این سخن از آن منظر اهمیت دارد که دستکم دو دهه وجود و حضور دهها طنزپرداز را در مطبوعات کشور نادیده گرفته است!
هفتهنامه گلآقا ۲۴ سال پیش به کار خود پایان داد و ششسال بعد، سایر فعالیتهای مؤسسه گلآقا نیز تقریبا متوقف شد، اما در تمامی این سالها طنزپردازان جوان دیگری ظهور کردند که در کنار بازماندگان نسلهای پیشین و پیشکسوتان این حوزه قرار گرفتند و چراغ طنز را در کشور روشن نگه داشتند، ازجمله در صفحات طنز مجلاتی مثل «چلچراغ»، «جوانان امروز» و «اطلاعات هفتگی»، ستونهای طنز روزانه در روزنامهها، ضمیمه طنز «بیقانون» در روزنامه قانون، صفحه طنز «شهرونگ» در روزنامه شهروند، مجلات طنز سراسری و محلی مانند «خطخطی»، «سهنقطه»، «پلخمون»، «گاهگول» و در چند سال اخیر، بلاگرهای محبوبی که در پلتفرمهای جدید با زبان طنز کار کردند.
برخی از این کارها بسیار دیده شدند و موفق از کار درآمدند، اما سرنوشت آنها و طنزپردازانشان چه شد؟ آیا با طنزنویسان برخورد قضایی نداشتیم و آنها را به دادگاه مطبوعات فرا نخواندیم؟ آیا روزنامهها را به خاطر بخش طنزشان توقیف نکردیم و پای بلاگرها را به دادسراها نکشیدیم؟
تا وقتی به این نتیجه نرسیم که طنز، قصد جراحی دارد و نه زخم زدن، وضعیت تغییری نخواهد کرد. طنزنویس، از دلسوزترین هنرمندان جامعه است. او در اوج تلخی و سیاهی، سعی میکند با زبان خوش و شیرین به جنگ آسیبهای اجتماعی برود و این کار را انجام میدهد، چون هنوز باور به اصلاح و بهبود دارد و از همین روست که گاه برخی با بیانصافی او را «سوپاپ اطمینان حاکمیت» مینامند!
اگر واقعا دلمان میخواهد زبان نقادانه طنزنویسان به یاری مسئولان کشور بیاید و در حل مشکلات مردم، نقشی داشته باشد، باید بساط بگیروببند آنها را جمع کنیم، به نقدشان اعتماد داشته باشیم و نهتنها اجازه بدهیم آزادانه فعالیت کنند، که در این مسیر یاریگرشان باشیم و موانع پیش رویشان را از میان برداریم.
![[ارمغان زمانفشمی] به نقد طنز اعتماد کنیم](https://media.ettelaat.com/d/2025/09/21/4/316874.jpg?ts=1758482798000)
