تماشا کنید: آن ۴۴۴ روز و فرصتی که بر باد رفت
سفارت آمریکا در سیزده آبان ۱۳۵۸ توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر و ۴۴۴ روز طوفانی در روابط ایران و آمریکا و در نتیجه آن جهان آغاز شد که تا به امروز آثار آن تداوم یافته و بر زندگی مردم در این نزدیک به نیم قرن تاثیر مستقیم گذاشته است. در ۴۴۴ روزی که اعضای سفارت آمریکا در اختیار دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و در ایران حضور داشتند، تلاشهای زیادی صورت گرفت که موضوع به مصالحه ختم و گروگانها آزاد شوند، اموال ایران که به دنبال تسخیر بلوکه شده بود آزاد شود و آمریکا از مداخله در امور داخلی ایران خودداری کند، اموری که در توافق الجزایر قید ولی اجرا نشد.

سرویس تاریخ «انتخاب»: سفارت آمریکا در سیزده آبان 1358 توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر و 444 روز طوفانی در روابط ایران و آمریکا و در نتیجه آن جهان آغاز شد که تا به امروز آثار آن تداوم یافته و بر زندگی مردم در این نزدیک به نیم قرن تاثیر مستقیم گذاشته است. در 444 روزی که اعضای سفارت آمریکا در اختیار دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و در ایران حضور داشتند، تلاش های زیادی صورت گرفت که موضوع به مصالحه ختم و گروگان ها آزاد شوند، اموال ایران که به دنبال تسخیر بلوکه شده بود آزاد شود و آمریکا از مداخله در امور داخلی ایران خودداری کند، اموری که در توافق الجزایر قید ولی اجرا نشد.
یک سال بعد از تسخیر سفارت آمریکا انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده برگزار و کارتر از ریگان شکست خورده و کلید کاخ سفید را تحویل رقیب جمهوری خواه داد.
در تحلیل های مطرح پیرامون این شکست دلایل متعددی ذکر می شود از جمله اقتصاد و تورم بالا که مردم آمریکا را به ستوه آورده بود ولی سوال اساسی این جاست که اگر یک در یک سال پایانی کارتر درگیر موضوع گروگان ها نبود و این مسئله بر سایر امور خرد و کلان ایالات متحده تاثیر نمی گذاشت آیا نتیجه باز همان بود که شد؟!
به این سوال پاسخ های متعددی می شود داد که همه ناظر بر منطق احتمالات هستند، اتفاقی نیفتاده و اتفاقی دیگر رخ داده، تاثیر رخدادهای واقع نشده بر یک امر رخ داده هیچ گاه دارای قطعیت نیستند ولی وقتی که سرنوشت ملی در طول نزدیک به نیم قرن با این احتمالات تنه به تنه هم می زند باید به آن ها اهمیت داده و در رخدادهای مشابه تصمیمات دقیق تر گرفت.
ابراهیم یزدی از اراده نافذ برای شکست کارتر می گوید!
ابراهیم یزدی، وزیر امور خارجه دولت موقت، در نوشتهای با عنوان «اشغال سفارت امریکا و گروگانگیری؛ جایگزینی کارتر با ریگان» که نسخه کامل آن در ۲۰ نوامبر ۲۰۱۲ منتشر شده، بهصراحت ادامه گروگانگیری را با انتخابات ریاستجمهوری آمریکا مرتبط میکند.
