مینا حیدری
در چنین شرایطی، تعطیلی یا کاهش فعالیت مراکز حمایتی میتواند دسترسی این افراد به درمان و خدمات کاهش آسیب را دشوارتر کند. سپیده علیزاده، روانشناس و فعال اجتماعی، که با اطلاعات به گفتو گو نشسته است اعتقاد دارد خدمات اجتماعی در بحرانها نباید متوقف شوند؛ زیرا در همین دورههاست که نیاز افراد به حمایت افزایش پیدا میکند.
گفتوگوی «اطلاعات» با علیزاده را پیشرو دارید:
بحرانهایی مانند جنگ چه تأثیری بر وضعیت افراد بیخانمان، زنان آسیبدیده و مصرفکنندگان مواد دارد؟
-بحرانها معمولا شرایط زندگی افرادی را که از قبل در وضعیت دشواری قرار داشتهاند، پیچیدهتر میکنند. کسانی که در شرایط عادی نیز دسترسی محدودی به خدمات حمایتی دارند، در زمان جنگ و کرونا با مشکلات بیشتری مواجه میشوند. ممکن است مراکز خدماترسان تعطیل شوند، دسترسی به اقلام کاهش آسیب محدود شود و افراد از شبکههای حمایتی محروم بمانند.
در دوران کرونا، شهرها خلوت شدند و بسیاری از خدمات اجتماعی متوقف یا محدود شد. در دوران جنگ هم شرایط مشابهی را تجربه کردیم. وقتی مراکز ارائهدهنده خدمات به مصرفکنندگان مواد یا زنان آسیبدیده تعطیل میشوند، دسترسی به اقلامی مانند سرنگ و سوزن استریل و خدمات مشاورهای کاهش پیدا میکند. این وضعیت میتواند خطر ابتلا به بیماریهایی مانند اچآیوی را افزایش دهد.
باید توجه کنیم که افراد آسیبدیده در شرایط بحرانی، همچنان زندگی میکنند و نیازهای جسمی و اقتصادی آنها از بین نمیرود. وقتی درآمد کاهش پیدا میکند، ممکن است فرد برای دریافت پول بیشتر شرایطی را بپذیرد که سلامت او را به خطر میاندازد. بنابراین آموزش کاهش آسیب و دسترسی به اقلام پیشگیرانه در بحرانها اهمیت بیشتری پیدا میکند.
از سوی دیگر، زنجیره تأمین مواد مخدر نیز ممکن است در شرایط بحرانی دچار اختلال شود. بستهشدن مرزها، دشواری جابهجایی و افزایش قیمتها میتواند نوع و کیفیت مواد مصرفی را تغییر دهد. در دوران کرونا نیز تغییراتی در بازار مواد دیده شد. وقتی مادهای که فرد به مصرف آن عادت دارد در دسترس نباشد، ممکن است به ماده دیگری روی بیاورد که ترکیبات و عوارض آن را نمیشناسد. به همین دلیل، خدمات درمان اعتیاد و کاهش آسیب نباید در بحران متوقف شود؛ بلکه باید متناسب با شرایط جدید گسترش پیدا کند.
چرا خدمات کاهش آسیب در شرایط بحرانی محدود میشوند؟
-یکی از مشکلات اصلی این است که برنامهریزیهای ما عمدتا برای شرایط عادی انجام شده است و آمادگی لازم برای بحران وجود ندارد و وقتی اتفاق غیرمنتظرهای رخ میدهد، سازمانها با محدودیتهای اداری و بودجهای مواجه میشوند و نمیتوانند بهسرعت خدمات خود را با شرایط جدید هماهنگ کنند.
برای مثال، در دورههای بحرانی ممکن است برخی مراکز درمان اعتیاد، تعطیل یا ظرفیت پذیرش آنها محدود شود. در این شرایط، فرد مصرفکنندهای که به داروهایی مانند متادون نیاز دارد، ممکن است نتواند داروی خود را بموقع دریافت کند.
