به گزارش آفتاب نیوز،

تهیه خانه برای بسیاری از خانوار‌ها به امری غیرممکن تبدیل‌شده و اجاره‌نشینی نیز دیگر تضمینی برای برخورداری از حداقل امنیت اقتصادی نیست. مستاجری که یک‌سال پیش با هزار زحمت توانسته بود هزینه رهن و اجاره خانه‌اش را تامین کند، امروز ممکن است برای تمدید همان قرارداد ناچار به قرض گرفتن، تخلیه خانه یا انتقال خانواده به محله‌ای‌دورتر باشد برای این خانوارها، جابه‌جایی دیگر انتخابی برای بهبود شرایط زندگی نیست؛ تصمیمی اجباری برای فرار از هزینه‌هایی است که با درآمدشان سازگاری ندارد.

در چنین بازاری، خانه فقط گران نشده است؛ هزینه ماندن در یک شهر، نزدیک‌ماندن به محل کار، دسترسی به مدرسه و حفظ پیوند‌های اجتماعی نیز افزایش یافته است. فشار بازار اجاره به همین دلیل فراتر از یک مساله ملکی بوده و به معیاری برای سنجش وضعیت معیشت، توزیع درآمد و توان اقتصاد در تامین نیاز‌های اولیه جامعه تبدیل شده است.

اجاره‌بها در مسیر صعود

بازار اجاره در مهرماه ۱۴۰۵ همچنان با فشار افزایشی روبه‌رو است، هرچند شدت تغییرات در همه مناطق و برای تمام انواع واحد‌های مسکونی یکسان نیست. براساس آمار رسمی منتشرشده برای مردادماه، تورم سالانه اجاره مسکن به ۳/‏۳۲‌درصد و تورم نقطه‌به‌نقطه آن به ۸/‏۳۱‌درصد رسیده بود؛ شاخصی که نشان می‌داد هزینه اجاره، حتی پیش از رسیدن به پاییز، همچنان با سرعت قابل‌توجهی افزایش می‌یابد.

در مقابل، داده‌های رصد آنلاین آگهی‌های تهران تصویری پرنوسان‌تر از قیمت‌های پیشنهادی ارائه می‌کنند. در یکی از این شاخص‌ها، میانگین اجاره ماهانه پیشنهادی تهران در ۲۶ مهر به حدود ۸۲‌میلیون تومان رسیده و نسبت به یک‌سال قبل نزدیک به ۶۵‌درصد افزایش نشان می‌دهد. این رقم، میانگین اجاره قطعی همه قرارداد‌های شهر نیست و نباید آن را به‌عنوان مبلغی که تمام مستاجران می‌پردازند در نظر گرفت بااین‌حال، جهت حرکت قیمت‌های پیشنهادی و فشار موجود بر بازار را نشان می‌دهد.

تفاوت آمار‌ها و واقعیت هزینه مسکن

فاصله میان شاخص‌های رسمی و ارقام استخراج‌شده از آگهی‌های اینترنتی، خود یکی از مسائل مهم بازار مسکن است. آمار رسمی اجاره معمولا بر پایه روش‌ها و نمونه‌های آماری مشخص محاسبه می‌شود در حالی‌که میانگین فایل‌های آنلاین می‌تواند تحت‌تاثیر ترکیب آگهی‌ها، مناطق مورد بررسی، متراژ واحد‌ها و تغییر تعداد فایل‌های موجود قرار گیرد.

علاوه بر این قیمت پیشنهادی مالک الزاما با مبلغ نهایی قرارداد یکسان نیست بنابراین نمی‌توان اختلاف میان این ارقام را به‌تنهایی نشانه خطای یک شاخص یا افزایش قطعی اجاره‌بها به میزان مشخص دانست.