یزدی مینویسد: « یک اراده نافذی درجهت ادامه گروگانگیری با هدف شکست کارتر در انتخابات ریاست جمهوری امریکا وجود داشته است. گروگانها را برای آزادی به فرودگاه مهرآباد بردند و سوار هواپیما کردند. اما به هواپیما ی حامل گروگانها درست در لحظهای اجازه پرواز و ترک ایران داده شد که ریگان وارد کاخ سفید وکارتر ازآن خارج شد. چه ارتباطی میان ادامه گروگانکیری برای مدت ۴۴۴روز و جلوگیری از انتخاب مجدد کارتروجود داشته است؟ در حالی که ریگان نماینده افراطیترین گروههای دست راستی امریکا بود، شکست کارتر در انتخابات خواست کدام گروه قدرتمند با نفوذ سیاسی در امریکا بود وچه نفعی برای ایران داشت؟»
یزدی در همین نوشته، به اظهارات شهید محمد منتظری در مجلس اول اشاره میکند و می نویسد: از آن میان باید از مرحوم محمد منتظری یاد کنم، که به رغم بعضی رفتارهای نا متعادل در دوران پس ار انقلاب، به خصوص در دوره دولت موقت، در سخنان خود در مجلس هوشیاری سیاسی خود را نشان داد و با صراحت تاکید کرد که باید گروگانها قبل از برگزاری انتخابات امریکا آزاد شوند. در غیر این صورت ریگان انتخاب می شود که به مراتب بد تر از کارتر است. و این سخنی منطقی و واقع بینانه بود. اما در میان هیا هوها نا شنیده ماند.
یزدی همچنین تأکید میکند که از منظر منافع کشورهای درحالتوسعه، سیاستهای ریگان را نامساعدتر از سیاستهای کارتر میدانست.
ابوالحسن بنیصدر؛ هشدار درباره پیامدهای انتخاباتی و هزینههای اقتصادی
ابوالحسن بنیصدر، نخستین رئیسجمهور تاریخ ایران، از شخصیتهایی بود که ادامه گروگانگیری و شیوه حلوفصل آن را نقد میکرد. در روایتی از خاطرات و یادداشتهای او که در گفتوگویی در سال ۲۰۲۱ بازنشر شده، بنیصدر میگوید پیش از انتخابات آمریکا درباره آثار تصمیمگیری در مسئله گروگانها هشدار داده بود.
او در بخشی که به یادداشت روز ۱۳ آبان ۱۳۵۹ نسبت داده شده، مینویسد: «تصمیم درباره گروگانها در زمانی و به صورتی اتخاذ شده است که به سود کارتر موثر نخواهد شد بلکه به زیان او موثر خواهد شد».
بنیصدر همچنین از نامهای به تاریخ ۹ آبان ۱۳۵۹، چهار روز پیش از انتخابات آمریکا، به امام خمینی سخن میگوید و در آن به از دست رفتن موقعیت مذاکره از موضع قدرت و مشکلات مالی دولت اشاره میکند.
این روایت از آن جهت مهم است که اگر متن اصلی نامه ۹ آبان و یادداشت ۱۳ آبان بنیصدر در نسخه منتشرشده همزمان یا نسخه خطی قابلتاریخگذاری بررسی شود، میتوان مشخص کرد که او دقیقاً پیش از روشنشدن نتیجه انتخابات چه نگرانیهایی را مطرح کرده بود.
بنیصدر در مصاحبه دیگری که در ۲۶ اوت ۲۰۱۳ منتشر شد، مدعی شد که میان برخی عوامل ایرانی و جمهوریخواهان آمریکایی توافقی محرمانه برای تأخیر در آزادی گروگانها وجود داشته است.
بنی صدر معتقد است که «اشغال سفارت آمریکا» یک «طرح آمریکایی» و «طراحی شده در داخل آمریکا» بوده و: هدف این طرح این بوده که یک شوک خیلی قوی به افکار عمومی امریکا منتقل کنند که بعد از جنگ ویتنام حالت انزوا داشت. کسانی که این طرح را نوشتند در اصل افرادی بودند که ادامه حکومت کارتر را خیانت به امریکا می دانستند و در واقع طراحان ریگانیزم بودند و می خواستند کارتر شکست بخورد، البته قرار بود این چهار روز ادامه پیدا کند که شد ۴۴۴ روز چون هربار که می رفتند پای حرف و مذاکره یک مانعی ایجاد می شد و مشکل ادامه پیدا می کرد. تا اینکه یک سازش محرمانه ای بین ریگان و بوش انجام شد و نتیجه این شد که آزادی گروگان ها به تاخیر افتاد تا بعد از انتخابات ریاست جمهوری امریکا؛ کارتر شکست خورد و ریگان پیروز شد و بالاخره در لحظه سوگند خوردن ریگان هم اینها را سوار هواپیما کردند.
