همزمان با بازگشایی مدارس گزارش‌های غیررسمی در فضای مجازی از الزام دانش‌آموزان به استفاده از پلاک‌های حاوی مشخصات فردی خبر می‌دهد. هرچند وزیر آموزش و پرورش این خبرها را شایعه خوانده و این ادعا را بخشی از عملیات روانی و فضاسازی رسانه‌ای علیه نظام آموزشی کشور می‌داند، اما همچنان این سوال مطرح است که متولیان آموزش چه استانداردهایی را باید برای این شرایط رعایت کنند. هفته کودک (۱۵تا ۲۱مهرماه) بهانه‌ای شد تا این موضوع را با شیرین احمدنیا، رئیس انجمن جامعه‌شناسی ایران، و فاطمه قاسم‌زاده، بنیان‌گذار شبکه یاری کودکان، به بحث بگذاریم.

جنگ، جهان اجتماعی کودکان را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد

شیرین احمدنیا، دانشیار جامعه‌شناسی دانشگاه علامه طباطبائی و رئیس انجمن جامعه‌شناسی ایران، در گفت‌وگو با «دنیای‌اقتصاد» از منظر علمی به مساله مواجهه کودکان با مفهوم جنگ پرداخته و می‌گوید:‌ جنگ تمام جهان اجتماعی کودک را تحت تاثیر قرار می‌دهد؛ جهانی که بر پایه احساس امنیت، اعتماد به بزرگسالان، ثبات زندگی روزمره و تصور آینده شکل گرفته است. کودکی که مستقیما شاهد حمله نظامی نبوده هم ممکن است با مشاهده اضطراب والدین، شنیدن اخبار نگران‌کننده، دیدن تصاویر مربوط به جنگ، احساس امنیت خود را از دست بدهد. این وضعیت ممکن است با اضطراب، اختلال خواب، کابوس‌های شبانه، ترس از جدایی از والدین، کاهش تمرکز، تحریک‌پذیری، پرخاشگری یا گوشه‌گیری در کودکان همراه باشد. در عین حال از منظر جامعه‌شناختی، مساله مهم‌تری وجود دارد و آن آسیب به اعتماد اجتماعی و احساس امنیت در میان کودکان است.

احمدنیا درخصوص اینکه واقعیت جنگ را چگونه باید با کودکان مطرح کرد، معتقد است در مواجهه با کودکان باید از دو رویکرد افراطی پرهیز کرد؛ یکی پنهان‌کردن کامل واقعیت جنگ و دیگری مواجه‌کردن بی‌محابای آنان با اخبار، تصاویر و جزئیات خشونت‌آمیز. به باور او، کودکان بخشی از جامعه هستند و نمی‌توان آنان را به‌طور کامل از واقعیت‌های اجتماعی جدا کرد. اگر بزرگسالان از گفت‌وگو درباره این موضوع خودداری کنند، کودکان ممکن است برای تفسیر آنچه دیده یا شنیده‌اند، به تخیلات خود یا اطلاعات نادرست متوسل شوند. بنابراین، اصل اساسی باید «صداقت متناسب با سن» باشد.

رئیس انجمن جامعه‌شناسی ایران درخصوص قرار گرفتن تصاویر دانش‌آموزانی که در جنگ جان باخته‌اند در سطح شهر می‌گوید: این تصاویر برای کودکان صرفا تصاویر قربانیان جنگ نیستند؛ ممکن است تصویر همسالان خودشان باشند؛ کودکانی که مانند آنان مدرسه می‌رفته‌اند، درس می‌خوانده‌اند و برای آینده آرزو داشته‌اند. چنین مواجهه‌ای می‌تواند احساس همذات‌پنداری شدیدی ایجاد کند و در برخی کودکان این پرسش را به‌وجود آورد که «آیا ممکن است همین اتفاق برای من یا دوستانم هم بیفتد؟» یادآوری جان‌باختگان و همدردی با خانواده‌های آنان بخشی از حافظه جمعی جامعه است و نباید اهمیت آن را نادیده گرفت. اما باید توجه داشت که بازنمایی مداوم مرگ و خشونت در فضاهایی که کودکان حضور گسترده دارند، ممکن است برای برخی از آنان اضطراب‌آفرین باشد.

او درخصوص استانداردهای رفتاری در فضاهای آموزشی می‌گوید: اگر دانش‌آموزی درباره مرگ کودکان دیگر سوال می‌کند، نباید پرسش او را سرکوب کرد یا با پاسخ‌های کلیشه‌ای از کنار آن گذشت. باید به او اجازه داد احساس ترس، اندوه یا خشم خود را بیان کند. در عین حال لازم است به کودکان نشان دهیم که در کنار خشونت و ویرانی، همبستگی انسانی، مراقبت از یکدیگر و تلاش برای حفظ صلح نیز وجود دارد. کودکان در جریان مواجهه با جنگ، فقط درباره خطر و ناامنی نمی‌آموزند، بلکه در حال شکل‌دادن به درک خود از انسان، جامعه، اخلاق و روابط اجتماعی نیز هستند. اگر تجربه آنان صرفا با ترس، نفرت و احساس بی‌پناهی همراه باشد، ممکن است پیامدهای نامطلوبی برای روابط اجتماعی آینده آنان داشته باشد.