با وجود این محدودیت‌ها، هر دو نوع داده اهمیت یک مساله را آشکار می‌کنند: مستاجران برای تامین سرپناه با هزینه‌ای روبه‌رو هستند که در بسیاری موارد سریع‌تر از توان مالی آنان افزایش می‌یابد. نبود یک تصویر آماری کامل و منظم از قرارداد‌های واقعی نیز ارزیابی دقیق فشار واردشده برگروه‌های درآمدی مختلف را دشوارتر می‌کند.

بازار اجاره تهران را نمی‌توان با یک میانگین واحد توضیح داد. فاصله قیمت‌ها میان مناطق مختلف، تفاوت متراژ و کیفیت ساختمان‌ها و نسبت ودیعه به اجاره ماهانه، شرایط متفاوتی برای مستاجران ایجاد می‌کند.

در برخی فایل‌های منتشرشده در مهرماه، در مناطق جنوبی‌تر تهران، اجاره ماهانه حدود ۵/‏۶‌میلیون تومان در کنار ودیعه یک‌میلیارد تومانی پیشنهاد شده؛ در بخش‌هایی از مناطق مرکزی و غربی نیز ترکیب ودیعه و اجاره ماهانه به ارقام بالاتری می‌رسد. 

این اعداد نمونه‌هایی از آگهی‌های بازار هستند و نماینده متوسط همه قرارداد‌های هر منطقه محسوب نمی‌شوند با این‌حال، همین نمونه‌ها نشان می‌دهند که پایین‌بودن اجاره ماهانه لزوما به معنای ارزان‌بودن مسکن نیست، زیرا ممکن است مالک بخش بزرگی از هزینه را در قالب ودیعه مطالبه کند. برای مستاجری که پس‌انداز کافی ندارد، تامین ودیعه سنگین می‌تواند به‌اندازه پرداخت اجاره ماهانه دشوار باشد و حتی امکان ورود به بازار را از او بگیرد.

رهن سنگین، مانع پنهان اجاره‌نشینی

در بازار اجاره، تنها رقم پرداختی ماهانه تعیین‌کننده توان مالی خانوار نیست. افزایش ودیعه نیز بخش بزرگی از منابع نقدی خانواده را درگیر می‌کند و می‌تواند آن را به سمت فروش دارایی، دریافت وام یا استقراض از اطرافیان سوق دهد. در شرایط تورمی، جمع‌آوری ودیعه از محل پس‌انداز دشوارتر می‌شود، زیرا ارزش واقعی پول کاهش می‌یابد و هزینه‌های روزمره فرصت ذخیره‌سازی منابع را محدود می‌کنند.

مستاجری که توان پرداخت اجاره ماهانه را دارد، ممکن است به دلیل نداشتن ودیعه کافی نتواند خانه مناسبی پیدا کند. در مقابل، کاهش ودیعه معمولا با افزایش اجاره ماهانه همراه می‌شود و فشار را به جریان نقدی خانوار انتقال می‌دهد به این ترتیب مستاجر میان دو شکل متفاوت از فشار مالی گرفتار می‌شود: یا باید سرمایه نقدی قابل‌توجهی فراهم کند یا تعهد ماهانه سنگین‌تری بپذیرد. هیچ‌یک از این دو مسیر، در شرایط کاهش قدرت خرید، انتخاب آسانی نیست.

دستمزد‌هایی که به اجاره نمی‌رسند

مشکل اصلی مستاجران زمانی آشکار می‌شود که هزینه مسکن با درآمد واقعی آنان مقایسه شود. افزایش اسمی دستمزد، اگر کمتر از رشد هزینه‌های ضروری باشد، الزاما به معنای بهبود شرایط زندگی نیست. خانواری که بخش قابل‌توجهی از درآمد خود را به اجاره اختصاص می‌دهد، پس از پرداخت هزینه مسکن با منابع محدودتری برای خرید مواد غذایی، درمان، آموزش و حمل‌ونقل روبه‌رو خواهد بود.