در بررسی تاریخی باید دو بخش روایت بنی صدر از یکدیگر جدا شوند.
بخش نخست، هشدار درباره پیامدهای سیاسی و اقتصادی ادامه گروگانگیری است. این موضوع با روایت آیت الله منتظری و ابراهیم یزدی همپوشانی دارد و میتوان آن را از طریق اسناد همزمان بررسی کرد.
بخش دوم، ادعای توافق محرمانه با جمهوریخواهان آمریکاست. این ادعا موضوع مناقشه تاریخی مستقلی است. تحقیقات رسمی کنگره آمریکا در اوایل دهه ۱۹۹۰ نتوانستند شواهد کافی برای اثبات توافق ادعایی به دست آورند. ازاینرو، اظهارات بنیصدر در این زمینه باید بهعنوان ادعای او نقل شود، نه نتیجه قطعی.
در عین حال، انتقاد بنیصدر از پیامدهای اقتصادی بحران اهمیت دارد. او معتقد بود ایران در جریان مذاکرات فرصت دستیابی به شرایط مناسبتر را از دست داده و در وضعیتی که جنگ آغاز شده بود، برای حل بحران تحت فشار بیشتری قرار گرفته است.
این دیدگاه را میتوان با بررسی میزان داراییهای آزادشده، تعهدات مالی ایران و شرایط توافق الجزایر آزمود.
صادق طباطبایی؛ روایت مذاکراتی که میتوانست پیش از انتخابات به نتیجه برسد
در میان روایتهای ایرانی، اظهارات صادق طباطبایی از نظر بررسی امکان عملی آزادی گروگانها پیش از انتخابات اهمیت خاصی دارد.
طباطبایی، از نزدیکان امام خمینی و از مقامهای دولت موقت، در آخرین مصاحبه مفصل خود با خبرآنلاین که در سال ۱۳۹۳ و پس از درگذشتش در بهمن همان سال منتشر شد، شرح میدهد که چگونه با استفاده از ارتباطاتش در آلمان، کانالی برای مذاکره با دولت کارتر ایجاد کرد.
صادق طباطبایی در این مصاحبه می گوید: شما مستحضر هستید که امام مساله حل مشکل گروگانها را به مجلس واگذار کردند. پس از ماجرای گروگان گیری، مدتی طول کشید که مجلس تشکیل شود و بیشتر هم درگیر مسائل داخلی بود. من دیدم که زمان در حال گذر است و کشور همچنان درگیر بحران است و موضوع گروگانها فراموش شده است. اواخر تابستان بود و به ذهنم رسید که باید کاری کرد. رفتم به دیدن احمدآقا و گفتم که شما گویا مشکل گروگانها را فراموش کردهاید و اگرچه امام موضوع را به مجلس واگذار کردهاند اما مجلس درگیر کارهای خودش است. احمد آقا گفت که واقعیت این است که ما بریدهایم. تو میگویی که چه کار کنیم؟ به او گفتم که باید ببینیم حداکثر و حداقل خواستههایمان چیست؟ میتوانیم بر اساس آن با آمریکایی ها مذاکره کنیم. اگر هم مجلس روزی بخواهد در این مورد ورود پیدا کند، باید شروطی بگذارد. پس چه بهتر که قبل از آن درباره این شروط بررسیهایی صورت گیرد و احیانا با آمریکا مذاکراتی شود که ببینیم این شروط را می پذیرد یا نه؟ وقتی شروط آزادی گروگانها به توافق دو طرف منجر شد، می توان آن را در اختیار مجلس گذاشت تا آن را مطالعه و بررسی کند و بر اساس مصالح کشور به تصویب رساند.
