهبری ایران است. 
جنگ چهل‌روزه چگونه بر ارزیابی شما از نقش ایران در مسأله فلسطین و تحولات خاورمیانه تأثیر گذاشت؟ و تا چه اندازه این ارزیابی با تصور قبلی شما متفاوت است؟
-ایران قادر است معادله جدیدی در منازعه ایجاد کند و با امکانات نظامی‌اش می‌تواند خاورمیانه‌ای جدید بسازد؛ نه آن خاورمیانه‌ای که اسرائیل و آمریکا برای آن قانون‌گذاری می‌کنند، بلکه خاورمیانه‌ای مبتنی بر عدالت، حق، کرامت، قدرت ایمان، قدرت اتحاد اسلامی و قدرت جبهه مقاومت. تحولات خاورمیانه بعد از جنگ چهل‌روزه به نفع جبهه مقاومت تمام شد و نقش ایران در مسأله فلسطین جوهری و محوری بود و از موضوع غزه و فلسطین کوتاه نیامد. همچنین ایران از این‌که آمریکا را شیطان بزرگ و اسرائیل را غده سرطانی بداند، کوتاه نیامد. 
انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ انقلاب علیه دیکتاتوری بود و همچنان باقی ماند. ایران در زمان امام خمینی می‌گفت باید موجودیت صهیونیستی غاصب را به عنوان تومور سرطانی ریشه‌کن کرد، اما امت اسلامی  در اغما بود و به سوی عادی‌سازی  روابط با این موجودیت رفت. اما ایران از مسیر، اندیشه‌ها، فلسفه‌، روح و اصول انقلاب، فرهنگ اسلامی اصیل و فرهنگ مهم دفاع از مسائل مستضعفان کوتاه نیامد. ایران بسیاری از دستاوردهایش را به خاطر مسأله فلسطین از دست داد؛ هدف حمله قرار گرفت، بیش از ۴۸ سال محاصره شد اما آنچه مشاهده می‌کنیم این است که از مسأله فلسطین کوتاه نیامد. این مهم‌ترین اندیشه و فرهنگ است؛ فرهنگی ریشه‌دار در اصول انقلاب، دولت و جامعه.
جنگ چهل‌روزه چه پرسش‌های جدیدی را درباره استقلال سیاسی، عدالت بین‌المللی، اخلاق جنگ و نظام‌های منطقه‌ای و بین‌المللی مطرح کرد؟
-من دبیرکل سازمان عفو بین‌الملل در تونس بودم. ما حقیقتاً از حقوق، عدالت، پیمان‌نامه‌های سازمان ملل و اصول انسانی که در منشور سازمان ملل متحد گنجانده شده بود دفاع می‌کردیم. اما بعد از غزه، کشف کردیم که این اصول، پیمان‌نامه‌ها، منظومه‌ها و ساختارهای سازمان ملل، ساختارهایی بودند که مورد
سوءاستفاده قرار می‌گرفتند؛ مطیع در خدمت دیکتاتوری بین‌المللی، استبداد و استکبار جهانی بودند نه در خدمت اخلاقیات و ارزش‌های ملل ریشه‌دار در فرهنگ پس از جنگ جهانی دوم.
معتقدم آنچه جنگ چهل‌روزه و جنگ غزه آشکار ساخت، این است که نظام‌های بین‌المللی و منطقه‌ای، سازمان ملل و مجمع عمومی،  نظام‌هایی ویران، مسلوب و تحت کنترل  هستند و حقیقتی که  بعد از جنگ غزه و جنگ چهل‌روزه آشکار شد، این است که دیگر در این جهان به شورای امنیت، مجمع عمومی، سازمان ملل متحد، دادگاه کیفری، شوراهای حقوق بشر، امداد بین‌المللی و به صلیب سرخ اطمینان نداریم؛ همه آن‌ها در برابر غرور و توحش جهانی که ائتلاف صهیونیستی-آمریکایی نماینده آن است، هیچ ارزشی ندارند.
