حمید علیدوستی درگذشت و حالا در ساعات اولیه پس از درگذشت او یک اتفاق تلخ رخ داده و برخی اکانتهای بینام و نشان که با هویت فیک در فضای توییتر حضور دارند به ترانه علیدوستی فحاشی کردهاند، در ظاهر به خاطر این که عقاید سیاسی ترانه را همراستا با خودشان نمیدانند، در باطن، اما شاید این یک ماموریت سازمانی باشد برای ایجاد شکاف و نفاق در فضای فکری موجود در شبکههای اجتماعی و جامعه. غالب این اکانتها خودشان را منتسب به یک جریان خاص جلوه میدهند، اما صحتسنجی این که اصلا این اکانتها از کجا تغذیه میشوند کار دشواری است، نتیجه عملکردشان روشن است، تلاش برای ایجاد شکاف. نکته ثانوی ماجرا اینجاست که برخی به اصطلاح تحلیلگران بر مبنای چیزی که ماهیت شفافی ندارد تحلیل ارائه میدهند، یعنی توهینی که قاعدتا از سمت مردم عادی و اکانتهای حقیقی رخ نداده را آسیبشناسی میکنند، از پس این آسیبشناسی هم سعی میکنند حقانیت سیاسی خودشان را تایید کنند. عجب آش شلم شوربایی واقعا. مثلا مجتبی نجفی و شادی صدر یادداشت نوشتهاند، بعد در کامنتها مردم نوشتهاند که "چه کسی به ترانه توهین کرده؟ " یعنی جای تحلیلگر که باید دقیق و بر اساس فکت تحلیل بدهد با مردم عوض شده، این مردم هستند که فکتمحور اعلام نظر میکنند و این تحلیلگر است که هیجانزده شده، حالا همین پرسش را میشود دوباره مطرح کرد؛ واقعا بر مبنای چهار تا توییت منتسب به اکانتهای گمنام و فیک، تحلیل ارائه کردهاید؟ عجب!
شادی صدر، فعال سیاسی خارجنشین در توئیتی در واکنش به این فحاشیها به ترانه نوشت: حجم بیحرمتی به ترانه علیدوستی عزیز، در روزهایی که داغدار پدرش است، شرمآور است.
آدم از خودش میپرسد: نفرت باید تا کجا پیش برود که حتی سوگ یک دختر برای پدرش هم از تعرض شما در امان نباشد؟ چطور ممکن است انسان به دنیا بیایید و تا این حد از ابتداییترین ارزشهای انسانی فاصله بگیرید؟ اصلاً میفهمید به چه زامبیهایی بدل شدهاید؟
اما درست همینجا ثابت میکنید برای شما حتی جانباختگان دیماه هم ارزشی مستقل از اهداف سیاسیتان ندارند. وگرنه کسی که برای رنج و سوگ یک انسان کمترین حرمتی قائل نیست، چطور میتواند مدعی دادخواهی برای جان انسانهای دیگر باشد؟
مجتبی نجفی، تحلیلگر سیاسی و فعال رسانه با انتشار یادداشتی در صفحه اینستاگرام خود نوشت: در فرهنگ ایرانی احترام به خانواده متوفی، حتی اگر دشمنت باشد، یک رسم بوده. توهینهایی که به ترانه علیدوستی بعضا در فضای مجازی میشود، شرم آور است.
فرهنگ ایرانی یک آینه تمام پاک نیست، اما من از کودکی بر اساس یک عرف یاد گرفتم وقت عزا، هنگام تسویه حساب نیست و حرمت خانواده متوفی واجب است و این آموزه نسل به نسل به ما منتقل شده. در تاریخ، انواع و اقسام بی حرمتی به قبور مخالفان و خانواده شان بوده، اما همه آنها ضد عرف بودهاند. همه آنها در ردیف قبحهای نابخشودنیاند.
حمید علیدوستی یک فوتبالیست نجیب، بااخلاق و توانا بود، اهل دانش و مطالعه. در دهه شصت ماندن در فضای خارج از قرمز و آبی دشوار بود. او با تکیه بر توانایی و تخصص اش ماند؛ و این ماندن و تداوم در این فضا شایسته احترام است. دختر او "ترانه" هم مدتهاست آماج توهین است. جرم او این است خواسته خودش باشد و از " زنده بادها و مرده بادها" دوری کند. در کنار امواج پاسداشتها، صداهای ناهنجاری هم شنیده میشوند که حتی حرمت خانواده متوفی را پاس نمیدارند؛ صداهایی که یکبار دیگر این قاعده را یادآوری میکنند که در " مبارزه با هیولا، نباید هیولا شد" و این مهمترین قاعدهای است که یک مبارز مدنی هیچگاه نباید فراموش کند.
این صدای ناهنجار را نباید انکار کرد و مدام نقد کرد و فرهنگ عمومی را مدام پالایش کرد و یادآوری کرد که کشوری که از دل این همه تهاجم، بحران، فساد، ظلم در طول تاریخ مانده به خاطر همین عرفها بوده همین که یاد بگیریم هنگامه عزا، زمان تسویه حساب با خانواده متوفی نیست، همینکه در سختترین شرایط در جنگها، سیلها و زلزلهها خود ما مردم بودهایم که در اوج بحران نهاد دولت دستهای یکدیگر را گرفتهایم، صداهای ناهنجار نمیتوانند این علقهها را از بین ببرند.
صفحه اینستاگرامی سینما رایز هم اینگونه نوشت: تمسخر و توهین به هنرمندی مثل ترانه علیدوستی که این روزها داغدار پدر است، فارغ از هر نوع عقیده، نگاه و موضعگیری سیاسی یا اجتماعی، چیزی جز نمایش عریان اوج سقوط اخلاقی، بیرحمی مطلق و تهی بودن از انسانیت شما نیست. شما در کدام آیین، مسلک، دین یا حتی مرام انسانی آموختهاید که با زنی داغدیده که به سوگ پدری خوشنام و محترم نشسته است، اینچنین بیشرمانه برخورد کنید؟
این موج از واکنشهای تمسخرآمیز به درگذشت زندهیاد حمید علیدوستی که غالباً از سوی طرفداران جریان فکری خاصی منتشر میشود، بیش از هر چیز آیینهای از ذات آلوده و بیمار شماست. شما ثابت کردهاید که برای رسیدن به اهدافتان، از همهچیز و همهکس بهراحتی عبور میکنید، ابزار میسازید، از ناکسان طلب کمک میکنید و آدمهایی را که ذرهای با خط فکری شما اختلاف نظر دارند، بیرحمانه زیر پایتان له میکنید.
کاش اندکی شعور، درک موقعیت و شرافت انسانی داشتید؛ کاش پیش از آنکه دهان نجستان را به توهین بگشایید، حداقل حرمت مرگ و مصیبت را درک میکردید و بعد اجازه میدادید کلمات گندیده و یاوههای تهی از تفکر جاری شود. شما با این درون سیاه و پر از بیاخلاقی و کینهورزی، بزرگترین و حقیرترین بازندگان این قرن هستید.