ایشان پذیرفت و همانجا از او خواستم تا این موضوع را به اطلاع امام برسانیم. به همراه ایشان به دیدار امام رفتیم و من همین مساله را مطرح کردم و پرسیدم حداقل خواسته ما در قبال آزادی گروگانها چه باید باشد. بعد از گفتگوهایی امام چهار شرط را بدین ترتیب تعیین کردند:
1- بازپس دادن اموال شاه و خانوادهاش.
2- لغو تمام ادعاهای امریکا علیه ایران.
3- تضمین امریکا به عدم مداخله سیاسی و نظامی در ایران.
4- آزاد کردن تمامی اموال و سرمایههای توقیفشده ایران.
پس از آن به دیدار آقای هاشمی رئیس مجلس رفتم و موضوع را با ایشان نیز در میان گذاردم و نظر ایشان را نیز جویا شدم. همچنین دیداری با آقای بنی صدر رئیس جمهور داشتم و برنامهام را به اطلاع ایشان نیز رساندم و یاد آور شدم که موضوع باید تا حصول به نتیجه مخفی بماند چون هم در ایران و هم در آمریکا گروههایی هستند که مایل به حل مسئله نمی باشند و بدون تردید با انواع حیل به کارشکنی روی خواهند آورد.
طباطبایی درباره چرایی انتخاب آلمان نیز می گوید: بله من 20 سال در آلمان زندگی کرده بودم. من آقای «گنشر» وزیر خارجه آلمان را از قبل از انقلاب میشناختم و با او دوست بودم. اغلب مقامات آلمانی را هم از طریق امام صدر میشناختم. چون من در اغلب دیدارهایشان با مقامات اروپائی یا به عنوان همراه و یا به عنوان مترجم در کنارشان بودم و این ارتباطات را هم به دلیل فعالیتهای سیاسیام حفظ میکردم. علاوه بر این بعضی از هم دوره های دانشگاهی ام به مقامات بالای حکومتی رسیده بودند.
طباطبایی در ادامه خاطرات خود از آن روزها می افزاید: من با سفیر آلمان در تهران تماس گرفتم و از او خواستم با آقای گنشر وزیر امورخارجه آلمان تماس بگیرد و از طرف من از ایشان بخواهد که پیغام مرا به کاخ سفید رسانده و بگوید که من آمادهام تا با موافقت و حمایت مقامات تصمیم گیر در ایران در جلسهای با نمایندگان پرزیدنت کارتر؛ شرایط ایران را برای آزادی گروگانها مطرح کنم. چند ساعت بعد دکتر ریتسل سفیر آلمان در تهران به من خبر داد که پرزیدنت کارتر از این پیشنهاد خیلی استقبال کرده اما یک نگرانی هم دارد. نگرانی او از این بود که در این مدت، افراد زیادی مراجعه کرده و ادعا کرده بودند که مساله گروگانها را حل می کنند. آمریکایی ها هم با آنها وارد مذاکره شده بود اما سر بزنگاه معلوم می شده که پشتشان خالی است و بدون اطلاع مقامات تصمیم گیر اصلی وارد میدان شده بودند. او به من گفت آمریکاییها گفتهاند از کجا اطمینان حاصل کنیم که شما پشتتان به عالیترین مقامات تصمیمگیر در ایران گرم است؟
طباطبایی در ادامه به نحوه تضمین دهی به کارتر در گفت و گو با امام و نتیجه ای که حاصل شد نیز می پردازد و می گوید: حرفشان معقول بود. برای همین نزد امام رفتم و گفتم که پس از گفتوگو با شما با آلمانها تماس گرفتم و آقای کارتر پرسیده است که از کجا بداند که من با اطلاع و حمایت شما برای مذاکره میروم و شما به نتایج مذاکرات صحه میگذارید؟ ایشان پرسیدند که چگونه می خواهی اطمینان بدهی؟ من گفتم: شما چند روز دیگر یک دیدار عمومی دارید، اگر در آن دیدار، این چهار شرط خود برای آزادی گروگانها را عنوان کرده و بگویید که اگر آمریکا این شروط را بپذیرد، مجلس مقدمات آزادی گروگانها را فراهم میکند. من به آنها خبر می دهم که در سخنرانی چند روز بعد امام، شرایط آزادی گروگانها اعلام خواهد شد. وقتی آنها در بیانات شما این شروط را شنیدند؛ این را بهترین نشانه بر اصالت ماموریت خواهند دانست. امام این مسئله را تایید کردند.
