او با اشاره به حمله خشایارشا، پادشاه هخامنشی، به آتن در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، مدعی شد که سپاهیان ایران هنگام ورود به شهر، آن را به خاک و خون کشیدند و معابد و زیارتگاههایش را ویران کردند. او سپس مقاومت یونانیان در برابر سپاه ایران را زمینهساز حفظ تمدن یونان و شکلگیری تمدن غرب معرفی کرد؛ تمدنی که به ادعای او، امروز آمریکا رهبری آن را بر عهده دارد.
این اظهارات روبیو با واکنش گسترده ایران شناسان، چهره های فرهنگی و سیاسی و مسئولان کشور روبرو شده چرا که اهمیت آن، فراتر از بازگویی یک روایت تاریخی است. او با پیوند زدن جنگهای ایران و یونان در دوران باستان به منازعه امروز آمریکا با ایران، چارچوبی تمدنی برای تقابل کنونی ترسیم میکند. از همین رو، ضرورت دارد اهداف و پیامدهای آن بررسی شود.
در این باره، یادآوری چند نکته لازم است:
۱. تاریخ در خدمت سیاست: روبیو در عین حال که در سخنانش اعتراف می کند ایران امپراتوری جهان بوده است، میکوشد با برجسته کردن روایت ویرانی آتن، تصویری از ایران باستان بهعنوان نیرویی مهاجم و تهدیدکننده تمدن غرب ارائه دهد. این در حالی است که تاریخ روابط ایران و یونان را نمیتوان به یک جنگ و روایتی یکسویه فروکاست. امپراتوری هخامنشی یکی از بزرگترین قدرتهای جهان باستان بود و میراث آن، از سازمان اداری و شیوههای حکمرانی تا ارتباط میان ملتها و سرزمینهای گوناگون، بخشی مهم از تاریخ تمدن بشری را تشکیل میدهد.
مسأله، انکار جنگهای گذشته نیست؛ بلکه مخالفت با بهرهبرداری گزینشی از تاریخ برای مشروعیتبخشی به منازعات امروز است. انتخاب آتن برای چنین سخنرانیای نشان میدهد که گذشته ایران و یونان همچنان میتواند به ابزاری برای شکلدهی به افکار عمومی و تعریف دشمنان سیاسی تبدیل شود.
۲. بازتولید نظریه برخورد تمدنها: روبیو با معرفی آمریکا بهعنوان وارث تمدن یونان، میکوشد میان میراث تاریخی غرب و جایگاه سیاسی امروز واشنگتن پیوند برقرار کند. در این روایت، آمریکا نه صرفاً یک قدرت سیاسی و نظامی، بلکه مدافع تمدنی معرفی میشود که ایران در برابر آن قرار گرفته است.
او در حالی تلاش میکند آمریکا را با داشتن تاریخی کمتر از ۲۵۰ سال با کارنامهای سرشار از خشونت، ویرانگری و قتلعام سرخپوستان و بومیان محلی جایگزین یونان و در مقابل تمدن ایران قرار دهد که ایرانیان در طول تاریخ ثابت کردهاند مردمانی صلحجو، دانشدوست، فرهنگپرور و اهل احترام به دیگر مردمان هستند و جز در برابر اقوام خونریز و مهاجمان سفاک، دست به خشونت نمیزنند.
رویکرد کنونی حاکمان کاخ سفید یادآور نظریه «برخورد تمدنها»ی ساموئل هانتینگتون است که در سال ۱۹۹۳ مطرح شد و بر نقش هویتهای فرهنگی و تمدنی در منازعات بینالمللی تأکید داشت. هرچند نمیتوان صرفاً از یک سخنرانی، پذیرش کامل این نظریه از سوی دولت آمریکا را نتیجه گرفت، اما چارچوب سخنان روبیو با تقسیم جهان به تمدنهای رقیب شباهت آشکاری دارد و اظهارات مکرر ترامپ هم بر آن صحه میگذارد.
