در این گفتوگو با یک طلاساز که پنج سال است در این حرفه فعالیت میکند، از نقطه شروع مسیرش، اولین تجربههای ساخت، چالشهای یادگیری و تصمیمی که مسیر کاریاش را تغییر داد، صحبت کردهایم. روایتی واقعی از کسی که طلاسازی برایش فقط یک شغل نیست؛ بخشی از حال خوب زندگیاش است.
از کجا وارد دنیای طلاسازی شدید؟
من حدود پنج سال است که در این صنف فعالیت میکنم. شروع مسیرم به سال ۱۴۰۱ برمیگردد؛ زمانی که تصمیم گرفتم دوره طلاسازی را بگذرانم و بهصورت جدی وارد این حوزه شوم.بعد از گذراندن دوره، کارم را با یک پیج اینستاگرام شروع کردم و سفارشهای آنلاین میگرفتم. هم روی طلا کار میکردم و هم نقره و به مرور سعی کردم تجربه بیشتری به دست بیاورم و سبک کاری خودم را پیدا کنم.
یعنی از همان ابتدا کارتان را به شکل مستقل شروع کردید؟
بله، شروع کارم بیشتر از طریق اینستاگرام و سفارشهای آنلاین بود. این فضا کمک کرد خیلی زودتر با سلیقه مشتریها، سفارش گرفتن و البته مسئولیتهایی که یک سازنده در قبال کارش دارد، آشنا شوم.در واقع، فقط ساختن را یاد نمیگرفتم؛ کمکم داشتم با دنیای واقعی این حرفه هم آشنا میشدم.
اولین قطعهای که ساختید یادتان هست؟
بله، اولین تجربههای ساخت همیشه برای آدم ماندگار است. شاید از نظر فنی امروز وقتی به آن کارها نگاه میکنم، ایرادها و ضعفهایی ببینم، اما همان قطعهها برای من ارزش زیادی دارند؛ چون شروع مسیری بودند که امروز بخش مهمی از زندگی من شده است.آن زمان بیشتر از اینکه به نتیجه نهایی فکر کنم، از این موضوع هیجانزده بودم که میتوانم ایده هایم را به یک زیور واقعی تبدیل کنم.
در مسیر یادگیری طلاسازی با چه چالشهایی روبهرو شدید؟
طبیعتاً یادگیری طلاسازی مسیر سادهای نیست و مثل هر حرفه تخصصی، نیاز به تمرین، صبر و تکرار دارد.اوایل مسیر باید همزمان با تکنیکهای ساخت آشنا میشدم، دقت کارم را بالا میبردم و یاد میگرفتم چطور اشتباهاتم را اصلاح کنم. به نظرم یکی از مهمترین بخشهای یادگیری این حرفه این است که از خراب شدن یا اشتباه کردن نترسید؛ چون بخش زیادی از مهارت دقیقاً از همین تجربهها به دست میآید.
چه زمانی احساس کردید که طلاسازی دیگر فقط یک مهارت نیست و تبدیل به علاقه شما شده؟
فکر میکنم به مرور اتفاق افتاد. هرچه بیشتر وارد فضای ساخت شدم، بیشتر متوجه شدم که این کار چقدر با روحیه من سازگار است.من هر زمانی که حالم خوب باشد، مشغول ساختن هستم؛ اما نکته جالب این است که حتی وقتی حالم خوب نیست، رفتن به کارگاه و مشغول ساخت یودن برای من تبدیل به یک جور آرامش شده است.کارگاه و ساختن واقعاً من را نجات میدهد و آرامم میکند.
بعد از مدتی تصمیم گرفتید طراحی طلا و جواهر را هم یاد بگیرید. چرا؟
چون احساس کردم ایدههای زیادی در ذهنم دارم و دوست دارم بتوانم آنها را خودم اجرایی کنم.همین موضوع باعث شد تصمیم بگیرم دورههای طراحی را هم بگذرانم. برای من یادگیری طراحی فقط یاد گرفتن یک مهارت جدید نبود؛ یک جور راه پیدا کردن به دنیایی بود که میتوانستم در آن ایدههای ذهنی خودم را به زیور واقعی تبدیل کنم.بعد از ورود به دنیای طراحی، متوجه شدم این حوزه چقدر جذاب و گسترده است و چقدر میتواند به یک طلاساز کمک کند که نگاه شخصیتری به کارهایش داشته باشد.