صادق طباطبایی از سخنرانی امام نیز می گوید که در آن شروط گفته شده آمده بود و باعث خوشحالی کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا!
« روز قبل از دیدار عمومی امام هم بار دیگر این موضوع را به ایشان یادآوری کردم. اتفاقا «همیلتون جردن» سخنگوی کاخ سفید در خاطراتش در این باره نوشته است که «این پیام ما را خیلی دلگرم کرد و کارتر از این کار خیلی خوشحال بود. تا اینکه روز موعود فرا رسید و من به اتفاق پرزیدنت کارتر و با حضور مترجمین در اتاقی پای سخنرای آقای خمینی نشستیم تا درجا سخنان وی را بشنویم و برایمان ترجمه شود. امام سخنانش را با مسائل معنوی و اخلاق آغاز کرد که هیچ ربطی به موضوع گروگانها نداشت. احساس کردیم که دوباره سرکارمان گذاشته اند و داشتیم افسرده می شدیم که یکباره شنیدیم که امام اظهار داشت "و اما درباره مساله گروگانها..." همگی نگاهی به یکدیگر دوختیم .خیلی خوشحال شدیم و سپس شنیدیم که امام شروط چهارگانه ایران را گفت و افزود که اگر آمریکا این شروط را بپذیرد، مجلس مقدمات آزادی گروگانها را فراهم میکند. کارتر با شنیدن این جملات رو به وارن کریستوفر کرده و میگوید که تو خودت برو و با نماینده ایران وارد گفتگو و تعامل شو. پیداست که جای درستی آمدهایم».
راهی که می خواست و می توانست به نتیجه برسد با دست های پشت پرده به نتیجه نرسید، چگونه؟! با پیش کشیدن میانجیگری الجزایر!
طباطبایی با تلخی هر چه تمام این سنگ اندازی را تشریح می کند و می گوید: من منتظر بودم که به من بگویند بروم و مقدمات اجرای کار را فراهم کنم. احمد آقا مرا خواست و من رفتم آنجا و گفت که آقای رجایی تصمیم گرفته که از طریق الجزایر این مشکل را حل کند. من گفتم چرا الجزایر؟ کاری نیست که بخواهد الجزایر انجام بدهد. توافق حاصل شده و شرطها هم مشخص است و فقط کارهای فنی مانده که باید انجام بشود. ما که چلاق نیستیم و قرار نیست که معامله ای یا مذاکرهای خاص صورت بگیرد. این کارها همه انجام شده است. انجام کارهای فنی بعدی و فراهم کردن مقدمات بعدی که کار پیچیده ای نیست. احمد آقا گفت که بیا تو هم با این هیات برو. گفتم که من با این هیات نخواهم رفت و به شما هم می گویم که این موضوع شکل گرفته برای اینکه این مذاکرات به ثمر نرسد و به ثمر هم نخواهد رسید. گفت تو از کجا این را میگویی؟ گفتم ببینید به ثمر میرسد یا نه. من هم برای حفظ آبروی خودم به طرفهای مورد مذاکره ام اطلاع میدهم که از این تاریخ دیگر مسئولیتی در این مورد ندارم. این حق قانونی دولت آقای رجایی است و تصمیم گرفته است که از این طریق این کار را فیصله دهد.[ آخرین گفت و گوی صادق طباطبایی با خبرآنلاین و شرح مذاکرات مخفیانه او با آمریکایی ها، خبرآنلاین، 2 اسفند 1393 ]
طباطبایی معتقد بود تغییر کانال مذاکرات و سپردن مسئولیت آن به دولت شهید رجایی، روندی را که میتوانست زودتر به نتیجه برسد، دگرگون کرد.