چنین نگاهی، اختلافات سیاسی و امنیتی را از سطح منافع دولتها فراتر میبرد و به تقابلی تاریخی و هویتی تبدیل میکند؛ تقابلی که در آن، ملتها نه بر اساس رفتار دولتهایشان، بلکه بر مبنای گذشته و هویت تمدنیشان داوری میشوند.
۳. هدف ایران است نه جمهوری اسلامی: در این چارچوب، سخنان دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، درباره نابودی تمدن ایران معنایی نگرانکنندهتر پیدا میکند. هنگامی که رئیسجمهور آمریکا در جریان جنگ کنونی بارها از نابودی یک تمدن سخن میگوید و وزیر خارجه او نیز جنگهای باستانی ایران و یونان را به تقابل امروز پیوند میزند، این پرسش مطرح میشود که دامنه واقعی منازعه واشنگتن با ایران تا کجاست؟!
اگر اختلاف صرفاً با یک حکومت سیاسی بود، انتظار میرفت ادبیات تهدید عمدتاً بر ساختار حکومت یا سیاستهای مشخص آن متمرکز بماند. اما تعمیم تهدید به یک تمدن، مفهومی گستردهتر دارد که تاریخ، هویت و موجودیت یک ملت را نیز در بر میگیرد.
این نکته برای کسانی که تصور میکنند آمریکا صرفاً با جمهوری اسلامی مخالف است و با تغییر نظام سیاسی ایران، همه اختلافات برطرف خواهد شد، اهمیت ویژهای دارد. وقتی ادبیات رسمی به تاریخ و تمدن یک ملت تعمیم داده میشود، فرض محدود بودن منازعه به یک حکومت سیاسی جای تأمل جدی دارد.
۴. آتن؛ تریبونی برای همراه کردن غرب: انتخاب آتن برای بیان این سخنان نیز معنادار است. دولت ترامپ برای همراه کردن متحدان اروپایی خود در سیاستهایش علیه ایران با مشکلات و چالشهایی روبرو بوده است. در چنین شرایطی، پیوند زدن منازعه امروز به خاطره جنگهای ایران و یونان میتواند تلاشی برای انتقال بحث از سطح منافع سیاسی و محاسبات امنیتی به سطح هویت و احساسات تاریخی باشد.
در این چارچوب، مشارکت در جنگ دیگر صرفاً تصمیمی درباره منافع ملی و هزینههای امنیتی نیست، بلکه بهعنوان دفاع از تمدن غرب معرفی می شود. چنین روایتی میتواند برای افزایش فشار بر دولتهای اروپایی و جلب حمایت افکار عمومی آنها به کار گرفته شود؛ هرچند نتیجه آن از پیش قطعی نیست و شهروندان اروپایی ممکن است هزینههای انسانی، اقتصادی و حقوقی جنگ را مهمتر بدانند.
در عین حال، این ادبیات میتواند برای توجیه جنگ در داخل آمریکا نیز به کار رود. نظرسنجیهای متعدد حکایت از آن دارد که اکثریت مردم آمریکا با جنگ علیه ایران موافق نیستند و این نارضایتی میتواند نتایج خود را در انتخابات ماه آینده کنگره نشان دهد؛ نتیجه ای که به زیان ترامپ خواهد بود.
از طرفی، هرچه هزینههای انسانی و اقتصادی جنگ افزایش یابد و چشمانداز پایان آن مبهمتر شود، نیاز دولت آمریکا به اقناع افکار عمومی بیشتر خواهد شد. در چنین شرایطی، اقدام روبیو برای معرفی جنگ بهعنوان دفاع از یک تمدن، میتواند تلاشی برای ایجاد معنایی فراتر از اهداف نظامی روزمره هم در سطح داخلی و هم بینالمللی باشد.
۵. ضرورت انسجام ملی و بازشناسی هویت ایرانی: مجموعه این تحولات، ضرورت هوشیاری و همبستگی ملی در ایران را به همه ما یادآوری میکند. جامعه ایران از دیدگاههای سیاسی، گرایشهای مذهبی و تنوع قومی و فرهنگی برخوردار است؛ اما دفاع از امنیت کشور، تمامیت سرزمینی، میراث تاریخی و حق تعیین سرنوشت میتواند زمینهای مشترک برای همبستگی همه ایرانیان باشد.