در یکی از این مقاطع، درباره وضعیت افراد بیخانمان و مصرفکنندگان مواد با مسئولان بهزیستی صحبت کردم. پیشنهاد ما تشکیل تیمهای سیار درمان اعتیاد بود تا نیروهای متخصص بتوانند به پاتوقها مراجعه کنند و خدمات درمانی و مشاورهای را همانجا ارائه دهند. بسیاری از افراد بیخانمان اصلا امکان مراجعه منظم به مراکز رسمی را ندارند و نمیتوان انتظار داشت همه آنها خودشان را به مراکز درمانی برسانند.
مشکل دیگر، تقسیم مسئولیت میان سازمانهاست. گاهی پیشنهادی برای ارائه یک خدمت مطرح میشود و پاسخ این است که موضوع در حیطه اختیارات این سازمان نیست و باید با نهاد دیگری هماهنگ شود. اما بحران منتظر هماهنگیهای اداری نمیماند. فردی که امروز به دارو یا خدمات فوری نیاز دارد، نمیتواند منتظر بماند تا چند دستگاه درباره مسئولیت خود به توافق برسند.
در حوزه کاهش آسیب، گاهی یک مداخله بموقع میتواند جان یک انسان را نجات دهد. بنابراین باید از قبل برای شرایط بحرانی برنامه مشخص داشته باشیم و مسئولیت هر سازمان نیز روشن باشد.
در شرایط بحران، وضعیت پاتوقهای افراد بیخانمان و فعالیت مددکاران چگونه تغییر میکند؟
-در شرایط عادی، پاتوقهای افراد بیخانمان تا حدودی مشخص هستند و مددکاران میدانند برای ارائه خدمات باید به کدام مناطق مراجعه کنند اما در زمان بحران، این وضعیت تغییر میکند. گاهی پاتوقها تخریب میشوند، افراد پراکنده میشوند و دوباره در مناطق دیگری دور هم جمع میشوند.
وقتی افراد از یک منطقه به منطقه دیگر منتقل میشوند، دیگر نمیتوان براساس برنامههای قبلی خدمات ارائه کرد. تیمهای مددکاری باید بتوانند موقعیتهای جدید را سریع شناسایی کنند و ارتباط خود را با افراد آسیبدیده حفظ کنند.
گاهی نیروهای انتظامی برای پراکندهکردن تجمع افراد بیخانمان اقدام میکنند، اما پراکندهشدن آنها به معنای از بین رفتن مسأله نیست. این افراد به مناطق دیگری میروند و ممکن است در شرایطی دشوارتر و دور از دسترس خدمات حمایتی قرار بگیرند. در نتیجه، کار مددکاران سختتر میشود؛ چون باید دوباره افراد را پیدا کنند، اعتمادشان را به دست بیاورند و خدمات را به آنها برسانند.
فاصله میان تصمیمگیری اداری و واقعیت زندگی افراد آسیبدیده گاهی بسیار زیاد است. ممکن است یک مسئول در دفتر خود مشغول بررسی برنامهها باشد، اما همان زمان فردی در خیابان به خدمات فوری نیاز داشته باشد. در شرایط بحرانی باید این فاصله کمتر شود و تیمهای اجتماعی اختیار کافی داشته باشند تا متناسب با شرایط، خدمات خود را تغییر دهند.
وضعیت زنان آسیبدیده در این شرایط چگونه است؟
- آسیبهای اجتماعی فقط در مناطق خاصی از شهر یا میان افراد بیخانمان و مصرفکنندگان مواد وجود ندارد. بسیاری از زنانی که وارد موقعیتهای پرخطر شدهاند، از خانوادههایی آمدهاند که ممکن است در ظاهر شرایط عادی داشته باشند، اما مشکلات اقتصادی و اجتماعی آنها را به نقطهای رسانده که انتخابهای محدودی پیش روی خود میبینند.
به همین دلیل، نباید زنان آسیبدیده را صرفا براساس ظاهر یا نوع فعالیتشان قضاوت کرد. بسیاری از آنها سالها خشونت، فقر، اعتیاد یا محرومیت را تجربه کردهاند. وقتی داستان زندگی این افراد را از نزدیک میشنویم، متوجه میشویم آسیب اجتماعی معمولا یک علت مشخص ندارد و مجموعهای از عوامل فردی و اجتماعی در شکلگیری آن نقش دارند.