در این وضعیت، حتی افزایش هزینه یکی از اقلام دیگر سبد مصرفی می‌تواند تعادل بودجه خانواده را برهم بزند. فشار بر مستاجران کم‌درآمد شدیدتر است، اما پیامد‌های آن به این گروه محدود نمی‌شود. کارمندان، کارگران ماهر و خانوار‌های دارای درآمد متوسط نیز ممکن است با افزایش اجاره، توان پس‌انداز و امکان تامین هزینه‌های آینده را از دست بدهند. به این‌ترتیب، اجاره‌بها از یک هزینه جاری به عاملی تبدیل می‌شود که مسیر اقتصادی خانواده را تعیین می‌کند.

یکی از واکنش‌های خانوار‌ها به افزایش اجاره، کاهش کیفیت یا متراژ محل سکونت است. خانواده‌ای که دیگر از عهده اجاره خانه قبلی برنمی‌آید، ممکن است به واحدی کوچک‌تر، ساختمانی قدیمی‌تر یا محله‌ای دورتر نقل مکان کند. این تصمیم در ظاهر می‌تواند هزینه مستقیم مسکن را کاهش دهد، اما در عمل ممکن است مخارج دیگری ایجاد کند. افزایش فاصله خانه تا محل کار، هزینه رفت‌وآمد و زمان ازدست‌رفته را بالا می‌برد؛ دور شدن از مدرسه یا خدمات درمانی نیز می‌تواند هزینه و دشواری دسترسی به خدمات را بیشتر کند.

زندگی در فضای کوچک‌تر، به‌ویژه برای خانواده‌های پرجمعیت، کیفیت سکونت و شرایط مطالعه و استراحت اعضای خانواده را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. در نتیجه، کاهش هزینه اجاره همیشه به معنای کاهش مجموع هزینه‌های زندگی نیست. گاهی خانوار برای پرداخت اجاره کمتر، ناچار می‌شود بهای دیگری را از محل زمان، رفاه یا فرصت‌های اقتصادی خود بپردازد.

رکود خرید مسکن و فشار بیشتر بر مستاجران

بازار خریدوفروش مسکن نیز از فشار‌های اقتصادی مصون نمانده است. براساس داده‌های مطرح‌شده از رصد فایل‌های اینترنتی، قیمت‌های پیشنهادی فروشندگان در مهرماه ۱۴۰۵ نسبت به مهر سال قبل حدود ۱۱۶درصد افزایش داشته است. همزمان، نرخ نقدشوندگی گزارش‌شده برای فایل‌های فروش حدود ۵/‏۰‌درصد عنوان شده؛ رقمی که باید با توجه به روش محاسبه، دوره بررسی و محدودیت‌های داده‌های پلتفرمی تفسیر شود. این شاخص‌ها در کنار یکدیگر تصویری از بازاری ارائه می‌کنند که در آن، قیمت‌های مورد انتظار فروشندگان با توان مالی خریداران فاصله زیادی دارد.

افزایش قیمت پیشنهادی به‌تنهایی به معنای تحقق معامله یا افزایش ثروت نقدی مالکان نیست؛ همانطور که کاهش تعداد معاملات نیز الزاما به کاهش فوری قیمت‌ها منجر نمی‌شود، اما برای مستاجران، پیامد مهم این وضعیت آن است که ورود به بازار مالکیت دشوارتر می‌شود و برنامه خرید خانه، حتی برای خانوار‌هایی که درآمد نسبتا باثباتی دارند، به تعویق می‌افتد.

وقتی فاصله قیمت مسکن با درآمد خانوار افزایش می‌یابد، تقاضای اجاره تنها به دلیل تغییر ترجیحات زندگی بالا نمی‌رود؛ بخشی از این تقاضا نتیجه حذف اجباری خانوار‌ها از بازار خرید است. خانواده‌ای که توان تهیه خانه را ندارد، همچنان به محل سکونت نیاز دارد و ناچار است در بازار اجاره باقی بماند. این روند می‌تواند مدت اجاره‌نشینی را طولانی‌تر کند و فشار بر واحد‌های متناسب با درآمد‌های پایین و متوسط را افزایش دهد.