اما در مقابل آن، تحولاتی در منظومه حقوقی بین‌المللی رخ داد که جوامع، نماینده نظام منطقه‌ای و بین‌المللی جدیدی شده‌اند و آن زمانی بود که مردم به خیابان آمدند تا اصول جدیدی را ترتیب دهند و از آن اصول ریشه‌دار دفاع کنند. دانشگاه‌ها، سازمان‌ها، ساختارهای سنتی مدنی در همه کشورهای جهان، میلیون‌ها نفر به خیابان آمدند. 
این یک منظومه حقوقی مردمی و توده‌ای است که باید به حرکت درآید و سرمایه‌گذاری بر آن ادامه یابد تا سازمان ملل نه در دولت‌ها، بلکه در جوامعی نمایندگی شود که می‌توان از طریق اصول حقوقی آن‌ها را برانگیخت و از طریق برخی اخلاقیات و ارزش‌های انسانی و حقوقی، دوباره به حرکت درآورد.
این‌گونه می‌توان در این ملت‌ها سرمایه‌گذاری کرد. باید در این حوزه نوشت، رسانه‌ها را در این زمینه توسعه داد، مبارزات ملت‌هایی که در محکومیت مواضع علیه ایران، غزه، یمن و حزب‌الله تلاش می‌کنند را تقویت کرد. این‌گونه باید این ارزش‌ها را نه به معنای رسمی، بلکه به معنای مردمی انباشته و تثبیت کنیم.
تأثیر این جنگ بر نگاه روشنفکران، دانشگاهیان و افکار عمومی تونس به ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا تفاوتی میان مواضع نخبگان فکری و تصورات عموم جامعه مشاهده می‌کنید؟
-تغییراتی در مواضع نخبگان، جامعه مدنی، نهادها و حتی جامعه رسمی پدید آمده است؛ یعنی در بسیاری از موارد دولت نیز تحولی محسوس به سمت جهت‌های مثبت داشته است. اما با ادامه جنگ علیه ایران و یمن و آنچه رسانه‌های گمراه‌کننده ارائه دادند، نزد برخی شبهاتی ایجاد شد که بر جان نخبگان سایه افکند و نخبگان در این ایده‌که به کشورهای عربی مثل عربستان، قطر و... تجاوز شده، منجمد
 شدند.
باید نگاه مثبت در جامعه را انباشته کرد زیرا  این نگاه می‌تواند رسانه‌های گمراه‌کننده را خنثی کند. جنبه‌های مثبت زیادی بعد از جنگ در نگاه روشنفکران و دانشگاهیان در تونس وجود دارد و جنبه‌های منفی جدیدی نیز هست؛ مثلا نگاه وهابی و نگاه سلفی در تونس هنوز ریشه دارد، برخی عالمان متدین نگاهی دون‌پایه به جنگ یا پاسخ ایران به عربستان، قطر، کویت یا برخی کشورهای حوزه  خلیج فارس داشتند. اما کسانی که بازی را در مفهوم استراتژیک فهمیدند، از گفتن حقیقت کوتاه نیامدند. 
اکنون نخبگان  بسیار فهیم وجود دارند، مفاهیم جدیدی پدید آمده، جنگ چیزهای زیادی به دانشگاهیان، روشنفکران، نخبگان، متفکران و حتی در تصورات عمومی جامعه افزود. جامعه تونس با ایران، یمن، غزه و بسیاری از مردم حرکت کرد. گفتگویی که رخ داد، در برخی موارد مثبت بود، اما در برخی موارد رسانه‌های گمراه‌کننده‌ای که اندیشه‌ای عقب‌مانده درباره جنگ و اندیشه‌ها منتشر می‌کنند، اثرگذار بودند اما متفکران، نخبگان یا روزنامه‌نگارانی هم بودند که اوضاع را به سمت ایجاد تصوری مثبت درباره ایران برگرداندند. 