این روایت وجود یک مسیر دیپلماتیک برای حل بحران را تقویت میکند. همچنین با گزارش دانشنامه ایرانیکا درباره تماسهای طباطبایی از طریق آلمان در سپتامبر ۱۹۸۰ همخوانی کلی دارد.
بهزاد نبوی؛ روایت متفاوت از علت تأخیر در آزادی گروگانها
بهزاد نبوی، مسئول اصلی مذاکرات دولت رجایی و امضاکننده بیانیههای الجزایر از طرف ایران، روایتی متفاوت ارائه کرده است.
او در مصاحبهای منتشرشده در سال ۱۳۹۶، با سایت جماران ادعای تعمد دولت رجایی در طولانیکردن مذاکرات برای شکست کارتر را رد میکند: «امام، دولت و شهید رجایی قویا مصمم بودند که در زمان کارتر موضوع حل شود و به دوره ریگان کشیده نشود.»
نبوی توضیح میدهد که پس از تصویب چهار شرط در مجلس، آمریکا آمادگی کلی خود را برای پذیرش آنها اعلام کرد، اما تبدیل این موافقت به تعهدات اجرایی و مالی به مذاکرات بیشتری نیاز داشت.
او همچنین از پیشنهاد ایران برای واریز حدود ۲۳ میلیارد دلار به حسابی در الجزایر سخن میگوید و تصریح میکند که همین پیشنهاد باعث وقفهای دو تا سههفتهای در مذاکرات شد؛ وقفهای که انتخابات آمریکا نیز در خلال آن برگزار شد.
نبوی درباره آخرین ساعات دولت کارتر نیز روایت میکند که از طریق وزیر امور خارجه الجزایر پیامی دریافت کرد مبنی بر اینکه کارتر خواهان آزادی گروگانها پیش از پایان ریاستجمهوری خود بود. به گفته نبوی، او با این درخواست موافقت کرد، اما انتقال وجوه و اقدامات اجرایی تا زمان تحلیف ریگان به طول انجامید. [ بیانیه های الجزایر در گفت و گو با بهزاد نبوی؛ امام دوبار شهیدرجایی را خواست و پیگیر کار آزادسازی گروگان ها بودند، سایت جماران، 20 آبان 1396 ]
نتیجه سخنان بهزاد نبوی به وضوح نشان می دهد که زمین و زمان دست به دست هم داد تا این اتفاق در دولت کارتر رخ نداده و به عنوان هدیه کریسمس و در یک قاب طلایی تقدیم ریگان شود!
در اینجا با یکی از مهمترین اختلافات تاریخی روبهرو هستیم.
طباطبایی معتقد است توافقی مقدماتی با دولت کارتر حاصل شده بود و تغییر مسیر مذاکرات، فرصت پایان سریع بحران را از بین برد. نبوی در مقابل میگوید موافقت کلی آمریکا با شروط ایران برای آزادی گروگانها کافی نبود و باید درباره جزئیات مالی و حقوقی توافق میشد.
با وجود این اختلاف، یک نکته از اظهارات نبوی اهمیت ویژهای دارد: او تأیید میکند که پیشنهاد مالی ایران موجب وقفهای در مذاکرات شد که انتخابات آمریکا در خلال آن برگزار گردید. بنابراین، حتی بر اساس روایت مذاکرهکننده نهایی ایران، تصمیمات مربوط به شیوه اجرای مطالبات مالی در زمانبندی حل بحران تأثیر داشتند؛ هرچند او انگیزه انتخاباتی برای این تأخیر را رد میکند.
