محمد محمودهاشمی
وزیر امورخارجه ایالات متحده که لیسانس علوم سیاسی و دکتری حقوق دارد، در مورد موضوعی تاریخی در یونان سخن گفته که در موردش آگاهی کاملی ندارد. بدیهی است که این سخنان را اتاقهای فکر سیاست خارجی ایالات متحده در دهان وزیر امورخارجه این کشور گذاشتهاند تا در سفر او به یونان، دوگانه باستانی یونان و روم در برابر ایران را با وارونهگوییهای تاریخی در اذهان اروپاییان زنده کنند و این برساختهها را در جهت پیشبرد تبلیغاتیِ سیاستهای جنگطلبانه و ایرانستیز دولت امریکا به کار ببرند. غافل از اینکه در دوران انقلاب ارتباطات، هر فردی در این کره خاکی کافی است اراده کند و به جستجویی ساده درباره تاریخ ایران بهویژه تاریخ ایران باستان بپردازد تا دریابد ایرانیان چه سابقه درخشان فرهنگی و تمدنی داشتهاند و چگونه کوشیدهاند تا جوامع بشری، ازجمله ساکنان قاره اروپا و اجداد ترامپ و روبیو،را از پیچ توحش به تمدن بگذرانند.
گرچه در عمل تلاش هخامنشیان برای زدودن خوی وحشیگری اجداد مقامات غربی با موفقیت همراه نبود و همچنان آنها، با همان نگاه و منش اهریمنی و ددمنشانه، سیاست جنگآفرینی و کشتار را در جهان پیش میبرند؛ سیاستی که ماکیاولی و هابز آن را در رسایل سیاسی خود بهخوبی توضیح داده و مبانی اهریمنی آن را تبیین کردهاند.
معنویت و خداپرستی در اسطوره ایرانی
اسطوره تاریخ نانوشته بشری است و متعلق به زمانی که بشر نوشتن را آغاز نکرده بود. در واقع، اسطوره نوعی برداشت شفاهی نسلهای گذشته از واقعیتهای تاریخی بوده که سینه به سینه نقل شده است. در حین این انتقال روایت شفاهی بین نسلی، آرزوها و آرمانهای جمعی مردمان فلات ایران هم بر گُرده روایت «امر واقع گذشته» افزوده شده و رنگی از ارزشها و باورها بر روی آن کشیده شده و جنبهای فراانسانی، داستانواره و حتی قدسی یافتهاند.
ایران در روایتهای اسطورهای ایرانیان هم مرکزیت و محوریتی خاص دارد و حتی باری ارزشی مییابد. ایران مرکز عالم و محور اصلی قلمرو فریدون، فرمانروای فرخنده و اهورایی است که حاکمیت آن را به فرزند نیکسیرت و برومندش ایرج میبخشد. توران و روم که سهم دو فرزند دیگر میشود، حاشیهای بر متن ایران هستند و از همین روست که دو برادر به ایرج رشک ورزیدند و دست به خونش آلودند.
در اسطورههای این سرزمین که از آغاز با اهورهمزدا پیوند مییابد، ایران سرزمینی مقدس و خدایی است که جایگاه نیکواندیشان، نیکوگفتاران و نیکوکرداران است و در برابر آنها اهریمنان و پیروانشان قرار دارند.
دیوانی که راه اهریمن پوییدهاند و با خلق و خوی انسانی و خدایی بیگانهاند، یا انسانهایی که چون دیوان از جنس اهریمن و خدمتگزارانش نیستند، اما برای رسیدن به قدرت و دستیافتن به سرزمین ایران همراه و همپیمان اهریمن میشوند و در نهایت، خود به اهریمنی در لباس انسان بدل میشوند.
ضحاک، افراسیاب و اسکندر انسانهایی انیرانی بودند که با پیوند گرفتن با اهریمن، از جنس اهریمنان شدند و خوی اهریمنی گرفتند و دوزخیانی بدفرجام شدند، چون بر ایران تاختند و خون ایرانیان را ریختند و با این سرزمین پاک دشمنی کردند. به همین سبب است که هویت ایرانی با خداوند، دینداری و دینیاری پیوند میخورد. ایران سرزمینی الهی تلقی میشد که هویت مردمانش با خداباوری و نیکی شکل میگیرد و تداوم مییابد.