جامعه کم‌کم احساس می‌کند که ایران، آن کشوری که اندیشه وهابی، سعودی یا رسانه گمراه‌کننده به تصویر می‌کشند، نیست. ایران در تصور عموم مردم و جامعه، به شکل محسوس و بزرگ تحول‌یافته است. نخبگان در این میان باید نقشی فعال داشته باشند، نه نقش پذیرنده و کسی که مثبت نگاه می‌کند، عمل مثبت  نیز باید داشته باشد و اطلاعات را به شکل مثبت و مؤثر منتشر کند.
در پرتو تجربه جنگ ۴۰روزه، چه فرصت‌ها و موانعی را پیش روی توسعه گفتگوی فکری، علمی و فرهنگی میان ایران و تونس می‌بینید؟
-مهم‌ترین مانع، مانع مذهبی است؛ یعنی سلفی‌گری و مسأله شیعه و سنی. این مسأله هنوز در مردم تونس و همچنین در بسیاری از ملت‌ها ریشه دارد. اکنون باید نقش بزرگی برای تقریب مذاهب وجود داشته باشد. باید نقش خطیبانی که این کار را انجام می‌دهند تقویت شود، فرهنگ تقریب پشتیبانی شود، کتاب‌هایی که می‌توان در تونس برای تقریب مذاهب خواند پشتیبانی شود؛ چون تخیل جمعی و فرهنگ عامه ما شیعه را کافر می‌داند. امثال این اندیشه‌های عقب‌مانده در جامعه ریشه دارد. باید این‌ اندیشه‌ها کنار زده شود تا بر توده‌ها و حتی بر نخبگان و خطیبان 
و متدینان تأثیر نگذارد.
فرصت‌های زیادی هم وجود دارد. باید رسانه‌ها توسعه یابند، ایران باید رسانه‌های جدیدی به‌دست آورد، در  شبکه‌های اجتماعی مانند توییتر و فیسبوک مطلب بارگذاری کند و حقایقی را منتشر کند که بتواند مردم را قانع کند. باید کار سایبری توسعه یابد تا عقل اسلامی و عقل اجتماعی مردم هدف قرار نگیرد و تخریب نشود. این هم فرصت است و هم در عین حال مانع است 
و نباید توسط غاصبان یا وحشی‌ها به‌کار گرفته شود. مجموعه‌ای از  ۸۲۰۰ اسرائیلی که عقل عربی و اسلامی را تخریب می‌کنند، وجود دارد.  باید منظومه‌ای شبیه آن ،اما در جهت مثبت وجود داشته باشد که تقارب، وحدت، قدرت، استقامت و اسلام امت‌گرا و مفاهیم زیبای ارزش‌های اسلامی و ارزش‌های ایرانی را بازسازی کند.
همچنین باید گفتگوی فکری و علمی و فرهنگی از طریق سخنرانی‌ها، سمینارها، رسانه‌ها و روزنامه‌ها توسعه یابد. باید روی روزنامه‌های مثبت کار کرد و با آن‌ها ارتباط برقرار کرد، روی سایت‌های الکترونیکی مثبت کار کرد و با آن‌ها ارتباط برقرار کرد تا آنچه مثبت است بیفزایند و آنچه منفی است را قطع و تعطیل کنند. باید فرآیندهای گفتگو به شکلی عینی توسعه یابد؛ به شکلی که ایران از طریق مواضع سیاسی بین‌المللی‌اش شناخته شود و نشان دهد که آن منظومه انسانیت، اخلاقیات، امت‌گرایی و فرهنگ اسلامی حقیقی است. 