آیا پیروزی مجدد کارتر میتوانست در جنگ ایران و عراق مؤثر باشد؟
این پرسش را باید در دو سطح بررسی کرد: آثار احتمالی آزادی زودهنگام گروگانها و آثار احتمالی تداوم ریاستجمهوری کارتر. این دو موضوع یکسان نیستند. حتی بدون پیروزی کارتر نیز آزادی زودهنگام میتوانست برخی موانع مالی و دیپلماتیک ایران را کاهش دهد.
ایران در شهریور ۱۳۵۹، همزمان با آغاز جنگ، با مسدودشدن داراییهای خود در آمریکا و اختلال در روابط نظامی و بازرگانی مواجه بود.
ازاینرو، حل بحران پیش از آغاز جنگ یا در نخستین هفتههای آن میتوانست زمینه مذاکره درباره آزادسازی منابع مالی و تعیین تکلیف تجهیزات نظامی خریداریشده را فراهم کند.
یکی از مهمترین اسناد برای بررسی این موضوع، اظهارات خود کارتر در مناظره انتخاباتی ۲۸ اکتبر ۱۹۸۰، برابر با ۶ آبان ۱۳۵۹ است؛ زمانی که بیش از یک ماه از آغاز جنگ عراق علیه ایران میگذشت.
کارتر در این مناظره اعلام کرد که در صورت آزادی سالم گروگانها، دولت آمریکا تجهیزات متعلق به ایران را که پیشتر خریداری و بهای آن پرداخت شده بود، تحویل خواهد داد.
روزنامه واشنگتن پست در گزارش ۳۰ اکتبر ۱۹۸۰ نوشت که این اظهارات شامل چندصد میلیون دلار قطعات یدکی و تجهیزات نظامی میشد. به گزارش روزنامه، حدود ۴۰۰ میلیون دلار موشک، قطعات یدکی و سایر تجهیزات نظامی ایران در آمریکا توقیف شده بود.
این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که ارتش ایران در آغاز جنگ، به تجهیزات آمریکایی متکی بود. جنگندههای اف-۴، اف-۵ و اف-۱۴، سامانههای تسلیحاتی و بخشی از تجهیزات پشتیبانی ارتش، برای ادامه عملیات به قطعات یدکی و تعمیرات نیاز داشتند.
بنابراین، آزادی گروگانها میتوانست امکان مذاکره برای دسترسی ایران به بخشی از تجهیزات خریداریشده را فراهم کند.
با این وجود روزنامه واشنگتن پست در ۴ نوامبر ۱۹۸۰، درست در روز انتخابات، گزارش داد که مقامهای آمریکایی قصد داشتند در صورت توافق، تحویل تجهیزات را به اقلام غیرکشنده محدود کنند. این گزارش ارزش تجهیزات باقیمانده را حدود ۵۵۰ میلیون دلار اعلام کرد و توضیح داد که مقامهای پنتاگون تأثیر تعیینکننده تحویل این اقلام بر نتیجه جنگ را بعید میدانستند.
با همه این اوصاف تاثیر مثبت توافق با کارتر در حوزه دسترسی به تجهیزات و دارایی های نظامی بیشتر از محول کردن امور به زمان و روی کار آمدن دولت جدیدی جمهوری خواه بود.
بر اساس گزارش پژوهشی کنگره آمریکا، دولت ریگان از سال ۱۹۸۲ برای جلوگیری از پیروزی ایران در جنگ، به سمت عراق متمایل شد. این تغییر جهت شامل گسترش مناسبات اقتصادی و دیپلماتیک با بغداد و تلاش برای محدودکردن دسترسی ایران به تسلیحات بود.
مراحل تحول سیاست آمریکا در قبال جنگ
-۱۹۸۰ دولت کارتر: اعلام بیطرفی رسمی در جنگ، همراه با تداوم تحریم ایران به علت گروگانگیری.