برای بهبود وضعیت افراد آسیبدیده، مهمترین تغییر موردنیاز چیست؟
-مهمترین مسأله، ایجاد یک نظام حمایتی پیوسته است؛ نظامی که افراد را در مراحل مختلف آسیب تنها نگذارد. نمیتوان فقط زمانی به فکر حمایت افتاد که فرد به نقطه بحرانی رسیده است.
پیشگیری، اهمیت زیادی دارد. باید از زمانی که فرد با مشکلاتی مانند خشونت خانگی، اختلال روانی، فقر یا اعتیاد مواجه میشود، خدمات لازم را در اختیارش قرار دهیم. از سوی دیگر، فردی که از چرخه آسیب خارج میشود نیز به حمایت بلندمدت نیاز دارد. کسی که اعتیاد را کنار گذاشته، همچنان به مسکن، شغل، حمایت روانی و ارتباطات اجتماعی سالم نیازمند است. اگر این نیازها تأمین نشود، احتمال بازگشت او به شرایط قبلی افزایش پیدا میکند.
همچنین سازمانهای مسئول باید نگاه واقعبینانهتری به مراکز غیردولتی داشته باشند. ما در این مراکز با افرادی مواجهیم که شرایط زندگیشان را از نزدیک میشناسیم و میتوانیم اطلاعات ارزشمندی درباره نیازهای آنها در اختیار سیاستگذاران قرار دهیم. این همکاری باید دوسویه باشد و مراکز اجتماعی نیز از منابع و امکانات لازم برخوردار شوند.
شما مدتی است مشغول نگارش کتابی درباره تجربههای خود هستید. چه شد که تصمیم گرفتید این خاطرات را منتشر کنید؟
-حدود یک سال و هفت ماه برای نوشتن این کتاب وقت گذاشتم و در نهایت اثری حدود ۶۰۰ صفحهای شکل گرفت. عادت داشتم برای فرزندانم بنویسم و همیشه دوست داشتم اگر روزی در کنارشان نبودم، کتابی داشته باشند که از طریق آن با بخشهایی از زندگی من آشنا شوند.
اما این کتاب فقط خاطرهنویسی نیست. تلاش کردم تجربههایی را که در سالهای فعالیت در حوزه آسیبهای اجتماعی به دست آوردهام، در قالب روایتی پیوسته بیان کنم؛ از دوران کودکی و آغاز فعالیت حرفهای تا سالهایی که در سازمان زندانها کار میکردم و بعد از آن، تجربه حضور در پاتوقهای افراد بیخانمان و راهاندازی مراکز حمایتی.
در این کتاب درباره زندانیان کمسنوسال، افراد بیخانمان، زنان آسیبدیده و کسانی نوشتهام که بهدلیل اعتیاد، خشونت یا مشکلات خانوادگی مسیر متفاوتی را تجربه کردهاند. بعضی از این اتفاقات برایم بسیار سنگین بود و هنگام نوشتن دوباره به خاطراتی برگشتم که سالها درباره آنها صحبت نکرده بودم.
برای من نوشتن این کتاب تا حدی شبیه رواندرمانی بود. گاهی هنگام نوشتن یک خاطره، آنقدر تحتتأثیر قرار میگرفتم که نمیتوانستم ادامه بدهم. بعضی از این افراد دیگر در کنار ما نیستند و برخی همچنان با مشکلات زیادی دستوپنجه نرم میکنند. احساس میکردم باید این تجربهها ثبت شوند؛ چون بخشی از واقعیت زندگی افرادی هستند که کمتر درباره آنها صحبت شده است.
طبیعتا درباره انتشار برخی روایتها نگرانیهایی دارم و در بخشهایی ملاحظاتی را رعایت کردهام، اما تلاش کردم اصل تجربهها و واقعیتهایی را که دیدهام حفظ کنم.
در مجموع، آنچه برای من اهمیت دارد این است که داستان افرادی که در این سالها دیدهام، فراموش نشود. این افراد بخشی از جامعه ما هستند و رنج آنها نباید فقط زمانی دیده شود که به یک بحران بزرگ تبدیل شدهاند. اگر قرار است درباره آسیبهای اجتماعی صحبت کنیم، باید بتوانیم واقعیت زندگی این افراد را نیز ببینیم و برای حمایت از آنها، پیش از آنکه بحران عمیقتر شود، اقدام کنیم.