ما دیدیم  که چگونه شهید آیت‌الله خامنه‌ای رحمه‌الله در جمع اطفال دختر حضور پیداکرد و با آن‌ها نماز می‌خواند؛ این برخی ارزش‌های بزرگ را در قلب جوامع اسلامی تثبیت می‌کند چون این اخلاقیات و ارزش‌ها هرچند ساده باشند، می‌توانند بر توده‌ها تأثیر بگذارند و باید دوباره ظاهر شوند. اخلاقیات رهبران اسلامی در ایران، مواضع ایمانی، اسلامی، دعوت به وحدت و امثال این مفاهیم باید توسط ایرانی‌ها در فرآیند گفتگو تثبیت شود و افراد باهوش و کارشناس باید رسانه را هدایت کنند. دیدیم چگونه حسن احمدیان وقتی در الجزیره ظاهر شد، تأثیر بزرگی بر افکار عمومی جهانی گذاشت. چنین افرادی که گفتگو را خوب بلدند، باید برجسته شوند.
مسئولیت متفکران و دانشگاهیان تونسی در ساخت دانشی مستقل، دقیق و منصفانه درباره ایران چیست؟ و چگونه می‌توان میان دانش علمی و پیش‌فرض های سیاسی یا رسانه‌ای تمایز قائل شد؟
-باید میان  ایرانی‌ها با متفکران، دانشگاهیان، دانشگاه‌ها، رؤسای دانشگاه‌ها و رؤسای دانشکده‌ها ارتباط وجود داشته باشد تا از آن برای تأثیرگذاری بر بر تفکر و نگاه نخبگان استفاده کرد. ایران باید این کار را از طریق رایزنی فرهنگی، سفارت، از طریق سمینارها یا از طریق سخنرانی‌ها انجام دهد. همچنین باید کتاب‌ها در نمایشگاه کتاب اسلامی منتشر شود، نوشته‌های متفکران اسلامی، اندیشه امام خمینی، اندیشه آیت‌الله خامنه‌ای، اندیشه‌های مدرسی عراقی و برخی اندیشه‌هایی که نگاه مثبتی به انقلاب اسلامی و  ایران،  دارند، چاپ شود. 
چنین کتاب‌هایی می‌توانند رأی و نگاه جدیدی نزد متفکران و دانشگاهیان تونسی شکل دهند. همچنین باید در  دانشگاه‌ها حضور داشت؛ در دانشگاه تونس، دانشگاه زیتونه و امثال این دانشگاه‌ها سمینارهایی باید برگزار شود. همچنین باید سخنرانی‌ها در مکان‌های عمومی و جاهایی که همه مردم (نخبگان و عموم مردم) در آن تردد دارند، برگزار شود. چنین کاری می‌تواند دیدگاه مثبتی برای متفکر، دانشگاهی، نخبگان، روزنامه‌نگاران و دیگران شکل دهد.
اما چگونه می‌توان میان دانش علمی و پیش‌فرض تمایز قائل شد؟
 این نیازمند کارهای بزرگی است. باید کارهایی در سطح انتشار کتاب روشنگر که حقیقت را از پیش‌فرض های سیاسی جدا می‌کند، انجام داد. مثلا من پیشنهاد می‌کنم پاسخ‌هایی که در کانال المیادین درباره برخی شبهات داده می‌شود، در قالب کتاب تدوین شود. برخی سوالات و اشکالاتی که روشنفکر عربی بر انقلاب ایران وارد می‌کند، در بسیاری از کانال‌ها مانند المیادین و الجزیره مطرح شده است. چنین اندیشه‌هایی باید دوباره در کتاب‌ها تدوین شود تا شبهات رفع شود.  این‌گونه می‌توان احکام پیش‌فرض با پیشینه‌های سیاسی و رسانه‌ای که بر ملت‌ها و بر نخبگان ما سنگینی می‌کند را از میان برد.
برخی نخبگان باید در رسانه حضور یابند و باید این فرصت به آنها داده شود تا در نگاه رسانه‌ای بین‌المللی دانش علمی حقیقی را بیفزایند.