فکر میکنید یادگیری طراحی چه تغییری در مسیر کاری شما ایجاد کرد؟
قبل از آن، بیشتر روی ساخت تمرکز داشتم؛ اما وقتی طراحی را یاد گرفتم، نگاهم به یک زیور تغییر کرد.
دیگر فقط به این فکر نمیکردم که چطور یک قطعه را بسازم؛ به این فکر میکردم که اصلاً چه چیزی میتوانم طراحی کنم، چطور یک ایده متفاوت داشته باشم و چطور چیزی بسازم که امضای خودم را داشته باشد.برای من این بخش از مسیر واقعاً جذاب بود.
بعد از پنج سال فعالیت، مهمترین دستاوردی که به آن رسیدید چیست؟
شاید مهمترین دستاورد من این باشد که امروز مطمئنم مسیر درستی را برای خودم انتخاب کردهام.طبیعتاً در این سالها مهارت و تجربه زیادی به دست آوردهام، با آدمهای مختلفی آشنا شدهام و از نظر کاری پیشرفت کردهام؛ اما چیزی که برای من ارزشمندتر است، حسی است که نسبت به کاری که انجام میدهم دارمواقعاً خوشحالم که این مسیر را انتخاب کردم و از کاری که انجام میدهم لذت میبرم.
اگر به پنج سال قبل برگردید، باز هم طلاسازی را انتخاب میکنید؟
صددرصد.
اگر دوباره به نقطه شروع برگردم، باز هم همین مسیر را انتخاب میکنم.من عاشق این حرفهام ، حتی روزهایی که کار سخت میشود یا با چالش مواجه میشوم، باز هم وقتی به کارگاه برمیگردم و شروع به ساختن میکنم، یادم میآید چرا این مسیر را انتخاب کردم.
اگر کسی امروز بخواهد وارد دنیای طلاسازی شود، چه توصیهای برایش دارید؟
به نظرم اول از همه باید واقعاً به این کار علاقه داشته باشد. طلاسازی فقط یک شغل برای درآمدزایی نیست؛ یک حرفه تخصصی است که صبر، دقت و تمرین زیادی میخواهد.اما اگر کسی واقعاً عاشق ساختن، خلق کردن و تبدیل کردن یک ایده به یک زیور واقعی باشد، این مسیر میتواند برایش فوقالعاده جذاب باشد.
من خودم از سال ۱۴۰۱ شروع کردم و هنوز هم احساس میکنم چیزهای زیادی برای یاد گرفتن وجود دارد. همین موضوع یکی از جذابیتهای این حرفه برای من است؛ اینکه هرچقدر جلوتر میروی، دنیای جدیدتری را کشف میکنی.
و اگر بخواهید مسیر پنج سال گذشته را در یک جمله خلاصه کنید؟
میگویم: از یاد گرفتن یک مهارت شروع کردم، اما در نهایت شغلی را پیدا کردم که واقعاً دوستش دارم .
برای من طلاسازی فقط ساختن یک قطعه طلا نیست؛ لحظهای است که یک ایده از ذهنم بیرون میآید، شکل میگیرد و در نهایت تبدیل به چیزی واقعی میشود.و فکر میکنم یکی از زیباترین اتفاقهایی که میتواند برای آدم بیفتد این است که کاری را پیدا کند که هم از انجام دادنش لذت ببرد و هم با آن احساس آرامش کند.
اگر بخواهید از طلاسازی فقط یک درس برای زندگی یاد گرفته باشید، آن درس چیست؟
صبر.
به نظرم طلاسازی قبل از اینکه هنر ساختن طلا باشد، هنرِ دوباره ساختن است.
اینجا یاد میگیری چیزی که شاید کاملاً خراب شده، شکسته یا دیگر قابل استفاده به نظر نرسد، پایان راه نیست؛ میتوانی دوباره دست به کار شوی، اصلاحش کنی، از نو بسازی و به آن شکل تازهای بدهی، و شاید جذابترین قسمت ماجرا همین باشد که این مهارت فقط در کارگاه به درد نمیخورد.طلاسازی به من یاد داده در زندگی هم برای چیزهایی که خراب شدهاند، زود تسلیم نشوم.
گاهی باید صبر کنی، دوباره امتحان کنی، اشتباهت را بپذیری و از نو بسازی.
شاید به همین دلیل است که میگویم:
طلاسازی فقط تمرین ساختن نیست؛ تمرینِ صبر کردن و تسلیم نشدن است.
و چه چیزی زیباتر از اینکه مهارتی یاد بگیری که هم بتوانی با آن یک قطعه طلا بسازی، هم خودت را برای ساختن دوباره در زندگی آماده کنی؟