-1981 آغاز دولت ریگان: تداوم موضع رسمی عدم جانبداری، در شرایطی که ایران همچنان با محدودیتهای تأمین تجهیزات آمریکایی روبهرو بود.
-۱۹۸۲ تغییر جهت به سود عراق: حذف عراق از فهرست دولتهای حامی تروریسم آمریکا و گسترش مناسبات اقتصادی و سیاسی.
-۱۹۸۳ گسترش تماسهای سیاسی: سفر دونالد رامسفلد، فرستاده ویژه ریگان، به بغداد و دیدار با صدام در ۲۰ دسامبر.
-۱۹۸۴ احیای روابط رسمی: برقراری مجدد روابط دیپلماتیک آمریکا و عراق و ادامه سیاست محدودسازی دسترسی ایران به تسلیحات.[ گزارش پژوهشی کنگره آمریکا و مجموعه اسناد محرمانه آزادشده در آرشیو امنیت ملی دانشگاه جورج واشنگتن. ]
از سوی دیگر بحران گروگانگیری باعث شد مسئله نقض مصونیت دیپلماتیک و بازداشت کارکنان سفارت آمریکا، جایگاه مهمی در روابط ایران با دولتهای غربی و نهادهای بینالمللی پیدا کند.
در صورت حل زودهنگام بحران، این مانع مشخص میتوانست از مناسبات ایران با آمریکا و برخی کشورهای غربی برداشته شود.
در خاطرات آیت الله منتظری و نوشته یزدی، این فرض مطرح است که تداوم دولت دموکرات برای ایران میتوانست پیامدهای متفاوتی نسبت به روی کار آمدن جمهوریخواهان داشته باشد.
آزادی زودهنگام گروگانها میتوانست یکی از مهمترین موانع گفتوگوی تهران و واشنگتن را بردارد. این امکان، بهویژه در نخستین ماههای جنگ که ایران با اشغال سرزمین، مشکلات اقتصادی و محدودیتهای تأمین تجهیزات روبهرو بود، اهمیت داشت.
از منظر منافع ملی، مسئله اصلی تنها این نبود که آزادی گروگانها پیش از انتخابات آمریکا ممکن بود به پیروزی کارتر کمک کند. مسئله مهمتر آن بود که حل زودهنگام بحران میتوانست در شرایط بسیار حساس آغاز جنگ، برخی گزینههای اقتصادی، نظامی و دیپلماتیک را برای ایران باز کند؛ گزینههایی که با ادامه گروگانگیری محدود باقی ماندند.
اظهارات کارتر درباره تحویل تجهیزات خریداریشده ایران و اسناد مربوط به سیاست بیطرفی دولت او نشان میدهد که زمینههایی برای بررسی این فرصت وجود داشت. فرصتی که با امروز و فردا کردن ها گذشت و به پیروزی ریگان منتهی و سیاست دولت جدید نیز در حمایت رو به افزایش از دولت عراق در جنگ با ایران امری است که اسناد زیادی برای اثبات آن وجود دارد.
آن چه از مذاکرات منتهی به آزادسازی گروگان های آمریکایی برای امروز ایران درس آموز است محول نکردن امور و منافع ملی ایران به آمد و رفت دولت ها و مجالس در آمریکاست، این که منافع امروز ایران را به گذر زمان متصل و منوط کنیم تا از معطل نگه داشته شدن امور دولت و یا افرادی در کشور دیگر سقوط کنند و دولت و افراد دیگری بر سر کار بیایند، قربانی کردن منافع قطعی امروز پیش پای شرایط احتمالی آینده است.
آن چه امروز می شود درباره آن اقدام کرد و تصمیم گرفت را به شرایط احتمالی آینده نباید منوط و محول کرد و این درس گرانقیمت تاریخ است، درسی که به هزینه حدود نیم قرن و بخشی از شرایط امروز تمام شده است.