آسیب جنگ برای همه کودکان یکسان نیست

احمدنیا معتقد است پیامدهای جنگ برای همه کودکان یکسان نیست و می‌گوید: کودکان خانواده‌های کم‌درآمد، کودکان دارای معلولیت، کودکان مهاجر و کودکانی که پیش‌تر نیز با محرومیت‌های اجتماعی مواجه بوده‌اند، ممکن است آسیب‌پذیری بیشتری داشته باشند؛ زیرا خانواده‌های آنان معمولا منابع اقتصادی، اجتماعی و حمایتی محدودتری برای مواجهه با بحران دارند. جنگ علاوه بر ایجاد رنج انسانی، می‌تواند نابرابری‌های اجتماعی موجود را تشدید کند. نکته دیگر اینکه باید به پیامدهای بلندمدت جنگ توجه کرد. اگر به نیازهای عاطفی و اجتماعی کودکان توجه نشود، تجربه ناامنی می‌تواند بر روابط اجتماعی، عملکرد تحصیلی، اعتماد به نهادها و نگرش آنان به آینده تاثیر بگذارد. حمایت از کودکان در شرایط جنگی نباید صرفا به مداخله روان‌شناختی و کوتاه‌مدت محدود شود؛ این موضوع باید به بخشی از مسوولیت اجتماعی و سیاستگذاری عمومی برای حفاظت از نسل آینده تبدیل شود.

احمدنیا درخصوص مدیریت اضطراب جنگ در کودکان بر این باور است که این موضوع باید در سه سطح خانواده، مدرسه و جامعه دنبال شود و می‌گوید: مهم‌ترین مساله در خانواده، این است که والدین ضمن پرهیز از پنهان‌کاری، آرامش نسبی خود را حفظ کنند، به پرسش‌های کودکان پاسخ متناسب با سن بدهند و تا حد امکان روال عادی زندگی، از جمله خواب، بازی، مطالعه و ارتباط با دوستان را ادامه دهند. در مدرسه می‌توان محیطی برای بازسازی احساس تعلق، امنیت و حمایت اجتماعی فراهم کرد.  فعالیت‌های گروهی، نقاشی، داستان‌گویی، بازی، گفت‌وگوهای هدایت‌شده و فرصت بیان احساسات می‌توانند به کودکان کمک کنند تا تجربه‌های خود را پردازش کنند. در سطح جامعه هم ضروری است نظامی از خدمات حمایتی، مددکاری اجتماعی و مشاوره تخصصی در دسترس خانواده‌ها قرار گیرد. این خدمات باید به‌ویژه در مناطق جنگ‌زده و برای خانواده‌های محروم به‌صورت رایگان یا کم‌هزینه فراهم شوند. مفهوم مهمی به نام «تاب‌آوری اجتماعی» زمانی شکل می‌گیرد که کودک در شبکه‌ای از روابط حمایتگر قرار داشته باشد و احساس کند در مواجهه با خطر تنها نیست.

مفاهیم پیچیده جنگ برای کودکان معنایی ندارد

فاطمه قاسم‌زاده، روان‌شناس کودک و بنیان‌گذار شبکه یاری کودکان، در گفت‌وگو با «دنیای‌اقتصاد» درخصوص مواجهه کودکان با مفاهیم جنگ می‌گوید:‌ طبیعی است که جنگ برای کودکان امری ترس‌آور باشد. اما از منظر علمی بهتر است کودکان در محیطی باشند که اخبار، اطلاعات و تصاویر کمتری درباره جنگ ببینند؛ البته این تا زمانی مقدور است که جنگ به پدیده‌ای ملموس در زندگی کودکان تبدیل نشده باشد؛ وقتی جنگ در محیط زندگی کودکان به واقعیتی ملموس تبدیل می‌شود، باید سعی کنیم آنها را به این امنیت برسانیم که بزرگ‌ترها مراقبشان هستند و فضایی برای حفظ امنیتشان فراهم کرده‌اند. قاسم‌زاده درخصوص اینکه در شرایط موجود رفتار متولیان شهر و آموزش و پرورش چطور باید باشد تا تصاویری که تداعی‌گر خطر جنگ برای آنهاست، به نگرانی یا آسیب روانی به آنها منجر نشود، می‌گوید:‌ این رفتارها ممکن است به کسی آسیب نزند؛ اما همچنان می‌تواند روی روحیه کودکان تاثیر داشته باشد و آنها را به یاد جنگ بیندازد؛ ممکن است حوادث واقعی گذشته یا صدای بمب‌هایی را که شنیده‌اند، به خاطر بیاورند.

بنیان‌گذار شبکه یاری کودکان معتقد است برای کودکان به ویژه در سنین پایین برخی مفاهیم مرتبط با جنگ قابل درک نیست. او می‌گوید: جنگ نمی‌تواند وجوه مثبت برای کودکان داشته باشد، ممکن است از وطن‌پرستی به‌عنوان یکی از دلایل جنگ صحبت شود و این موضوع از منظری مثبت تلقی شود؛ اما چنین مفهومی برای کودکان معنای روشنی ندارد. آنچه برای آنها ملموس است، پیامدهای مستقیم جنگ، از جمله خرابی، مرگ و ترس است. برای کودکان، مفاهیمی مانند برحق بودن در جنگ یا اینکه کدام کشور محق است، به‌آسانی قابل درک نیست. بنابراین، باید آنها را تا حد امکان از این بحث‌ها دور نگه داشت. بااین‌حال، می‌بینیم که گاهی از طریق تلویزیون موضوعاتی مطرح می‌شود که برای کودکان مناسب نیست.

حقیقت این است که نمی‌توان کودکان را برای همیشه از واقعیت‌های جهان پیرامونشان جدا کرد؛ همان‌طور که نمی‌توان احتمال تکرار بحران را از ذهن آنها پاک کرد. شاید یکی از مهم‌ترین مسوولیت‌های جامعه در برابر کودکان، در روزگار جنگ همین باشد که اجازه ندهد ناامنی به بخشی عادی از تجربه کودکی تبدیل شود.

مشاهده خبر در سایت دنیای اقتصاد