از سوی دیگر، اگر ساخت‌وساز و عرضه واحد‌های قابل‌پرداخت با نیاز واقعی خانوار‌ها هماهنگ نباشد، افزایش تعداد کل واحد‌های مسکونی نیز الزاما به کاهش فشار بر مستاجران منجر نخواهد شد. مساله فقط کمیت عرضه نیست؛ قیمت تمام‌شده، محل ساخت، دسترسی به حمل‌ونقل و خدمات شهری و تناسب واحد‌ها با توان مالی متقاضیان نیز اهمیت دارد. بازاری که در آن تقاضای موثر برای خرید ضعیف بوده، اما نیاز به سرپناه همچنان پابرجاست، ممکن است همزمان با رکود معاملات و فشار پایدار اجاره روبه‌رو شود.

مسکن در نقش عامل تشدید فقر

افزایش هزینه اجاره، اثر خود را به دیگر بخش‌های اقتصاد خانوار منتقل می‌کند. وقتی سهم بیشتری از درآمد صرف مسکن می‌شود، خانواده برای جبران کسری بودجه به کاهش مصرف یا استفاده از پس‌انداز روی می‌آورد. در مرحله بعد، هزینه‌های پیش‌بینی‌نشده مانند بیماری، تعمیر وسایل ضروری یا نیاز‌های آموزشی می‌توانند خانوار را به بدهی وابسته کنند. استمرار این روند، توان مالی خانواده برای مقابله با بحران‌های بعدی را کاهش می‌دهد و خطر سقوط به فقر را افزایش می‌دهد.

برآورد‌های میدانی مطرح‌شده درباره خط فقر بیش از ۸۵‌میلیون تومان در ماه، اگرچه بدون روش محاسبه شفاف و تفکیک منطقه‌ای نمی‌تواند به‌عنوان یک رقم واحد برای همه خانوار‌های کشور استفاده شود، نشان‌دهنده بزرگی شکاف میان هزینه‌های زندگی و درآمد در برخی برآوردهاست. در چنین شرایطی، اجاره‌بها یکی از مهم‌ترین متغیرهایی ا‌ست که می‌تواند یک خانوار شاغل را نیز در معرض فقر قرار دهد، زیرا اشتغال به‌تنهایی تضمین نمی‌کند که درآمد حاصل از کار برای تامین هزینه‌های ضروری کافی باشد.

سیاستگذاری در بازار اجاره زمانی می‌تواند موثر باشد که وضعیت واقعی درآمد و هزینه خانوار را مبنا قرار دهد. تعیین سقف افزایش اجاره، بدون توجه به شرایط عرضه، هزینه نگهداری ملک و وضعیت قرارداد‌های واقعی، به‌تنهایی مشکل استطاعت مالی مستاجران را حل نمی‌کند. حمایت‌های دولتی باید به‌گونه‌ای طراحی شوند که خانوار‌های آسیب‌پذیر را هدف بگیرند و امکان دسترسی آنان به مسکن مناسب را افزایش دهند.

کمک‌هزینه اجاره، تسهیلات ودیعه با شرایط بازپرداخت متناسب با درآمد و توسعه مسکن اجتماعی می‌توانند بخشی از فشار کوتاه‌مدت را کاهش دهند؛ مشروط بر آنکه منابع مالی آنها پایدار باشد، معیار‌های برخورداری شفاف تعریف شود و حمایت‌ها به افزایش بدهی غیرقابل پرداخت خانوار منجر نشود. در کنار این اقدامات، انتشار منظم داده‌های قرارداد‌های اجاره و تفکیک آنها براساس منطقه، متراژ و سطح درآمد می‌تواند ارزیابی سیاست‌ها را دقیق‌تر کند.