بطور طبیعی، انسجام ملی به معنای یکسان اندیشیدن یا چشمپوشی از نقد و اختلاف نظر نیست؛ بلکه به معنای آن است که اختلافات داخلی نباید به عاملی برای تضعیف موجودیت و بقای کشور تبدیل شود. این همبستگی نیز زمانی پایدار خواهد بود که با اعتماد عمومی، مسئولیتپذیری حکومت و مشارکت آگاهانه همه مردم همراه باشد.
در کنار آن، آشنایی نسل جوان و نوجوان جامعه با تاریخ و فرهنگ ایران اهمیت ویژهای دارد. آموزشوپرورش، دانشگاهها، رسانهها، نویسندگان و هنرمندان باید تاریخ ایران را بطور کامل و با زبانی مستند، جذاب و قابل فهم برای همه مردم تولید و روایت کنند و با معرفی واقعیتهای تاریخی، دستاوردهای علمی و فرهنگی و تجربههای متنوع کشور، هویت ایرانی را بیش از پیش به همگان بشناسانند.
۶. معرفی حقایق ایران به جهان: در این میان، نباید از نقش رسانه و سینما در شکلدهی به تصویر ایران در ذهن جهانیان به ویژه مخاطبان غربی غافل شد. فیلم «۳۰۰»، ساخته زک اسنایدر در سال ۲۰۰۶، نمونهای برجسته از بازنمایی تخیلی و اغراقآمیز جنگهای ایران و یونان است. این فیلم با اقتباس از کمیکی به همین نام، نبرد ترموپیل و مقاومت ۳۰۰ اسپارتی در برابر سپاه خشایارشا را روایت میکند و می کوشد تصویری غیرواقعی و تحقیرآمیز از نبرد ایرانیان با یونانیان به تصویر کشد.
هرچند نمیتوان با قاطعیت، تأثیر مستقیم این فیلم بر سخنان روبیو را اثبات کرد؛ اما «۳۰۰» نشان داد که چگونه یک اثر پرمخاطب سینمایی میتواند روایتی سادهشده از تاریخ را در ذهن میلیونها نفر تثبیت کند. هنگامی که چنین تصویرهایی با اظهارات سیاسی درباره تقابل تاریخی ایران و غرب همراه میشوند، خطر آن وجود دارد که کلیشههای فرهنگی به زمینهای برای توجیه دشمنیهای معاصر تبدیل شوند.
ایران در آن زمان نسبت به ساخت چنین فیلمی اعتراض کرد اما در برابر چنین روندی، پاسخ ما نباید به اعتراضهای مقطعی محدود بماند. جنگ کنونی و اظهارات کسانی چون روبیو و ترامپ نشان میدهد تولید فیلمهای تاریخی دقیق، مستندهای جذاب، آثار ادبی ترجمهشده و محتوای چندزبانه در باره تاریخ جامع و پرافتخار ایران برای مخاطبان جهانی، اکنون بیش از گذشته، یک ضرورت انکارناپذیر است.
اکنون یک پرسش جدی فراروی سینماگران و هنرمندان کشورمان و مسئولان ذیربط قرار دارد: چرا دست روی دست گذاشتهاید و در برابر تهاجم دشمن به فرهنگ و تاریخ ایران کاری نمیکنید؟! چرا تاکنون به فیلم ۳۰۰ پاسخ هنری ندادهاید و تا چه زمانی باید ما ایرانیها انتظار بکشیم؟!
البته تاکنون فیلمها و سریالهای خوبی درباره ایران دوران اسلامی ساخته شده که مخاطبان جهانی دارند و بایستی از سازندگان آنها قدردانی کرد اما باید اعتراف کرد از روایت تاریخ ایران باستان غافل شدهایم و اکنون دشمن تلاش میکند از همان نقطه به ما ضربه بزند.
![[محمدرضا نادری گیسور] پشت پرده ادعای روبیو](https://media.ettelaat.com/d/2026/08/18/4/372091.jpg?ts=1787029376000)