از دیدگاه شما، تأثیر جنگ ۴۰روزه بر آینده جایگاه منطقه‌ای ایران و روابط آن با کشورهای عربی چیست؟ و چه عوامل اساسی در تعیین این آینده نقش خواهند داشت؟
-معتقدم که ایران بعد از جنگ چهل‌روزه در همه جهات مثبت بوده است اما این ضربه‌ها به برخی کشورهای عربی، عمدتاً کشورهای خلیج فارس، بر افکار عمومی رسمی، یعنی بر دولت‌های عربی تأثیر گذاشت. همچنین گام‌های بزرگی که  برخی کشورهای عربی و کشورهایی مانند اردن و مراکش در جهت عادی‌سازی روابط با اسرائیل  و پیوستن به پیمان  ابراهیم‌برداشتند، هنوز تأثیرگذار است، بنابراین ایران باید  مانع گرایش آنها به پیمان ابراهیم  شود.
بعد از جنگ چهل‌روزه، عوامل بزرگی در تعیین آینده عمومی تأثیر گذاشتند چون برخی کشورها، مانند ترکیه، الجزایر، تونس، مصر و پاکستان، تصور کردند اگر ایران سقوط کند، کل جهان عرب و اسلامی سقوط می‌کند و بنابراین مواضعشان در برخی موارد مثبت بوده است.باید بر این موضوع سرمایه‌گذاری کرد تا این حمایت رسمی اسلامی و عربی، بیشتر شود.
همچنین توسعه روابط ایران با چین، روسیه، کشورهای اوراسیا، کشورهای شمال آفریقا و کشورهای خلیج فارس، باعث کم شدن درگیری‌ها و اختلافات شده است. باید دیپلماسی ایرانی در محافل بین‌المللی پررنگ‌تر شود تا اندیشه ایرانی محاصره نشود. معتقدم ایران واقعیتی جدید، خاورمیانه‌ای جدید و ائتلاف‌های جدیدی را شکل می‌دهد، زیرا چین و روسیه به شکل واضح روی ایران شرط‌بندی کرده اند، هرچند اروپایی‌ها با ایران دشمن هستند. 
کشورهایی چون آلمان، فرانسه، ایتالیا و ...برای حل اختلاف با ایران تلاش نکردند ولی تعاملات ایران با اسپانیا مثبت بود. بنابراین تأثیر ایران در کشورهای اروپایی اندک بود و باید آن را  افزایش داد. معتقدم ایران وقتی پیروز شود و جنگ فروکش کند، نقش منطقه‌ای و روابط بین‌المللی بسیار بزرگ‌تری خواهد داشت.
چه پیشنهادهای عملی برای تقویت ارتباط میان متفکران ایرانی و تونسی، تبادل استادان و پژوهشگران، ترجمه آثار فکری و برگزاری سمینارهای مشترک مناسب می‌دانید؟
-پیشنهاد می‌کنم متفکران ایرانی که در رسانه‌ها ظاهر می‌شوند، به تونس بیایند تا سخنرانی‌های عمومی ایراد کنند و نقشی امت‌گرا داشته باشند. نخبگان ایرانی که عربی بلدند، باید در مناسبت‌ها حضور داشته باشند تا این تأثیر را بگذارند. همچنین متفکران، نویسندگان و پژوهشگران ایرانی باید در نمایشگاه‌های کتاب ما حضور داشته باشند و سخنرانی کنند. در  هفته سینمای ایران نیز باید بازیگران بزرگ ایرانی حضور داشته باشند تا نقش مؤثری در نشر فرهنگ اسلامی و رسانه‌ای و نگاه هنری داشته باشند. 
همچنین باید سفرهایی برای برخی رؤسای دانشگاه‌های تونس به ایران ترتیب داده شود تا از سوی دانشگاه‌های ایرانی میزبانی شوند و بتوانند نظر و تصورشان را نسبت به ایران و انقلاب ایران تغییر دهند و به تونس برگردند و زمینه‌ای برای تغییر اندیشه سطحی،  پیش‌فرض‌ها یا پیشینه‌های ایدئولوژیک عقب‌مانده فراهم کنند. همچنین باید اصحاب رسانه به مناسبت‌هایی به ایران بروند تا تصویر حقیقی از این کشور ارائه بدهند. همچنین باید سمینارهایی درباره شرح مشکلات جنگ، مهار اندیشه‌های رایج غلط درباره ایران، 
و درباره تشیع و تسنن برگزار شود. چنین سمینارهایی باید برای نشر آگاهی حقیقی  باشند، نه نشر آگاهی طائفه‌ای یا مذهبی. 
