اگر قرار باشد صحبتهای امیر قلعهنویی درباره معیارهای انتخاب بازیکنان تیم ملی را ملاک قرار بدهیم، احتمالا باید هر بار که فهرست جدیدی منتشر میشود منتظر کشف یک تناقض تازه باشیم!
سرمربی تیم ملی در توجیه دعوت نشدن مهدی قایدی به شرایط این بازیکن در النصر امارات اشاره کرده و گفته است که او بهصورت ثابت بازی نمیکند؛ توضیحی که روی کاغذ شاید منطقی به نظر برسد، اما وقتی پای عملکرد خود قلعهنویی در انتخاب بازیکنان به میان میآید بهسادگی نمیتوان از کنار آن گذشت.
قایدی در ۵ مسابقه این فصل لیگ امارات ۲۷۴ دقیقه بازی کرده و یک گل به ثمر رسانده است؛ نه بدون تیم است، نه از فوتبال فاصله گرفته و نه در شرایطی قرار دارد که بتوان گفت اساسا امکان ارزیابی عملکردش وجود ندارد. با این حال، نامش در فهرست تیم ملی دیده نمیشود؛ آن هم در شرایطی که علیرضا جهانبخش در مقطعی که باشگاه نداشت، همچنان به تیم ملی دعوت میشد. بالاخره ملاک چیست؟ داشتن قرارداد با یک باشگاه یا حضور مستمر در ترکیب؟ اگر دومی اهمیت دارد، چرا این معیار برای همه یکسان اجرا نمیشود؟
البته قایدی تنها نمونهای نیست که میتوان مقابل صحبتهای سرمربی تیم ملی قرار داد. در همین اردوی قبلی، امیرحسین محمودی به تیم ملی دعوت شد، درحالیکه در این فصل فرصت چندانی برای بازی پیدا نکرده بود و نیمکتنشینی بخش عمدهای از شرایط باشگاهیاش را تشکیل میداد. محمد قربانی هم در مقاطعی روی نیمکت نشست و حتی سردار آزمون، با وجود جایگاهش در فوتبال ایران، چند بار بازیهای باشگاهی را از روی نیمکت آغاز کرد. آیا قرار گرفتن در ترکیب اصلی باشگاه، شرط قطعی حضور در تیم ملی است یا فقط زمانی اهمیت پیدا میکند که قرار باشد دعوت نشدن یک بازیکن توجیه شود؟
فهرست مثالها به همینجا ختم نمیشود. امید نورافکن فصل گذشته در سپاهان شرایطی داشت که نیمکتنشینی بخش مهمی از وضعیت باشگاهیاش بود، اما تا اردوی پایانی همچنان در جمع ملیپوشان حضور داشت و در نهایت به جام جهانی نرسید. از آن عجیبتر، ماجرای عارف آقاسی پیش از جام جهانی و در اردوی داخلی تیم ملی بود؛ بازیکنی که در مقطعی به جمع ملیپوشان اضافه شد که مدت قابلتوجهی از شرایط مسابقه دور بود و حتی در بسیاری از بازیها در فهرست استقلال قرار نمیگرفت. آن روزها ظاهرا نداشتن دقایق بازی و دور بودن از شرایط مسابقه مانعی جدی برای دعوت نبود، اما امروز شرایط قایدی بهانهای برای خط خوردن او شده است.
مسئله این نیست که قایدی حتما باید به تیم ملی دعوت شود، یا هر بازیکنی که نیمکتنشین است شایستگی پوشیدن پیراهن ایران را دارد؛ بحث اصلی، نبود یک معیار شفاف و قابل دفاع در توضیحات سرمربی تیم ملی است. اگر فرم باشگاهی، دقایق بازی و حضور در ترکیب اصلی ملاک انتخاب هستند، باید این اصول درباره همه بازیکنان اجرا شوند نه اینکه برای یک نفر دلیل کنار گذاشتن باشند و برای دیگری هیچ اهمیتی نداشته باشند.
قلعهنویی باید یک بار برای همیشه تکلیف این ماجرا را روشن کند: آیا کیفیت فنی، آمادگی بدنی، شرایط باشگاهی، تعداد دقایق بازی یا اعتماد کادر فنی تعیینکننده است؟ اگر مجموعهای از این عوامل اهمیت دارد، چرا توضیحات ارائهشده درباره دعوت و عدم دعوت بازیکنان تا این اندازه با یکدیگر تفاوت دارد؟ طبیعی است که سرمربی اختیار انتخاب داشته باشد، اما اختیار فنی به معنای مصونیت از پرسش و نقد نیست.
این چند نمونه تنها بخش کوچکی از فهرست بلند بازیکنانی است که در سالهای اخیر با شرایط متفاوت باشگاهی به تیم ملی دعوت شدهاند. بنابراین، وقتی قلعهنویی برای توجیه یک تصمیم به شرایط باشگاهی بازیکنی استناد میکند، بد نیست نگاهی هم به فهرستهای قبلی خودش بیندازد. گاهی توضیحاتی که قرار است تصمیم سرمربی را منطقی جلوه دهند، با مرور چند نمونه از انتخابهای گذشته نتیجهای کاملا معکوس دارند.
تیم ملی جای آزمونوخطای سلیقهای نیست و هواداران هم قرار نیست هر توضیحی را بدون سوال بپذیرند. اگر معیار مشخصی وجود دارد، بهتر است قلعهنویی آن را صریح اعلام کند تا دستکم بدانیم بازیکنان برای رسیدن به تیم ملی باید چه شرایطی داشته باشند. در غیر این صورت، هر بار که یک بازیکن از فهرست خط میخورد، باید منتظر توجیهی تازه باشیم؛ توجیهاتی که گاهی بیشتر از آنکه ابهامات را برطرف کنند، به تناقضهای قبلی اضافه میشوند.