در اسطوره، حماسه و تاریخ هر که فرمانروای مردم ایران میشود، بایدبرخوردار از فرّ باشد و تأیید ایزدی را به دست آورده، دیندار و یاور دین باشد. هر فرمانروایی که از راه خداوند، یعنی حق و راستی، بازگردد و دنبالهرو اهریمن و دیوان شود، فرّش را از دست میدهد و از قدرت خواهد افتاد و نابود میشود، حتی اگر جمشید باشد که قدرت بسیار داشت و کارهای نیک فراوان کرده بود:
منی چون بپیوست با کردگار
شکست اندر آورد و برگشت کار
خداپرستی و نیکوکاری
ردپای خداپرستی را در جایجای زندگی مردم ایران در گستره تاریخ میتوان دید. پرستش خداوند و گرایش به نیکی، جزئی از سرشت فرهنگی و تمدنی ایران بوده است. از روزگاری که زرتشت «پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک » را مطرح کرد، تاکنون نام ایران با نیکی آمیخته شده است.
داریوش یکم در سنگنوشته بیستون از خدای بزرگ میخواهد ایران را از دروغ، خشکسالی و دشمن حفظ کند. مفهوم «دروغ» در آن زمان فراتر از مفهوم امروز بود و هر گونه زشتی، پلشتی، ناراستی، گناه و بینظمی را در برمیگرفت. و این اهریمن بود که مردمان را به راه دروغ میبرد تا در برابر نیکی اهورایی بایستد.
ایرانیان با نیکی، یاور اهورا مزدا بودند و در برابر اهریمن میایستادند. دشمنان ایران دشمنان یکتاپرستی و نظم آرمانی (اشَه) بودند و به راه اهریمن میرفتند.
ایستادگی ایران در برابر خوی اهریمنی
هخامنشیان با گسترش مرزهای سیاسی قلمرو خود، فرهنگ خداپرستی، راستی، کار و نیکی را گسترش دادند. آنها با رواداری و تساهل مذهبی در قبال مردمان سرزمینهای مختلف، در حالی که به آنها آزادی مذهبی اعطا میکردند، از انجام اعمال قبیح در معابدشان جلوگیری میکردند. یکی از زشتترین کارهایی که مردمان برخی سرزمینها مرتکب میشدند، قربانی کردن انسانها در معابد مختلف برای جلب رضایت دیوان و دفع شرارت ایشان بود. به همین جهت گاه کودکی را در معبد یا قربانگاه میکشتند تا خون موجودی بیگناه، نحسی و آفت را از آنها دور کند.
یکی از رسوم دینی یونانیان باستان که پدران فرهنگی و تمدنی اجداد ترامپ، روبیو و هگست بهشمار میآیند، این بود که در مواردی، برای پیروزی در جنگ، اسیران یا بیگانگانی را که به شهر ایشان آمده بودند، در پیشگاه خدایان متعدد خود قربانی میکردند و مثلاً خون آنها را در عرشه کشتی میریختند تا در جنگ پیروز شوند.
هخامنشیان که کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان جهان از آنان به نیکی تمام یاد میکند و کوروش، «مسیح خداوند» و نخستین «منجی» خوانده میشود، آمدند تا این رفتارهای زشت را از دنیای آن روزگار بزدایند و گسترشدهنده نور نیکی و راستی باشند. به همین سبب آنان که پیرو «مزدیَسنا» (خداپرستی) بودند،در ۲۵۰۰ سال پیش،رفتار زشت قربانی کردن انسانها را ممنوع کردند.
پیداست که این کار با خوی مردمانِ «دیویَسنا» (شیطانپرستان) سازگار نیاید؛ جنایتی که ترامپ و همدستانش در قرن بیست و یکم همچنان مرتکب میشوند و در دقایق نخست تازش به ایران، خون کودکان میناب و سپس لامرد را بر زمین میریزند تا پیروزی خود را نزد اهریمن ضمانت کنند، غافل از اینکه ایران سرزمین نور و نیکی و متعلق به یکتاپرستان است و خداوند نگهدار این دیار و مردمانش خواهد بود تا زمانی که در راه راستی و خداپرستی گام برمیدارند.

