به گزارش اطلاعات آنلاین، گله که دانشآموخته سینما از دانشگاه نیویورک بود، با بازگشت به ایران در اواخر دهه ۱۳۴۰، رویکردی نو در سینما بنیان نهاد. او برخلاف جریان رایج، دوربین خود را به کوچهپسکوچههای پایینشهر برد و به روایت زندگی طردشدگان، حاشیهنشینان و آدمهای بیشناسنامه پرداخت؛ انسانهایی که در دل مدرنیسم پوشالی آن دوران، تریبونی برای ابراز وجود نداشتند.
اهمیت کار فریدون گله در همراهی و همدلی بیدریغ او با اقشار فرودست و نگاه معترضانه اوست. فیلمهایی چون «کافر»، «دشنه»، «زیر پوست شب»، «مهر گیاه» و شاهکار ماندگار او کندو، گواهی بر این مدعا هستند.«کندو» را بسیاری از منتقدان، آغازگر سینمای اجتماعی اعتراضی و آینهای تمامنما از بیقراری انسان شهری میدانند؛ روایتی از عصیان فردی که تلاش میکند در برابر روابط ناعادلانه ایستادگی کند.
گله در آثارش مفهوم «پرسه» را وارد ساختار روایی کرد؛ نوعی خویشتنیابی و پرسه زدن در دل جامعه برای کشف شهود و نمایش حقیقتِ آدمهایی که محیط اطراف مایل به دیدنشان نبود.
جواد طوسی، منتقد با سابقه اهمیت تاریخی کار گله را در پرداختن پایمردانه به اقشار حاشیهای میداند؛ انسانهایی که در آن دوران، امکان دستیابی به هویت و منزلت اجتماعی را نداشتند. او تأکید میکند: «آنچه در مورد فریدون گله و آثار سینمایی او بهزعم بنده اهمیت تاریخی دارد، پرداختن به آدمها و اقشار حاشیهای و سیاهلشکری بود که در بطن مدرنیسم باسمهای و پوشالی آن دوران، بضاعت و استعداد بالا کشیدن خود و دستیابی به هویتمندی و شأن و منزلت اجتماعی را نداشتند. او بیش از همه پایمردانه در فیلمهای «کافر»، «دشنه»، «زیر پوست شب»، «مهر گیاه» و «کندو»، با اینگونه آدمها همدل و همراه شد.»
همچنین از دیدگاه طوسی، گله شخصیتهای اصلیاش مانند «ابی» و «آقحسینی» را در «کندو» از دل واقعیت روزمره برمیگزیند و به آنها ابعادی اسطورهای، کنشمند و عدالتخواهانه در برابر زمانه میدهد. او گذار ابی از هفت کافه را گذر از هفتخان طلب، شوریدگی و عزتنفس میداند که عصیان فردی او را به ساحتی ماندگار و معترض تبدیل میکند.
رضا درستکار، نویسنده و منتقد نیز فریدون گله را غریبترین چهره سینمای ایران میداند که در زمان حیاتش هم از سوی طیف «موج نو» و هم از سوی «جریان اصلی» طرد شده بود. او در این باره میگوید: «از نظر من فریدون گله در سینمای آن دوران، یک "هیچکس" به تمام معنا بود! چه در همان دورانی که بعد از تحصیلات ینگه دنیا وارد ایران شد و از طرف جامعه سینمایی پذیرفته نشد... و چه وقتی که سال ۱۳۵۱ فیلم «کافر» را ساخت؛ گله در تمام این مدت هیچ جا به حساب نمیآمد! و در واقع هیچکس بود... هم از طرف طیف موج نوی سینمای ایران و هم از طرف جریان اصلی طرد شده بود.»
درستکار با رد واژه سطحی «ولگردی»، زیست و روش گله را نوعی «پرسه» آگاهانه برای خویشتنیابی معنا میکند. او توضیح میدهد که خلوتگزینیهای شبانه گله (مانند رفتن به فرودگاه یا صحن حرم برای نوشتن) نوعی تلاش برای فرار از تسلط تاریکی و رسیدن به آرامش بوده است. به باور درستکار، کاراکترهای سینمای گله اگرچه به ظاهر فرودست و لمپن به نظر میرسند، اما به لحاظ انسانی و معنوی، ریشه در حکمت شرقی و زیست ایرانی-اسلامی دارند و بازخوانی امروزی از متون کهن به شمار میروند.
سعید عقیقی دیگر منتقد نیز به ارزش فرمی و روایی آثار گله نظر دارد و بر اثرگذاری او در خلق فضایی کمیاب در سینمای ایران تأکید میکند. او معتقد است: «فریدون گله در نخستین پرسه جسورانه و هوشیارانهاش در دل فضای بحرانزده تهران اوایل دهه ۱۳۵۰ دوربینش را متوجه حقایقی میکند که تا پیش از ساخته شدن «زیر پوست شب» از سینمای ایران دریغ شده بود.»
برای درک عمیقتر جهانبینی، تحلیل آثار و بازخوانی زوایای پنهان زندگی و انزوای این فیلمساز برجسته، کتاب «سینمای فریدون گله» نوشته و گردآوری رضا درستکار منبعی جامع و خواندنی است. این اثر که توسط نشر خزه منتشر شده، با بررسی یک دهه فعالیت حرفهای گله، نقد سهگانه ماندگار او («زیر پوست شب»، «مهر گیاه» و «کندو») و درج گفتوگوهای مفصل منتقدانی چون جواد طوسی و سعید عقیقی با خود فیلمساز، فرآیند تبدیل شدن گله به یکی از غریبترین و در عین حال تاثیرگذارترین چهرههای سینمای ایران را به روشنی تصویر میکند.