در بلندمدت، کاهش فشار بازار اجاره بدون افزایش عرضه مسکن قابل پرداخت دشوار خواهد بود. این هدف صرفا با اعلام تعداد واحد‌های در دست ساخت محقق نمی‌شود؛ لازم است مشخص شود چه تعداد از این واحد‌ها با درآمد گروه‌های کم‌درآمد و متوسط سازگارند و چه زمانی به بازار عرضه خواهند شد. تسهیل تامین مالی پروژه‌ها، کاهش موانع اداری، فراهم‌کردن زمین و زیرساخت مناسب و تشویق سرمایه‌گذاری در واحد‌های اجاره‌ای می‌تواند به افزایش عرضه کمک کند با این‌حال، سیاست‌های ساخت‌وساز باید با کنترل هزینه‌های تولید، ثبات اقتصادی و قدرت خرید خانوار‌ها همراه شوند.

در غیر این صورت، افزایش هزینه زمین، مصالح و تامین مالی ممکن است قیمت تمام‌شده را بالا نگه دارد و واحد‌های جدید نیز خارج از توان مستاجران باقی بمانند. توسعه مسکن در مناطق دارای دسترسی مناسب به اشتغال و خدمات عمومی نیز اهمیت دارد، زیرا خانه ارزان در نقطه‌ای دورافتاده، لزوما گزینه‌ای اقتصادی برای خانواری نیست که هر روز باید هزینه و زمان زیادی برای رفت‌وآمد بپردازد.

شرط بهبود بازار

بازار اجاره را نمی‌توان جدا از وضعیت عمومی اقتصاد مدیریت کرد. تورم مداوم، کاهش ارزش پول و نااطمینانی درباره آینده، تصمیم‌های مالکان و مستاجران را تحت تاثیر قرار می‌دهد و پیش‌بینی هزینه‌های آینده را دشوار می‌کند. مهار پایدار تورم، اصلاح ناترازی‌های مالی و بانکی، تقویت سرمایه‌گذاری مولد و ایجاد ثبات در محیط کسب‌وکار می‌تواند به بهبود قدرت خرید و کاهش نااطمینانی کمک کند. البته حتی کاهش نرخ تورم نیز به معنای ارزان شدن فوری مسکن نیست؛ ممکن است قیمت‌ها همچنان بالا بمانند، اما سرعت افزایش آنها کمتر شود.

به همین دلیل، سیاست اقتصادی باید همزمان بر مهار تورم و جبران آسیب‌پذیری گروه‌هایی متمرکز باشد که در سال‌های گذشته بخش بزرگی از درآمد و پس‌انداز خود را از دست داده‌اند. بحران اجاره در ایران، بیش از هر چیز، نشانه اختلال در رابطه میان درآمد خانوار و هزینه تامین سرپناه است. تا زمانی که مستاجر برای حفظ خانه ناچار باشد از خوراک، درمان، آموزش یا پس‌انداز خود کم کند، نمی‌توان از ثبات معیشت سخن گفت.

راه‌حل نیز نه در انتظار برای افت مقطعی قیمت‌ها بلکه در مجموعه‌ای از سیاست‌های اقتصادی و مسکنی نهفته است که هزینه زندگی را با توان پرداخت خانوار‌ها سازگار کند. بازار اجاره زمانی به تعادل نزدیک می‌شود که عرضه واحد‌های قابل‌پرداخت افزایش یابد، حمایت‌ها به دست گروه‌های نیازمند برسد و رشد درآمد واقعی از فشار هزینه‌های ضروری عقب نماند. در غیر این صورت، تمدید قرارداد برای میلیون‌ها مستاجر به آزمونی سالانه تبدیل خواهد شد؛ آزمونی که در آن، هر بار بخشی از امنیت اقتصادی و کیفیت زندگی آنان قربانی حفظ سقفی بالای سر خانواده می‌شود.

مشاهده خبر در سایت آفتاب