شخصیت‌های بلندپایه‌ای همچون وزیر فرهنگ ایران یا مدیران رسانه های ایرانی‌باید در تونس حضور یابند و در سخنرانی‌ها، سمینارها یا برخی نشست‌های رسانه‌ای صحبت کنند. 
اینها برخی پیشنهادهای عملی مناسب برای تقویت ارتباط میان متفکران ایرانی و تونسی است. 
پژوهشگرانی هم به ایران رفته‌اند اما بر واقعیت تونس تأثیر چندانی نگذاشته‌اند. باید آن‌ها را دوباره فعال کرد تا نقش و عمل و حضور داشته باشند. برخی رسانه‌نگاران نیز در زمان‌های مشخصی که به ایران رفتند، نقش داشتند. باید ارتباط با آن‌ها را ادامه داد تا نقش‌های جدیدی برای ترمیم شکاف، روشن کردن نگاه، رفع شبهات و تصورات غلط داشته باشند. چنین چیزهایی باید نزد نخبگان انباشته شود و باید همه کسانی که به ایران سفر کرده‌اند فعال شوندو ارتباط با آن‌ها به شکل فشرده و مستقیم ادامه یابد.
اگر بخواهید نگاه فعلی خود به ایران را خلاصه کنید و آن را با نگاه پیش از جنگ چهل‌روزه مقایسه کنید، چه می‌گویید؟ مهم‌ترین مسأله‌ای که به نظر شما هنوز نیازمند پژوهش و فهم بیشتر درباره ایران است، چیست؟
-خلاصه نگاه فعلی من به ایران این است: ایران واقعیت جدید و معادلات بین‌المللی جدیدی بر جهان تحمیل کرد؛ یعنی ایرانِ پیش از جنگ، ایرانِ پس از جنگ نیست. اما این تصویر باید انباشته شود تا باقی بماند. ایرانِ پس از جنگ تبدیل به کشور قدرت، دولت، چالش، فناوری، پزشکی، علم، فرهنگ و گشودگی شده است.
نقش  این ایران باید برجسته شود. نباید مانند گذشته درباره پزشکی، داروسازی‌، فناوری و سلاح ایران بی‌اطلاع باشیم. باید وارد ایران جدید شویم، در صدور قدرت پزشکی،  دارویی،.حضور علمی و ورزشی آن در تونس نقش ایفا کنیم و کالای ایرانی، علم، دارو، خودرو، فناوری و فرهنگ ایران را در تونس ببینیم. 
آنچه نیازمند پژوهش و فهم بیشتر است، مسأله تعارض مذهبی سنی و شیعه است. پژوهش‌ها باید کمک کنند  تا تعارض میان شیعه و سنی حل شود و هم‌زیستی مسالمت‌آمیز شکل گیرد. مثلا نشان دادن هفت یا هشت هزار مسجد اهل سنت در ایران در این راستا مفید است. شایدبرگزاری  نمایشگاهی از مساجد و جوامع اهل سنت یا حضور اهل سنت ایران در تونس مفید باشد. چنین چیزهایی می‌تواند سبب تقارب میان مذاهب 
باشد. 
همچنین مقالات کنفرانس بین‌المللی که در لبنان برگزار می‌شود و دبیرخانه عمومی‌اش در ایران است و مذاهب را به هم نزدیک می‌کند، باید منتشر شود و در کتابخانه‌های عمومی و دانشگاه‌های تونس توزیع شود تا اندیشه‌ای ریشه‌دار و عمیق در تقریب مذاهب وجود داشته باشد.

مشاهده خبر در سایت اطلاعات